صفحه اصلی اخبار

آخرین اخبار

امام خمینی (ره) از ولادت تا رحلت

امام خمینی (ره) از ولادت تا رحلت
امام خمینی (ره) از ولادت تا رحلت

در روز بیستم جمادى الثانى ۱۳۲۰ هجرى قمرى مطابق با ۳۰ شهریـور ۱۲۸۱ هجرى شمسى ( ۲۴ سپتامپر ۱۹۰۲ میلادى) در شهرستان خمین از توابع استان مرکزى ایران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطـهـر سلام الله علیها, روح الـلـه المـوسـوى الخمینـى پـاى بـر خـاکدان طبیعت نهاد.

به نقل از جماران، او وارث سجایاى آباء و اجدادى بـود که نسل در نسل در کار هـدایـت مردم وکسب مـعارف الهى کـوشیـده انـد. پـدر بزرگـوار امام خمینـى مرحوم آیه الـله سید مصطفى مـوسـوى از معاصریـن مرحـوم آیه الـلـه العظمـى میرزاى شیـرازى (رض) که پـس از آنکه سالیانـى چنـد در نجف اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نایل آمـده بـود بـه ایـران بازگشت و در خمـیـن ملجأَ مردم و هادى آنان در امـور دینـى بـود.

در حـالـیکه بیـش از ۵ مـاه از ولادت روح الـلـه نمى گذشت, طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حکومت وقت نداى حق طلبـى پـدر را که در برابر زورگـوئـیهایشان بـه مقاومت بـر خاسته بـود, با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسیر خمـیـن به اراک وى را بـه شهادت رسانـدنـد. بستگان شهیـد بـراى اجراى حکـم الهى قصاص به تهران (دار الحکـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجراى عـدالت اصـرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید.

بدیـن ترتبیب امام خـمیـنى از اوان کـودکى با رنج یـتـیـمىآشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید. وى دوران کـودکـى و نـوجـوانى را تحت سرپرستى مادر مـومـنـه اش (بانـو هاجر) که خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آیـه الـلـه خـوانسـارى ( صاحب زبـده التصانیف ) بوده است و همچنیـن نزد عمه مـکـرمه اش ( صاحبـه خانم ) که بانـویى شجاع و حق‌جـو بـود سپرى کرد اما در سـن ۱۵ سالگى از نعمت وجـود آن دو عزیز نیز محـروم گـردید .

هجرت به قم، تحصیل دروس تکمیلی و تدریس علوم اسلامی


اندکـى پـس از هجرت آیه الله العظمـى حاج شیخ عبد الکریـم حایرى یزدى ـ رحـمه الله علیه ـ ( نـوروز ۱۳۰۰ هـجـرى شمسـى, مـطابق بـا رجب المـرجب ۱۳۴۰ هجـرى قمـرى ) امام خمینى نیز رهـسپار حـوزه علمیه قـم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تکمیلى علوم حـوزوى را نزد اسـاتید حـوزه قـم طـى کرد. که مـى تـوان از فرا گرفتـن تـتـمـه مباحث کـتاب مطـول ( در علـم معانى و بیان ) نزد مرحوم آقا مـیـرزا محمـد علـى ادیب تهرانـى و تکمیل دروس سطح نزد مرحـوم آیه الـله سید محمد تقـى خـوانسارى, و بیشتر نزد مرحـوم آیه الـله سـیـد عـلى یثربى کاشانى و دروس فـقـه و اصـول نزد زعیـم حـوزه قـم آیـه الـله العظمى حاج شیخ عبدالکریـم حایرى یزدى ـ رضـوان الـلـه علیهـم نام برد.

پـس از رحلت آیه الله العظمـى حـایـرى یزدى تلاش امـام خمینـى به همراه جمعى دیگر از مجتهدیـن حـوزه علمیه قـم به نـتیجـه رسـیـد و آیه الله العظمـى(رض) به عنـوان زعـیـم حـوزه عـلمـیـه عازم قـــم گـردیـد. در این زمان, امام خمینـى به عـنـوان یـکـى از مـدرسیـن و مجتهدیـن صـاحب راى در فـقـه و اصـول و فلسفه و عرفــان و اخلاق شناخته مى شد . حضرت امام طى سالهاى طولانى در حوزه علمیه قـم به تدریـس چندیـن دوره فقه, اصـول, فلسفه و عرفان و اخـلاق اسـلامى در فیضیه, مسجـد اعظم, مسجـد محمـدیه, مـدرسه حـاج ملاصـادق, مسجد سلماسى و ... همت گماشت و در حـوزه علمیه نجف نیز قریب ۱۴ سال در مسجـد شیخ اعظـم انصــــارى (ره) معارف اهل بـیت و فـقـه را در عالیترین سطـوح تدریـس نمود و در نجف بـود که بـراى نخـستـیـن بار .مبانـى نظرى حکـومت اسلامـى را در سلسله درسهاى ولایت فـقیه بازگـو نمود.

امام خمینی (ره) در سنگر مبارزه و قیام


روحیه مبارزه و جهاد در راه خـدا ریـشـه در بینـش اعـتـقـادى و تربـیت و محیط خانـوادگى و شرایط سـیـاسى و اجـتماعى طـول دوران زندگى آن حضرت داشـتـه است. مـبارزات ایـشان از آغاز نـوجـوانـى آغـاز و سـیـر تکاملى آن به مـوازات تکـامـل ابـعاد روحى و عـلمى ایـشان از یکـسـو و اوضاع و احـوال سیاسـى و اجتماعى ایـران و جـوامع اسـلامـى از سـوى دیگـر در اشکـال مخـتـلف ادامـه یـافـته است و در ســـال ۴۱و۱۳۴۰ ماجراى انجمـنهاى ایالـتى و ولایـتى فرصـتـى پـدیـد آورد تا ایـشان در رهبـریت قـیام و روحـانیـت ایـفاى نقـش کنـد و بـدیـن تـرتـیـب قـیـام سراسرى روحانیت و ملت ایـران در ۱۵ خـرداد سال ۱۳۴۲ با دو ویـژگـى برجستـه یعنى رهـبرى واحد امام خمـیـنى و اسلامـى بـودن انگـیـزه ها و شعارها و هدفهـاى قیام, سرآغـازى شـد بر فـصـل نـویـن مـبارزات مـلـت ایران که بـعد ها تحت نام انقلاب اسلامى در جهان شناخـتـه و معرفـى گردید امام خمـیـنـى خاطـره خـویـش از جنـگ بیـن المـلل اول را در حالیکه نـوجـوانى ۱۲ ساله بـوده چنین یاد مـى کند : مـن هـر دو جـنـگ بـیـن المللـى را یادم هست ... مـن کـوچـک بـودم لکـن مـدرسـه مى رفـتـم و سربازهاى شـوروى را در هـمان مرکزى که ما داشـتـیـم در خـمـیـن, مـن آنجا آنهـا را مى دیـدم و ما مـورد تاخت و تاز واقع مى شـدیـم در جـنـگ بیـن المـلـل اول. حضـرت امام در جایى دیگر با یاد آورى اسامى بـرخى از خوانیـن واشـرار سـتمگر که در پناه حکـومت مـرکـزى بـه غـارت اموال و نوامیـس مردم مى پرداختند مى فـرماید : مـن از بچگى در جـنـگ بـودم ... ما مـورد زلقـى هـا بـودیـم, مـورد هـجـوم رجـبعلـیـهـا بــودیـم و خـودمان تفنگ داشتیـم و مـن در عیـن حالى که تـقـریـبا شـایـد اوایـل بلوغم بود, بـچـه بودم, دور ایـن سنگـرهایى که بـسـتـه بـود نـد در مـحل ما و اینها مى خـواسـتند هجـوم کـنند و غـارت کـنند, آنجا مى رفـتـیــم سنگرها را سرکشـى مى کردیـم. کـودتاى رضا خان در سـوم اسفـند ۱۲۹۹ شمسـى که بنابر گـواهـى اسـناد و مدارک تاریخـى و غـیر قابـل خـدشـه بـوسیله انگلیـسها حـمایت و سازمانـدهـى شـده بـود هـر چـنـد کـه بـه سلطنت قاجاریه پایان بخشید و تا حـدودى حکـومت مـلوک الطـوایـفـى خـوانیـن و اشـرار پـارکنـده را محدود سـاخت اما درعـوض آنچـنـان دیکتاتـورى پدید آورد که در سایـه آن هـزار فامـیـل بر سرنـوشـت مـلـت مظلـوم ایـران حاکـم شدند ودودمان پهـلـوى به تنهایى عهـده دار نقـش سابق خوانین و اشرار گردید.


در چنین شرایطـى روحانیت ایران که پـس از وقایع نهـضـت مشروطیت در تنگناى هجـوم بى وقـفـه دولتهـاى وقت و عـمال انگلیسى از یکـسو و دشمـنی‌هاى غرب باختگان روشنفـکر مـآب از سـوى دیگر قـرار داشت براى دفاع از اسـلام و حـفـظ موجـودیت خـویـش بـه تکاپـو افـتاد. آیه الـلـه العظمى حاج شیخ عـبدالـکریـم حایرى بـه دعـوت علماى وقت قـم از اراک به ایـن شهـر هجرت کرد واندکـى پـس از آن امـام خـمیـنى که با بـهـره گیرى از استعداد فـوق العاده خـویـش دروس مقـدماتى و سطـوح حـوزه علمیه را در خـمیـن و ارا ک با سـرعـت طى کرده بود به قـم هجرت کـرد و عملا در تـحکیـم موقعیت حـوزه نـو تاسیـس قـم مـشارکـتى فعال داشت.

زمان چندانـى نگذشت که آن حضرت در اعداد فضلاى برجـسته این حـوزه در عرفـان و فلسفه و فقه و اصـول شنـاخته شـد.

پـس از رحلت آیـه اللـه العظمى حایرى ( ۱۰ بهمـن ۱۳۱۵ ه-ش ) حـوزه علمیه قـم را خطر انحلال تهـدید مى کرد. عـلماى مـتـعهـد به چاره جویى برخاستند. مدت هشت سال سرپرستى حـوزه علمـیـه قـم را آیات عـظـام :
سید محمد حجت, سید صدر الدیـن صدر و سیـد محـمـد تقـى خـوانسارى -رضوان الـلـه علیهـم ـ بر عهده گرفتند. در ایـن فاصله و بـخصـوص پـس از سقوط رضاخان, شرایط براى تحقق مرجعیت عظمى فراهـم گردید.

آیه الله العظمى بروجردى شخصیت علمى برجسته اى بـود کـه مـى تـوانست جانشین مناسبـى براى مـرحوم حایرى و حفـظ کیان حـوزه بـاشـد. ایـن پیشنهاد از سـوى شاگردان آیـه الـلـه حایرى و از جمله امام خـمـیـنـى به سرعت تعقیب شـد. شخص امام در دعـوت از آیـه الـلـه بـروجردى براى هجرت به قـم و پذیرش مسئولیت خطـیر زعامت حـوزه مجدانه تلاش کرد.

امام خمینـى که با دقـت شـرایط سیاسـى جامعه و وضعـیـت حـوزه ها را زیر نظر داشت و اطـلاعات خـویش را از طریق مطالـعه مـستمر کتب تاریخ معاصـر و مجلات و روزنـامـه هاى وقـت و رفـت و آمـد بـه تهـران و درک محضر بزرگانى همچون آیـه الـلـه مـدرس تکـمیل مى کرد دریافـته بـود که تـنها نقـطـه امـیـد بـه رهـایـى و نجات از شـرایط ذلت بارى که پـس از شکست مشروطیت و بخصـوص پـس از روى کار آوردن رضا خان پدید آمده است, بیدارى حوزه هاى عـلمـیـه و پیش از آن تضـمیـن حیات حوزه ها و ارتبـاط معنـوى مـردم بـا روحـانیت مـى بـاشـد.
امام خمینى در تعقیب هدفهاى ارزشمند خویش در سال ۱۳۲۸ طرح اصلاح اساس ساختار حـوزه علمیه را با هـمـکارى آیـه الـلـه مـرتضـى حایـرى تهـیـه کرد و بـه آیـه الـلـه بـروجردى پـیشـنهاد داد. ایـن طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشـن ضمیر حـوزه مـورد اسـتقبال و حمایت قرار گرفت .

اما رژیـم در محاسباتـش اشـتـبـاه کرده بـود. لایحه انجـمـنـهاى ایالتى و ولایتى کـه به مـوجـب آن شـرط مسـلمان بودن, سوگـند به قرآن کریـم و مرد بـودن انـتخاب کـنـنـدگان و کاندیـداها تغییر مـى یافت در ۱۶ مهـر ۱۳۴۱ به تصـویب کـابـیـنـه امیـر اسـد الـلـه علـم رسیـد. آزادى انتخابات زنان پـوششـى براى مخفى نگـه داشـتـن هـدفـهاى دیگر بـود.

حذف و تغییر دو شـرط نخـست دقـیـقا بـه منظور قانـونـى کـردن حضـور عناصر بهایـى در مصـادر کـشـور انتخاب شـده بـود. چـنانکه قـبـلا نـیـز اشاره شد پـشتـیـبـانى شـاه از رژیـم صهـیـونیـستـى در تـوسعه مناسبات ایران و اسرائـیل شرط حمایـتهاى آمـریـکـا از شـاه بـود. نـفـوذ پـیـروان مـسـلک استعـمـارى بهـائـیت در قـواى سه گانه ایران ایـن شرط را تحقق مـى بخشید. امام خمـیـنـى به هـمراه عـلماى بزرگ قـم و تهـران به محض انتشار خبر تصویب لایحه مـزبور پـس از تبادل نـظـر دسـت به اعـتـراضات همه جانبه زدند .

نقـش حضرت امام در روشـن ساختـن اهداف واقعى رژیـم شـاه و گوشـزد کـردن رسالت خطیر علما و حـوزه هاى علمـیـه در ایـن شـرایـط بـسیـار مـوثـر وکارساز بـود. تلگرافـهـا و نامـه هـای سرگـشـاده اعـتـراض آمـیز علما به شاه و اسـد الـلـه علـم مـوجى از حـمایـت را در اقـشار مخـتلف مردم برانگیخت. لحـن تلگرافـهـاى امام خمـیـنـى به شاه و نخست وزیر تند و هشـدار دهنده بود.

در یکـى از ایـن تلگرافها آمده بـود:اینجانب مجددا به شما نصیحت مى کنـم که بـه اطاعت خـداوند مـتعـال و قانـون اساسـى گردن نهید واز عواقب وخـیـمـه تخلف از قـرآن و احـکام علماى ملت و زعماى مسلمیـن و تخـلف از قانـون اساسی بـترسید وعـمـدا و بـدون مـوجب مـمـلکت را به خطـر نـیـنـدازید و الا علماى اسلام درباره شمـا از اظهار عقیـده خـوددارى نخـواهنـد کـرد.

بدیـن ترتـیـب ماجراى انجـمنهاى ایـالـتى و ولایـتـى تجربـه اى پیروز و گرانقدر براى ملت ایران بـویژه از آن جهـت بـود کـه طى آن ویـژگـیـهـاى شخصیتـى را شناخـتـنـد که از هر جهـت براى رهـبـرى امت اسلام شایسته بـود. باو جـود شکست شـاه در ماجـراى انجـمـنها, فـشـار آمریکـا بـراى انجـام اصلاحـات مـورد نظر ادامـه یافت. شـاه در دیـماه ۱۳۴۱ اصـول ششگانه اصلاحات خویـش را بر شمرد و خـواستار رفـراندوم شد . امام خمینى بار دیگـر مراجع و عـلمـاى قـم را بـه نـشـست و چاره جویى دوباره فراخواند .

با پیشنهاد امام خمینى عـیـد باسـتانـى نـوروز سـال ۱۳۴۲ در اعـتراض به اقدامات رژیم تحریـم شد. در اعلامـیه حضـرت امام از انـقـلاب سـفـیـد شاه بـه انقـلاب سـیـاه تعـبـیـر و هـمـسـویـى شـاه بـا اهـداف آمریکا و اسرائیل افـشا شده بود . از سـوى دیگـر, شـاه در مـورد آمادگى جامـعـه ایـران بـراى انجام اصلاحات آمـریکا به مـقامات واشـنگـتـن اطـمـیـنان داده بـود و نام اصـلاحات را انقـلاب سـفـیـد نهاده بـود. مخالـفت عـلما براى وى بسیار گران مى‌آمد .

امام خمـیـنى در اجـتماع مردم, بى پروا از شخـص شـاه به عنـوان عـامل اصلـى جنایات و هـم پـیـمان بـا اسـرائـیـل یاد مـى کـرد و مـردم را بـه قـیام فرا مـى خـوانـد. او در سـخـنـرانى خـود در روز دوازده فـروردیـن ۱۳۴۲ شدیـدا از سـکـوت عـلماى قـم و نجف و دیگر بلاد اسلامى در مقابل جنایات تازه رژیـم انـتـقـاد کرد و فـرمـود : امـروز سکـوت هـمـراهى بـا دستگـاه جبـار است حضـرت امـام روز بعد ( ۱۳ فروردیـن ۴۲ ) اعلامـیـه معروف خـود را تحت عنـوان شاه دوستى یعنى غارتگرى منـتـشر ساخت .

راز تأثیر شگـفت پـیـام امام و کـلام امـام در روان مخاطـبـیـنـش که تا مرز جانـبازى پیـش مـى رفت را بایـد در هـمـیـن اصـالت انـدیشه, صلابت راى و صـداقت بـى شـائبه اش بـا مـردم جستجـو کـرد .

سال ۱۳۴۲ با تحریـم مراسـم عـیـد نوروز آغـاز و با خـون مظـلـومیـن فیضیه خـونرنگ شد. شـاه بر انجام اصـلاحات مـورد نظـر آمـریکـا اصـرار مـى ورزیـد و امام خـمـیـنى بر آگاه کردن مردم و قـیـام آنـان در بـرابـر دخـالتهاى آمـریکـا و خیـانـتهاى شاه پـافـشـارى داشـت. در چهـارده فروردیـن ۱۳۴۲ آیـه الله العظمـى حکیـم از نجف طـى تلگـرافـهـایى بـه علما و مراجع ایران خـواستار آن شد کـه همگـى به طـور دسـتـه جمـعى به نجف هجرت کنند. این پیشنهاد براى حفـظ جان عـلما و کیان حـوزه ها مطرح شده بود .

حضرت امام بـدون اعـتـنا بـه ایـن تهـدیـدها, پاسخ تلگـراف آیـه الـلـه العـظـمى حکیـم را ارسال نمـوده و در آن تاکیـد کرده بـود کـه هـجـرت دسـتـه جمـعى علما و خالـى کـردن حـوزه علمیه قـم به مصلحت نیست .
امام خمیـنـى در پیامـى( بـه تایخ ۱۲ / ۲ / ۱۳۴۲ ) به مناسـبـت چهـلـم فاجعـه فـیـضـیـه بـر همـراهـى عـلما و مـلت ایران در رویارویـى سـران ممـالک اسلامـى و دول عربـى بـا اسـرائیل غاصب تـاکید ورزید وپیمانهاى شـاه و اسـرائیل را محکـوم کرد .

قیام ۱۵ خرداد

ماه محرم ۱۳۴۲ که مـصادف با خرداد بـود فـرا رسـید. امام خمینى از ایـن فـرصت نهـایت اسـتفاده را در تحـریک مردم بـه قیام عـلیـه رژیـم مستبد شاه به عمل آورد.

امام خمینى در عـصـر عاشـوراى ۱۳ خرداد سال ۱۳۴۲شمسى در مـدرسه فیضـیـه نطق تاریخـى خـویـش را که آغازى بر قیام ۱۵ خرداد بود ایراد کرد.

در همیـن سخنرانى بـود که امام خمـیـنى بـا صداى بلند خطاب به شاه فرمـود : آقا مـن به شما نصیحت مـى کنـم، اى آقاى شـاه ! اى جنـاب شاه! مـن به تو نصیحت مى کـنم دسـت بـردار از این کارها، آقا اغـفـال مى کنند تو را. مـن مـیل ندارم کـه یـک روز اگر بـخـواهـند تـو بـروى، همه شکر کـنند... اگر دیکـته مى دهند دسـتت و مى گـویند بخـوان، در اطـرافـش فکـر کـن.... نصـیحت مرا بـشـنـو... ربط ما بـیـن شـاه و اسرائیل چیست که سازمان امنیت مـى گـوید از اسرائـیـل حرف نزنـیـد... مگر شاه اسـرائـیلـى است ؟ شاه فـرمان خامـوش کـردن قـیـام را صادر کـرد.

نخست جمع زیادى از یاران امام خمینـى در شـامگاه ۱۴ خرداد دستگیـر و ساعت سه نیمه شب ( سحـرگاه پانزده خـرداد ۴۲ ) صـدها کماندوى اعـزامـى از مرکز، منزل حضرت امـام را محاصره کردند و ایشان را در حالیکه مشغول نماز شب بـود دستگیـر و سـراسـیـمـه بـه تهـران بـرده و در بازداشــتگاه باشگاه افـسـران زنـدانـى کـردنـد و غروب آنروز به زندان قـصر مـنتقل نمـودنـد. صـبحگاه پـانـزده خـرداد خبـر دستگیرى رهـبـر انقلاب بـه تهـران، مـشهـد، شیـراز ودیگـر شهرها رسیـد و وضعیتـى مشـابه قـم پـدید آورد.

نزدیکترین ندیم همیشگى شاه، تیمـسار حسیـن فردوست در خاطراتش از بکارگیرى تجربیات و همکارى زبـده ترین ماموریـن سـیاسى و امـنیـتى آمریکا براى سرکـوب قـیام و هـمچنیـن از سراسـیمگـى شاه و دربـار وامراى ارتـش وساواک در ایـن ساعـات پرده بـرداشـتـه و تـوضـیح داده است که چگـونه شـاه و ژنـرالهـایـش دیـوانه وار فرمان سرکـوب صادر مى کردند.

امام خمینـى، پـس از ۱۹ روز حبـس در زنـدان قـصـر بـه زنـدانـى در پـادگـان نظامـى عشـرت آبـاد منتقل شـد.
با دستگیرى رهبـر نهـضـت و کـشتار وحشیانه مـردم در روز ۱۵ خـرداد ۴۲، قیام ظاهرا سرکوب شد. امـام خمـینى در حبـس از پاسخ گفتـن بـه سئوالات بازجـویان، با شهـامت و اعلام ایـنکه هـیـئـت حاکمه در ایـران و قـوه قضائیه آنرا غـیر قـانـونـى وفـاقـد صلاحـیت مـى داند، اجتـناب ورزیـد. در شامگاه ۱۸ فـروردیـن سال ۱۳۴۳ بـدون اطلاع قـبـلى، امام خمینى آزاد و به قـم منتقل مـى شـود. بـه محض اطلاع مردم، شـادمـانى سراسر شهر را فرا مـى گیرد وجشنهاى باشکـوهى در مـدرسه فـیـضـیـه و شهـر بـه مـدت چـنـد روز بـر پا مـى شـود.

اولیـن سالگـرد قـیام ۱۵خـرداد در سال ۱۳۴۳ با صـدور بیانیه مـشتـرک امام خمـیـنـى و دیگر مراجع تقلید و بیانیه هاى جداگانه حـوزه هاى علمـیه گرامـى داشـتـه شـد و به عنـوان روز عزاى عمـومـى معرفـى شـد.

امـام خمـینـى در ۴ آبـان ۱۳۴۳ بـیانـیـه اى انقلابـى صادر کرد و درآن نـوشـت : دنـیا بـدانـد که هر گرفـتارى اى کـه ملـت ایـران و مـلـل مسلمـیـن دارنـد از اجـانب اسـت، از آمـریکاست، ملـل اسلام از اجـانب عمـومـا و از آمـریکـا خصـوصـا متنفــر است... آمـریکـاست که از اسـرائیل و هـواداران آن پشتیبـانـى مـى کنـد. آمریکاست که به اسرائیل قـدرت مـى دهـد که اعراب مسلـم را آواره کند. افشاگرى امام علیه تصـویب لایحه کاپیتـولاسیون، ایران را در آبان سـال ۴۳ در آستـانه قیـامـى دوبـاره قرار داد.

سحرگاه ۱۳ آبان ۱۳۴۳ دوباره کماندوهاى مـسلح اعـزامى از تـهـران، مـنزل امام خمـیـنى در قـم را محاصره کـردنـد. شگـفـت آنـکه وقـت باز داشت، هـمـاننـد سال قـبـل مصادف با نیایـش شبـانه امام خمینـى بـود.حضرت امام بازداشت و بـه هـمراه نیروهاى امـنـیـتى مـستقیما بـه فرودگاه مهرآباد تهران اعـزام و بـا یک فـرونـد هـواپـیـماى نظامى کـه از قبل آماده شـده بـود، تحت الحـفـظ مامـوریـن امـنیـتى و نظامى بـه آنکارا پـرواز کـرد.

عـصـر آنـروز سـاواک خـبـر تـبـعـیـد امـام را بـه اتهام اقـدام علیه امنیت کشـور ! در روزنـامه ها مـنتـشـر سـاخت.
علی رغم فضاى خفقان موجى از اعتراضها بـه صـورت تـظـاهـرات در بـازار تهران، تعطیلى طولانى مدت دروس حوزه ها و ارسال طومارها و نامـه ها به سازمانهاى بیـن المللـى و مـراجع تقلیـد جلـوه گـر شد.

اقامت امام در ترکیه یازده ماه به درازا کشید در این مدت رژیم شاه با شدت عمل بـى سابقه اى بقایاى مقاومت را در ایران در هـم شکـست و در غیاب امام خمینى به سرعت دست به اصلاحات آمریکا پـسند زد. اقـامت اجبارىدر تـرکیـه فـرصتـى مغـتـنـم بـراى امـام بـود تا تـدویـن کتـاب بزرگ تحـریـر الـوسیله را آغاز کند.

تبعید امام خمینی (ره) از ترکیه به عراق

روز ۱۳ مهرماه ۱۳۴۳ حضرت امام به هـمـراه فرزنـدشان آیه الله حاج آقا مصطفـى از ترکیه به تبعیدگاه دوم، کشـور عراق اعزام شدند. امام خمینى پس از ورود بـه بـغداد بـراى زیارت مرقـد ائـمه اطهار(ع) به شهــرهــاى کاظمیـن، سامـرا و کـربلا شتـافت ویک هـفـته بعد بـه محل اصلـى اقـامت خـود یعنـى نجف عزیمت کرد.

دوران اقامت ۱۳ ساله امام خمـینى در نجف در شرایطى آغاز شد که هر چند در ظاهر فشارها و محدودیـتهاى مستقیـم در حـد ایـران و تـرکیه وجـود نـداشت اما مخالفـتها و کارشکـنـیها و زخـم زبانهـا نـه از جـبـهـه دشمـن رویاروی بـلکه از ناحیه روحانى نمایان و دنیا خـواهان مخفى شده در لباس دیـن آنچنان گـسترده و آزاردهنده بود که امام با هـمـه صـبر و بـردبارى معروفـش بارها از سخـتى شرایط مبارزه در ایـن سالها بـه تلخى تمام یاد کرده است. ولى هـیچـیـک از ایـن مصـائب و دشـواریها نـتـوانـست او را از مـسیــرى که آگـاهانه انتخاب کرده بود باز دارد.

امام خمینى سلسله درسهاى خارج فـقه خـویـش را با همه مخالفتها و کارشکنیهاى عناصر مغرض در آبان ۱۳۴۴ در مسجد شیخ انصارى (ره) نجف آغاز کرد که تا زمان هجـرت از عراق به پاریـس ادامه داشت. حوزه درسى ایشان به عنـوان یکى از برجسته تریـن حوزه هاى درسى نجف از لحـاظ کیفیت و کمیت شـاگـردان شنـاخته شـد.

امام خمینـى از بدو ورود بـه نجف بـا ارسال نامـه ها و پیک‌هایى بـه ایران، ارتباط خویـش را بـا مـبارزیـن حـفـظ نـموده و آنان را در هـر منـاسبـتـى بـه پـایـدارى در پیگیـرى اهـداف قـیام ۱۵ خـرداد فـرا مى خواند.

امام خمینى در تمام دوران پـس از تـبـعـید، علی رغـم دشواریهاى پدید آمـده، هیچگاه دست از مبارزه نـکـشیـد، وبـا سخنـرانیها و پیامهـاى خـویـش امیـد به پیـروزى را در دلها زنـده نگـاه مى داشت.

امام خمینى در گفتگـویى با نمانیده سازمان الفـتـح فـلسطیـن در ۱۹ مهر ۱۳۴۷ دیـدگاههاى خویش را درباره مسائل جهان اسلام و جهاد ملت فلسطین تشریح کرد و در همین مصاحبه بر وجوب اختصاص بخشى از وجـوه شـرعى زکات بـه مجـاهـدان فلسطینـى فتـوا داد.

اوایل سال ۱۳۴۸ اختلافات بـیـن رژیـم شاه و حزب بـعث عراق بـر سر مرز آبـى دو کشـور شدت گرفت. رژیـم عراق جمع زیادى از ایـرانـیان مقیـم این کشـور را در بـدتریـن شرایط اخراج کرد. حزب بـعث بـسـیار کوشید تا از دشمـنى امام خمـیـنى با رژیـم ایـران در آن شرایط بـهـره گیرد.

چهار سال تـدریس، تلاش و روشنگرى امام خمـیـنـى تـوانسته بـود تا حـدودى فضاى حـوزه نجف را دگرگـون سازد. اینـک در سال ۱۳۴۸ علاوه بر مبارزین بیـشمار داخل کشور مخاطبین زیادى در عراق، لبـنان و دیگر بـلاد اسلامـى بـودنـد که نهـضت امام خمینى را الگـوى خویـش مى دانستند.

امام خمینی (ره) و استمرار مبارزه (۱۳۵۶ - ۱۳۵۰)


نیمه دوم سال ۱۳۵۰ اختلافات رژیـم بعثـى عراق و شاه بالا گـرفت و به اخراج و آواره شـدن بسیارى از ایرانیان مقیـم عراق انجامید. امام خمینى طـى تلگرافى به رئیـس جمهور عراق شدیدا اقدامات ایـن رژیـم را محکـوم نمود. حضرت امام در اعتراض به شرایط پیـش آمـده تصمیـم به خـروج از عراق گـرفت اما حکـام بـغداد بـا آگـاهـى از پیـامـدهـاى هجـرت امـام در آن شـرایط اجـازه خـروج ندادند سال ۱۳۵۴ در سالگرد قیام ۱۵ خـرداد، مـدرسه فیضیه قـم بار دیگر شاهـد قیام طلاب انقلابـى بـود. فریادهاى درود بر خمینـى ومـرگ بر سلسله پهلـوى به مـدت دو روز ادامه داشت پیـش از ایـن سازمانهـاى چـریکـى متلاشـى شـده وشخصیتهاى مذهبى و سیاسى مبارز گرفـتار زندانهاى رژیم بودند.

شاه در ادامه سیاستهاى مذهـب ستیز خود در اسفنـد ۱۳۵۴ وقیحـانه تاریخ رسمـى کشـور را از مـبدا هجرت پیامـبـر اسلام بـه مبدا سلطنت شاهان هخامنشى تغـییر داد. امام خمینى در واکنشى سخت، فـتوا به حرمت استفاده از تاریخ بـى پایـه شاهنشاهـى داد. تحریـم اسـتفـاده از ایـن مبدا موهـوم تاریخى هـمانند تحریـم حزب رستاخیز از سـوى مردم ایران اسـتقبال شـد و هر دو مـورد افـتـضاحـى براى رژیـم شاه شـده و رژیـم در سـال ۱۳۵۷ ناگزیـر از عقـب نشینـى و لغو تـاریخ شاهنشاهى شد.

اوجگیری انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۶ و قیام مردم


امام خمینـى که بـه دقت تحـولات جارى جهان و ایـران را زیـر نظر داشت از فـرصت به دست آمـده نهـایت بـهـره بـردارى را کـرد. او در مرداد ۱۳۵۶ طـى پیامى اعلام کرد : اکنون به واسطـه اوضاع داخلى و خارجى و انعـکاس جنایات رژیـم در مجامع و مطـبـوعات خارجى فرصتى است که باید مجامع علمى و فـرهـنگى و رجال وطـنـخـواه و دانشجویان خارج و داخل و انجمـنهاى اسلامى در هر جایـى درنگ از آن استفاده کنند و بى پرده بپا خیزند.
شهادت آیه الله حاج آقا مصطفى خمـینى در اول آبان ۱۳۵۶ و مراسم پر شکـوهـى که در ایران برگزار شـد نقـطـه آغازى بـر خیزش دوباره حـوزه هاى علمیه و قیام جامعه مذهـبى ایران بـود. امام خمـینى در همان زمان به گـونه اى شگفت ایـن واقعه را از الطـاف خفـیـه الهى نامیده بـود. رژیـم شاه با درج مقاله اى تـوهـیـن آمـیـز عـلیـه امام در روزنامه اطلاعات انتقام گرفت. اعتراض بـه ایـن مـقـاله، بـه قـیام ۱۹ دى مـاه قـم در سـال ۵۶ منجـر شد کـه طى آن جمعى از طلاب انقلابـى به خـاک و خـون کشیـده شـدند. شاه علی رغم دست زدن به کشتارهاى جمعى نتـوانست شعله هاى افروخته شده را خاموش کند.
او بسیج نطـامـى و جهاد مسلحـانه عمـومـى را به عنوان تنها راه باقـیمانـده در شرایط دست زدن آمریکا بـه کـودتاى نظامـى ارزیـابـى مى کرد.

هجرت امام خمینی (ره) از عراق به پاریس


در دیدار وزراى خارجه ایران و عراق در نـیـویـورک تصـمـیـم به اخراج امام خمینـى از عراق گرفته شـد. روز دوم مـهـر ۱۳۵۷ مـنزل امـام در نجف بـوسیله قـواى بعثـى محاصره گردیـدانعکاس ایـن خبـر با خشـم گستـرده مسلمانان در ایران، عراق و دیگـر کشـورها مـواجه شـد.

روز ۱۲ مهر ،امام خمینى نجف را به قصد مرز کـویت ترک گـفـت. دولت کویـت با اشاره رژیـم ایـران از ورود امـام بـه ایـن کـشـور جلوگـیـرى کـرد. قـبـلا صحـبـت از هجـرت امام بـه لبـنـان و یا سـوریه بـود امـا ایشان پـس از مشـورت با فـرزنـدشان ( حجه الاسلام حاج سیـد احمـد خمینـى ) تصمیـم بـه هجـرت به پاریـس گرفت. در روز ۱۴ مهـر ایشان وارد پاریس شدند.

و دو روز بعد در منزل یکى از ایرانـیـان در نوفـل لـوشـاتــو ( حـومـه پاریـس ) مستقـر شـدنـد. مامـوریـن کاخ الیزه نظر رئیـس جـمهـور فـرانسه را مبنـى بـر اجتناب از هرگـونه فـعـالـیـت سـیاسـى بـه امام ابلاغ کـردنـد. ایـشـان نیز در واکـنـشــى تنـد تصـریح کـرده بـود که ایـنگونـه محدودیتها خلاف ادعاى دمکراسى است و اگر او ناگزیر شـود تا از ایـن فرودگـاه بـه آن فـرودگـاه و از ایـن کـشـور بـه آن کـشـور بـرود بـاز دست از هـدفهایـش نخـواهـد کشیـد.

امام خمـیـنى در دیـماه ۵۷ شـوراى انقلاب را تکشیل داد. شاه نیز پـس از تشکیل شـوراى سلطـنـت و اخـذ راى اعـتـماد بـراى کـابـینه بختیار در روز ۲۶ دیـماه از کشـور فـرار کـرد. خـبـر در شـهـر تهران و سپـس ایران پیچید و مردم در خیابانها به جشـن و پایکـوبى پرداختند.

بازگشت امام خمینی (ره) به ایران پس از ۱۴ سال تبعید

اوایل بهمـن ۵۷ خبر تصمیم امام در بازگشت بـه کـشور منتشر شد. هر کس که مى شنید اشک شوق فرو مى ریخت. مردم ۱۴ سال انتظار کشیده بـودنـد. اما در عیـن حال مردم و دوستان امام نگـران جان ایشان بـودند چرا که هنوز دولت دست نشانده شاه سر پا و حکومت نظامى بر قرار بود. اما امام خمینى تصمیـم خویـش را گرفته و طى پیامـهـایى به مردم ایران گـفـته بـود مى خـواهد در ایـن روزها سرنـوشـت سـاز و خطیر در کنار مردمـش باشد. دولت بخـتـیار با هماهنگى ژنرال هایزر فـرودگـاههاى کشـور را به روى پـروازهـاى خـارجى بست.

دولت بختیار پـس از چنـد روز تـاب مقـاومـت نـیـاورد و ناگزیـر از پذیرفتـن خـواست ملت شـد. سرانجام امام خمینـى بامداد ۱۲ بهمـن ۱۳۵۷ پـس از ۱۴ سال دورى از وطـن وارد کشـور شـد. استقبال بـى سـابـقـه مـردم ایـران چنـان عـظـیـم و غـیـر قـابل انکـار بــود که خبرگزاریهاى غربـى نیز ناگزیر از اعـتـراف شـده و مستـقـبـلیـن را ۴ تا ۶ میلیون نفر برآورد کردند.

رحلت امام خمینی (ره)، وصال یار، فراق یاران


امام خمینى هـدفها و آرمانها و هـر آنچه را که مـى بایــست ابـلاغ کنـد ، گفته بـود و در عمـل نیز تـمام هستیـش را بـراى تحقق هـمان هـدفها بـکار گرفته بـود. اینک در آستـانه نیمه خـرداد سـال ۱۳۶۸ خـود را آماده ملاقات عزیزى مى کرد که تمام عمرش را براى جلب رضاى او صرف کرده بـود و قامتش جز در بـرابـر او ، در مـقابل هیچ قدرتى خـم نشده ، و چشـمانش جز براى او گریه نکرده بـود. سروده هاى عارفانه اش همه حاکى از درد فـراق و بیان عطـش لحظه وصال محبوب بـود. و اینک ایـن لحظه شکـوهمنـد بـراى او ، و جانــکاه و تحمل ناپذیر بـراى پیروانـش ، فـرا مـى رسید. او خـود در وصیتنامه اش نـوشـته است : با دلى آرام و قلبـى مطمئن و روحى شاد و ضمیرى امیدوار به فضل خدا از خدمت خـواهران و برادران مرخص و به سـوى جایگاه ابــدى سفر مى کنـم و به دعاى خیر شما احتیاج مبرم دارم و از خداى رحمن و رحیـم مى خـواهـم که عذرم را در کوتاهى خدمت و قصـور و تقصیر بپذیـرد و از مـلت امـیدوارم که عذرم را در کـوتاهى ها و قصـور و تقصیـرها بـپذیـرنـد و بـا قــدرت و تصمیـم و اراده بــه پیش بروند.

شگفت آنکه امام خمینـى در یکـى از غزلیاتـش که چنـد سال قبل از رحلت سروده است:انتظار فرج از نیمه خرداد کشم سالها مى گذرد حادثه ها مى آید ساعت ۲۰ / ۲۲ بعداز ظهر روز شنبه سیزدهـم خـرداد ماه سـال ۱۳۶۸ لحظه وصال بـود. قــلبـى از کار ایستـاد که میلیـونها قلــب را بـه نور خدا و معنـویت احـیا کرده بـود. بــه وسیله دوربین مخفـى اى که تـوسط دوستان امــام در بیمارستان نصب شده بـود روزهاى بیمارى و جریان عمل و لحظه لقاى حق ضبط شده است. وقتى که گوشه هایـى از حالات معنوى و آرامـش امام در ایـن ایـام از تلویزیون پخـش شـد غوغایى در دلها بر افکند که وصف آن جــز با بودن در آن فضا ممکـن نیست. لبها دائمـا به ذکـر خـدا در حـرکت بود.

در آخرین شب زندگى و در حالى که چند عمل جراحى سخت و طولانى درسن ۸۷ سالگى تحمل کرده بود و در حالیکه چندیـن سرم به دستهاى مبارکـش وصل بـود نافله شب مى خـواند و قـرآن تلاوت مـى کرد. در ساعات آخر ، طمانینه و آرامشى ملکـوتـى داشـت و مـرتبا شـهادت بـه وحـدانیت خـدا و رسالت پیـامبـر اکرم (ص) را زمـزمه مـى کـرد و بـا چنیـن حــالتى بـود که روحـش به ملکـوت اعلى پرواز کرد. وقتى که خبر رحلت امــام منتشر شـد ، گـویـى زلزله اى عظیـم رخ داده است ، بغضها تـرکیـد و سرتاسر ایران و همـه کانـونهایـى کـه در جـهان بـا نام و پیام امام خمینـى آشـنا بـودنـد یــکپارچه گـریستند و بـر سر و سینه زدنـد. هیچ قلـم و بیـانـى قـادر نیست ابعاد حـادثه را و امواج احساسات غیر قابل کنترل مردم را در آن روزها تـوصیف کند.

مـردم ایـران و مسلمانان انقلابى ، حق داشتـند این چنیـن ضجه کـنند و صحنه هایى پدید آورند که در تاریخ نمونه اى بـدیـن حجم و عظـمت براى آن سراغ نداریـم. آنان کسـى را از دست داده بـودند کـه عـزت پـایمال شـده شان را بـاز گـردانده بود ، دست شاهان ستمگر ودستهاى غارتگران آمریکایى و غربـى را از سرزمینشان کـوتاه کرده بود ، اسلام را احــیا کـرده بــود ، مسلمـیـن را عــزت بـخـشـیـده بـــود ، جمهـورى اسلامـى را بـر پـا کـرده بـود ، رو در روى همـه قـدرتهاى جهـنمـى و شیـطانـى دنـیا ایستاده بـود و ده سال در بـرابـر صـدها تـوطئه برانـدازى و طـرح کـودتا و آشـوب و فتنه داخلـى و خارجـى مقاومت کرده بود و ۸ سـال دفـاعى را فـرمانـدهـى کرده بـود که در جبهه مقابلـش دشمنـى قـرار داشت که آشکارا از سـوى هر دو قـدرت بزرگ شرق و غرب حمایت همه جانبه مـى شـد. مردم ،رهبر محبـوب و مرجع دینـى خـود و منادى اسلام راستیـن را از دست داده بـودند.

شایـد کسانـى که قـادر به درک و هضـم ایـن مفاهیـم نیستنـد ، اگـر حالات مردم را در فیـلمهاى مـراسـم تودیع و تشییع و خاکسپارى پیکر مطهر امام خمینـى مشاهده کنـنـد و خـبر مرگ دهها تـن که در مقابل سنگینـى ایـن حادثه تاب تحمـل نیـاورده و قـلبـشان از کار ایستـاده بـود را بشنـوند و پیکرهایى که یکـى پـس از دیـگرى از شـدت تـاثـر بیهوش شـده ، بر روى دسـتها در امـواج جمعـیت به سـوى درمانگاهها روانه مى شـدند را در فیلمها و عکسها ببیننـد، در تفسیر ایـن واقعیتها درمانده شوند.

امـا آنـانکه عشـق را مـى شنـاسنـد و تجـربـه کـرده انـد، مشکلـى نـخواهند داشت. حقیقـتا مردم ایران عاشق امام خمینى بـودند و چـه شعار زیبا و گـویایى در سالگرد رحلتـش انتخاب کرده بـودند که: عشق به خمینـى عشق به همه خوبیهاست.

روز چهاردهم خرداد ۱۳۶۸ ، مجلس خبرگان رهبری تشکیل گردیـد و پـس از قرائت وصیتنامه امـام خمینى تـوسـط حضرت آیـه الله خامنه اى که دو ساعت و نیـم طـول کشید ، بحث و تبـادل نظر براى تعییـن جانشینـى امام خمینـى و رهبر انقلاب اسلامـى آغاز شد و پـس از چندیـن ساعت سـرانجام حضرت آیـه الله خامنه اى ( رئیـس جمهور وقت ) که خود از شـاگـردان امـام خمینـى ـ سلام الله علیه ـ و از چهره هاى درخشـان انقلاب اسلامـى و از یـاوران قیـام ۱۵ خـرداد بـود و در تـمـام دوران نهضت امـام درهمـه فـراز و نشیبها در جـمع دیگـر یــاوران انـقلاب جـانبـازى کرده بود ، به اتفاق آرا براى ایـن رسالـت خطیر بـرگـزیده شد. سالها بـود که غـربیـها و عوامل تحت حمایتشان در داخل کشـور که از شکست دادن امـام مایـوس شـده بـودند وعده زمان مرگ امـام را مى دادند.

اما هـوشمندى ملت ایران و انتخاب سریع و شایسته خـبرگان و حمایـت فـرزنـدان و پیـروان امـام همه امیدهاى ضـد انقلاب را بـر بـاد دادنـد و نه تنها رحلت امـام پایان راه او نبـود بلکه در واقع عصر امام خمینـى در پهـنه اى وسیعـتر از گـذشـته آغاز شده بـود. مگر اندیشه و خـوبى و معنویت و حقیقت مى میرد ؟ روز و شـب پانزدهـم خرداد ۶۸ میلونها نفر از مردم تهران و سـوگوارانى که از شهرها و روستاها آمـده بـودند ، در محل مصلاى بـزرگ تهـران اجتماع کردنـد تـا بـراى آخـریـن بـار با پیکر مطهر مـردى که بـا قیـامش قـامت خمیـده ارزشها و کرامتها را در عصر سیاه ستـم استـوار کرده و در دنـیا نهـضتـى از خـدا خواهى و باز گشت به فطرت انسانى آغاز کرده بود ، وداع کنند.

هیچ اثرى از تشریـفات بـى روح مـرسـوم در مراسـم رسمى نبـود. همه چیز، بسیجى و مردمى وعاشقانه بـود. پیـکر پاک و سبز پوش امـام بـر بـالاى بـلنـدى و در حلـقه میلیـونها نفـر از جمعیت مـاتـم زده چـون نگینى مى درخشید. هر کس به زبان خویـش با امامـش زمـزمه مى کرد و اشک مـى ریخت. سـرتاسـر اتـوبان و راههاى منتهى به مصلـى مملـو از جمیعت سیاهپوش بود.

پـرچمهاى عزا بـر در و دیـورا شهر آویخته و آواى قرآن از تمام مساجد و مراکـز و ادارات و مـنازل به گـوش مـى رسیـد. شـب کـه فـرا رسیـد هزاران شمع بیاد مشعلـى که امـام افـروخـته است ، در بـیابـان مصلـى و تپه هـاى اطـراف آن روشـن شـد. خـانـواده هـاى داغدار گرداگرد شمعـها نشسته و چشمانشان بر بلنداى نـورانـى دوخته شـده بود.

فریاد یا حسیـن بسیجیان که احساس یتیمى مـى کـردنـد و بــر سـر و سینه مـى زدنـد فـضا را عـاشـورایـى کرده بـود. بـاور اینـکـه دیـگر صداى دلنشیـن امام خمینـى را در حسینیه جماران نخـواهند شنید ، طاقتـها را بـرده بـود. مـردم شـب را در کـنار پیـکـر امـام بـه صبـح رسانیدند. در نخستین ساعت بامداد شانزدهم خــرداد ، میلیونها تـن به امامت آیه الله العظمـى گلپایگانى(ره) با چشمانى اشکبار برپیکر امام نماز گزاردند.

انبـوهى جمعیت و شکوه حماسه حضـور مـردم در روز ورود امام خمـینى به کشـور در ۱۲ بهمـن ۱۳۵۷ و تـکـرار گسـتـرده تـر ایـن حماسـه در مـراسـم تشییع پیکر امام ، از شگفـتیهاى تـاریخ اسـت. خـبرگـزاریهاى رسمـى جهـانـى جمعیت استقبال کننده را در سال ۱۳۵۷ تا ۶ میلیـون نفر و جمعیت حاضـر در مــراسـم تشـییـع را تا ۹ میلیـون نفر تخمیـن زدند و ایـن در حالى بـود که طى دوران ۱۱ ساله حکومت امام خمینى به واسطه اتحـاد کشـورهای غربى و شرقى در دشمنى با انقلاب و تحمیل جنگ ۸ ساله و صـدهـا تـوطـئه دیـگـر آنـان ، مردم ایـران سخـتیها و مشکلات فـراوانـى را تحـمـل کرده و عزیزان بى شمارى را در ایـن راه از دست داده بـودند و طـبعا مـى بـایـست بـتدریج خسته و دلسرد شـده باشنـد امـا هرگز این چنیـن نشـد. نسل پرورش یـافـته در مکتب الـهى امام خمینى به ایـن فرمـوده امام ایـمان کامـل داشـت که :در جهـان حجـم تحمل زحمـتها و رنجها و فداکاریها و جان نثـاریها ومحرومیتها مناسب حجـم بـزرگى مقصـود و ارزشمندى وعلـو رتـبـه آن است پـس از آنـکه مراسـم تـدفیـن به علت شـدت احسـاسات عـزاداران امـکان ادامـه نیافت ، طـى اطلاعیه هاى مـکرر از رادیـو اعلام شـد کـه مـردم بـه خانه هایشان بازگردند ، مراسـم به بعد مـوکـول شــده و زمــان آن بعـدا اعلام شد. براى مسئولیـن تـردیـدى نـبـود که هر چه زمان بگذرد صـدها هزار تـن از علاقه مندان دیگر امـام کـه از شهـرهاى دور راهـى تهران شده اند نیز بر جمعیت تشییع کننـده افـزوده خـواهـد شـد ، ناگزیر در بعدازظهر همان روز مراسم تـدفـین بـا همان احساسات و بـه دشـوارى انـجـام شـد کـه گـوشـه هـایـى از این مـراسـم بـوسـیـله خبرنگـاران بـه جهان مخابره شـد و بدین سان رحلت امام خمینـى نیز همچـون حیاتـش منـشأَ بیـدارى و نهضتـى دوباره شـد و راه و یادش جاودانه گردید چرا کـه او حقیـقت بـود و حقیقت همیشه زنـده است و فناناپذیر.

آنچه یک مدیر هیئت مذهبی باید بداند

آنچه یک مدیر هیئت مذهبی باید بداند

آنچه یک مدیر هیئت مذهبی باید بداند

 



بسم الله الرحمن الرحیم

فهرست

پیشگفتار

کلید واژه ها

1- تشكل دینی

2- هیئت مذهبی

3- هیئت محوری

4-شورای هیئات مذهبی

 

تاریخچه عزاداری امام حسین(ع)

تاریخچه پیدایش هیئت های عزاداری

هیأت های مذهبی؛ نهادهای اجتماعی

تعریف و گونه‌بندی هیئت ها

هیأتهای سنتی

هیأت های انقلابی دوران جنگ

هیأت های انقلابی دوران صلح

هیأت های پاپ

مطالبات مقام معظم رهبری مد ظله العالی

مداحان و شعرای آیینی:

1- تولید محتوا برای مداحان با رعایت ویژگیهای زیر

2- آموزش مداحان در مهارتهای زیر:

3- ساماندهی مداحان با روش زیر

4- توسعه امر مداحی در زمینه های زیر

5- هیئات مذهبی:

متن مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی «سیاست‌های ساماندهی شئون فرهنگی در مناسبتهای مذهبی»

اقدامات سازمان تبلیغات اسلامی در عملیاتی نمودن مصوبات ستاد ساماندهی شئون فرهنگی در مناسبتهای مذهبی

1- ساماندهی هیئات مذهبی

اساسنامه هیئت مذهبی

اساسنامه شورای هیئات مذهبی

آیین نامه انتخابات شوراهای هیئات مذهبی كشور

فرم ها

2- آسیب شناسی عزاداری

متن کامل سخنرانی مهم سید احمد خاتمی در خبرگان

جایگاه مراسم عزاداری

نقشه سیا در رابطه با فرهنگ عاشورا

امام راحل، پیشگام آسیب زدایی

افراط و تفریط در عرصه آسیب ها

آسیب‌ها

آسیب‌های محتوایی

علم و علامت های عزاداری

جستاری مختصر در باب مفهوم و تاریخچه علم و علامت كشی

تاریخچة علم و علامت :

آسیبهای علامت

الف) از حوزه دین :

ب) از حوزه شکلی :

ج) از حوزه اجتماعی:

3- هدایت و تغذیه فکری هیئات مذهبی

فقه عاشورایی(احکام)

کیفیت عزاداری

درس های مکتب امام حسین(ع)

درس اول : دین محوری

درس دوم: احیاء روحیة شهادت طلبی و تحقیر مرگ

درس سوم: غیرت و مردانگی

درس چهارم: تغییر ملاک داوری در مبارزات ارزشی

درس پنجم: تأثیر رزق حرام

درس ششم:وظیفه و اوصاف رهبر

منشور هیئات مذهبی

پیشگفتار

هیأت‌های مذهبی از قدیمی ترین نهادهای مردمی و اجتماعی بوده که حول محور حب اهل بیت عصمت و طهارت(ع) و تعظیم شعائر دینی به خصوص بزرگداشت ایام شهادت سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) فعالیت می‌نمایند، یکی از کارکردهای بسیار مؤثر هیأت های مذهبی، الگوسازی، مبتنی بر دین باوری و رعایت هنجارها، ارزشها و اصول انقلاب اسلامی است. افراد با حضور در دسته جات، تکایا و حسینیه ها و استماع احادیث و درسهای اخلاقی و بهره‌مندی از آیات الهی، سیره‌ی علمی و عملی ائمه معصومین(ع) و اشعار مداحان در مدح و ثنای اهل بیت(ع) به صورت علمی و کاربردی، گام در مسیر فرهنگی می‌نهند که مبنای آن رعایت معنویات، اخلاقیات، اصول و مبانی اسلام ناب محمدی (ص) است.

اصلی ترین رسالت هیأت های مذهبی اقامه عزاداری و سوگواری و ذکر مصیبت در شهادت حضرت سید الشهدا(ع) و احیاء فرهنگ پرشور و شعور و بالنده‌ی عاشورا و تعظیم شعائر مذهبی و دینی است. اما آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفته، نقش اجتماعی هیأتهای مذهبی در جامعه و کارکرد آنها در برقراری تعاملات در سطوح مختلف مردمی است. این کارکرد، انسان را برای رسیدن به یک هویت مذهبی و حیات دینی کمک می کند. فرهنگ عاشورا و مکتب امام حسین (ع) درس آموز ابعاد گوناگون زندگی بشر و متفکرین، خاصه شیعیان بوده است، به عنوان نمونه؛ مهاتما گاندی، رهبر اندیشمند انقلاب و تحول بزرگ هند می گوید: من زندگی امام حسین(ع)، آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خواندم و توجه کافی به صفحات کربلا نمودم و بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستی از سرمشق امام حسین(ع) پیروی کند.

میسیو باربین، اندیشمند آلمانی می گوید: تا به امروز تاریخ بشریت نظیر چنین شخص مآل اندیش و فداکاری به خود ندیده و نخواهد دید. هنوز اسرای حسین (ع) نزد یزید نرسیده بودند که علم خونخواهی امام حسین(ع) برافراشته شد و نهضت عظیمی علیه یزید آغاز گردید.

در این راستا و با توجه به شعائر و اهداف عالی و بلند حاکم بر حرکت حسین بن علی (ع) و فرهنگ عاشورا، هیأت های مذهبی نیز ضمن اقامه‌ی عزاداری و سوگواری و بزرگداشت مناسبت های عظیم اسلامی در دیگر شئون اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی و... که در شرع مقدس اسلام و احادیث معصومین (علیهم السلام) آمده است، وارد شده و نسبت به اجرای آن با جدیت فراوان می کوشند.

یکی دیگر از کارکردهای هیأت های مذهبی مساعدت، بسترسازی و کمک به انسان ها برای تعالی جویی و فضیلت طلبی است. در این نهاد مذهبی که ملاک تفوق و برتری، صرفاً عشق و علاقه به اهل بیت(ع) و رعایت شرع مقدس اسلام و دستورات الهی است، افراد در کنار هم جمع شده، بر اساس و چارچوب فعالیت های خداپسندانه و تقرب به درگاه باری تعالی تلاش می نمایند تا مسیر سعادت را بپیمایند.

از دیگر کارکردهای اجتماعی مؤثر هیئات مذهبی و دیگر نهادهای دینی، کنترل غیر مستقیم جامعه و افزایش فضیلت‌های معنوی است. در بررسی های به عمل آمده در ایام و مناسبت های اسلامی، تعظیم شعائر دینی به خصوص در ماههای محرم، صفر، رمضان و فصول نیایش زمینه‌ای است تا افراد کمتر اسیر هوای نفس شده، حتی بزه کاران، مجرمین، مفسده‌جویان نیز بعضاً در این ایام از فعالیت های غیر اخلاقی، انسانی و انحراف آمیز خود کاسته و به سوی معنویات و برنامه های الهی روی می آورند.

یکی دیگر از تعاملات هیأت های مذهبی، پر نمودن اوقات فراغت افراد، به طور منسجم و نهادینه است. افراد و اعضایی که فصول اشتراک دیگر اجتماعی، قومی، فکری و... دارند، غیر از ایام خاص مذهبی و تبلیغی و مناسبت های اسلامی چون ماههای محرم، صفر، فاطمیه(س) و رمضان، در دیگر ایام سال به صورت گروههای کوچکتر گرد هم جمع شده و نسبت به اجرای برنامه های مختلف دینی، چون قرائت قرآن، ادعیه، زیارتنامه ها، برگزاری کلاسهای آموزشی، اخلاق، احکام و علوم دینی و برنامه های فرهنگی و دینی اهتمام و اقدام می نمایند.

هیأت های مذهبی در زمینه های دیگری چون انجام اعمال انسان دوستانه، انفاق و دستگیری از محرومین، تهیه‌ی جهیزیه و امکانات اولیه‌ی زندگی برای تازه عروسان و زوجهای جوان کم توان، ایجاد صندوق های قرض الحسنه و اهداء وامهای بدون بهره و راه اندازی سیستم های خدمات درمانی رایگان و... به واسطه ی ایجاد ارتباط بین افراد خیر و توانمند جامعه با افراد بی بضاعت و کم توان فعالیت می نمایند.

هیأت های مذهبی در جمع آوری مساعدت های کم و زیاد مردم به عنوان نذر و توزیع آن در قالب هایی چون اطعام گسترده ی مردم، به ویژه در مناطق محروم نیز فعالیت چشمگیری داشته که این نیز، تعاملی است مناسب بین هیأت و جامعه.

لذا باتوجه به اهمیت جایگاه هیئات مذهبی مطالب ضروری که یک مدیر هیئت مذهبی باید از آنها آگاهی داشته باشد تهیه و تنظیم شده است که با نام « آنچه یک مدیر هیئت مذهبی باید بداند» تقدیم شما می‌گردد.

متن پیش‌رو به کوشش حجت‌الاسلام آقای حسن بابایی کارشناس مسئول تشکل‌های دینی اداره کل تبلیغات اسلامی استان اصفهان تهیه شده که از زحمات ایشان قدردانی می‌گردد.

کلید واژه ها
1- تشكل دینی

گروهی از افراد مومن و متدین و ملتزم به اصل ولایت فقیه که با هدف ترویج فرهنگ دینی و اقامه مراسم وشئونات مذهبی به صورت سازمان یافته اما غیر دولتی به انجام فعالیتهای فرهنگی اقدام می نمایند.
2- هیئت مذهبی

تشکل دینی‌ای که با ماهیت مردمی، غیرحزبی و غیر انتفاعی، متشکل از اقشار مختلف اعم از زن و مرد با محوریت ترویج فرهنگ قرآن و عترت به برگزاری مراسم در مناسبتهای مذهبی (اعیاد مذهبی، موالید و وفیات ائمه معصومین(علیهم السلام)) با هدف زنده نگهداشتن سنت عزاداری در طول سال و به صورت خاص در ایام شهادت سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) تحت ساختار مردمی و زیر نظر هیئت امناء فعالیت می نماید.

3- هیئت محوری

هیئت مذهبی است که دارای ویژگی های زیر می باشد:

- مجوز فعالیت از سازمان تبلیغات اسلامی

- اساسنامه تأئید شده ازسوی سازمان تبلیغات اسلامی

- کادر اجرائی با متوسط تحصیلات دیپلم

- بهره مندی از روحانی درکلیه جلسات بطور مستمر

- جلسات هفتگی مستمر درطول سال

- برنامه های ثابت : قرائت قران، مجلس وعظ توسط روحانی، مداحی

- توانائی تشکیل اجتماعات باشکوه مردمی در ایام خاص به قرار زیر:

- به ازای هر 1000نفر جمعیت منطقه یک نفر

- درمناطق ویژه(مناطق مرزی و اهل سنت ) بازای هر 2000 نفر، یک نفر

- پرهیز از آسیب های عزاداری مد نظر رهبر معظم انقلاب
4-شورای هیئات مذهبی

نهادی است مردمی متشكل از نمایندگان هیئات مذهبی كشور كه بر اساس فرآیند خاص تعیین می شوند و تحت نظارت سازمان تبلیغات اسلامی در حوزه دین، فعالیتهای فرهنگی، غیر انتفاعی، غیر حزبی مطابق اهداف و بر اساس شرح وظایف مندرج در اساسنامه انجام می دهد.

تاریخچه عزاداری

امام حسین(ع)

تاریخچه عزاداری امام حسین(ع)

پس از واقعة عاشورا، مراسم عزادارى امام حسین علیه السلام نخستین بار در روز یازدهم محرم سال 61 هجرى در كنار اجساد مطهر شهیدان توسط اهل بیت(ع) برگزار شد. و از آن پس ائمة طاهرین علیهم السلام، خود اقامه عزادارى کرده و نیز شیعیان را، به اقامة آن تشویق می‌كردند. محتوای این مجالس شامل ذکر فضایل، مناقب و مصایب اهل بیت، و بیان ستم های حکام جور وقت می شد. به بیان دیگر تشکیل مجالس سوگواری در دوران حکومت بنی امیه و بنی عباس، کارکردی سیاسی نیز داشته است.

عزادارى، نخست در ایام محرم در كربلا و مکان های دیگر برگزار مى‏شد ؛ اما از آغاز قرن سوم، وضعیت دیگرى یافت.

گرچه عزاداری برای حسین بن علی(ع) و خاندان و یاران او به شکلهای مختلفی در طول تاریخ اسلام برگزار میشد، اما این مراسم، آن هم در حدّی گسترده به صورت سازمان یافته و با دستور و حمایت حکومت، از زمان آل بویه در بغداد آغاز گردید. کامل شیبی میگوید: دسته‏های عزاداری در شکل جدید، نخستین بار در سال 352 به وجود آمدند.(1)

به دستور معزّالدوله، در عاشورای سال 353 عزای عمومی اعلام شد و از مردم خواسته شد که با پوشیدن جامه سیاه، اندوه خود را نشان دهند.(2) در عاشورای سال 352 نیز گریه و ندبه برای امام حسین(ع) و نوحه‏خوانی و برپایی ماتم برای آن امام برگزار گردید.(3) در این روز با آویختن پلاس (پارچه‏های کهنه و سیاه)، اعلام عزا ‏نمودند. در روز عاشورا مردم حتی برخی علمای حنفی مثل خواجه علی غزنوی و امام نجم الدین بلعمانی حنفی ، سفیانیان را لعن میکردند، دستار از سر باز کرده نوحه میخواندند و خاک بر سر میافشاندند.(4)

در سال 398 که روز عاشورا مصادف با عید مهرگان بود، مراسم عید را به تأخیر انداختند.(5)

مورخین به برپائی این مراسم در تمام طول سلطه آل بویه اشاره دارند،(6) اما در همان دوره، با گسترش برگزارى مراسم روز عید غدیر و روز عاشورا و حساسیت اهل سنت و وقوع درگیریهای متعدد، اهالى محله‏ كرخ از برگزارى این مراسم منع شدند.(7) در سال 393 هم شیعیان از برگزاری مراسم مذهبی خود منع شدند، هم اهل سنت.(8) هر چه حكومت آل‏بویه به پایان عمر خود نزدیك مى‏شد و ضعف آن بیش‏تر میگردید، نزاع میان شیعه و سنى نیز افزون‏تر مى‏شد، لذا سلاطین آل‏بویه مى‏كوشیدند به هر نحو ممكن، برگزارى مراسم عاشورا و عید غدیر را، كه خود بانى آن بودند، ملغى كنند. اما پافشارى شیعیان براى برگزارى مراسم عاشورا ادامه یافت.

در سال 402 قمرى فخرالملك، وزیر سلطان بهاءالدوله برگزارى مراسم عاشورا را آزاد اعلام كرد و براى جلوگیرى از وقوع فتنه تدابیرى اندیشید،(9) ولى بار دیگر خودش در سال 406 قمرى برگزارى مراسم عاشورا را منع كند، كه اصرار شیعیان به برگزارى آن، باعث نزاع آنها با ساكنان محله‏ باب‏الشعیر شد و تعداد زیادى در این نزاع كشته شدند.(10)

سلاطین سلجوقى از دوستداران ائمه شیعه بودند. ملكشاه به همراه خواجه نظام در سال 479ق به زیارت كاظمین، نجف و كربلا رفت. محمد بن عبدالله بلخى پس از سخنرانى و وعظ براى عالمان، مسئولان و طلاب نظامیه اهل سنت، روضه مى‏خواند و از مظلومیت‏هاى اهل‏بیت پیامبر علیهم السلام یاد مى‏كرد.(11) این رسم تا اوایل سلطنت طغرل سلجوقى در بغداد و شهرهاى دیگر ایران معمول بوده است.(12) در ابتداى قرن هفتم، چون محمّد خوارزمشاه خواست علاء الملك ترمذى(13) از سادات حسینى خراسان به عنوان خلیفه در برابر الناصر عباسی مطرح کند، تا حدود زیادى نفوذ معنوى خلفاى عباسى ـ كه حامى مذهب سنّت بودند ـ رو به كاهش گذاشت و سرانجام در نیمه دوم قرن هفتم در سال 656ق با سقوط بغداد و حاكمیت یافتن ایلخانان در ایران و عراق، مذهب اهل سنّت با بحران جدى روبه‏رو شد. از این رو فرصت مناسبى براى توسعه تشیع و برگزارى شعائر و مراسم مذهبى آن فراهم گردید و با روى خوش نشان دادن غازان خان به شیعیان و سرانجام با رسمى شدن مذهب تشیع در مدت كوتاهى در زمان "اولجایتو"، مراسم عزادارى عمومیت یافت. مردم هرات پایتخت تیموریان، در نیمه دوم قرن نهم با فرا رسیدن ماه محرم به برگزارى مجالس سوگوارى براى امام حسین(ع) اهتمام مى‏ورزیدند و حتى شاهزادگان و امرا نیز به برگزارى مجالس عزا همت مى‏گماشتند.(14)

با روی کار آمدن دولت صفويّه و در آوردن مملکت به صورت کشوری شیعه و مقتدر، سرودن شعر در مدح و رثای ائمه و شهدای کربلا برای شاعران افتخاری بس بزرگ محسوب می‎شد. و این تأثیری فراوان بر آینده‎ آیین سوگواری محرم گذارد، به گونه‎ای که تظاهرات شکوه‎مند شیعیان در محرم هر سال، در نشر و اشاعه‎ی مذهب تشيّع در فلات قارّه ایران، مساعدت فراوانی کرد. در این زمان کتاب «روضة الشهداء» به رشته‎ تحریر درآمد و قوه‎ محرکه ‎ای شد برای پیدایش مراسم محرم که از بطن آن، سبک تازه‎ای از فعاليّت به نام روضه‎ خوانی یا قرائت «روضة الشهداء»، به وجود آمد. دو قرن و نیم بعد، این سبک به منزله‎ رشته‎ ای در آمد که به وسیله‎ آن، اشعار غنائی و متون و نمایش‎های تعزیه به هم بافته شدند.

در طول دوره صفویه شکل مهم و معروف دیگری از نمایش مذهبی پدید آمد که در ارتباط با واقعه‎ی کربلا و شهادت امام حسین علیه السلام و یارانش بود. غالب این داستان‎ها از کتاب «روضة الشهداء» گرفته می‎ شد و از اوایل سده‎ شانزدهم در میان شیعیان به گونه‎ای گسترده انتشار یافت. از این زمان به بعد تكیه ها و حسینیه ها و موقوفات مربوط به عزادارى امام حسین(علیه السلام)در ایران شكل گرفت. دولت مغولان و گوركانیان هند که از دولت صفویه متأثر بودند، مراسم عزاداری امام حسین(ع) را برپا میداشتند.(15) گزارشات متعدّدی از اجتماعات مزبور در دوره صفویه که اکثراً توسط فرستادگان سیاسی اروپا، مبلّغان، بازرگانان و سیاحان به ثبت رسیده.(16)

از عزاداری در دوره افشار و زند گزارش های مهمی نقل شده است و همین گزارشات، شروع تعزیه خوانی را مربوط به دوره کریم خان میدانند. در عصر قاجار، خون آلود كردن سر و صورت با تیغ و قمه زدن به فرق سر به مراسم سینه زنی اضافه شد(17)

پی‌نوشت‌ها

1- شیبی، کامل، تشيّع و تصوف، ترجمه قراگزلو، تهران، امیر کبیر، 1359، ص 43 و علی اصغر فقیهی، آل بویه و اوضاع زمان ایشان، تهران، صبا، 1357، ص 467، به نقل از: مراء الجنان، ج 3، ص 247.

2- ابن کثیر، پیشین، ج 11، ص 259 و ابن خلدون، العبر، ترجمه عبد المحمد آیتى، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، چ اول، 1363ش، ج2، ص358 و الذهبى، شمس الدین محمد بن احمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، تحقیق عمر عبد السلام تدمرى، بیروت، دار الكتاب العربى، ط الثانیة، 1413، ج26، ص 11

3- ابن الجوزی، پیشین، ج 7، ص 15

4- ابوالمحاسن، النجوم الزاهرة، ج 4، ص 218

5- ابن اثیر عزالدین ابی الحسن، الکامل فی التاریخ، بیروت، دارالکتب‏العلمیه، 1407 ق / 1987 م، ج 8، ص 326 و ابن العماد الحنبلی، ابی الفلاح عبدالحی، شذرات الذهب، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بی‏تا، ج 3، ص 130

6- ابن الجوزى، أبو الفرج عبد الرحمن بن على بن محمد، المنتظم فى تاریخ الأمم و الملوك، تحقیق محمد عبد القادر عطا و مصطفى عبد القادر عطا، بیروت، دار الكتب العلمیة، ط الأولى، 1412، ج14، ص361

7- همان، ج15، ص37

8- ابن جوزی، یشین، ج15، ص 82

9- همان، ص 125

10- ابن اثیر، الكامل فى التاریخ، ج 17، ص 133.

11- الطباطبائى، سید عبدالعزیز، معجم اعلام‏ الشیعه، قم، مؤسسه آل ‏البیت، 1417، ص 296

12- ابن اثیر، پیشین، ج 17، ص 133

13- دولافوز، ث. ف (1316)، تاریخ هند، ترجمه محمّد تقى فخر داعى گیلانى، تهران، چاپخانه مجلس، جزء 4 از ج 2، ص 644.

14- معین الدین محمّد اسفزارى، روضات الجنّات فى وصاف مدینه هرات، به كوشش محمّد اسحاق، مطبعه زرپاسرى، بى‏تا، ج 1، ص 269.

15- ر. ك: جان نورمن هالیستر: تشيّع در هند، ترجمه آزر میدخت، مشایخ فریدى، مراكز نشر دانشگاهى، 1373 هـ. ش، ص 199 ـ202

16- پترچلکووسکی، پیشین، ص 10 - 11

17- نوری، میرزا حسین،لؤلؤ و مرجان، كانون انتشارات عابدى، تهران، (بى تا)،

تاریخچه پیدایش

هیئت های عزاداری

تاریخچه پیدایش هیئت های عزاداری

كلمة‌ «هیات» در لغت به معنای «صورت، شكل، حالت هر چیز» آمده است.[1] و منظور از هیات های عزاداری، نوعی تشكل مذهبی، بر محور عزاداری برای سید الشهداء و ائمه ـ علیهم السّلام ـ است. «مجموعه هایی از مردم هر محله، در شهرها یا روستاها، كه برای سوگواری و روضه خوانی نسبت به امام حسین ـ علیه السّلام ـ بویژه در ایام عاشورا تشكیل می یابد.»[2] مهمترین گروهها و فعالیت های گروهی هر محله كه هنوز هم پابرجا مانده است، همین هیات های عزاداری می باشد. این هیات ها دارای تمام خصوصیات یك گروه اجتماعی كامل هستند. یعنی دارای نظام تقسیم كار و تفكیك نقش های دقیق و درونی شده هستند. پس «گروه اجتماعی از یك عده افرادی تشكیل شده است كه دارای یك وجه اشتراك مهم، فعالیت مشترك و كنش متقابل و احساس تعلق خاطر یا احساس «ما» باشند.»[3]

البته این نظم و تفكیك كار در هیات ها از همان بدو پیدایش نبوده است بلكه به تدریج و به مرور زمان به صورت منسجم درآمده است كه ما شاهد عینی آن به صورت هیات های عزاداری امروزی می باشیم.

پیدایش عزاداری رسمی و علنی بر امام حسین ـ علیه السّلام ـ از زمان آل بویه شكل گرفته است. آل بویه شیعه اثنی عشری بودند و خلفای عباسی كه بغداد مقر آنان بود، سنی مذهب بودند. اوج قدرت آل بویه در زمان معزالدوله بود در حالی كه در این زمان خلفای عباسی در ضعف كامل به سر می بردند. «معزالدوله در سال 352 هـ . ق دستور داد كه مردم در روز عاشورا گرد یكدیگر برآیند و اظهار حزن (و عزاداری نسبت به امام حسین ـ علیه السّلام ـ ) كنند. در این روز بازارها بسته شد، خرید و فروش موقوف گردید، قصابان گوسفند ذبح نكردند، هریسه پزها، هریسه (حلیم یا آبگوشت) نپختند، مردم آب ننوشیدند، در بازارها خیمه بر پا كردند و بر آنها پلاس آویختند، زنان بر سر و روی خود می زدند و بر حسین ـ علیه السّلام ـ ندبه می كردند، در این روز نوحه گری و ماتم به پا گردید.... »[4] این مراسم و عزاداری در زمان آل بویه فقط روز عاشورا بوده و تا انقراض این سلسله هر سال، تكرار می شده است. در زمان صفویان نیز از آنجایی كه مذهب رسمی، شیعه دوازده امامی بوده است، مراسم عزاداری در ماه محرم و روز عاشورا انجام می گرفته و همراه با قمه زنی بوده است.

تاورنیر، سیاح و سفرنامه نویس اروپایی در حضور شاه سلیمان ناظر مراسم سوگواری ماه محرم بوده و می نویسد: «شاه سلیمان در ساعت 7 صبح در وسط تالار جلوس كرده و بزرگان همه بر پا ایستاده بودند. مسئولیت برپایی نظم به بیگلر بیگی سپرده شده بود... بعد از آن بیگلر بیگی شروع به داخل كردن دسته ها كرد. هر دسته عماری داشت كه هشت تا ده نفر آن را حمل می كردند و در هر عماری تابوتی گذارده و روی آنرا با پارچه زری پوشانده بودند... »[5]

اولئاریوس هم شاهد عزاداری مردم در شهر اردبیل بوده است، وی می نویسد: «مراسم در میدان بزرگ شهر انجام می گرفت... اردبیل پنج خیابان اصلی بزرگ دارد و هر یك از آنها مختص به صنف معینی است. این اصناف هر كدام دسته ویژه جداگانه ای تشكیل داده اند و برای خود مداحان جداگانه ای دارند. صنفی كه بهترین سروده و نوحه را ارائه دهد، مشهور می شود. این گروه ها به مدت دو ساعت یكی پس از دیگری به نوبت عزاداری می كنند... »[6]

در زمان حاكمیت ایل زند نیز (چون پیرو آیین تشیع بودند و از آنجایی كه كریم خان مرد متدین و مقید به آداب و مراسم مذهبی بود) به تقلید از پادشاهان صفوی، در ایام محرم به برگزاری مراسم عزاداری می پرداختند.[7] امّا در زمان قاجاریه به خصوص در عهد ناصر الدین شاه ما شاهد برپایی عزاداری چشمگیر هستیم. به نحوی كه مراسم دیگر منحصر به روز عاشورا نبوده بلكه به دهة اول محرم و به ایام سوگواری های ائمه ـ علیهم السّلام ـ مانند19 تا 23 رمضان و 28 صفر نیز گسترش یافته بود. خود ناصر الدین شاه در دهة‌ اول محرم در تكیه دولت حضور پیدا می كرد و سالانه مبلغ پنجاه هزار تومان برای برگزاری مراسم سوگواری امام حسین ـ علیه السّلام ـ خرج می شد.

گزارش های نظمیة‌ تهران از محلات مختلف در سال های 1303 تا 1305 خبر از برپایی مراسم عزاداری می دهد. از بررسی گزارش های مربوطه به روز هفتم محرم 1304 بر می آید كه 48 مجلس روضه و در روز تاسوعای همان سال 53 مجلس برگزار شده است. گذشته از دو ماهِ محرم و صفر، چنان كه گزارش های نظمیه گواهی می دهند مجالس روضه خوانی در دیگر ماه های سال نیز برگزار می شد. شنیده شده است كه رسم روضه های هفتگی و ماهانه را ملا آقا دربندی بنیاد نهاده.[8] در دورة‌ پهلوی ابتدا رضا شاه برای تثبیت حكومت خود و جلب توجه مردم، به برگزاری مجلس روضه خوانی اقدام می كرد و حتی هنگام عزاداری گِل بر سر خود می مالید.[9] امّا بعد از گذشت چند سال، او از برگزاری مجالس و مراسم عزاداری به كلی جلوگیری كرد و به شدت با برگزاری آنها مخالفت و مبارزه نمود. او روضه خوانها را زندانی و اذیت و اهانت می كرد و صاحب خانه را به جرم روضه خوانی دستگیر و زندانی می نمود. در این اوضاع و احوال بود كه روضه خوانی و عزاداری مخفیانه در خانه ها برگزار شد، هر چند منع عزاداری با مخالفت شدید و مبارزة‌ مردم روبرو شد، ولی كم كم روضه خوانی و عزاداری بطور پنهانی به خانه ها كشیده و پایه و بنیان هیئت ها بناگذاری شد.

در زمان محمد رضا شاه، عزاداری آزاد ولی بسیار محدود شده و خروج دسته جات را منحصر به سه روز تاسوعا و عاشورا و یازدهم محرم نمودند و آن هم به خاطر استفاده از این فرصت برای تبلیغات سوء علیه عزاداری امام حسین ـ علیه السّلام ـ بود تا مراسم مذهبی و سنت های موروثی آباء و اجدادی ما را از بین ببرد و یا به شكل دیگری تغییر بدهد.

منع عزاداری توسط رضا و محمد رضا شاه باعث ایجاد تشكل های مردمی و دسته جمعی به صورت هیئت های مذهبی گردید. تا اینكه در دوران انقلاب اسلامی به اوج خود رسید. به موجب آماری كه از سازمان تبلیغات اسلامی تهران و غیره بدست آمده، تعداد دسته جات و هیئت های حسینی تهران تا سال 1376 شمسی به چهار هزار و پانصد هئیت رسیده و با دسته جات اطراف تهران كه مجموع دسته جات استان بود به حدود هشت هزار هیئت می رسید.[10] در این هیئت ها علاوه بر مجالس روضه خوانی هفتگی و ماهیانه و دهگی، مجالس دعای كمیل و ندبه و سمات و زیارت عاشورا برگزار می گردد. نكته قابل ملاحظه دربارة اسماء هیئت ها این است كه هر هیئتی نام خاص و پرچم و علامت ویژه انتخاب می كند. هیئت های عزاداری، گاهی متوسلین به یكی از ائمه ـ علیهم السلام ـ و یا گاهی به شهدای كربلا هستند. مانند هئیت علی اصغر، علی اكبر، امام سجاد ـ علیه السّلام ـ و... . نویسندة توانا و اهل قلم، حجة‌الاسلام جواد محدثی در كتاب خود راجع به تاریخ این گونه هیئت ها می نویسد:

«هیئت كه نوعی سوگواری گروهی است، در قدیم هم رایج بوده و شیعیان به صورت جمعی نوحه خوان و با تشكیلات به زیارت قبر حسین ـ علیه السّلام ـ می رفتند. امام صادق ـ علیه السّلام ـ به فائد حنّاط كه خبر این گونه زیارت های جمعی را باز می گفت، فرمود: هر كس قبر حسین ـ علیه السّلام ـ را زیارت كند، در حالی كه به حق او آشنا باشد خداوند گناهان گذشته و آینده او را می آمرزد.»[11]

از قدیم ترین هیات های موجود در تهران می توان به موارد ذیل اشاره كرد:

1. هیئت محبان حسین كه در سال 1363 هـ . ق تاسیس شد. از علمای شركت كننده در این هیئت می توان از آیت الله حاج میرزا ابوالقاسم تنكابنی و محمد رضا تنكابنی، آیت الله خوانساری، واعظ محترم سلطان الواعظین شیرازی و... نام برد.

2. هیئت احمدی كه در سال 1365 هـ . ق تاسیس شد.

3. هیئت كربلائیهای تهران كه در 1348 هـ . ش تاسیس گردید. این هیئت بسیار گسترده و وسیع بوده و شعبه های متعددی در نقاط مختلف تهران پیدا كرد.

4. هیئت كربلائیهای مقیم قزوین در تهران به سال 1352 هـ . ش تاسیس گردید.[12]

پس هیات های عزاداری كه ما امروزه شاهد آن هستیم، ابتدا در مفهوم و معنا گسترده و عام بود و به تدریج این تشكل خاص و منظم به صورت «هیئت» شكل گرفت. در زمان آل بویه عزاداری به صورت علنی برای اولین بار صورت گرفت و در زمان صفویه نیز ادامه یافت و در دورة‌ قاجاریه به اوج و گستردگی خود رسید به طوری كه علاوه بر روز عاشورا، دهة محرم و ماه صفر و حتی تشكیل مجالس روضة هفتگی و ماهیانه شكل پیدا كرد. در دورة‌ پهلوی با ممانعت حكومت، عزاداری های به صورت منظم و هیئت هایی در خانه ها به صورت مخفیانه تشكیل یافت تا اینكه در دورة‌ انقلاب اسلامی این هیئت های خانگی، رسمی و آشكارا به ارائة‌ برنامه های مختلف پرداختند و هر هیئتی بنام یكی از شهدای كربلا و ائمه ـ علیهم السّلام ـ شروع به فعالیت كرد.

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. ایران و تشیع، نوشتة دكتر دادخواه.

2. تاریخچة عزاداری حسینی، تالیف شهرستانی.

پی نوشت ها

[1] . دهخدا، علی اكبر، لغت نامة‌ دهخدا، دانشگاه تهران، 1258، 1334 ش، ج 49، ص 351.

[2] . محدثی، جواد، فرهنگ عاشورا، قم، نشر معروف، چاپ سوم، چ دانش، 76، ص 472.

[3] . رفیع پور، فرامرز، آناتومی جامعه، تهران، شركت سهامی انتشار، چاپ اول،

78، چ هنر، 77، ص 109.

[4] . فقیهی، علی اصغر، آل بویه، چاپخانة دیبا، چاپ سوم، 67، ص 459.

[5] . نوایی، عبدالحسین و غفاری فرد، عباسقلی، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوران صفویه، تهران، سمت، چ اول، 81، ص383.

[6] . نوایی، عبدالحسین، و... همان، ص 384.

[7] . شعبانی، رضا، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه، تهران، سمت، چاپ چهارم، 81، ص 155.

[8] . منظور الاجداد، سید محمد حسین، بزرگداشت حماسة‌حسینی در تهران، عصر ناصری، فصلنامة تاریخ اسلام، سال دوم. شمارة یكم، بهار 80، قم، موسسة باقر العلوم، ص 168.

[9] . جمعی از نویسندگان. انقلاب اسلامی و چرایی و چگونگی رخ داد آن، دفتر نشر معارف، نهاد رهبری در دانشگاه ها، 81، چاپ 23. ص 53.

[10] . كاشانی، سید حسین معتمدی، عزاداری سنتی شیعیان در بیوت علما و حوزه های علمیه و كشورهای جهان، قم، ناشر مولف، چاپ اعتمادی ، چاپ اول، 79، ج2، ص229.

[11] . محدثی، جواد، همان.

[12] . كاشانی. سید حسین معتمدی، همان، ج دوم، ص 234.

هیأت های مذهبی؛ نهادهای اجتماعی

هیئات مذهبی كه عمدتاً حول محور تعظیم آیین ها و مناسبت های مذهبی و دینی بالاخص تكریم مقام حضرات معصومین(علیهم السّلام) و برگزاری مراسم سوگواری حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السّلام)، شكل گرفته و با سابقه ای دیرین و قدمتی كهن در این راستا فعالیت داشته اند، از محورها و اركان غیرقابل انكار جوامع شیعی بوده و هستند و در حقیقت، بدون در نظر گرفتن و به حساب آوردن جایگاه آنها، نمی توان از وضعیت اجتماعی اینگونه جوامع، برآوردی صحیح، منطقی و قابل اعتنا بدست آورد. اثربخشی و نقش آفرینی این تشكیلات دینی در معادلات اجتماعی، چه در حوزه هایی كه مستقیماً با رسالت و فلسفه وجودی آنها مرتبط است (مانند مسائل اعتقادی، مناسك دینی و شئون مذهبی) و چه در حوزه های دیگر مانند اقتصاد، فرهنگ عمومی، سیاست و... از واقعیت ها و امتیازات جوامع شیعی است كه تاریخ تشیع بویژه در قرون اخیر، مؤید آن است.

بالطبع، از منظر جامعه شناختی، اگر بخواهیم شان واقعی و كاركرد حقیقی هیئت های مذهبی را در جامعه بدانیم، باید به آنها بعنوان نهادهایی اجتماعی و فراتر از یك تشكل یا تجمع دینی بنگریم كه صرفاً به منظور و با هدف نشر و تعظیم آداب و رفتارهای دینی شكل گرفته اند و نقش آنها را در سیستم اجتماع، با همه پیچیدگی و درهم تنیدگی آن، در حكم یك نهاد اجتماعی پویا و اثرگذار در نظر گرفت. حتی هیئت هایی كه مؤسسان و بنیانگذاران آنها مقصودی غیر از برگزاری مراسم های مذهبی در نظر نداشته اند یا دست اندركاران و كارگزاران آنها به هر دلیل و استدلالی مایل به ورود آنها به عرصه های غیر از این نباشند هم، خواسته یا ناخواسته از این شان و كارایی، مستثنی نیستند. ضمن این كه محدود كردن دامنه فعالیت هیئت های مذهبی به برخی آداب صرفاً مذهبی، به معنای غفلت و چشم پوشی از توانمندیها و پتانسیل های ارزشمند آنها در حوزه های دیگر است.

به تعبیر امروزی تر، هیئات مذهبی، سازمانهای غیر دولتی خودجوش و كاملاً مردمی اند كه مبتنی بر باورها و اعتقادات ناب دینی مردم شكل می گیرند، اما كاركردی فراتر از یك تجمع دینی ساده می یابند.

برای آن كه هیئات مذهبی با تعریف و رویكردی كه بدان اشاره شد، به جایگاه واقعی و سزاوار و بایسته خود برسند و نقش خطیر خود را در همه ابعاد بویژه در فرآیندهای اجتماعی بخوبی ایفاء نمایند، بایستی:

اولاً، ضمن حفظ بافت سنتی خود كه اتفاقاً از امتیازات آنهاست، نوع نگاه و دیدگاه عموم مردم بویژه آنانكه در مدیریت و تصمیم گیری یا امور اجرایی هیئتهای مذهبی نقشی دارند، نسبت به رسالت و پتانسیل های گسترده و پربهای آنها تغییر یافته و از بند تحجر و یكسونگری رها شوند.

ثانیاً، جامعه و مدیریت آن، مجال كافی و مناسب برای حضور و عرض اندام هیئت های مذهبی در عرصه های مختلف اجتماع فراهم آورده، بستر قانونی لازم را تعریف نماید و مكانیسم های بهره مندی و بروز توانمندیهای آنها را پیش بینی و فراهم نماید.

ثالثاً، زمینه حضور فعال و اندیشمندانه متفكران، روشنفكران و دانشمندان متعهد و متخصصی كه علاوه بر دغدغه های دینی، تعالی و پیشرفت روزافزون اندیشه های دینی را مد نظر دارند، در برنامه ریزی، تصمیم گیری، هدایت و نظارت عملكرد هیئات مذهبی فراهم شود و مسئولان هیئت ها برای جلب مشاركت آنها، اقدام و تلاش نمایند. فراموش نكنیم كه استفاده و بهره مندی هیئت ها از نظرات كارشناسانه و هدایتگر محققان حوزه و دانشگاه، نه تنها آنها را در امر ترویج و تعمیق بهتر و كاملتر اندیشه های دینی رهنمون خواهد بود، آنها را در نقش آفرینی در سایر حوزه های اجتماع نیز كمك خواهد نمود.

توان تهییج و بسیج مردم برای حضور هماهنگ و هدفمند و متحد در صحنه های اجتماع آنهم برای اهداف خاص و صد البته متعالی و مقدس، یعنی همان چیزی كه از توانایی و توانمندیهای هیئات مذهبی است، امری ارزشمند و فرصتی مغتنم است كه باید از آن به درستی بهره برد.

حضور گسترده و بی شائبه و خالصانه و در عین حال آگاهانه مردم در مراسم های دینی كه در قالب هیئت های مذهبی متبلور می شود، نه تنها از امتیازات كم نظیر جامعه دینی و نشانه رسوخ و عمق تفكر شیعی در اجتماع است، بلكه از پتانسیلهای گرانبهایی است كه مثل و مانند آن در بسیاری از جوامع دیگر دیده نمی شود و این فرصتی است كه باید از آن به نحو مطلوبی استفاده كرد. فرصتی كه می توان از آن جهت گسترش اندیشه دینی، ترویج و نشر ارزشها و باورهای مذهبی، ارتقاء مهارت های اجتماعی، همگرایی عمومی و اتحاد ملی، بهبود و هدایت بینش و درك سیاسی، رفع نابسامانیهای اقتصادی، اصلاح نقایص اخلاقی، بهبود و رشد فرهنگ ملی، تعاون و همفكری و همراهی عمومی و... استفاده نمود. در نگرش اجتماعی، هیئت های مذهبی به سان سفره هایی هستند كه كسب ثواب و اجر معنوی و تقرب روحی ناشی از فعالیتهای مذهبی تنها یكی از بهره های آن است.

اما زیبایی ها و لذایذ و بهره های دیگری نیز بر سر این سفره ها در دسترس است كه نباید از آنها غفلت شود.

تعریف و گونه‌بندی

هیئت ها

تعریف و گونه‌بندی هیئت ها

طبق تعریف، «هیأت»، گروهی اجتماعی ـ با سابقة تاریخی مشخص و تجمعی از افراد است كه به منظور در زنده‌نگه‌داشتن یاد و خاطرة مناسبت های مذهبی(اعیاد، ایام ولادت و شهادت ائمه) با محوریت واقعة كربلا و قیام امام‌حسین(علیه‌السلام) و بر اساس ساختار دوگانه‌ی «واعظ»(سخنران، آخوند)و «ذاكر» (مداح، روضه خوان) تشكیل می شود و اعضا، از طریق روش هایی معمول و آدابی مشخص (سینه زنی، زنجیرزنی، كف زنی) به سوگواری یا شادمانی می‌پردازند. شركت در هیأت، اختیاری، و بر اساس اعتقاد و باور درونی است. «هیأت» را می‌توان «یك گروه اجتماعی» نیز تلقی كرد كه از هر چهار ویژگی لازم گروه اجتماعی یعنی هدف مشترك، فعالیت مشترك، كنش متقابل و احساس تعلق خاطر برخوردار است.

بر اساس دو معیار سازمان و مخاطب می‌توان مدل های مختلفی از گونه‌بندی هیأت‌های مذهبی ارایه كرد. گونه‌بندی های بر اساس سازمان هیأت ها، به نوع، ثبات، پیچیدگی، محل، قدمت، استمرار، گستردگی، نسبت با سازمان مرتبط، و موقعیت جغرافیایی هیئات اشاره‌دارند. گونه‌بندی‌های بر اساس مخاطب، به گزینش، جنسیت، گروه سنی، گروه اجتماعی، قشر اجتماعی، نوع رابطه با سیاست و نوع رابطه با انقلاب، مخاطبان هیأت می‌پردازند. معروفترین نمونه‌های هیأت های خاص ـ كه در آن‌ها گزینش مخاطب انجام می‌شود ـ عبارتند از: هیأت های انجمن حجتیه، هیأت‌های سیاسی، هیأت‌های نوگرا، هیأت‌های فرقه‌های مذهبی، هیأت‌های اقلیت‌های مذهبی، هیأت‌های اقلیت های قومی، هیأت های اهل تسنن، هیأت های صنفی و هیأت های هنجارشكن. هیأت های هنجارشكن، خود به گونه‌های هنجارشكن فعال و هنجارشكن منفعل تقسیم می‌شوند. هیأت های هنجارشكن فعال نیز خود دو شاخه‌ی مثبت و منفی را دارند.

طبق مدل گونه‌بندی «ساختی‌ـ كاركردی» و از طریق بررسی تاریخی و طیف‌سازی عناصر مختلف یك هیأت مذهبی نمونه(تیپ ایده‌آل)، هیأت مذهبی را میتوان به چهار دسته‌ی كلی سنتی (با زیرشاخه‌های قدیمی و تازه‌تأسیس)، انقلابی (با زیرشاخه‌های: آغازین، دوران جنگ و دوران صلح)، پاپ (با زیرشاخه‌های خرد، محوری و انقلابی ) تقسیم كرد.

هیأتهای سنتی

می‌توان گفت كه هیأتهای عصر قاجار، سرمنشأ هیئات سنتی بودند. ردپای سیاست در هیئات سنتی چندان پُررنگ نیست اما در سال های پایانی حكومت پهلوی، به تبعِ ورود جمع زیادی از روحانیان به عرصه‌ی مبارزه‌ی علنی با رژیم سلطنتی، هیأت های مرتبط با آنان هم رنگ سیاسی به خود گرفتند. با پیروزی انقلاب در بهمن 57 و روی كار آمدن حكومت اسلامی، نظرعده ای از انقلابیون این بود كه در حكومت اسلامی، هیأت های مذهبی هم مانند هر خرده سیستم دیگری، باید تابع و تحت نظر حكومت، متناسب با وضعیت جدید تغییر روش داده و به فعالیت ادامه دهند. این دیدگاه با مخالفت امام مواجه شد. آن دسته از هیأتهای سنتی كه همراه و همگام انقلاب بودند، در آن هضم شده و به جریان خروشان آن پیوستند؛ و آن دسته كه سیاست را آلوده كنندة دین ـ به هر شكل ـ تلقی می‌كردند، به همان سیاق پیشین به كار خود ادامه دادند. آنچه امروز به عنوان هیأت سنتی می شناسیم، عموماً بازمانده های همین گروه های غیرسیاسی اند.

در هیأت سنتی، وجود عوامل پایدار و ثبات بخشی مانند: سازماندهی شدید، وجود تقسیم كار مشخص، حاكمیت آداب و قوانین مشخص و نیز سلسله مراتب درونی، شرایطی را فراهم ساخته اند، كه در مجموع، درصد پایداری و ماندگاری سازمان هیأت را بالا برده است. در سازمان نسبتاً پیچیده‌ی هیأت های سنتی، قوانین و آداب و شئونی جاری و ساری است كه بیشتر جنبه ی موروثی داشته و بر مبنای تقسیم كارِ مبتنی بر توانایی‌های جداگانه ی اعضای هیأت استوار است. هیأت های سنتی، هم شامل مصادیقی از هیأت رسمی و هم مصادیق هیأت غیررسمی می‌شوند. با توجه به وجود هنجار مكانی و نیز ثبات نسبی محل سازمان در هیأتهای سنتی، محوریت سازمان را عموماً محل برگزاری آن (كه غالباً مسجد ، حسینیه و یا تكیه ی شناخته شده و مشهوری است) بر عهده دارد. در هیأت های سنتی، هنجارهای قوی و مشخصی در زمینه ی محل سازمان هیأت وجود دارد. مطابق این هنجار، محل برگزاری هیأت، اولاً باید «ثابت» باشد، ثانیاً باید «مالكیت عمومی» داشته و ثالثاً باید «كاربرد خاص» داشته باشد. یعنی در عرف مردم، وجهه‌ی یك مكان مذهبی را دارا باشد. هیأت های سنتی در طول سال استمرار ندارند و برگزاری آنها، منحصر به مقاطع مشخص و محدودی از سال است ( هنجار زمانی).

در هیأتهای سنتی، مخاطب، گزینش نمی شود. هیأت، متعلق به همة افراد و از همه ی اقشار است از این رو هیچ محدودیتی برای ورود به هیأت وجود ندارد. در هیئات سنتی بزرگ و گسترده، هر فرد از هر طبقه می‌تواند عضو باشد و در مراسم شركت كند. اما در هیئات سنتی كوچك و خانگی، خاستگاه طبقاتی هیئات با هم متفاوت است و مشخصاً بسته به اعضای اصلی هیأت و محله های سكونت اعضا، هیأت یا مربوط به افراد طبقه ی بالا، متوسط و یا پایین جامعه است.

در مداحی سنتی، فرایند آموزش نقش محوری و چشمگیری دارد و آموزشی تعلیمی، حضوری، فردی، مبتنی بر مجموعه ای از آداب و قوانین مشخص و نسبتاً ثابت و زمانمند است كه استاد در آن از مقامی شامخ برخوردار و وجهة مرجعیت هنجاری و الگویی برای شاگرد دارد. مداحان سنتی، عموماً تعدادشان محدود است؛ غالباً سنین جوانی را پشت سرگذارده و در دورة میان‌سالی و پیری به سر می‌برند؛ اگر خود شاعر نیستند، لااقل دستی در شعر دارند؛ به اندازه لازم با زبان عربی و نیز متون روایی و دینی آشنایند؛ بعضاً در زمینه‌ی موسیقی و شناخت و تسلط بر دستگاه ها و الحان آوازی هم تبحر دارند؛ و مداحی كم‌تر برایشان حکم «حرفه» دارد. اخلاق مداحی، به عنوان یكی از فضایل و بایسته‌های یك مداح سنتی، مجموعه‌ای از آداب و هنجارهای رفتاری را شامل می‌شود كه التزام به آنها همواره عامل احترام و مشروعیت‌بخش مداحی و مداحان سنتی بوده است. درون مایه‌ی مداحی سنتی، نسبتاً ثابت، مبتنی بر نوعی نظام آموزش سنتی، جا اُفتاده و مشهور، و آرام و محكم است. محتوای مداحی سنتی را می توان شامل این موارد دانست: زیارت‌خوانی، مناجات‌خوانی، ادعیه‌خوانی، روضه‌خوانی، حماسی‌خوانی، نقل روایات و احادیث، نقل داستان و حكایت. عمده‌ی داستان های منقول در مداحی سنتی را میتوان در این چند دسته گنجاند: نقل رؤیاهای صادقه؛ شرح داستان شفایافتگان؛ حاجتمندان یا بیماران؛ اخبار ملاقات ها و تشرف‌یافته‌گان به محضر حضرت ولی عصر(عجل الله‌تعالی فرجه)؛ حكایات زندگی اهل بیت(ع) و نقل داستان ها و خاطراتی از زندگی علما و بزرگان دینی. در همه‌ی این داستان ها،نکته ی مهم و اساسی آن است كه مداح بتواند دنباله‌ی حكایت را به صحرای كربلا بكشاند.
هیأت های انقلابی دوران جنگ

انقلاب اسلامی، به عنوان جریانی كه خاستگاه مذهبی و شیعی داشت، در مسیر خود، هیأت های مذهبی (به عنوان یك گروه مؤثر و قوی و فراگیر درون‌مذهبی) را هم متأثر ساخت و مجدداً به‌ آن كاركرد مبارزاتی ـ سیاسی بخشید. در درون مایه‌ی مراثی و اشعار آیینی، همیشه دو عنصر «تراژدی» و «حماسه»، به ویژه در مقوله‌ی عاشورا، همراه و آمیخته بوده اند. البته هرچه هیئات، به گرایشات دینی عرفی و عوامانه نزدیك شده‌اند، در طول زمان و به تدریج، بُعد حماسی، به سوی كمرنگ شدن و حتی حذف پیش رفته‌است. این جریان، در ایام انقلاب، با شتابی افزون روند معكوس به خود گرفت. «نیاز به همبستگی و انسجام درون گروهی» عامل دیگری بود كه جوانان انقلابی و مبارز را بیشتر متوجه هیئات كرد. دامنه‌ی تحول و تغییر، حتی متوجه آداب و شعایر هیئات هم شد و اشعار مداحان و حتی سبك های سینه‌زنی را در بر گرفت. نمونه‌های آغازین هیأت های انقلابی را می توان «گروه های سرود نوجوانان» دانست.

یكی از شاخص‌های مهمی كه جنگ ایران و عراق را از نمونه‌های مشابه جنگ های نظامی دیگر دنیا كاملاً متمایز می‌كند، وجه «دینی»( ایدئولوژیك) و «مردمی» آن است که کلید واژه های «جهاد» و «شهادت» راشامل می شود. تبلور و تجسم این دو مفهوم را با در نظر گرفتن خاستگاه شیعی و انقلابی‌شان، بی شك باید در قیام عاشورا و حماسه‌ی حسینی جست. طبیعی است كه هیئات مذهبی در چنین سیستمی، جایگاه كلیدی را دارا باشند و به موتور محركة جبهه‌ها و نیروهای رزمنده تبدیل شوند. در هیئات انقلابی این دوران، مفاهیم رزمی و انقلابی با مفاهیم دینی آمیخته شده و محتوای عزاداری را تشكیل می دهند. این موضوع البته به شباهتی که مردم و رزمندگان میان جبهه‌های نبرد، با كربلا و عاشورا می یافتند، برمی گشت. مشابه دانستن و تطبیق دو واقعة تاریخی عاشورا و جنگ تحمیلی بر هم، ادبیات رایج دستگاه تبلیغی جنگ محسوب می‌شد؛ ادبیاتی عاشورایی، که حتی جزیی‌ترین موارد جنگ مانند نام و رمز عملیات‌ها را هم در برمی گرفت. دیگر شاخصه‌ی مهم هیئات انقلابی این دوران، پُررنگ شدن و محوریت‌یافتن «ادعیه و زیارات» بود. این برهه را می توان دوران رونق‌یافتن مجالس ذكر و دعا و توسل، چه در جبهه‌ها و مناطق جنگی و چه در شهرها و مناطق پشت‌جبهه دانست. در زمینه ی درونمایه هم محتوای سخنرانی‌ها، از بیان مسایل عامیانه، به اقتضای شرایط جدید، به سمت تحلیل مسایل سیاسی روز، تبیین مسایل جنگ و انقلاب اسلامی و بیانات امام، و نیز مسایل اخلاقی و خودسازی در جبهه ها معطوف شد. تحول محتوایی، دامن مداحی‌ها و مداحان را هم گرفت: طبیعی هم بود كه یك هیأت بسیجی، به ویژه با توجه به محتوای جدید سیاسی‌و انقلابی‌عزاداری‌ها به یك مداح بسیجی و «خاكی» هم نیاز داشته باشد از این رو قشر جدید و نوپای مداحان جوان هم به عنوان مداحان هیأت های انقلابی جدید وارد عرصه شدند.

«رونق‌بخشی به فضای جنگ»، «حفظ، تقویت و جهت‌دهی روحیة رزمندگان»، «تبلیغات به نفع جریان جنگ»، «سالم‌سازی و جهت‌دهی مثبت مناسبات اجتماعی» و «حفظ و تقویت ارزش های انقلاب اسلامی در جامعه» از کارکردهای هیئات انقلابی دوران جنگ اند.

در هیأت های انقلابی این دوره، به دلایلی مانند: استمرار جنگ و نیاز روزمره به مجالس دینی، هیئات روز به روز به سمت ساده‌ترشدن پیش رفتند. این مسئله سبب شد كه سازمان كوچك و سادة این هیئات، ثبات چندانی هم نداشته باشد. كم ثباتی این هیئات را همچنین می‌توان به متغیر و اتفاقی‌بودن زمان های برگزاری آن‌ها نیز مرتبط دانست. در گسترة وسیع هیأت های انقلابی دوران جنگ، هم با نمونه‌های هیأت های «رسمی» و هم نمونه‌های هیأت های «غیررسمی»، مواجهیم. در هیئات انقلابی این دوران، هنجارمكانی پیشین حاكم در هیأت های سنتی، كمی دستخوش تغییر شد، زیرا در نتیجة اضافه‌شدن عامل «وجهه‌ی انقلابی داشتن»، اماكن جدیدی هم درفهرست محل های برگزاری هیأت انقلابی قرار گرفتند. استمرار جنگ تحمیلی و رابطة مستقیمی كه بین آن و هیأت های مذهبی وجود داشت، اقتضا می‌كرد كه هنجار زمانی برگزاری هیأت تا آن زمان شكسته شده و مناسبت‌های موردی و غیرثابت مقتضی هم در زمره‌ی علل تشكیل هیئات درآیند. ویژگی‌های مداحان انقلابی دوران جنگ را می توان: تعداد زیاد، آماتور و غیرحرفه ای، جوان و زیرمجموعه ی آموزش تقلیدی بودن دانست.

هیأت های انقلابی دوران صلح

با پذیرش قطعنامه‌ی 598 سازمان ملل در شهریورماه سال 1367 و اعلام پایان جنگ هشت‌ساله، جامعه عملاً با شوك بزرگی مواجه شد. روزمرگی و فضای نسبتاً رخوت آمیز شهرها، به تدریج از شور و هیجان فضای تبلیغاتی كشور می‌كاست. به تبع این جریان، طبیعی بود كه هیأت های انقلابی هم متحول شوند و از رونق سابق آن ها کاسته شود. در برخورد با فضای جدید، نیروهای انقلابی، به ویژه رزمندگان برگشته از فضای جبهه‌ها به شهر، مانند دیگر اقشار جامعه عمل نكردند و به دلایل مختلف، دچار دسته‌بندی هایی شدند: عده ای با شرایط جدید جامعه فعالانه برخورد كردند؛ و در مقابل، گروهی كه برخوردی منفعلانه داشتند. هیأت های انقلابی هم متناسب با شرایط جدید، به (دو نوع با دو كاركرد مختلف گروه) تقسیم می‌شوند و این همان چیزی است كه از آن به «هیأت های انقلابی دوران صلح» تعبیر می‌كنیم.

به طور کلی هیأت های انقلابی دوران صلح را می توان در 3 دسته ی کلی تقسیم بندی کرد: دسته‌ی اول: هیأت های انقلابی منفعل، دسته‌ی دوم: هیأت های انقلابی فعال منفی و دسته‌ی سوم: هیأت های انقلابی فعال مثبت. هیأت های انقلابی دوران صلح (نمونه‌ی فعال مثبت) به تبعِ مراكز و مؤسسات فرهنگی مرتبط، در نیمه‌ی اول دهة70 رشد كردند و در سال های میانی این دهه (و به ویژه در دورة انتخابات هفتم ریاست‌جمهوری سال76) به نقطه‌ی اوج فعالیت خود رسیدند. اما در واپسین سال های این دهه، به افول گراییدند. آزادترشدن فضای سیاسی‌ـ فكری جامعه، گسترش ارتباطات و وسایل ارتباط جمعی، آزادترشدن فضای فرهنگی ـ تبلیغاتی (به تبعِ فضای سیاسی) و در نتیجه احیا و گسترش موسیقی پاپ و پدیدة جهانی‌شدن از جمله عوامل مؤثر بر افول هیئات انقلابی این دوران پس از خرداد76 اند.

حفظ یاد و خاطرة شهدا و ارزش های دفاع مقدس و »، «كاركرد حفاظتی»، «انتقال ارزش‌ها به نسل سوم انقلاب»، «نقد فضای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی كشور» و «شكل گیری گروه های رادیكال فعال و خودسر مذهبی و انقلابی» جزء كاركردهای هیأت های انقلابی دوران صلح به شمار می آیند.

هیأت های انقلابی این دوره، به خلاف نمونه‌‌های مشابه دوران جنگ، به تدریج به سمت نوعی سازماندهی و نهادمندشدن پیش رفته و از وضعیت كاملاً منعطف و بی سازمان دوران جنگ فاصله گرفتند. این سازمان‌یافتن، تأثیر مستقیمی بر پایداری سازمان این هیأت ها داشت. سازمان ساده و بی‌پیرایة پیشین هیئات انقلابی، در این دوره به سمت نوعی مركب و پیچیده شدن تحمیلی ـ به تبع شرایط ومقتضیات روز ـ پیش می رود. محل های برگزاری هیأت های انقلابی دوران صلح، در مقایسه با هیأت های سنتی،نسبتاً از ثبات برخوردار بوده و تابع هنجارمكانی جدیدند. هنجاری، با تعریف جدید و خاص این هیأت ها، كه اماكن تازه ای را به فهرست اماكن رسمی برگزاری هیأت های مذهبی اضافه می‌كند. در هیأت های انقلابی دوران صلح، عمدتاً سه عنصر درونی هیأت، محوریت آن را برعهده دارند كه دو عنصر اول، به «یك شخص» («مداح» یا «سخنران») و عنصر سوم به یك گروه ( «برگزارکنندگان») مربوط می‌شود. هیأتهای انقلابی بزرگ و محوری این دوره، كم وبیش تابع همان هنجار زمانی حاكم بر هیأت های سنتی (حداكثر با چند تغییر جزیی، به تناسب مناسبت های انقلابی) اند.

گزینش مخاطب در هیأت های انقلابی دوران صلح هم (هرچند كمرنگ و كمتر مشهود) وجود دارد. محتوای این هیأت، به گونه‌ای طراحی و تنظیم شده‌است كه در تناسب با ذائقه و نیازهای تودة انقلابی باشد؛ و البته به طور طبیعی وزن و اصالت بیشتری برای مخاطب جوان و نوجوان در نظر گرفته شده‌است. در هیأتهای انقلابی بزرگ و محوری دوران صلح هم ـ مشابه نمونه‌های دوران جنگ ـ عموم افراد، چه زن و چه مرد، امكان حضور دارند. اما هیأت های هسته‌ای و كوچك، فقط مردانه اند. هیأت های انقلابی این دوران، عموماً هیأت هایی جوان و ویژه جوانان و نوجوانان اند . می‌توان گفت هیأت های انقلابی دوران صلح، بیشتر هیأت هایی متعلق به طبقه‌ی متوسط جامعه اند و در تناسب نزدیكتر با ذائقه‌ها و دغدغه‌ها و نیازهای این طبقه طراحی شده اند.

هیأت های پاپ

هیأتی كه از آنها به «پاپ» تعبیر می‌كنیم، گونة جدیدی از هیئات مذهبی‌اند كه در سال های اخیر به صحنه آمده و با سرعت چشمگیری روند توسعه و گسترش را در پیش گرفته‌اند. به طور كلی می توان سادگی و انعطاف، جوان‌پسندی، نوآوری، ساختارشكنی و هنجارشكنی ـ چه در قالب و چه در درونمایه ـ را از ویژگی این هیئات برشمرد.

به عنوان یك فرضیه می توان ظهور و گسترش هیأت های پاپ را پدیده‌ای مدرن و ویژه شهرهای بزرگ صنعتی(تهران، اصفهان، شیراز و تبریز) و مذهبی(مشهد، قم و كاشان) دانست كه در پی مجموعه تحولات اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی سال های اخیر، به عنوان یك خرده فرهنگ شهری ظهور كرده و به سرعت در حال هویت‌یابی و گسترش به دیگر شهرها است. تمایزات این گونة جدید، در مانند با نمونه‌های سلف هیأت های مذهبی، (اگرچه به ظرافت و دقت بسیار، اما) قابل تشخیص و تبیین است. .

هیأت پاپ خود به دو گونةاصلی «محوری» (كه عمومی‌اند و نقش الگودهی بر عهده دارند) و «خُرد» (هیأتهای كوچك و خصوصی) و نیز یك گونه‌ی فرعی «پاپ انقلابی» تقسیم میشوند.

هیأت های انقلابی، در برابر رشد و گسترش روزافزون هیئات پاپ، به سه صورت چاره‌اندیشی كردند: اولاً به راه‌اندازی كلاس های مداحی و تربیت مداحان هم‌عقیده‌ی خود رو آوردند. ثانیاً با توجه بیشتر به ذائقه‌ی مخاطبان جوان خود، در سبك های جذاب مداحی به نوآوری‌هایی دست زدندو ثالثاً به طور تلویحی، جریان مشابه پاپ انقلابی را در برابر مداحی پاپ علم كردند. عبدالرضا هلالی شاخص ترین نمونة مداحان پاپ انقلابی است كه از شهرت و محبوبیتی بی‌سابقه، و نیز از حمایت رسانه ها و تبلیغات وسیعی برخوردار است. هلالی همچنین نماینده و الگوی ویژه ای از ‌هیأتی های حزب‌اللهی است و شدیدترین درجات شیفتگی و ستاره‌شدن در مورد او مصداق می یابد.. یكی از مهمترین عوامل مؤثر در شكل‌گیری مداحی پاپ، «پدیدة شایعه» است. عمومیت این مسأله به حدی‌است، كه میتوان گفت بیشتر این مداحان، تجربة تلخ بحران ناشی از شایعه‌پراكنی در مورد خودشان را پشت سر گذارده اند.

ظهور چند جریان اجتماعی در مجامع مذهبی و انقلابی، در نیمة دوم دهة هفتاد، زمینه و بستر مناسبی برای رشد و گسترش جریان مداحی پاپ فراهم ساخت. عرفی‌شدن نگرش به روحانیت، ایجاد شائبه‌ی ناكارآمدی نظام، رواج جریانات شبه‌عرفانی و روند تعدیل نگرش های پیشین و سرایت گرایش تساهل‌مدارانه مهمترین این جریانات اند.

علاوه بر كاركرد مشخص و اصلی عزاداری یا شادمانی در مناسبت های مذهبی، هیئات پاپ برای اعضای خود كاركردهای دیگری هم دارند كه در مواردی، اصلی بودن كاركرد مذهبی را هم به چالش می‌كشانند. این كاركردها عبارتند از: كاركرد حفاظتی، كاركرد جامعه‌پذیری، كاركرد تخلیه‌ی روانی و كژكاركرد پاسخ [غلط] به غرایز دوران جوانی.

كم‌ثباتی، سادگی، هنجارشكنی مكانی، هنجارشكنی زمانی، غیررسمی بودن، غیرمنسجم بودن و منعطف‌بودن و رشد قارچ‌گونه از جمله ویژ‌گی‌های سازمان هیئات پاپ محسوب‌می‌شوند.منظور از هنجارشكنی مكانی هیأت پاپ، این است كه به خلاف هیئات سنتی ، محل برگزاری هیأت پاپ فقط در انحصار بعضی اماكن خاص و مشخصاً با كاركرد مذهبی ( مانند مسجد، تكیه و حسینیه) نیست. بلكه هیأت از محل های در دسترس‌تر ، كوچكتر و خصوصی‌تر(پاركینگ، پیاده رو و منازل شخصی ) هم استفاده و مكان هیأت لازم نیست قداست و حرمت پیشین را دارا داشته. هنجارشكنی زمانی هیئات پاپ به این معناست كه در برگزاری مراسم، رعایت تقویم مناسبت‌های مذهبی لازم نیست. و می‌توان مناسبت‌های جدیدی هم به وجود آورد .

عمومی بودن، مردبودن، جوان بودن، انفعال نسبت به سیاست و خصلت خرده‌فرهنگی از جمله مشخصات مخاطبان هیئات پاپ است. بیشتر اعضای هیئات پاپ را نوع( تیپ) مشخصی دارند و از آنها به «بچه‌ هیأتی‌های لاابالی» تعبیر می‌كنیم.

در هیأت پاپ گرایش دینی جدید و متمایزی عمومیت دارد كه از شاخصه‌های آن می توان به فقدان مرجعیت هنجاری دینی، فقدان حضور شعایر و رواج قرائت اسلام عرفی اشاره كرد. اسلام عرفی، قرائتی خارج از محدوده‌ی دین و عقل، اسطوره‌محور، تصوف زده و صوفی منش، منفك از سیاست، منفك از شریعت، سهل و منعطف و عوام‌زده (از بعضی مقولات شیعی مانند: حب اهل بیت(ع) ( است.

كثرت و تعدد، جوانی و مقلدبودن از مشخصات مهم مشترك بین مداحان پاپ است. یكی از پدیده های رایج در مداحی پاپ، بهره گیری و تقلید از آهنگ های قطعات موسیقی مشهور و محبوب است. فرقی نمی كند كه آن قطعه، مجاز باشد یا غیرمجاز. پدیدة شیفتگی، پدیدة ستاره‌شدن، تقلید در آهنگ، اسطوره‌محوری و فضاسازی كاذب از شاخص های كلیدی مداحی پاپ‌اند. هیأت پاپ همچنین در ادبیات بیانی و زبانی هم سبك خاص خود را دارند. بعضی مشخصات این سبك عبارتند از بهره‌گیری از ادبیات شكسته و محاوره ه ای و تعابیر امروزی، به كارگیری عبارات عربی و اذكار معروف، آهنگی‌نبودن و داشتن قابلیت زمزمه‌، به كار گیری ادبیات سلطنتی، استفاده از تعابیر و نوع بیان حماسی، استفاده از تعابیر غلوآمیز و شرك آمیز درباره ة اهل بیت، به‌كارگیری تعابیر و الفاظ ناپسند و مغایر با احترام و شخصیت انسانی شیعیان و دوستداران اهل بیت، استخدام و ترویج ادبیات عقل‌ستیز، بهره‌گیری گسترده از تعابیر و الفاظ ادبیات عرفانی و صوفیانه و نیز الفاظ مربوط به عشق غیرمقدس.

مطالبات

مقام معظم رهبری(مدظله‌العالی)

مطالبات مقام معظم رهبری مد ظله العالی
مداحان و شعرای آیینی:

1- تولید محتوا برای مداحان با رعایت ویژگیهای زیر

1. تبیین مدایح و فضایل اهل بیت (ع) و حقایق سیره آن بزرگواران با استناد تاریخی روایی در قالبی قابل فهم و تأثیرگذار

2. بیان مفاهیم اعتقادی، اخلاقی و مسائل روز سیاسی اجتماعی

3. بهره مندی از آثار و تجربیات اساتید و شعرای قدیمی

4. تشكیل انجمنهای ادبی جهت نقد و بررسی اشعار تولیدی با بهره گیری از خبرگان شعر آیینی

5. توجه به چند بعدی بودن اشعار تولیدی و انتخابی بر اساس زندگانی معصومین (ع) اعم از: عبادی-سیاسی-اجتماعی و ...

6. بهره گیری از مقاتل معتبر مانند: لهوف سید ابن طاووس

7. لفظ رسا و گویا

2- آموزش مداحان در مهارتهای زیر:

1. صوت و لحن

2. آهنگ موسیقایی

3. مقتل شناسی و آشنایی با مساند تاریخی

4. زیارات و ادعیه مأثوره

5. آگاهی نسبت به شرایط سیاسی زمان

6. اخلاق عملی و اعتقادات

7. پرهیز از مدح های بی معنا و غیر مفید و تعابیر غیر دقیق

8. ترویج مداحی سنتی (بیان معارف و مواعظ پیش از مدح و مرثیه)

3- ساماندهی مداحان با روش زیر

1. تعیین حدود و ثغور مداحی

2. شناسایی مداحان

3. تطبیق عملكرد آنها با ویژگیهای مورد نظر

4- توسعه امر مداحی در زمینه های زیر

1. به عنوان یك روش تبلیغ دین با ابزار هنر

2. ترویج 12 بند محتشم كاشانی، دیوان صائب تبریزی و نظائر آن

3. تقدیر و تكریم پیشكسوتان مداحی و استفاده از تجربیات آنها

5- هیئات مذهبی:

1. توجیه و آگاه سازی هیئات مذهبی نسبت به اقدامات دشمن مبنی بر ترویج خرافات و بدعتها

2. قرار گرفتن سخنان آموزنده و اهداف قیام امام حسین (ع) در برنامه های هیئات مذهبی

3. جداسازی پیرایه ها و خرافه ها از مسئله عاشورا و حادثه كربلا با بهره مندی از ابزار وعظ و مداحی در هیئات مذهبی

4. با توجه به اقبال روز افزون عمومی علی الخصوص جوانان به هیئات مذهبی برنامه ریزی محتوایی متناسب با نیاز های مخاطبین مورد نظر صورت گیرد

5. طراحی الگوی مناسب مراسم جشن و مولودی اعم از آهنگ، شعر و شیوه اجرا برای برنامه های هیئات مذهبی

6. استفاده از ظرفیت تجمعات باشكوه مردمی در مناسبتهای مذهبی جهت انتقال معارف و ارزشهای دینی

با عنایت به مطالبات مقام معظم رهبری و با توجه به پیدایش آسیب ها در هیئات مذهبی شورایعالی انقلاب فرهنگی در مصوبه 603 راهکارها و سیاستهای ساماندهی و آسیب زدایی از مراسم های مذهبی را تصویب نمود و با در نظر گرفتن بند 16 ماده 6 اساسنامه سازمان تبلیغات اسلامی اجرای مفاد این مصوبه را به ستادی تحت عنوان ستاد ساماندهی شئون فرهنگی در مناسبتهای مذهبی واگذار نمود.

متن مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی «سیاست‌های ساماندهی شئون فرهنگی در مناسبتهای مذهبی»

مصوب ششصد و سومین جلسه مورخ 11/02/1386 شورای عالی انقلاب فرهنگی

شرح:

شورای عالی انقلاب فرهنگی در جلسه 603 مورخ 11/2/86 سیاستهای سامان‌دهی شئون فرهنگی در مناسبتهای مذهبی را به شرح ذیل تصویب كرد:

مقدمه

نهضت حسینی(ع) و حماسه عاشورا، تجدیدحیات اسلامی و اوج و قله تاریخی مقابله با ستم و ستمگر و احیاء حق طلبی و عدالت خواهی است که همان روح فرهنگ تشیع است. این واقعه عظیم همواره چون مشعلی فرا راه شیعه، مسلمانها بلکه بشریت در عرصه مواجهه با الحاد، استبداد و استکبار بوده است. بدین سبب همیشه این سرمایه بزرگ و سترگ، در معرض آسیب تحریفات نظری و انحرافات رفتاری بوده است. در روزگار ما نیز آفات و انحرافاتی که مایه وهن این حماسه عظیم است در زمینه مراسم تعزیت و مجالس سوگواری، رخ داده و موجب نگرانی علماء، فرهیختگان و ارادتمندان سیدالشهداء(ع) گشته است.

پدیده های ناشایست و ناخوشایندی از قبیل:

الف) ارتکاب حرکات خلاف موازین شرعی و مخالف جوهر دینی و قدسی حماسه عاشورا.

ب) تظاهر به رفتارهای موهن و غیرمعقول و نامناسب با روح عقلانی و حماسی نهضت حسینی(ع) همچون «قمه زنی».

ج) استفاده از تصاویر، شمایل و نشانه های غیرواقعی ائمه و اولیاء(ع) و چاپ گسترده آنها که خلاف قداست و حرمت معصومین و شأن عزاداری آنها است.

د) ذکر اکاذیب و نسبت مطالب خلاف واقع به ساحت اهل بیت پیامبر اعظم(ص) و به ویژه یاران و خاندان حضرت سیدالشهداء و خواندن نوحه ها و آوازها و اجراء موسیقی های مبتذل و خلاف شئون که باعث مخدوش شدن فضای فکری حماسی و جنبه های حزن انگیزی و عبرت آموزی محرم شده و به این مراسم مقدس جنبه تفننی و تفریحی بخشیده و سبب از بین بردن خاصیت و خصلت آئینی مبتنی بر هویت ایرانی و اسلامی آن می گردد.

بنا به مراتب فوق، سیاست ها و خط مشی های اجرائی ذیل تبیین و معرفی می شوند.

فصل اول - سیاست ها و خط مشی های اجرائی

1) غنابخشی فکری و محتوایی مجالس و مراسم سوگواری درجهت ارتقاء و تعمیق بصیرت و معرفت اقشار و آحاد جامعه درباره فلسفه، عمق و ابعاد و تعلیمات و تبعات حماسه حسینی (ع) و مقابله با تحریفات و اکاذیب پدید آمده در این زمینه.

1/1. اهتمام بیشتر به توسعه اندیشه ها و نظرات امام راحل، مقام معظم رهبری و متفکران بزرگ از جمله استاد شهید مرتضی مطهری درباره محرم و آیین های عزاداری سالار شهیدان (ع).

2/1. تهیه برنامه های منظم و منسجم رسانه ای برای نقد و بررسی شعر و مداحی و تعزیه خوانی و همچنین مناظره فکری فقهی توسط متخصصان.

3/1. ایجاد پایگاه اطلاع رسانی اینترنتی برای تدوین و ترویج برنامه ها و مراسم سوگواری مناسب در بیرون از مرزهای کشور به منظور ایجاد بصیرت و ارتقاء معرفت دینی و خنثی سازی نسبت های دروغین معاندین و مخالفین فرهنگ و حماسه عاشورای حسینی با استفاده از فناوری های نوین ارتباطی.

4/1. تبیین و تشریح فلسفه و ضرورت و نقش تاریخی قیام عاشورا و ارائه تحلیل های مناسب از فرآیند شکل گیری نهضت حسینی و نفی تحلیل های ناصواب غیرمنطبق با واقعه عاشورا و شعائر حسینی از طریق رسانه ها به ویژه صدا و سیما با همکاری دستگاههای ذیربط فرهنگی.

2) صیانت از روش های اصیل و سنتی عزاداری و بررسی راهکارهای تقویت و توسعه آن متناسب با روح حماسی عاشورا و ذوق، سلیقه و گرایش های نسل امروز.

1/2. اصلاح و صیانت تعزیه خوانی و آموزش گروههای تعزیه خوان.

2/2. معرفی سبک ها، آداب و اشعار و روش های اصیل و صحیح عزاداری وتجلیل از پیش کسوتان و مجالس نمونه.

3/2. نوآوری و تبلیغ سبک های جدید متناسب با شئون مراسم سوگواری.

4/2. برنامه ریزی به منظور ارتقاء کیفیت مداحی و آشناسازی مداحان با سیره زندگانی و مراثی و مقاتل ائمه معصومین(ع).

3) زدودن خرافات و انحرافات پدید آمده و رفتارهای موهن و خلاف موازین در زمینه مراسم و برنامه های سوگواری.

1/3. بررسی و انجام مطالعات پیرامون خرافات و بدعت ها در نحوه شکل گیری و چگونگی نفوذ آن در مراسم و مجالس سوگواری و راههای مقابله و رفع آن.

2/3. برگزاری جلسات کارشناسی و کارگاههای آموزشی مستمر با مداحان، روضه خوانان و مسئولین هیأتهای مذهبی توسط سازمان تبلیغات اسلامی و صدا و سیمای جمهوری اسلامی.

4) شناسایی و مقابله ریشه ای با عناصر و جریانهای سازمان یافته و منحرف تأثیرگذار در مراسم سوگواری ائمه معصومین به ویژه سالار شهیدان (ع).

1/4. شناسایی عناصر منحرف و برنامه ریزی برای مواجهه مناسب و قانونی با آنان و خطوط فکری جریانهای سازمان یافته و هدایت شده و مقابله سنجیده مؤثر با آنها با همکاری دستگاههای مسئول قضایی و امنیتی کشور.

2/4. استفاده از ظرفیت اعزام مبلغ درجهت روشنگری و بدعت زدایی.

5) ایجاد ساز و کارهای مناسب جهت ساماندهی و تقویت هیأتهای مذهبی، مداحان، مدیحه سرایان و نهادهای متصدی امر عزاداری.

1/5. تجلیل از خادمان فرهنگ عاشورایی اعم از سخنرانان، مداحان، شاعران، نویسندگان و مسئولین هیأتهای مذهبی.

2/5. انتشار نشریه تخصصی به صورت مستمر ویژه هیأتهای مذهبی به منظور تقویت ارتباط و انتقال مفاهیم و موضوعات لازم و نیز متون و مقاتل معتبر.

3/5. پشتیبانی و تغذیه فکری مبلغین و سخنرانان مذهبی.

فصل دوم – اجراء

1) سازمان تبلیغات اسلامی موظف است با همکاری دستگاههای دولتی و غیردولتی به ویژه سازمان صدا و سیما، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، دفتر تبلیغات اسلامی، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها نسبت به اجرای سیاست ها و خطوط مشی فوق اقدام و گزارش آن را سالانه به شورای عالی انقلاب فرهنگی ارائه نماید.

2) ادارات کل استانی سازمان تبلیغات اسلامی موظفند سالانه، گزارش برنامه های خود را درجهت تحقق ساماندهی شئون فرهنگی مراسم سوگواری تهیه و برای بررسی و تصمیم‌گیری متناسب با منطقه درچارچوب این طرح به شورای فرهنگ عمومی استان ارائه نمایند.سازمان تبلیغات اسلامی نیز مكلّف گزارش کلان کشوری را به شورای عالی انقلاب فرهنگی جهت بررسی و تصمیم گیری های تکمیلی و روزآمد ارائه نماید.

این سیاست ها مشتمل بر یک مقدمه و دو فصل در جلسه 603 مورخ 11/2/86 شورای عالی انقلاب فرهنگی به تصویب رسید.
اقدامات سازمان تبلیغات اسلامی در عملیاتی نمودن مصوبات ستاد ساماندهی شئون فرهنگی در مناسبتهای مذهبی

1-ساماندهی هیئات مذهبی

2-آسیب شناسی هیئات مذهبی

3-هدایت و تغذیه فکری هیئات مذهبی

1- ساماندهی هیئات مذهبی
اساسنامه هیئت مذهبی

فصل اول:

كلیات و اهداف

ماده 1 : نام تشكل : هیئت مذهبی ...................................... كه در این نوشتار به اختصار هیئت نامیده میشود.

ماده 2 : تعریف تشكل : هیئت مذهبی تشکل دینی است که با ماهیت مردمی، غیرحزبی وغیر انتفاعی، متشکل از اقشار مختلف اعم از زن ومرد بوده که اساساً با محوریت ترویج فرهنگ قران وعترت به برگزاری مراسم درمناسبتهای مذهبی (اعیاد مذهبی،موالید ووفیات ائمه معصومین) می پردازد وبا هدف زنده نگهداشتن سنت عزاداری درطول سال وبه صورت خاص درایام شهادت سید وسالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) تحت ساختار مردمی وزیر نظر هیئت امناء فعالیت می نماید.

ماده 3 : جغرافیای فعالیت این هیئت ...................................... می باشد.

ماده 4 : محل استقرار:

استان ................................. شهرستان ......................... شهر..................... بخش/منطقه...................

خیابان ....................... كوچه ............................ پلاك كدپستی ....................... تلفن

ماده 5 : تابعیت : كلیه اعضای هیئت امناء این هیئت دارای تابعیت ایرانی می باشند.

ماده 6 : مدت فعالیت: مدت فعالیت این هیئت ................................ می باشد

ماده 7 : اهداف کلی

معرفی اسلام ناب محمدی(صلی ا... علیه و آله و سلم) و فرهنگ عزت آفرین تشیع و سیره اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) بویژه فرهنگ غنی عاشورا و همچنین تبلیغ ارزشهای متعالی قرآن كریم

جذب، هدایت و آشنا نمودن نسل جوان با فرهنگ قرآن و عترت

مبرا نمودن سیمای شکوهمند فرهنگ عاشورا از هرگونه تحریف، بدعت، خرافات و موهومات

برگزاری هرچه باشکوه تر جلسات عزاداری و تعظیم شعائر دینی

...

ماده 8 : موضوع فعالیت

هیئت بر اساس محورهای زیر به اجرای برنامه های مذهبی می پردازد:

آموزش قرآن در سطوح مختلف

وعظ و خطابه

مدیحه سرایی و مرثیه خوانی

...

فصل دوم

ساختار

ماده 9 : ارکان هیئت : 1. هیئت امناء 2. مسئول هیئت 3. روحانی هیئت 4. مداح هیئت 5.مربی قرآن هیئت 6-رابط فرهنگی

وظایف و اختیارات:

ماده 10 : وظایف و اختیارات هیئت امناء:

انجام مقدمات تأسیس و اخذ مجوز و نظارت بر فعالیتهای هیئت

تهیه امکانات و ملزومات هیئت جهت برپایی مناسب مراسم مذهبی و دیگر فعالیتهای فرهنگی

برنامه ریزی جهت افزایش بهره مندی مخاطبین از برنامه های هیئت

عزل و نصب مسئول هیئت و كادر اجرایی

اخذ گزارش مالی از مسئول هیئت در پایان هر سال

....

ماده 11 : وظایف و اختیارات مسئول هیئت:

اجرای مصوبات هیئت امناء

مدیریت كلیه امور هیئت در برپایی مراسم مذهبی و اجرای برنامه ها

انجام فعالیتهای فرهنگی مذهبی جانبی

بایگانی و نگهداری كلیه صورتجلسات هیئت امناء

تعیین یكی از اعضای هیئت امناء بعنوان صاحب امضای دوم حساب بانكی هیئت

ماده 12 :‌ وظایف روحانی هیئت:

حضور مستمر در برنامه های هیئت

آشناسازی مخاطبین خود با معارف قرآن و عترت

شناسایی شبهات دینی و پرسشهای روز مردم و پاسخ به آنها

ایجاد ارتباط صمیمی با اعضای هیئت

ماده 13 : وظایف مربی قرآن هیئت:

شناسایی استعدادهای قرآنی در هیئت و پرورش آنها

آموزش قرآن به اعضای هیئت در سطوح مختلف

...

ماده 14 : وظایف مداح هیئت:

مدح و مرثیه ائمه معصومین (علیهم السلام) در مناسبتهای مذهبی

شناسایی استعدادهای مداحی در هیئت و پرورش آنها

...

ماده 15- وظایف رابطین فرهنگی :

الف ) برنامه‌ریزی جهت فعالیت های فرهنگی ( تغذیه فكری هیئت )

ب ) پیشنهاد اجرای برنامه‌های ابتكاری ، دینی و فرهنگی به مسئول هیئت

ج ) برنامه‌ریزی جهت ارتقاء سطح آگاهی‌های مذهبی ، فرهنگی و اجتماعی و سیاسی اعضای هیئت

چ ) هماهنگی وهمكاری با مسئولین هیئت

د ) نظارت برحسن اجرای برنامه‌های دینی ، فرهنگی و سیاسی هیئت

ذ ) ارتقاء سطح كیفی هیئت در امور دینی ، فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی هیئت

و ) ارائه گزارشی از مشكلات هیئت به مسئول هیئت

هـ ) طراحی و اجرای برنامه‌های متنوع فرهنگی - دینی از قبیل دوره‌های آموزشی ، اردوهای زیارتی و سیاحتی

ماده 16: مشخصات اركان:

مشخصات اعضاء هیئت امناء

ردیف نام و نام خانوادگی سال تولد میزان تحصیلات شغل سمت در هیئت

1

2

3

4

5

مشخصات دیگر ارکان هیئت

ردیف سمت نام و نام خانوادگی شغل آدرس و تلفن امضاء

مسئول هیئت

روحانی

مربی قرآن

مداح

رابط فرهنگی

ماده 16 : كلیه تغییرات در اعضای هیئت امناء و اركان هیئت حداكثر تا یكماه پس از تغییر به سازمان تبلیغات اسلامی اطلاع داده خواهد شد.

فصل سوم :

مالی و حقوقی

ماده 17 : سرمایه و دارایی و منابع درآمد هیئت به شرح زیر است:

مبلغ ...................................... ریال توسط هیئت امناء، در بدو تأسیس به هیئت هدیه و به حساب هیئت واریز می گردد.

دیگر مساعدتهای مالی اعضاء

کمکهای مردمی اعم از : نذورات و هدایا ، قبول وصیت، وقف و حبس

تفاهم نامه های فرهنگی با دستگاه های دولتی (درآمد حاصل از مشاركت های فرهنگی تبلیغی)

برگزاری نمایشگاه های محصولات فرهنگی (درآمد حاصل از فروش كتاب، نشریات ، نوار،

سی دی و تولیدات فرهنگی مرکز و.)

كلیه مراودات مالی هیئت از طریق حساب بانكی مشترك شماره ......... نزد بانك .......... با امضاء مسئول هیئت و یكی از اعضای هیئت امناء به نام .................. انجام خواهد شد

...

ماده 18: سال مالی هیئت، از اول فروردین ماه هر سال، تا آخر اسفند ماه همان سال می باشد.

ماده 19 : امکانات اولیه هیئت :

1)

2)

فصل چهارم :

ماده 20: انحلال هیئت :

در صورت بروز هر گونه اختلاف و عدم پذیرش مسئولیت ادامه فعالیت هیئت، هیئت امناء نسبت به انحلال هیئت اقدام خواهد نمود.

هویت هیئت، مستقل از اشخاص بوده و در صورت فوت، محجوریت ، استعفاء فردی و یا جمعی مسئول هیئت یا هیئت امناء ، فعالیت هیئت ، متوقف نشده و پس از ترمیم با نظارت سازمان تبلیغات اسلامی، به كار خود ادامه می دهد.

كلیه اموال منقول و غیر منقول هیئت، غیر قابل انتقال به شخص بوده و ......................... وكیل است در صورت بروز هرگونه اختلاف اموال هیئت را به هیئات مشابه منتقل نمایدد.

این اساسنامه در4 فصل و .... ماده و .... تبصره در تاریخ / / 13 به تصویب هیئت امناء رسید

و از تاریخ / / 13 لازم الاجرا می باشد.

امضای هیئت امناء- امضای هیئت امناء - امضای هیئت امناء -امضای هیئت امنا- امضای هیئت امنا

اساسنامه شورای هیئات مذهبی

(شهرستانی- استانی- مرکزی)

مقدمه

شبکه وسیع هیئات مذهبی با داشتن دهها هزار عضو فعال، بزرگترین شبکه فرهنگی _تبلیغی جهان تشیع می باشد. جایگاه والا و ظرفیت وسیع و نقش قابل توجهی که هیئات مذهبی درتعمیق فرهنگ اسلام ناب محمدی (ص) و توسعه باورهای دینی درجامعه دارند، ضرورت سازماندهی این مجموعه بزرگ را به دلیل ایفای نقش بی بدیل خود و مصونیت از آسیب پذیری مضاعف نموده است.

براساس بند 16 ماده 6 اساسنامه سازمان تبلیغات اسلامی که به تأیید مقام معظم رهبری رسیده است مسئولیت سازماندهی و هدایت این زنجیره بزرگ تبلیغی بر عهده سازمان نهاده شده است. انجام بخشی از این مسئولیت با تشکیل نهادی تخصصی– میانی تحت عنوان "شورای هیئات مذهبی" در سه سطح شهرستان،استان ومرکزی به سامان رسیده است. این شورا در سطوح سه گانه خود نقش حلقه واسط بین سازمان تبلیغات اسلامی به عنوان متولی بخشی از فرهنگ و تبلیغ دینی در کشور از یک سو و هیئات مذهبی را از سوی دیگر بازی می کند.

همچنین این شورا در سالهای پس از تآسیس با ایفای نقش مشورتی خود، سازمان را در تصمیم سازی مناسب جهت انجام بهینه مسئولیت خطیر خود یاری نموده است.

در همین راستا، کسب تجربیات جدید و اطلاع از نقاط ضعف و آسیبهای موجود و مدنظر قرار دادن آن در "ویرایش جدید اساسنامه شورای هیئات مذهبی " (متن حاضر) بالندگی و صحت عملکرد فرهنگی-تبلیغی این مجموعه عظیم وچابک سازمان تبلیغات اسلامی را در روند واسپاری امور و کاهش تصدی گری در امور اجرایی تضمین و تسریع می نماید.

فصل اول:

کلیات

نام شورا : "شورای هیئات مذهبی" که در این اساسنامه به اختصار" شورا " نامیده می شود.

تعریف شورا : شورا نهادی است مردمی متشكل از نمایندگان هیئات مذهبی كشور كه بر اساس فرآیند خاص تعیین می شوند و تحت نظارت سازمان تبلیغات اسلامی در حوزه دین فعالیتهای فرهنگی، غیر انتفاعی، غیر حزبی مطابق اهداف و براساس شرح وظایف مندرج در اساسنامه انجام می دهد.

مدت زمان فعالیت شورا : هر چهار سال یکبار و براساس انتخابات در سه سطح شهرستانی ، استانی و كشوری تشكیل می گردد.

در این نوشتار سازمان تبلیغات اسلامی به اختصار " سازمان " ذكر می گردد.

اهداف :

ایجاد انسجام وتحکیم وحدت و هماهنگی فکری و عملی در فعالیتهای هیئات مذهبی

استفاده ازتوان بالقوه و بالفعل وتجارب تمامی نیروهای هیئات درطراحی وبرنامه ریزیهای فرهنگی‌دینی

آسیب شناسی شئون فرهنگی مناسبتهای مذهبی و ارائه راهبردهای عملی جهت زدودن آسیبها توسط نیروهای مردمی هیئات مذهبی

افزایش مدیریت مشاركتی در تصمیم سازی های فرهنگی و اجرای فعالیتها

جلب مشاركت و هدایت همكاریهای مردمی از طریق صدور مجوز تأسیس و ساماندهی هیئات مذهبی (برابر ضوایط مصرح در دستورالعمل اخذ مجوز )

مأموریتهای شورای هیئات مذهبی كشور

شهرستانی

استفاده بهینه از ظرفیتهای فرهنگی و اجتماعی موجود در هیئات و ارائه راهكارهای مناسب جهت نیل به اهداف

هماهنگی و همكاری با سازمان در فرآیند صدور مجوز فعالیت هیئات مذهبی

نظارت مستمر بر فعالیتهای هیئات مذهبی

بازرسیهای مستمر از هیئات مذهبی در طول سال، علی الخصوص ایام محرم و صفر

رسیدگی به اختلافات پیش آمده میان هیئات مذهبی

رصد اولویتهای فرهنگی ، آسیبها و مشكلات پیش روی هیئات مذهبی با عنایت ویژه به رهنمودهای مقام معظم رهبری و مراجع عظام تقلید

شناسایی هیئات مذهبی برتر شهرستان و برنامه ریزی جهت الگو قرار دادن آنها

برنامه ریزی جهت ارتقاء سطح آگاهیهای دینی اعضای هیئات مذهبی و تغذیه فكری فرهنگی آنها

بررسی آسیبها و انحرافات مراسم مذهبی شهرستان و اتخاذ تدابیر و تمهیدات لازم جهت رفع آنها

هماهنگی و همكاری مستمر با شورای هیئات مذهبی استان

فرهنگسازی جهت اصلاح الگوی مصرف در هیئات مذهبی

استانی

استفاده بهینه از ظرفیتهای فرهنگی و اجتماعی موجود در استان

ایجاد هماهنگی میان شوراهای هیئات مذهبی شهرستان در سطح استان

رصد اولویتهای فرهنگی ، آسیبها و مشكلات مشترك پیش روی هیئات مذهبی استان

الگو قرار دادن هیئات مذهبی محوری استان برای دیگر هیئات

برنامه ریزی جهت ارتقاء سطح آگاهیهای دینی اعضای هیئات مذهبی استان

بررسی آسیبها و انحرافات مراسم مذهبی شهرستان و اتخاذ تدابیر و تمهیدات لازم جهت رفع آنها

تصمیم سازی فرهنگی دینی پیرامون هیئات مذهبی در راستای تحقق اهداف مكتب عاشورا

اجرای برنامه های فرهنگی تأثیرگذار برای هیئات مذهبی استان

تلاش جهت تغذیه فكری فرهنگی هیئات مذهبی استان

فرهنگسازی جهت اصلاح الگوی مصرف در هیئات مذهبی

كشوری

1. رصد اولویتهای فرهنگی و مشكلات پیش روی هیئات مذهبی در سطح كشور

ظرفیت یابی و استفاده بهینه از ظرفیتهای دستگاههای فرهنگی و اجتماعی به منظور ارتقاء امور پشتیبانی و حمایتی

برنامه ریزی جهت ارتقاء سطح آگاهیهای مذهبی اعضای هیئات مذهبی

بررسی آسیبها و انحرافات مراسم مذهبی و ارائه راهكار جهت رفع آنها با بهره مندی از رهنمودهای مقام معظم رهبری و مراجع عظام تقلید

تلاش جهت تغذیه فكری فرهنگی شوراهای استانی و شهرستانی

فرهنگسازی جهت اصلاح الگوی مصرف در هیئات مذهبی

تذكر

دستورالعمل اجرایی موارد مورد نیاز بصورت جداگانه و اقتضایی ابلاغ می گردد كه برخی از موارد عبارتند از:

برگزاری انتخابات شوراها

صدر مجوز فعالیت هیئات مذهبی

مكاتبات شوراها

حل اختلافات هیئات مذهبی بر اساس ضوابط "شورای حل اختلاف"

نظارت و ارزیابی بر عملكرد هیئات مذهبی

تبیین شناسه های كیفی شاخصهای ابلاغی

فصل دوم :

اركان شوراها

تعریف:

اركان شورا در سطوح شهرستانی و استانی رئیس شورا – نماینده سازمان – اعضای شورا می باشند و در سطح مركزی به جای نماینده سازمان رئیس سازمان تبلیغات اسلامی است.

وظایف و اختیارات:

الف) شورای شهرستانی:

وظایف واختیارات رئیس شورا:

1/1 : حسن اجرای فعالیتهای فرهنگی شورا و نظارت برکلیه امور شورا براساس مقررات، با برنامه ریزی مناسب و استفاده از مشارکت اعضای شورا و بهره گیری از امکانات و ظرفیتهای فرهنگی و اجتماعی داخل و خارج از شورا جهت تحقق اهداف مصوب اساسنامه

2/1 : تنظیم برنامه سالانه با رعایت ضوابط مندرج در اساسنامه و با مشارکت اعضاء شورا و اخذ تأیید رئیس اداره تبلیغات اسلامی شهرستان

3/1 : تقویت منابع اعتباری شورا با استفاده بهینه ازمنابع مالی و بهره گیری ازمشارکتهای مردمی وکمکهای خیرین و توسعه موقوفات فرهنگی و نظارت بر هزینه كردها

4/1 : ابلاغ شرح وظایف مصوب هر یک از اعضاء بر اساس وظایف و مسئولیتهای خود که در این اساسنامه ذكر شده و نظارت بر اجرای صحیح آن

5/1 : تشكیل جلسات شورا بطور منظم و برنامه ریزی شده، تقسیم كار در اجرای مصوبات و نظارت بر حسن اجرای آن و چگونگی ثبت و نگهداری سوابق و صورتجلسات و همچنین تنظیم گزارشات

6/1 : حفظ و نگهداری اسناد طبقه بندی شده شورا

7/1 : در ایام انتخابات از قبیل انتخابات ریاست جمهوری ، مجلس خبرگان، نمایندگی مجلس شورای اسلامی و شورای شهر ضمن تشویق و ترغیب اقشار مختلف مردم از سوی هیئات مذهبی جهت حضور پرشور و حداكثری درانتخابات، محیط شورا باید از هرگونه تبلیغات دارای گرایش به گروهها یا افراد خاص مبرا بوده و هرگونه استفاده از محیط و امکانات شوراهای هیئات مذهبی برای تبلیغ نامزدهای انتخاباتی و برگزاری و سخنرانی له یا علیه نامزدها خلاف بوده و موجب پیگرد قانونی است.

وظایف واختیارات نماینده سازمان:

1/2 : شركت مستمر در جلسات رسمی شورا

2/2 : انتقال اهداف و سیاستهای سازمان به جلسه

3/2 : ارائه نظرات تخصصی و راهكارهای مناسب به جلسه

4/2 : ارائه گزارش جلسه و روند مباحث به ما فوق

وظایف واختیارات اعضای شورا:

1/3 : شركت مستمر در كلیه جلسات شورا

2/3 : مشاركت در انجام مصوبات جلسات شورا بر اساس تقسیم كار در جلسه

ب) شورای استانی:

وظایف واختیارات رئیس شورا:

1/1 : تنظیم برنامه سالانه با مشارکت اعضاء شورا و رعایت ضوابط مندرج در اساسنامه و اخذ تأیید مدیركل تبلیغات اسلامی استان

2/1 : ابلاغ شرح وظایف مصوب هر یک از اعضاء بر اساس وظایف و مسئولیتهای خود که در این اساسنامه ذكر شده و نظارت بر اجرای صحیح آن

3/1 : تشكیل جلسات شورا بطور منظم و برنامه ریزی شده، تقسیم كار در اجرای مصوبات و نظارت بر حسن اجرای آن و چگونگی ثبت و نگهداری سوابق و صورتجلسات و همچنین تنظیم گزارشات

4/1 : حفظ و نگهداری اسناد طبق بندی شده شورا

5/1 : تشكیل كمیته های تخصصی با بهره بری از ظرفیتهای موجود در هیئات مذهبی استان

وظایف واختیارات نماینده سازمان:

1/2 : شركت مستمر در جلسات رسمی شورا

2/2 : انتقال اهداف و سیاستهای سازمان به جلسه

3/2 : ارائه نظرات تخصصی و راهكارهای مناسب به جلسه

4/2 : ارائه گزارش جلسه و روند مباحث به مدیركل تبلیغات اسلامی استان

وظایف واختیارات اعضای شورا:

1/3 : شركت مستمر در كلیه جلسات شورا

2/3 : مشاركت در انجام مصوبات جلسات شورا بر اساس تقسیم كار در جلسه

ج) شورای مركزی:

وظایف واختیارات رئیس سازمان تبلیغات اسلامی:

1/1 : تأیید و ابلاغ اساسنامه تشكیل شورای هیئات مذهبی

2/1 : تعیین سیاستها و خط مشی های كلی فرهنگی كشور در موضوع هیئات مذهبی

3/1 : صدور حكم رئیس منتخب شورای مركزی

4/1 : تأیید یا رد انحلال شورای هیئات مذهبی در سراسر كشور

5/1 : نظارت عالیه بر عملكرد شوراهای هیئات مذهبی كشور

وظایف و اختیارات رئیس شورا:

1/2 : لحاظ سیاستها و خط مشی های كلان كشوری ابلاغ شده از سوی ریاست سازمان در برنامه ریزیها

2/2 : نظارت کلی بر عملکرد شوراها و تنظیم برنامه سالانه

3/2 : تشكیل جلسات شورا بطور منظم و برنامه ریزی شده، تقسیم كار در اجرای مصوبات و نظارت بر حسن اجرای آن و چگونگی ثبت و نگهداری سوابق

4/2 : تشكیل كمیته های تخصصی و نظارت بر عملكرد آنها

5/2 : ارائه گزارش عملکرد شورای مرکزی در پایان هر سال به سازمان

6/2 : حفظ و نگهداری اسناد طبق بندی شده شورا

7/2 : نظارت بر حسن اجرای مصوبات شورای مرکزی و بخشنامه های ابلاغی

8/2 : برنامه ریزی برای ارتقاء هرچه بیشتر کمی وکیفی شوراها و هیئات مذهبی

وظایف واختیارات اعضای شورا:

1/3 : شركت مستمر در كلیه جلسات شورا

2/3 : مشاركت در انجام مصوبات جلسات شورا بر اساس تقسیم كار در جلسه

*تبصره(1): رئیس شورا با رأی گیری از میان اعضای شورای مرکزی، انتخاب و توسط رئیس سازمان تبلیغات اسلامی به تأیید می رسد.

*تبصره(2): دبیر شورا بعنوان مسئول دبیرخانه مرکز مسئولیت تنظیم صورتجلسات،کلیه قطعنامه ها، گزارشات، همایش ها و اجلاسها را بر عهده خواهد داشت.

شرایط اختصاصی عضویت در شورای مرکزی:

1- عضویت در شورای هیئات مذهبی شهرستان و استان

2- حداقل 5 سال سابقه مدیریت هیئت

3- حداقل سن 35 سال

4- مدرک تحصیلی حداقل لیسانس

فصل سوم:

مقررات جلسات شوراها

1. شورای شهرستانی:

1/1: نظارت عالیه این شورا با رئیس اداره تبلیغات اسلامی شهرستان یا نماینده وی می باشد.

2/1: دبیرخانه شورا در محل اداره تبلیغات اسلامی شهرستان استقرارخواهد یافت.

3/1: جلسات شورای شهرستان هر ماه یكبار برگزار می شود.

4/1: بهنگام ضرورت جلسات فوق العاده با نظر رئیس شورا تشکیل خواهد شد.

5/1: كلیه جلسات شوراهای شهرستان با حضور رئیس و در مجموع با دو سوم اعضاء و با حضور رئیس اداره تبلیغات اسلامی شهرستان و یا نماینده وی رسمیت می یابد و در صورت تأیید رئیس اداره تبلیغات اسلامی شهرستان مصوبات آن معتبرخواهد بود.

6/1: در صورت غیبت هریک از اعضای شورا در3جلسه متوالی و یا 5 جلسه غیرمتوالی، عضویت ایشان لغو و یكی از اعضای علی البدل به ترتیب اولویت جایگزین وی خواهد شد.

7/1: کلیه صورتجلسات شورا باید در دفتر کار شورا ثبت و به امضای اعضاء رسیده و مصوبات آنها به تأیید رئیس اداره تبلیغات اسلامی برسد.

8/1: دستور جلسات شورا با نظر اعضای شورا، باید حداقل یک هفته قبل از تشکیل جلسه توسط رئیس شورا تعیین شود و مسئولیت اجرای تصمیمات شورا پس از تأیید رئیس اداره تبلیغات اسلامی، با رئیس شورا خواهد بود و تمامی اعضا موظفند در جهت اجرای مطلوب مصوبات جلسات شورا همکاری نمایند.

9/1: شورا می تواند از افرادی جهت مشاوره و نظرخواهی برای شرکت درجلسات دعوت بعمل آورد.

10/1: هرگاه عضوی به هر دلیل از عضویت شورای شهرستان خارج شود، از اعضای علی البدل برای عضویت در شورا به ترتیب آراء دعوت بعمل خواهد آمد.

11/1 : در اولین جلسه شورا یك نفر به عنوان رئیس و یك نفر به عنوان دبیر انتخاب می شوند

تبصره:

1- رئیس و دبیر شورا به مدت یكسال انتخاب می شوند

2- در صورت عدم حضور رئیس،‌ دبیر شورا جلسه را اداره می نماید

*تبصره(1): ضروری است جلسات شورا در مركز استان با حضور معاون فرهنگی و یا رئیس اداره فرهنگی استان و جلسات شورای دیگر شهرستانها با حضور رئیس ادارات تبلیغات اسلامی هر شهرستان و یا نماینده تام الاختیار وی تشكیل گردد.

*تبصره(2): مصوبات شورا نباید با آئین نامه ها و مقررات عمومی دولتی و همچنین ضوابط سازمان تبلیغات اسلامی مغایرت داشته باشد.

*تبصره(3): موجه بودن عذر غیبت به تشخیص رئیس شورای هیئات مذهبی می باشد.

2. شورای استانی:

1/2: این شورا به صورت دو ماه یكبار تشکیل جلسه خواهد داد.

2/2: اعضاء شورای استان مرکب از نمایندگان شوراهای شهرستانهای آن استان می باشد.

3/2: دبیرخانه شورا در محل اداره كل تبلیغات اسلامی استان مستقر می باشد.

4/2: نظارت عالیه این شورا با مدیركل تبلیغات اسلامی استان یا نماینده وی می باشد.

5/2: بهنگام ضرورت، جلسات فوق العاده با نظر رئیس شورا تشکیل خواهد شد.

6/2: در صورت غیبت هریک از اعضای شورا در3جلسه متوالی و یا 5 جلسه غیرمتوالی، عضویت ایشان لغو و نماینده جدید شورای آن شهرستان با معرفی آن شورا جایگزین وی خواهد شد.

7/2: كلیه جلسات شورای استان با حضور رئیس و در مجموع با دو سوم اعضاء و با حضور مدیركل تبلیغات اسلامی استان یانماینده وی رسمیت می یابد و مصوبات آن درصورت تأیید مدیركل معتبرمی باشد.

8/2: کلیه صورتجلسات شورا باید در دفتر کار شورا ثبت و به امضای اعضاء رسیده و مصوبات آنها به تأیید مدیركل تبلیغات اسلامی استان برسد.

9/2: دستور جلسات شورا با نظر اعضای شورا، باید حداقل یک هفته قبل از تشکیل جلسه توسط رئیس شورا تعیین شود و مسئولیت اجرای تصمیمات شورا پس از تأیید مدیركل تبلیغات اسلامی استان، با رئیس شورا خواهد بود و تمامی اعضا موظفند در جهت اجرای مطلوب مصوبات جلسات شورا همکاری نمایند.

10/2: شورا می تواند از افرادی جهت مشاوره و نظرخواهی برای شرکت درجلسات دعوت بعمل آورد.

11/2: هرگاه عضوی به هر دلیل از عضویت شورای استان خارج شود، از شورای شهرستان وی نماینده جدیدی برای عضویت در شورای استان معرفی خواهد شد.

12/2 : در اولین جلسه شورا یك نفر به عنوان رئیس و یك نفر به عنوان دبیر انتخاب می شوند

تبصره:

1- رئیس و دبیر شورا به مدت یكسال انتخاب می شوند

2- در صورت عدم حضور رئیس،‌ دبیر شورا جلسه را اداره می نماید

3. شواری مركزی:

1/3: جلسات شورای مرکزی هیئات مذهبی كشور هر چهار ماه یکبار تشکیل می گردد که در صورت ضرورت جلسات فوق العاده به پیشنهاد اعضاء تشکیل خواهد شد.

2/3: جلسات شورای مرکزی هیئات مذهبی با حضور اکثریت افراد و رئیس سازمان تبلیغات اسلامی و یا نماینده وی رسمیت می یابد و مصوبات آن با دو سوم آراء حاضرین در جلسات و با تأیید رئیس سازمان تبلیغات اسلامی معتبرخواهد بود.

3/3: در صورت انصراف یا عدم حضور2جلسه متوالی و یا 4 جلسه غیرمتوالی و غیرموجه هریک از اعضاء در طول دوره، اقدام به لغو عضویت ایشان خواهد شد.

4/3: دبیرخانه شورای مرکزی در محل اداره كل تشكلهای دینی و مراكز فرهنگی سازمان تبلیغات اسلامی مرکز استقرار خواهد یافت.

فصل چهارم:

منابع و مقررات مالی شوراها

1- کمکهای سازمان

2- کمکهای نقدی وغیر نقدی نهادهای دولتی و غیر دولتی.

3- کمکهای مردمی شامل هدایا نقدی وغیر نقدی، هبه و موارد وقفی.

*تبصره(1): سال مالی شورا ازاول فروردین تا پایان اسفند هر سال محسوب خواهد شد.

*تبصره(2): کلیه اسناد وصورتهای مالی به امضاء رئیس شورا و مسئول مالی و مهر شورا معتبر خواهد بود.

*تبصره(3): افتتاح حساب بانكی و حق امضاء و دسترسی به منابع مالی رئیس شورا و مسئول مالی شورا از طریق معرفی سازمان بوده و شورا موظف است گزارش مالی به سازمان ارائه نماید.

*تبصره(4): كمكهای سازمانی و نهادهای دولتی بر اساس قانون جاری كشور می باشد.

آیین نامه انتخابات شوراهای هیئات مذهبی كشور

انتخابات شورای هیئات مذهبی بصورت سراسری و هماهنگ در سطح استانها و شهرستانها برگزار می گردد.

تذكر : در این آئین نامه به جای عبارت شورای هیئات مذهبی كلمه « شورا» و به جای عبارت اداره تبلیغات اسلامی كلمه « سازمان » می آید .

مراحل برگزاری انتخابات اعضاء شورا :

اعلام زمان ثبت نام و زمان برگزاری انتخابات و توضیحات مربوط به آن ‌از سوی سازمان به كلیه هیئات مذهبی كه دارای مجوز می باشند ابلاغ می‌گردد .

داوطلبان عضویت در شورای شهرستانی می بایست در خواست خود را در زمان مقرر كتباً به دبیرخانه ستاد انتخابات مستقر در ادارات تبلیغات اسلامی شهرستان شخصاً تحویل نمایند.

زمان ثبت نام داوطلبین دو ماه قبل از برگزاری (23/5/92 لغایت 3/6/92) می باشد.

بررسی و تأیید صلاحیت داوطلبان عضویت در شورا به عهده ادارات تبلیغات اسلامی شهرستان می‌باشد.

اجمالی از مشخصات، زندگینامه و سوابق فرهنگی داوطلبانی كه صلاحیت آنها احراز شده جهت آشنایی رأی دهندگان این انتخابات به ستاد انتخابات الزامی می باشد.

ستاد انتخابات مكلف است حداقل تا 15 روز قبل از برگزاری ، ثبت نام اسامی داوطلبین صلاحیت دار شده را اعلام نماید.

داوطلبانی كه صلاحیت آنها تأیید شود ، تشخیص نوع تبلیغات (بنر ، بروشور ، سخنرانی ، مصاحبه و ...) به عهده ستاد استانی می باشد. (زمان تبلیغات طبق بند 6)

زمان بر گزاری انتخابات در تاریخ 3/8/ 1392 بصورت سراسری می باشد .

شمارش آراء و تهیه صورتجلسه بلافاصله پس از اتمام زمان رای گیری

رسیدگی به شكایات 5 روز كاری پس از انتخابات می باشد .

اعلام نتایج نهایی به مركز حداكثر ظرف مدت 30 روز پس از انتخابات می باشد.

اعضای ستاد صندوق می بایست تا اتمام كار حضور داشته باشند و با امضای خود در ذیل صورتجلسه ، صورتجلسه انتخابات را تائید نمایند.

شرایط داوطلب و مدارك مورد نیاز:

التزام عملی به ولایت فقیه

تابعیت جمهوری اسلامی ایران

مسلمان « شیعه اثنی عشری اهل بیت (علیهم السلام) »

کاندیدای شورای هیئات مذهبی حتماً باید گواهینامه آموزش مسئولین هیئات مذهبی را دارا باشد.

حداقل 5 سال سابقه هیئت و سه سال مسئول هیئت و ترجیحا محوری با تائید شورا را عهده دار باشد كه آن هیئت دارای كد شناسایی است.

عدم سوء سابقه كیفری

رعایت شئونات اسلامی در اجتماع و حسن شهرت با تشخیص استان

حداقل سن 25 سال و حداكثر 60 سال

متأهل باشد

عدم وابستگی به جریانات منحرف فكری

دارای سلامت جسمی و روحی

سطح تحصیلات حداقل فوق دیپلم

سكونت در محدوده حوزه انتخابی خود

تكمیل فرم تعهد كاری( فرم پیوستی)

داوطلب شورای هیئات مذهبی نباید از اعضاء کانون مداحان باشد.

تبصره1 : در شرایط فوق عدم احراز خلاف، کفایت می کند.

تبصره2 : منتخبین دوره قبل سومین دوره از شرط بند 12 و 8 مستثنی می باشند.

تبصره 3 : مسئولین هیئات مذهبی بانوان نیز می توانند طبق شرایط فوق داوطلب شده و عضو شورا گردند.

تبصره 4 : مدیرکل تبلیغات اسلامی استان می تواند در صورت صلاحدید با توجه به شرایط استان ، شورای هیئات مذهبی چند شهرستان را به صورت منطقه ای (چند شهرستان می توانند یک شورا داشته باشند) برگزار نماید.

روش انتخاب اعضاء شورا :

اعضای شورای هیئات مذهبی شهرستان از میان داوطلبان ، كه مسئولین هیئات مذهبی می باشند ؛ با رای گیری مخفی ، توسط مسئولین هیئات مذهبی انتخاب می شوند.

شورای شهرستانی:

1. تعداد اعضاء شورا :

برای شهرستانهایی كه تا 150 هیئت مذهبی دارند – 5 نفر عضو اصلی و 2 نفر عضو علی البدل

برای شهرستانهایی كه 151 الی 500 هیئت مذهبی دارند – 7 نفرعضو اصلی و 3 نفرعضوعلی البدل

برای شهرستانهایی كه501 الی1000 هیئت مذهبی دارند – 9 نفرعضو اصلی و3 نفرعضوعلی البدل

برای شهرستانهایی كه 1001الی1500 هیئت مذهبی دارند – 11 نفرعضو اصلی و 5 نفرعضوعلی البدل

برای شهرستانهایی كه بیش از1500 هیئت مذهبی دارند – 13 نفرعضواصلی و 5 نفرعضوعلی البدل

تبصره : در صورت عدم حد نصاب بند 1 ، ملاك تشخیص با مدیر كل استان می باشد

2. ضوابط :

1. مشخصات داوطلبان عضویت در شورا می بایست از قبل درجداول مربوطه( شامل نام- نام خانوادگی-سال تولد- كد ملی- میزان تحصیلات – نام مستعار- شغل- سوابق فرهنگی و برنامه های ایشان و همچنین كد شناسایی هیئت) جهت اطلاع حضارقید شده باشد.

2. رای گیری می بایست بر روی برگهای ممهور به مهر سازمان و شماره كد بندی شده باشد.

3. اسامی ناخوانا، زائد و برگهای فاقد مهر سازمان و كد دارای اعتبار نمی باشد.

4. هر هیئت توسط مسئول هیئت یا نماینده وی كه كتبا توسط مسئول هیدت معرفی شود (مطا بق با فرم پیوست ) حق رأی دارد.

5. در صورتیكه رای دهنده مسئول هیئت باشد با اصل مجوز هیئت و اگر نماینده مسئول هیئت باشد با
معرفی نامه مربوطه و اصل مجوز هیئت یك برگ رای از ستاد انتخابات تحویل می گیرد و مسئول ستاد پشت مجوز را ممهور می نماید.

6. هر رای دهنده می تواند به تعداد اعضای مصوب شورای هیئات شهرستان كاندیدا انتخاب نماید.

7. ملاك تشخیص تعداد هیئات هر شهرستان پاسخ استان به نامه ابلاغی شماره 12107/191 مورخ 15/11/91 است.

8. حائزین اكثریت نسبی بعنوان اعضای شورا تعیین می شوند.

9. در صورتیكه آراء چند نفر مساوی باشد ملاك انتخاب، قرعه است

10. اعضاء انتخاب شده از میان خود با رأی گیری رئیس، دبیر و منشی شورا را برمی گزینند.

11. رئیس شورا باید حداقل تحصیلات لیسانس باشد، در صورت نبود لیسانس تشخیص مدیرکل تعیین كننده است.

12. تأیید انتخابات ظرف مدت20روز توسط مدیركل استان صورت می گیرد

13. اعضاء منتخب برای مدت چهار سال برگزیده می گردند.

تبصره 1 : اولین جلسه رسمی شورا 15 روز پس از اعلام نتایج انتخابات به هیئات مذهبی شهرستان تشكیل می‌گردد.

تبصره 2 : روسای شورای هیئات مذهبی قبل ، از بند 11 مستثنی می باشند

شورای استانی:

رؤسای شوراهای هیئات مذهبی شهرستانهای هر استان، شورای هیئات مذهبی استان را حداكثر تا یك ماه پس از انتخابات تشكیل می دهند كه از میان آنان با رأی گیری رئیس، دبیر و منشی شورای هیئات مذهبی استان انتخاب می شوند.

تعداد اعضاء شورا :

با توجه به تعداد شهرستانهای هر استان اعضاء شورای هیئات مذهبی استانها متفاوت می باشد.

ضوابط

الف) اسامی اعضای شورای استانی و شهرستان حداكثر ظرف مدت 20 روز به مركز اعلام گردد.

ب) رئیس شورای استان باید حداقل دارای مدرك تحصیلی لیسانس باشد.

ج) رئیس شورای استان جهت تعامل بیشتر ترجیحاً از مركز استان باشد.

شورای مركزی:

رؤسای شوراهای هیئات مذهبی استانها ، شورای مرکزی هیئات مذهبی كشور را تشکیل می دهند.

اعضاء : 31 نفر

تبصره : شورای مرکزی حداكثر پس از سه ماه از تشکیل حداقل سه چهارم شوراهای استانی تشکیل می گردد.

ضوابط:

الف) اعضای شورای مرکزی از بین خود رئیس، دبیر و منشی شورای مركزی را انتخاب نموده و آئین نامه نحوه تشکیل جلسات را به تصویب خواهند رساند.

ب) رئیس شورای مركزی هیئات مذهبی كشور ترجیحاً در مركز استقرار داشته باشد چراكه دبیرخانه شورای مرکزی در محل اداره كل تشكلهای دینی و مراكز فرهنگی سازمان تبلیغات اسلامی مرکز استقرار دارد.

فرم ها:

فرم تعهد كاری منتخبین

مدیركل محترم تبلیغات اسلامی استان

سلام علیکم

احتراماً اینجانب فرزند با شماره شناسنامه

مسئول هیئت داوطلب كاندیداتوری چهارمین دوره انتخابات شورای هیئات مذهبی در شهرستان تعهد می نمایم كه در صورت انتخاب شدن در راستای اهداف مندرج در اساسنامه شورای هیئات مذهبی گام برداشته و برای رضای خدا و بدون هیچ چشم داشت مالی با اختصاص وقت كافی به انجام شرح وظایف خود همت گمارم.

نام و نام خانوادگی داوطلب

تاریخ و امضاء

فرم معرفی نامه هیئت

مدیركل محترم تبلیغات اسلامی استان / رئیس اداره تبلیغات اسلامی شهرستان

با سلام و احترام

















بدینوسیله آقا/خانم به عنوان نماینده هیئت مذهبی با كد

شناسایی : جهت شركت در

چهارمین دوره انتخابات شورای هیئات مذهبی معرفی می گردد.

مهر هیئت

نام و نام خانوادگی و امضای مسئول هیئت

« فرم گزارش عملكرد چهارمین دوره انتخابات شوراهای هیئات مذهبی كشور »

استان: ............................. شهرستان: ............................

محل برگزاری:

تعداد تعرفه های توزیع شده: .......... تعداد آراء اخذ شده : صحیح: ......... باطل: ..........

مشخصات برگزیدگان اعم از اعضای اصلی و علی البدل

ردیف


نام و نام خانوادگی


نام شهرستان


تحصیلات


سن


شغل


سمت


عضویت درشورای قبلی


نام هیئت


تلفن ثابت و سیار

داشته


نداشته





























































































































































































































آسیب شناسی

هیئات مذهبی

2- آسیب شناسی عزاداری
متن کامل سخنرانی مهم سید احمد خاتمی در خبرگان

به دنبال طرح مسئله آسیب‌شناسی و آفت زدایی از مراسم عزاداری توسط حجت الاسلام والمسلمین سید احمد خاتمی در اجلاسیه مجلس خبرگان رهبری و اشاره رهبر انقلاب به آن، اظهار نظرهای متفاوتی درباره علل و انگیزه‌های طرح این مسئله در شرایط کنونی از سوی صاحب نظران و گروه‌های مختلف سیاسی به عمل آمد. متنی که ملاحظه می فرمایید، متن سخنرانی اینجانب در مجلس خبرگان رهبری است که به پیشنهاد کمیسیون سیاسی- اجتماعی مجلس خبرگان و تصویب هیات رئیسه آن مجلس ایراد شده است. این سخنرانی از چند ویژگی برخوردار بود:

1- علاوه بر مطالعات قبلی، برای این سخنرانی حدود چهل ساعت مطالعه نمودم؛

2- با چهار تن از مراجع عظام تقلید و نیز هیات رئیسه محترم خبرگان و برخی از خبرگان در رابطه با مباحث مطروحه مشورت و رایزنی کردم؛

3- سخنرانی تماماً مستند بوده از جهت آیات و روایات و هم فتاوی مراجع عظام؛

4- در این سخنرانی تنها به بیان مشکل اکتفاء نشده، در حد توان راهکار هم ارائه شده است؛

5- سخنرانی در جمع فرهیختگان برجسته، دین شناسان بزرگ کشور اعضای محترم خبرگان رهبری ایراد شد؛

6- به شدت مورد استقبال اعضاء محترم آن مجلس قرار گرفت. هم در جلسه و هم بعد از آن اینجانب را مورد لطف قرار دادند و برخی این سخنرانی را مصادیق بارز احیاء امر اهل بیت (ع) نامیدند؛

7- هیات رئیسه مجلس خبرگان رهبری این سخنرانی را غیرمحرمانه اعلام کرد و دستور انتشار آن را داد.

با این همه به صراحت می گویم این سخنرانی کاستی های فراوانی دارد که باید برطرف گردد؛ این در حقیقت گامی در مسیر آسیب زدانی در مراسم دینی است. باید همه دست به دست هم دهیم تا این مجالس و محاقل دینی تریبون گسترده اسلام ناب شده و از این کانال حقایق دینی منتشر شود (آن چنان که بحمدلله بسیاری از مجالس ما این چنین است). پیش از آن که به مطالعه این سخنرانی بپردازید تذکر چند نکته را لازم می دانم:

ما و هیچ یك از دینداران نمى‏گوئیم كه با این اسم هر كسى هر كارى مى‏كند خوب است. چه بسا علماى بزرگ و دانشمندان، بسیارى از این كارها را ناروا دانسته و به نوبت خود از آن جلوگیرى كردند؛ چنانچه همه مى‏دانیم كه در بیست و ‏چند سال پیش از این عالم عامل بزرگوار مرحوم حاج شیخ عبدالكریم كه از بزرگترین روحانیون شیعه بود در قم شبیه‏خوانى را منع كرد و یكى از مجالس بزرگ را مبدل به روضه خوانى كرد و روحانیون و دانشمندان دیگر هم چیزهایى ‏را كه بر خلاف دستور دینى بوده منع كرده و مى‏كنند.

1- درست است محور این سخنرانی مراسم عزاداری است لیکن آسیب‌ها عام است، آسیب‌هایی است مربوط به همه مجالس دینی چه عزاداری‌ها چه مراسم جشن و چه مراسم دیگر.

2- روی سخن در این سخنرانی آسیب‌ها است، قشر خاصی به عنوان آسیب رسان معرفی نشده اند. ممکن است این آسیب‌ها توسط برخی از خطباء یا برخی از مداحان یا برخی از برنامه سازان صدا و سیما باشند. این را بدین جهت متذکر شدم که مطمئنم کسانی فردای انتشار این سخنرانی، آن را سخنرانی علیه مداحان تلقی کنند (آن چنان که به دنبال گزارش سخنرانی خبرگان، برخی از روزنامه‌ها چنین تیتر زدند که البته با تذکر اینجانب روز بعد اصلاح کردند)

این برداشت را از سخنرانی ام غلط و نادرست می دانم، گرچه در جای جای این سخنرانی تلاش کرده‌ام حساب مداحان مخلص و ارزشی را از غیر آن‌ها جدا کنم ولی در این مقدمه هم تاکید می‌کنم به هیچ وجه محور نقد در این سخنرانی فقط مداحان نیستند، اگر نقدی هست عام است و اگر ستایش هم هست عام است. اینجانب از نزدیک بسیاری از مداحان ارزشی را می‌شناسم و تلاش مخلصانه آن‌ها را در جهت احیاء مکتب سیدالشهداء(ع) و احیاء ارزش‌های انقلاب ارج می‌نهم و بر این باورم که بیش از همگان مداحان مخلص ارزشی از این آسیب‌ها رنج برده و به شدت از حضور نااهلان در این کسوت محترم ناراحتند.

3- در پایان بار دیگر تاکید می کنم که محاقل و مجالس دینی تریبون های گسترده مذهب است که باید هر روز بیش از گذشته با نشاط تر و با کیفیت بالاتر برگزار گردد و به خصوص مراسمی که مربوط به اهل بیت علیهم‌السلام است چه عزاداری ها، چه شادی ها. در این سخنرانی بر این نکته تکیه داشتم که نباید به گونه ای انتقاد کنیم که خدای ناکرده اصل عزاداری زیر سوال رفته یا خطبای ارزشی و مداحان مخلص زیر سوال روند. و از این عزیزان نیز می خواهم که این آسیب ها را جدی بگیرند و کمک کنند تا آسیب زدائی شده و این مجالس نورانی آن چنان که برای آسمانیان درخشندگی دارد برای زمینیان نیز روشنگر باشد ان شاء الله.

اینک این شما و این متن سخنرانی.

والسلام علیکم و رحمةالله - سید احمد خاتمی 21/6/84- 7 شعبان 1426

بسم الله الرحمن الرحیم
جایگاه مراسم عزاداری

عزاداری و برپایی مراسم ماتم در سوگ خوبان و اولیاء خدا امری است که ریشه در قرآن و سیره نبوی(ص) و سیره امامان(ع) دارد. این عزاداری ها مصداق مودت اهل بیت(ع) است.(1) مصداق تعظیم شعائر الهی است.(2) مصداق فریاد مظلوم علیه ظالم است (3) و در سیره نبی اکرم(ص) داریم که حضرت در سوگ شهدای احد و به ویژه حمزه سید الشهداء عزا گرفت و ترغیب به عزاداری بر حضرت کرد. نیز در سوگ شهادت حضرت جعفر بن ابی طالب و زید بن حارثه و عبدالله بن رواحه عزا گرفت. برپائی مجلس عزا را عیب نمی دانست و با آن برخورد نمی کرد. راوی گوید: یکی از بستگان پیامبر اکرم(ص) از دنیا رفت، زن‌ها جمع شدند و مجلس عزا برای او برپا کردند. عمر برخاست آنها را از این کار نهی کرد و آنها را طرد نمود. پیامبر(ص) فرمود: عمر، رهایشان کن که چشم، گریان و قلب، مصیبت دیده و داغ تازه است. (4) شنیدنی است که پیامبر اکرم(ص) برای امام حسین(ع) در روز اول ولادتش مجلس عزا گرفت. (5) در منزل ام سلمه در دوره کودکی برای امام حسین مجلس عزا گرفت. (6) در منزل عایشه برای حضرت امام حسین(ع) مجلس عزا گرفت.(7) در خانه امام علی(ع) برای حضرت مجلس عزا گرفت.(8) بنابراین اگر بگوئیم بنیانگزار عزاداری بر سید و سالار شهیدان، حضرت نبی اکرم(ص) و امامان(ع) بوده است سخنی به گزاف نگفته‌ایم.(9)

در سیره امامان(ع) هم برنامه ای که هرگز در هیچ شرایطی ترک نشد برپائی عزا بر سالار شهیدان امام حسین(ع) بود. امام سجاد(ع) پس از امام حسین(ع) تا زنده بود در هر مجلس از داغ حسین می گفت و در حقیقت مجلس عزا برپا می کرد. امام باقر(ع) هم در شرایط سخت و خفقانی دستور می داد روز عاشورا عزای امام حسین را برپا کنند. مالک جهنی می گوید امام باقر(ع) در روز عاشورا فرمود: همه برای امام حسین(ع) گریه کنند و اهل خانه را دستور به گریه بر حضرت می داد.(10) همین سیره را حضرت امام صادق(ع) و امامان دیگر(ع) داشتند. آنها بر این امر اصرار داشتند که از رهگذر عزاداری و برپایی عزای سالار شهیدان چراغ پرفروز نهضت حسینی روشن بماند، که ماند.

مجالس عزای حسینی نه تنها نام سیدالشهداء(ع) را پرآوازه نگهداشته، بلکه سبب ماندگاری پیام اسلام عزیز شدند. بر این اساس است که احیاگر مکتب نجات بخش عاشورا در عصر حاضر حضرت امام خمینی(ره) بیشترین تاکیدها را بر برپائی عزاداری سید و سالار شهیدان داشتند: ملت ما قدر این مجالس را بدانند، این ها مجالسی است که زنده نگه می دارد ملت ها را(11) ملت ما را این مجالس حفظ کرده؛ بی خود نبود که رضاخان و مامورین ساواک تمام مجالس عزا را قدغن کردند.(12) مجالس عزا را با همان شکوهی که بیشتر انجام می گرفت و بیشتر از او حفظ کنید.(13) مجالس سوگواری ائمه اطهار(ع) را باید حفظ کنید اینها را باید حفظ کنید. اینها شعائر مذهبی ماست که باید حفظ شود.

با توجه به جایگاه رفیع عزاداری و گوهر ارزشمندی که در آن نهفته است بدیهی است که دشمنان تلاش گسترده در جهت تخریب و تحریف آن داشته باشند. در برهه ای از زمان که عباسی ها قدرتمند بودند در پی تخریب عزای سالار شهیدان بودند که عزاداران را دستگیر می کردند، شکنجه و اعدام می کردند و در برهه‌ای که قدرت مقابله نداشتند، در پی تحریف آن بودند تا جلوی تاثیر گذاری این سنت مبارک را بگیرند. با توجه به تاثیر ژرف فرهنگ عاشورا در پیروزی و تداوم انقلاب اسلامی، دشمنان قسم خورده اسلام این بار در پی تحریف این فرهنگ بر آمدند تا تاثیر آفرینی آن را کمرنگ کنند. گزارش ذیل هشداری است برای همه آنان که در این رابطه تاثیر گذارند هم بانیان محترم، هم خطباء محترم، و هم مداحان محترم.

در بعضى از خوانندگان جلسات مداحى اطلاع پیدا كردم استفاده از مدح‏ها و تمجیدهاى‏ بى معناست كه گاهى هم مضر است. فرض كنید راجع به حضرت اباالفضل صحبت مى‏شود بنا كنند از چشم و ابروى‏ آن بزرگوار تعریف كردن مثلاً قربون چشمت بشم، مگر چشم قشنگ در دنیا كم است؟ مگر ارزش اباالفضل به چشم هاى‏ قشنگش بوده ... اینها سطح معارف دینى ما را پایین مى‏آورد معارف شیعه در اوج اعتلاست... ارزش اباالفضل ‏العباس به جهاد و فداكارى و اخلاص و معرفت او به امام زمانش است، به صبر و استقامت اوست، به آب نخوردن ‏اوست در عین تشنگى و بر لب آب بدون این كه شرعاً و عرفاً هیچ مانعى وجود داشته باشد.
نقشه سیا در رابطه با فرهنگ عاشورا

اخیراً کتابی به نام "نقشه ای برای جدایی مکاتب الهی" در آمریکا انتشار یافته که در آن گفتگوی مفصلی با دکتر مایکل برانت یکی از معاونان سابق سیا سازمان اطلاعاتی مرکزی آمریکا انجام شده است. او در این زمینه می گوید بعد از مدت‌ها تحقیق به این نتیجه رسیدیم که قدرت رهبر مذهبی ایران و استفاده از فرهنگ شهادت در انقلاب ایران تاثیر گذار بوده است. ما همچنین به این نیتجه دست یافتیم که شیعیان بیشتر از دیگر مذاهب اسلامی فعال و پویا هستند. در این گردهمایی تصویب شد که بر روی مذهب شیعه تحقیقات بیشتری صورت گیرد و طبق این تحقیقات برنامه ریزی‌هایی داشته باشیم؛ به همین منظور چهل میلیون دلار بودجه برای آن اختصاص دادیم و این پروژه در سه مرحله به ترتیب زیر انجام شد... پس از نظر سنجی‌ها و جمع‌آوری اطلاعات از سراسر جهان به نتایج مهمی دست یافتیم. متوجه شدیم که قدرت مذهب شیعه در دست مراجع و روحانیت می باشد... . این تحقیقات ما را به این نتیجه رساند که به طور مستقیم نمی توان با مذهب شیعه رو در رو شد و امکان پیروزی بر آن بسیار سخت است و باید پشت پرده کار کنیم. ما به جای ضرب المثل انگلیسی "تفرقه بیانداز، حکومت کن" از سیاست "اختلاف بیانداز، نابود کن" استفاده کردیم و در همین راستا برنامه ریزی‌های گسترده ای را برای سیاست‌های بلند مدت خود طرح کردیم حمایت از افرادی که با مذهب شیعه اختلاف نظر دارند و ترویج کافر بودن شیعیان به گونه‌ای که در زمان مناسب علیه آنها توسط دیگر مذاهب اعلام جهاد شود. همچنین باید تبلیغات گسترده‌ای را علیه مراجع و رهبران دینی شیعه صورت دهیم تا آنها مقبولیت خود را در میان مردم از دست بدهند.

یکی دیگر از مواردی که باید روی آن کار می کردیم موضوع فرهنگ عاشورا و شهادت طلبی بود که هر ساله شیعیان با برگزاری مراسمی این فرهنگ را زنده نگه می دارند. ما تصمیم گرفتیم با حمایت های مالی از برخی سخنرانان و مداحان و برگزارکنندگان اصلی اینگونه مراسم که افراد سودجو و شهرت‌طلب هستند عقاید و بنیان‌های شیعه و فرهنگ شهادت طلبی را سست و متزلزل کنیم و مسائل انحرافی در آن به وجود آوریم به گونه‌ای که شیعه یک گروه جاهل و خرافاتی در نظر آید.

در مرحله بعد باید مطالب فراوانی علیه مراجع شیعه جمع آوری کنیم و به وسیله مداحان و نویسندگان سودجو انتشار دهیم و تا سال 1389 مرجعیت را که سد راه اصلی اهداف ما می باشند تضعیف کرده و آنان را به دست خود شیعیان و دیگر مذاهب اسلامی نابود کنیم و در نهایت تیر خلاص را بر این فرهنگ و مذهب بزنیم.(14)
امام راحل، پیشگام آسیب زدایی

لذاست که آسیب‌شناسی این مجالس و آسیب‌زدائی از آنها بزرگ‌ترین خدمت به نهاد مقدس عزاداری است. از کلمات امام راحل عظیم الشان استفاده می شود که آن امام عزیز با فراستی که در مومن است از حدود 60 سال پیش به این نکته هم توجه داشته اند: باید بدانید که اگر بخواهید نهضت شما محفوظ بماند باید این سنت‌ها را حفظ کنید البته اگر چنانچه ناروایی بوده است سابق و دست اشخاصی بی اطلاع از مسائل اسلام بوده، آنها یک قدری تصفیه شود لکن عزاداری به همان قوت خودش باقی بماند.(15)

در اینجا باید یک سخنی هم در خصوص عزاداری و مجالسی که به نام حسین بن علی(ع) برپا می شود بگوئیم. ما و هیچ یک از دینداران نمی گوئیم که با این اسم هر کسی هر کاری می کند خوب است؛ چه بسا علمای بزرگ و دانشمندان بسیاری از این کارها را ناروا دانسته و به نوبت خود از آن جلوگیری کردند. چنانکه همه می‌دانیم که در بیست و چند سال پیش از این عالم عامل بزرگوار مرحوم حاج شیخ عبدالکریم که از بزرگترین روحانیون شیعه بود در قم شیبه خوانی را منع کرد و یکی از مجالس بزرگ را مبدل به روضه خوانی کرد و روحانیون و دانشمندان دیگر هم چیزهایی را که بر خلاف دستور دینی بوده منع کرده و می‌کنند.(16) بنابراین خدمت بزرگ در مقطع کنونی به عزاداری سالار شهیدان، شناسایی آسیب‌ها و تلاش در جهت آسیب‌زدایی است. روز چهارشنبه 9/6/84 گذشته در محضر آیت‌الله العظمی فاضل لنکرانی بودم صریح عبارت ایشان این بود که اگر این آسیب‌هایی که در برخی مجالس عزاداری هست ادامه یابد من بر اصل کیان تشیع احساس خطر می کنم. شبیه این اظهار نظر را آیت الله العظمی مکارم داشتند و فرمودند اگر این روند ادامه یابد، بیم آن می رود که روند مجالس عزاداری به دست کسانی بیفتد که اصلاً اهلیت ندارند.
افراط و تفریط در عرصه آسیب ها

پیش از آن که وارد عرصه بحث از آسیب‌ها شویم تذکر یک نکته را ضروری می‌دانم و آن این که: در عرصه مقابله با آسیب‌ها دو نظریه وجود دارد که بنده معتقدم در دو طرف افراط و تفریط است و نظریه معتدل حد وسط است. این دو نظریه عبارتند از:

1- یک نظریه آن است که عزاداری امر مقدسی است اصلاً نباید در این عرصه وارد شد. بگذاریم مردم هر کاری می کنند بکنند به هر شکلی که می‌خواهند عزاداری کنند. اگر بخواهیم در این میدان وارد شویم و نقد کنیم چه بسا اصل عزاداری آسیب می بیند؛ پس چرا دست به ابروی و عزاداری بزنیم که در نتیجه چشم کور شود! صاحبان این نظریه باید توجه کنند که اگر از عزاداری آسیب زدائی نشود چه بسا اصل عزاداری آسیب دیده و شاهد آن باشیم که چند سال آینده در عزاداری همه چیز باشد جز احیاء مکتب سالار شهیدان(ع). ما نمی‌توانیم در این عرصه بی تفاوت باشیم و اجازه دهیم در پوشش عزاداری، گناه و معصیت صورت پذیرد.

2- نظریه دوم که نظریه تفریطی می دانیم این است که به گونه‌ای از عزاداری‌ها انتقاد کنیم که خدای ناکرده مردم از اصل برپایی آن دلسرد شوند. به گونه‌ای از مداح‌ها انتقاد کنیم که خوبان آنها نیز زیر سوال روند. بحمدالله در جمع مداحان کشور کسانی هستند که هم مخلصانه می خوانند هم با مطالعه و هم مراقب اند از حدود شرع خارج نشوند. من ارج و ارزش اینگونه مداحان را از دعبل و کمیت دیروز کمتر نمی دانم. نباید به گونه‌ای از خطبا انتقاد کنیم که تر و خشکش همه با هم بسوزد! خطبای ارزشی که زبان گویای اسلام‌اند نیز آسیب ببینند. اینهم نادرست است، ما معتقدیم باید در این عرصه جانب اعتدال را گرفت. بر برپایی عزای حسینی و اهل بیت(ع) تاکید داشته باشیم، از خطبا و مداحان مخلص تجلیل و تکریم کنیم، در عین حال رسالت روشنگری خود را در عرصه عزاداری‌ها همانند دیگر عرصه‌ها داشته باشیم بنابراین اگر در این مجلس عظیم سخن از آسیب‌ها داریم، هرگز در صدد تخریب عزاداری‌ها، خطبا و مداحان مخلص نیستیم؛ بلکه در پی آنیم که این نهاد مقدس با نشاط و شادابی بماند و همانند گذشته الهام بخش باشد.
آسیب‌ها

آسیب‌هایی که در این عرصه قابل ذکر است بر دو قسم است: یکی آسیب محتوائی است و دیگر آسیب شکلی است اما آسیب‌های محتوایی عبارتند از:
آسیب‌های محتوایی
1- طرح یک جانبه سیمای معصومین

طرح یک جانبه سیمای پیامبر(ص) و معصومین(ع) در مجالس عزا و شادی اهل بیت(ع) و تنها جنبه قداست و ملکوتی امامان را مطرح کردن و بس. توضیح آن که پیامبر و امامان دو جنبه دارند: یکی جنبه ملکوتی که در این نگاه معصوم‌اند، علم غیب دارند، ولایت تکوینی دارند و... و دیگر جنبه ملکی و زمینی "قل انما انا بشر مثلکم." ما باید در مجالس اهل بیت هر دو بعد را مطرح کنیم و تاکید بر بعد دوم داشته باشیم؛ آنها الگوی زندگی اند جنبه های الگویی زندگی اهل بیت مطرح شود اینست که سازنده است؛ از مناقب اهل بیت بگوئیم از انس آنها با خداوند، ارتباط صمیمی با مردم، گره گشایی از کار مردم، زهد، شجاعت و ... و دهها بعد دیگر. قرآن و روایات حتی ابراز محبت به اهل بیت(ع) را مقدمه برای عمل می دانند. در آیه‌ای می‌خوانیم: "قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی"؛ بگو بر این رسالت از شما اجری نمی‌خواهم جز مودت قربی (خمسه طیبه طاهره) (17) در آیه دیگر می‌خوانیم: "قل ما سئلتکم من اجر فهو لکم ان اجری الا علی الله) اجری که خواستم به نفع شماست اجرم بر خداست.(18) در آیه سوم می خوانیم: "قل ما اسئلکم علیه من اجر الا من شاء ان یتخذ الی ربه سبیلا "؛ بگو اجری بر رسالت از شما نمی‌خواهم مگر کسی که بخواهد راه به سوی خداوند بیاید.(19) از مجموع سه آیه استفاده می شود مودت هم جهت راه یابی به سوی خداوند است. این از قرآن؛ در روایات هم فراوان بر الگو بودن اهل بیت(ع) تاکید شده است. پیامبر اکرم(ص) فرمود اهل بیت من فارق بین حق و باطلند، اینها امامانی‌اند که باید به آنها اقتدا کرد.(20)

"عن مولینا امیرالمؤمنین(ع) انظروا اهل بیت نبیکم فالزموا سمتهم و اتبعوا اثر هم فلن یخرجوکم من هدی و لن یعیدوکم فی ردی فان لبدوا فالبدوا و ان نهضوا فانهضوا ولا تسبقوا هم فتضلوا ولا تتاخروا عنهم فتهلکوا"(21)؛ مولی علی(ع) فرمود به اهل بیت پیامبرتان بنگرید، از آن سو که گام برمی دارند بروید. قدم جای قدمشان بگذارید آنها شما را هرگز از راه هدایت بیرون نمی برند و به پستی و هلاکت باز نمی گردانند. اگر سکوت کردند سکوت کنید اگر قیام کردند قیام کنید،از آنها پیشی نگیرید که گمراه می شوید و از آنان عقب نمانید که نابود می گردید.

"عن رسول الله (ص) اجعلوا اهل بیتی منکم مکان الرأس من الجسد و مکان العینین من الرأس فان الجسد لا یعندی الا بالرأس ولا یعتدی الرأس الا بالعینین"(22)؛ پیامبر اسلام(ص) فرمود اهل بیتم را همانند سر در پیکره زندگی قرار دهید و همانند دو چشم از سر؛ همانا جسد جز با سر راه به جانی نمی برد، هدایت سر هم با چشم‌ها است.

آنچه که بسی مایه تأسف است آن است که اخیراً در برخی از مجالس حتی از بُعد ملکوتی امامان و مناقب معنوی آنان گفته نمی شود و صرفاً سخن از توصیف چشم و ابروی اهل بیت است. همان که مورد نقد مقام معظم رهبری هم قرار گرفت. چیز دیگری که بنده در بعضی از خوانندگان جلسات مداحی اطلاع پیدا کردم استفاده از مدح‌ها و تمجیدهای بی معناست که گاهی هم مضر است. فرض کنید راجع به حضرت اباالفضل صحبت می‌شود بنا کنند از چشم و ابروی آن بزرگوار تعریف کردن مثلاً قربون چشمت بشم، مگر چشم قشنگ در دنیا کم است؟ مگر ارزش اباالفضل به چشم‌های قشنگش بوده... اینها سطح معارف دینی ما را پایین می‌آورد. معارف شیعه در اوج اعتلاست... ارزش اباالفضل العباس به جهاد و فداکاری و اخلاص و معرفت او به امام زمانش است، به صبر و استقامت اوست، به آب نخوردن اوست در عین تشنگی و بر لب آب بدون این که شرعاً و عرفاً هیچ مانعی وجود داشته باشد.(23) بنگیرید به نمونه‌هایی از این سست مطرح کردن ها:

همه هستیم و مدیون چشماتم می دونی

از همان روز ازل مست نگاتم می دونی

کار چشماش دلبریه

قد و بالای قشنگش عجب محشریه

سیاهه چشات جزیره دله

هر کس از نسل توئه چه خوشگله

از نگاه تو محبت می باره

مردی از مردونگیت کم میاره

با این که من خوب می دونم آدمی بی اصل و نسبم

بده اجازه ای خدا عشقمو نقاشی کنم

خوب می شه قلب عاشقم یه طرح خوشگل می زنم

نقش یه مرد پهلوون طرح شمایل می زنم

به روی صفحه می کشم پیشانی بلند مشو

ابروهای کمونی شو صورت آسمونی شو

تا که به چشماش می رسم کشیدنش چه مشکله

آخر چشای یار من سیاهه خیلی خوشگله

آیا اینها مناقب اهل بیت است آیا داشتن چشم‌های آن چنانی ارزشی است یا فداکاریها و از جان گذشتگی‌ها؟ و...

امامان که این همه تأکید بر عزاداری داشتند بر این نکته هم تأکید داشتند که عزاداری‌ها باید جهت روشنگرانه، افشاگرانه و هدایت گرانه داشته باشد برای این کار عملاً از شعرای متعهد و ارزش آن روز که نقش مداح ها و مرثیه خوان‌های امروز را داشتند تجلیل‌ها و تکریم‌ها می کردند.

چرا امامان از کمیت این همه تجلیل کردند؟ چرا امام سجاد(ع) به کمیت می گوید که ما از پاداش کار تو و اشعار تو عاجزیم خدا خودش به تو پاداش دهد(24). امام صادق(ع) می فرماید: خدایا گناهان گذشته و آینده کمیت و گناهانی که پنهان و آشکار انجام داده ببخش و آن قدر به او بده تا راضی شود. این بدان دلیل است که شاعر متعهد و ارزشی است قصیده هاشمیات 578 بیتی او تمام معرفی اهل بیت، فجایع بنی امیه و حکومت عدل اسلامی است. در پایان شعرش می گوید:

الیکم ذوی آل النبی تطلعت

تو ازع من قلبی ظماء و البب

فانی عن الامر الذی تکرهونه

بقولی و فعلی مااستطعت لا جنب

اعضای تشنه از قلب و عقل و وجودم همواره به سوی شما خاندان پاک پیغمبر نظاره گر است.

پس من نسبت به آنچه شما دوست ندارید با گفتار و رفتار خویش تا آنجا که در توان من است از آن دوری می‌جویم. او آن چنان شیفته اهل بیت است که فرزندش می گوید به هنگام شهات سه بار اللهم صل علی محمد و آل محمد گفت و به دیدار خدا رفت(25). و نیز تجلیلی که از دیگر شاعران اهل بیت همانند فرزدق، دعبل، حمیری و مانند آن داشته اند همگی در این راستا بود. اهل بیت مجلس عزایی را می پسندند که در آن احیاء امر اهل بیت و مکتبشان باشد. مجالس عزای این چنینی بود که انقلاب آفرین و مبدأ قیام پانزدهم خرداد شد که مبدأ انقلاب بزرگ اسلامی است. عاشورای سال 1342 که دو روز بعد امام دستگیر شد و حوادث پانزدهم خرداد پیش آمد نوحه این بود:

گفت عزیز فاطمه

نیست ز مرگ واهمه

تا به تنم توان بود

زیر ستم نمی روم

ننگ حیات و ذلتش

عزت مرگ و لذتش

من ز یزید بی پدر

ظلم و ستم نمی کشم

شعر رایج عزای انقلابی این بود که:

بزرگ فلسفه قتل شاه دین این است

که مرگ سرخ به از زندگی ننگین است

نه ظلم کن به کسی نه به زیر ظلم رو

که این مرام حسین است و منطق دین است

یا شعر زنده و حماسی شاعر معاصر آقای بهجتی:

اندر آنجا که باطل امیر است

اندر آنجا که حق سر بزیر است

اندر آنجا که دین و مروت

پایمال و زبون و اسیر است

راستی زندگی ناگوار است

مرگ بالاترین افتخار است

اندر آنجا که از فرط بیداد

نیست مظلوم را تاب فریاد

اندر آنجا که ظالم به مستی

بر سر خلق می تازد آزاد

مهر بر لب نهادن گناه است

خامشی بدترین اشتباه است

این اساس مرام حسین است

روح و رمز قیام حسین است

یا که آزادگی یا شهادت

حاصلی از پیام حسین است

شیعه او هم اینسان غیور است

تا ابد از زبونی به دور است

شیعه و تن به بیداد دادن؟

شیعه و مهر برلب نهادن؟

شیعه و خفتن و آرمیدن؟

شیعه و در مذلت فتادن؟

شیوه شیعه هرگز نه اینست

شیعه نبود هر آن کس چنین است

زان شهید سر از دست داده

زان فداکار در خوان فتاده

جاودان آید این بانگ پرشور

لا اری الموت الا سعاده

آری آزاد مردان بکوشند

بر ستمگر چو طوفان خروشند

شور عالم ز نام حسین است

مستی جان ز جام حسین است

هر کجا نهضتی حق پسند است

ریشه اش از قیام حسین است

او به خون این سخن کرد ترسیم

پیش ظالم نگردید تسلیم

هم اکنون هم اگر بخواهیم احیاگر عزاداری راستین و عاشورایی باشیم باید در مجالس عزاداری هم از مقامات ملکوتی امامان بگوئیم و هم از مقامات مُلکی آنان! باید از جنبه الگوئی و اسوه بودن آنها بگوییم و نباید به صرف ابراز عشق اکتفا نماییم.
2- غلو

دیگر آسیب، طرح مسایل غلوآمیز در عزاداری‌هاست "حسین اللهی شدن"! "زینب اللهی شدن"! و از این رهگذر خود را مقدس جلوه دادن. قرآن کریم از غلو نهی می کند "یا اهل الکتاب لا تغلوا فی دینکم ولا تقولوا علی الله الا الحق." (26) ای اهل کتاب، غلو در دین نکنید و بر خدا جز حق نگویید. "قل یا اهل الکتاب لا تغلوا فی دینکم." (27) ای اهل کتاب در دینتان غلو نکنید. پیامبر(ص) فرمود: "ایکم والغلو فی الدین فانما هلک من کان قبلکم بالغلو فی الدین"(28). از غلو در دین بپرهیزید، گذشتگان شما با غلو در دین هلاک شدند. امامان ما شدیدترین برخورد را با غُلات داشتند. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: "اللهم انی بریء من الغلاه کبراءه عیسی بن مریم من النصاری اللهم اخذلهم ابداً ولا تنتصر منهم احداً"(29)؛ خدایا من از غلات بیزارم همانند بیزاری حضرت عیسی از نصاری. خدایا آنها را تا همیشه خوار کن و هیچ کدام از آنها را یاری مکن. و برخی از غلاتی را که مدعی ربوبیت مولا علی(ع) بودند سوزاند(30). امام صادق(ع) فرمود: "احذروا علی شبابکم الغلاه لا یفسدوهم فان الغلاه شر خلق الله یصغرون عظمه الله و یدعون الربوبیه لعبادالله و الله ان الغلاه اشر من الیهود النصاری و المجوس و الذین اشرکوا"(31)؛ از جوانان خود از شر غلات بر حذر باشید مباد آنها را فاسد کنند همانند غلات بدترین بندگان خدا هستند عظمت خداوند را تحقیر کرد و ادعای خدائی برای بندگان خدا دارند. به خدا قسم غلات بدتر از یهود و نصاری و مجوس و مشرکان هستند. امام رضا(ع) فرمود: "لعن الله الغلاه ... لا تقاعدوا هم ولا تصادقوا هم و ابرأء منهم بریء الله منهم"(32)؛ خدا غلات را لعنت کند... همنشین اینها نشوید طرح دوستی با آنها نریزید، همان گونه که خداوند از انها برائت جسته شما هم برائت بجویید.

در رابطه با غلات چهار کتاب زیر خواندنی است:

1- الجذور التاریخیه و النفسیه للغلو و الغلاه تألیف سامی العزیزی؛

2- شبهه الغلو عنه الشیعه تألیف دکتر عبدالرسول غفار؛

3- پژوهشی درباره طوایف غلاه تا پایان غیبت صغری و موضع ائمه در این باره تألیف اسکندر اسفندیاری،

4- غالیان کاوشی در جریان ها و برآیندها تألیف نعمت الله صفری فروشانی.

با این همه انزجاری که ما از اهل بیت(ع) از غلات می بینیم متأسفانه می بینیم که همچنان در برخی از عزاداری ها باز نمونه هایی از غلو مطرح می شود که تأثیر فراوانی در تخریب چهره ائمه(ع) داشته و دارد و سبب می شود چهره شیعه که پیوسته چهره ای دین مدار و منطقی بوده، چهره ای تحریف شده و نادرست معرفی گردد.

3- دروغ

عرضه دروغ در این عرصه ها، آفت دیگر این مجالس است. ما معتقد نیستیم که هدف وسیله را توجیه کند و چون هدف مقدس است پس از دروغ استفاده شود. این دردی است که صد سال قبل مرحوم محدث نوری در "لؤلؤ و مرجان" از آن نالیده و به نحو مبسوط در نکوهش دروغ و دروغگویی در عزاها سخن گفته اند و نمونه هایی هم آورده اند. شهید مطهری درباره این کتاب می گوید که من خیال نمی کنم در هیچ کتاب درباره دروغ به طور کلی به اندازه ای که در این کتاب بحث شده، بحث شده باشد. چنین کتابی شاید در دنیا وجود نداشته باشد(33)

نقل چند نکته در اینجا گفتنی است:

1- برخی مطالبی که در رابطه با سالار شهیدان گفته می شود دروغ بودنش بیّن است مثل آن که گفته می شود طول نیزه سنان 60 ذراع بوده و از بهشت آمده و یا عدد کسانی که با امام حسین جنگیدند 000/600 نفر سواره بودند، یک میلیون پیاده! و یا 000/800 نفر! امام حسین 000/300 نفر آنها را کشت، حضرت عباس 000/25 نفر آنها را! در حالی که نص تاریخی مورد اعتماد می گوید عدد لشکر یزید 000/30 یا 000/80 یا 000/100 بیشتر نبوده است و عدد کسانی که سیدالشهدا کشته 1800 نفر بوده اند... برخی مطالب است که دروغ بودنش بیّن نیست ما باید در برابر مطالب دروغ بیّن، موضع داشته باشیم اما دروغ غیر بیّن را باید تأمل کرد.

2- باید توجه داشت پرورش روضه یعنی متن را محور قرار دادن و همان را توضیح دادن دروغ نیست، آن چنانکه زبان حال هم اگر وهن آمیز نباشد دروغ نیست.

3- ملاک صحت و سقم و راست و دروغ بودن هم تنها منابع معروف نیست، چه بسا مطلبی که در منابع دست دوم هست و صادق است و چه بسا مطلبی که در منابع دست اول هست و دروغ است. به هر حال دروغ از آفات همیشه مجالس عزا بوده است لیکن حرف این است فراوانند کسانی که می خواهند روضه درست بخوانند ولیکن منبع مورد اعتماد ندارد منابعی مثل نفس المهموم، لهوف و... بخشی از روضه های راست است نه همه آنها.

در اینجا، جا دارد که از حوزه های علمیه گله کنیم که آیا این همه که از روضه های دروغ می نالید آیا گامی در جهت تدوین روضه های درست برداشته اید؟ سوگوارانه باید گفت نه. فراوانند جوان های متدینی که می‌گویند ما می خواهیم روضه درست و صحیح بخوانیم شما کتاب به ما معرفی کنید، ولی متأسفانه کار نشده است. به هر حال دروغ همیشه حرام است به ویژه آنجا که با آن مقدسات هتک شود. مسوغات کذب (مواردی که اجازه دروغ گفتن داریم) در فقه ما روشن است: یکی در مقام ضرورت است "الدین اکره و قلبه مطمئن بالایمان" و دیگر جهت اصلاح بین مردم "المصلح لیس بکذاب". هیچ نداریم که گریاندن مردم برای اهل بیت(ع) هم از مسوغات کذب است!
4- مطالب ذلت آمیز

طرح مطالب ذلت آمیز، تعبیرهایی همچون زینب مضطر و... امام زین العابدین بیمار و... که ذلت از ساحت مقدس اهل بیت(ع) به دور است. که: "ولله العزة و لرسوله و للمؤمنین"(34) حسینی که نه تنها خودش نماد عزت است حتی به بازماندگان خویش هم تأکید بر حفظ عزت دارد: "یا اختی انی اقسمت علیک فابرئ قسمی لا تشقی علی حبیبا ولا تخمشی علی وجهاً ولا تدعی علیّ بالویل و الثبور اذا انا هلکت"(35)؛ خواهرم تو را قسم می دهم که پس از من گریبان چاک مزن، سیلی بر صورت مزن، و بر من واژه های وای و نابودی را به کار مبر. آن وقت با این همه تأکید کسی بیاید بگوید: پس از آن که عبیدالله بن زیاد عمربن سعد را به سوی امام حسین(ع) فرستاد تا با آن حضرت بجنگد (چون انبوه سپاهیان عمرسعد را دید و فهمید که با یاران اندکش توان مقابله با آنها را ندارد) به عمربن سعد گفت یکی از سه پیشنهاد مرا بپذیر:

1- رهایم کن از همان راهی که آمدم برگردم!

2- یا بگذار بروم به مرز و سرحدات ترک و با آنها بجنگم!

3- و یا مرا پیش یزید ببر تا دستم را در دست او بگذارم و با او بیعت کنم تا او خودش درباره من حکم کند!

عمربن سعد این سه پییشنهاد را از طرف امام حسین(ع) به ابن زیاد گزارش داد اما ابن زیاد هیچ کدام را قبول نکرد و به عمرسعد نوشت حسین بیش از این دو راه ندارد یا باید زیر فرمان من درآید و به حکم من تسلیم شود و یا کشته شود!

این قطعاً دروغ است ذلت است، و با ساحت مقدس سیدالشهدا(ع) سازگاری ندارد گرچه آن را ابن قتیبه دینوری، ابوالفرج اصفهانی، ابن عساکر دمشقی، ابن اثیر جزری و مانند آنها نقل کرده اند.

پی نوشت ها:

1. شورا، آیه 23.

2. حج / 32.

3. نساء / 48.

4. سنن ابن ماجه، ج 1، ص 88.

5. مقتل خوارزمی، ج 1، ص 88.

6. مجمع الزوائد هیثمی، ج 9، ص 189.

7. مقتل خوارزمی، ج 1، ص 159.

8. مقتل خوارزمی، ج 2، ص 167.

9. در این زمینه ر.ک: سیرتنا و سنتنا سیره نبینا از مرحوم علامه امینی و کتاب اقناع اللائم از مرحوم سید محسن امین.

10. کامل الزیارات، ص 174.

11. قیام عاشورا در کلام و بیان امام خمینی.

12. همان.

13. همان.

14. روزنامه جمهوری اسلامی 5/3/83.

15. کشف الاسرار، ص 173.

16. کشف الاسرار، ص 141.

17. سوره شوری، 23.

18. سوره سبأ، 47.

19. سوره فرقان، 57.

20. اهل البیت فی الکتاب و السنه.

21. نهج البلاغه، خطبه 97.

22. اهل البیت فی الکتاب و السنه، ص 101 به نقل از کشف الغمه، ج 2، ص 35. امالی طوسی، 483، کفایه الاثر، ص 111.

23. مجله هیأت ماهنامه تخصصی هیأت رزمندگان اسلام شماره 9، ص 5 و ص 6.

24. الغدیر، ج 2، ص 295.

25. الغدیر، ج 2، ص 307، الانمانی، ج 17، ص 43.

26. سوره نساء، آیه 171.

27. سوره مائده، آیه 77.

28. مسند احمد بن حنبل.

29. بحارالانوار، ج 25، ص 284.

30. بحارالانوار، ج 18، ص 552/ مستدرک الوسائل، ج 18، ص 17.

31. بحارالانوار، ج 25، ص 266.

32. اهل البیت فی الکتاب و السنه.

33. مجموعه آثار، ج 17، ص 613.

34. سوره منافقون، آیه 8.

35. ارشاد مفید 260. 259/ تاریخ طبری، ج 4، ص 318 و ص 319.

تحریفات عاشورا (1)

تحریفات عاشورا (2)

تحریفات عاشورا (3)

تحریفات عاشورا (4)

تحریفات عاشورا (5)

آفات مداحی

آسیب شناسی عزاداری سالار شهیدان علیه السلام

آسیب‌شناسی محرم و عزاداری آن (2)

آسیب شناسی عزاداری‌های محرم

امام حسین‏علیه السلام‏ از نگاه دکتر شریعتى

دل می تپد برای حسین (ع)

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

مسئولیت مردان منبر و مدح

ادبیات " عاشورایی " تاثیرگذار و پر مخاطب است

علم و علامت های عزاداری

زمین پر از جهل و ظلمت بود ، تاریكی و ظلم بیداد می كرد دختران زنده بگور می شدند بویی از انسانیت استشمام نمی شد همه منتظر بی نوایی بودند كه قدرت دفاع از خود نداشته باشد تا مثل گرگ بر او حمله ببرند و تكه تكه كنند . هر كه از حق سخن می گفت منكوب می شد .

طایفه‌گری و قوم‌گرایی جایگزین عدالت و حق محوری شده بود و در این زمان بود كه پیامبر نور و رحمت ندای حق و عدالت را سر داده و با دین جدید و مترقی خود همگان را از تاریكی جهل و ظلمت رهایی ‌بخشید وجهان را به نور رحمت الهی رهنمون ساخت .

دین حضرت محمد (ص) روز به روز گسترش می‌یافت و سرزمینهای مختلف را در می‌نوردیدو با بدعتها و خرافات مبارزه می كرد .

پیامبر نور و رحمت پس از 23 سال نشر و گسترش فرهنگ اصیل در زمینه معرفت الهی در مدینه وفات می نماید ایشان چه در زندگی و چه در هنگام وداع ، نگران خرافه ها و بدعتهای بعد از خود در جهان اسلام بود كه تكلیف امت اسلامی چه خواهد شد؟

حضرت رسول (ص) حجت های فراوانی جهت دوری امت اسلامی از تفرقه و خرافه برای مسلمین به یادگار گذاشت چنانچه در حجت الوداع فرمود :

((انی تارك فیكم الثقلین كتاب الله و عترتی اهل بیتی ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابدا فانهما لن یفتر قاحتی یردا علی الحوض)) (من دو چیز گرانبها در میان شما به امانت می گذارم كتاب خدا و عترتم) كه همان

اهل بیتم (ع) هستند مادامیكه به این دو تمسك داشته باشید گمراه نخواهید شد چرا كه این دو هیچگاه از یكدیگر جدا نمی شوند تا اینكه در قیامت كنار حوض كوثر برمن وارد شوند) ولی

مع‌الاسف امت حضرت رسول (ص) بعد از وفات ایشان امانت حضرت را وقعی ننهادند و برخلاف دستورات آن حضرت عمل نموده و اهل بیت (ع) او را تنها گذاشتند.

از طرفی در این زمان در جبهه مقابل هدف سیاستگزاران فرهنگ جاهلیت و بدخواهان دین مبین اسلام اینگونه تصمیم گرفته بودندكه حجتهای بیادگار مانده از رسول اكرم (ص) را در نزد مردم از اعتبار انداخته و به خاموشی ببرند آنان تلاش زیادی را از صدر اسلام انجام دادند تا به این هدف برسند جلوگیری از نقل حدیث و تفسیر قرآن ، به زندان انداختن ائمه معصومین (ع) و به شهادت رساندن آنان و ... از اقداماتی است كه توسط جریان های ضداسلامی به انجام رسیده است.

بطوركلی ریشه اقدامات را می توان از چند جهت بررسی كرد:

این اعمال را می توان از طرف جبهه یهود كه به نظر قرآن اسلام ستیزترین دشمنها می‌باشد «سورة مائده آیه 82» دانست و یا آنرا ازفاكتورهای انسانی رایج مثل حب ریاست ، دشمنی با خوبیها و یا حب نفس محسوب كرد.

این مساله یعنی جریان تخریب اسلام نیز با سیاست نرم و خطرناك خود در اعصار مختلف با رویكردها و ابزارهای متفاوت به پیكره اسلام ضربه های مهلكی وارد آورده است .

مسترهمفر كه از سوی سازمان جاسوسی بریتانیا در بلاد اسلامی به كار جاسوسی مشغول بوده است در خاطرات خود می نویسد :

وزارت مستعمرات بریتانیا برنامه ای در 14بند برای در هم كوبیدن اسلام و مسلمانان جهان مخصوصا خاور میانه تصویب كرد كه هدف آن از بین بردن اسلام در طول یك قرن بود به گونه ای كه از اسلام تنها نامی بر زبان باشد و از خود آن خبری نباشد كه اختصاراًبه ذكر آن می پردازیم :

1) همكاری با روسیه برای تسلط بر منطقه مسلمان نشین خاور .

2) تعاون و همكاری با فرانسه و روسیه برای سركوبی كشورهای اسلامی از داخل و خارج .

3) ایجاد اختلاف میان دو كشور بزرگ ایران و امپراطوری عثمانی .

4) تجزیه كشورهای اسلامی و واگذاری بخشهایی از آن به غیر مسلمانان مثل واگذاری مدینه به یهودیان واسكندریه به مسیحیان ،یزد به زرتشتیان پارس و ... .

5) ایجاد حكومتهای كوچك خود مختار در دولت های ایران و عثمانی .

6) پراكندن فسادهایی چون زنا ،لواط ،قمار و میگساری .

7) ایجاد مظاهر نوظهور در شیعه و سنی .

8) تلاش برای گماشتن حاكمان فاسد در كشور های اسلامی كه در اختیار وزارت مستعمرات باشند كه اگر غیر مسلمان باشند بهتر است .

9) جلو گیری از توسعه لغت و زبان عربی و ترویج زبان های سانسكریت ،فارسی ،كردی ،پشتو و لهجه های محلی عربی .

10) گماردن جاسوسان و مستشاران بر فرمان روایان كشور های اسلامی .

11) اعزام مبلغان مسیحی به عنوان پزشك ،مهندس ،حسابدار و مانند آن به كشور های اسلامی .

12) سست كردن عقیده دختران و پسران مسلمان و ترویج فساد در میان آنان بوسیله مدارس ،نشریات و دوستان غیر مسلمان .

13) ایجاد جنگهای داخلی در میان كشور های اسلامی تا مال و نیروی مسلمین تباه شود و اندیشه پیشرفت و همبستگی را از سر بیرون كنند .

14) در هم شكستن اقتصاد مسلمین از طریق نابود ساختن كشاورزی ،انهدام سد ها ،قنات ها و تلاش برای گسترش بیكاری .

در جاهایی نیز جریان نرم به مبارزه علنی تبدیل می شده كه حادثه عاشورا را میتوان از این قبیل اقدامات در صدر اسلام معرفی كرد .

آنان با به راه انداختن این واقعه نا جوانمردانه نه تنها نتوانستند در مقابل روند رو به رشد اسلام بایستند بلكه این حادثه ،خود عاملی برای ترویج اسلام ناب گردید و در پرتو آن امت اسلامی بیدار شده و حادثه عاشورا را الگو ی خود ساختند و با تأسی از روش و منش حضرت اباعبدالله (ع)در مقابل ظلم و ستم حاكمان بپاخواسته و به مبارزه جدی پرداختند.

با الگو شدن این واقعه ، دین پیامبراسلام (ص) را از خطرات معمول مصون نگاه داشت.

ولذا همین مساله از اسلام و امت اسلامی مشتی محكم در برابر ظالمان و جباران ساخت و موجب شد شیعیان در فكر قیام و مبارزه جدی تر باظلم و استكبار حاكمان بیفتند.

در این میان جباران زمان خصوصاَ در دهه‌های گذشته برای مقابله با این واقعیت به فكر

مبارزه جدی با فرهنگ عاشوراوشهادت افتادند

آنان از طرقی مزورانه و شیطنت آمیز واردشده تا از راه تمسخر و تحریفات محتوایی، این فرهنگ را به سمت وسویی كه می خواهند ببرند تامورد بهره‌برداری قرار بدهند و از درون تهی كنند.

بصورتی كه هم عزاداران دلخوش باشند كه عزاداری كرده و ثواب برده اند و هم آنان به مقاصد شوم خود رسیده و منافع نامشروع خود را تأمین نمایند چنانچه دشمنان در اسناد مختلف به این مساله اقرار كرده اند .

آنان با تجربیات فراوان و اجرای برنامه های طولانی مدت به این نتیجه رسیدند كه عامل نگهدارنده و مصونیت دین و شیعه عشق به حضرت سیدالشهداء (ع)و فرهنگ عاشوراست بنابر این فرهنگ عاشوراهدف حملات فرهنگی آنان گشت .

لذا بااختصاص بودجه های كلان و تشكیل كارگروه های مختلف به بررسی ابعاد عاشورا پرداختند تا به این مطلب رهنمون شدند كه برای از بین بردن تشیع راهی جزتخریب و از این بین بردن فرهنگ عاشورا ندارند .

آقای مایكل‌برانت معاون اسبق سازمان‌سیا می‌گوید یكی از موضوعاتی كه باید روی آن كار می‌كردیم

فرهنگ عاشورا وشهادت‌طلبی است. ما باید با حمایت‌های مالی از برخی سخنرانان و مداحان و برگزاركنندگان اینگونه مراسم مسائل انحرافی بوجود آوریم و شیعه را یك گروه جاهل و خرافی

معرفی كنیم...

با توجه به سخنان آقای مایكل برانت می توان نتیجه گرفت كه آنان متوجه شده بودندكه ایجاد خرافات و بدعت در این فرهنگ به خوبی می تواند تأثیرگذار باشد .

با تحقیقات بعمل آمده نشان داده شد كه نزدیكترین راه برای رسیدن به این هدف تخریب چهره شیعه بدست خود شیعه می باشد .

بكارگیری افراد بی سواد ، سودجو و كم حوصله ، مبلغان جویای نام، مداحان شهرت‌طلب و بی‌بصیرت ، ، علامت پرستی، ذكر مطالب بدون سند و تقویت مجالس بانوان بدون حضور علمای زن ، از جمله اقدامات از پیش طراحی شدة استعمار جهانی بود .

جستاری مختصر در باب مفهوم و تاریخچه علم و علامت كشی

در این مجال با جستاری هرچند مختصر به تبیین یكی از نماد های عزاداری در ایران پرداخته و مختصری از تاریخچه و ابعاد دیگر آن می پردازیم :

علی‌اكبردهخدا در كتاب خود علم و علامت را بدین گونه تعریف می‌كند:

علم : پرچم ، رعیت ، نشان لشكر ، بیرق ، آنچه به سر نیزه بندند ، درفش و در اصطلاح عزاداری حسینی نام علم و علامت خاصی است كه هر هیئت و دسته ، ویژه خود دارد و آن را از دسته‌های دیگر متمایز می‌سازد «فرهنگ دهخدا جلد 32».

علامت : صلیب مانندی كه بر چوب یا آهن افقی كه از آن از سوی پایین شالهای ترمه آویزند و سوی زیر لاله و تندیسهایی از مرغ وپرنده روی آن نصب كنند و در میانه از فلز طویل دارد و بر نوك آن فلز ، پر یا گلوله ای از شیشه الوان نصب كنند و این زبانه های فلزی كه

به تیغ مشهور است سه یا پنج باشد كه ضمناَ قدمت آن به سلاطین قاجار می رسد

«فرهنگ دهخدا جلد 32».

حال به بررسی تاریخچه علامت می پردازیم
تاریخچة علم و علامت :

تاریخچة علم و علامت محل اختلاف و دارای اقوال مختلف می باشد.

مورخان تاریخچة علم و علامت را دوره‌های مختلف ذكر می‌كنند. عده‌ای ریشه آن را مربوط به دوره آق قویونلوها و قره قویونلوها ، عده ای به دورة صفویه و عده ای به دورة زندیه و قاجاریه نسبت می دهند.

قدیمی ترین علامت های ایرانی در موزة توپكاپی استانبول نگهداری می شود شاید این علامتها كه نمونه ای از علامت و نشان قبایل مختلف ایرانی است در عصر حكومت تركمنهای آق قویونلوها و قره قویونلوها وجود داشته اند و دسته های سیاسی و مذهبی از آنها استفاده می كرده اند.

علامتها از صفحات آهنی بصورت تیغه ای باریك و بلند ساخته می شده اند و در رأس آن علامت ، نشان سنتی و قومی قبیله ای نصب می شده است . درمیان شیعه مذهبان نام الله و یا الله محمد و یا پنج تن (ع) روی آن نقره كاری می شده است . تیغه بلند و باریك آهنی با صفحه ای مدور و بزرگتر در انتهای تیغه كه دارای قابی از فلز بود خاتمه می یافت دور این قاب را با سرهای اژدها كه از هنرهای چینی و ژاپنی اقتباس شده بود می آراستند. تصویر این علامتها در مینیاتورهای قرن 15 میلادی هم دیده می شود این علامتها بر روی دسته ای چوبی یا فلزی قرار می گرفت و پیشاپیش دسته‌ها حمل می‌شد.

در سالهای بعد بخصوص در دوران زندیان و قاجاریه تزئینات دیگری به علامت های دسته اضافه شد و عزاداران مذهبی در ایام سوگواری با بزرگداشت و تشریفات دیگر آنها را بكار می بردند.

در آن دوران علامتها را پیشاپیش صف سوگواران حركت می دادند علامتهای قدیمی تر معمولاَ پایه ای داشتندكه كلمات مذهبی بر روی آن منقوش بود و دو اژدها با دهان باز از آن حفاظت می كردند كه صورت آنها نیز سوراخ بود.

برخی علامتها دارای نگاره طاووس ، پرنده ، چهار گلدان و یك جفت طوطی در دو طرف علامت می باشدكه گاه دو شمعدان به میله ای كه قاب بر آن تكیه دارد متصل است .

در گذشته علامتهایك تیغه بودند و تزئیناتی به آن متصل می‌شد . این علامتها كم كم تبدیل به علامتهای سه‌تیغه ، پنج تیغه ، هفت تیغه ، بیست و یك تیغه و ... شدند.

آقای هاینریش بروگش آلمانی از سیاحان دورة قاجار در زمان ناصرالدین شاه از مراسم عزاداری كه در میان باغ كاخ و نزدیك اتاقی كه شاه برای تماشای تعزیه در آن می‌نشست

می‌نویسد :میهمانان درون چادر بزرگی نشسته بودند و مراسم را تماشا می‌كردند در آغاز

مردانی قوی هیكل علامات و علمهایی را به میدان می‌آوردند بعد از این هشت نفر وارد میدان شدند كه یك چهار چوبی را بر دوش حمل می كردند و روی این چهارچوب چیزی شبیه قبر درست كرده بودند و به ما توضیح می دادند كه این سمبل قبر پیامبر(ص) است روی قبر چندین طاق شال كشمیر كشیده بودند و چند شمع كافوری نیز روی آن در یك شمعدانی می سوخت در دو طرف این قبر نیز دو نفر دیگر با علم و كتل حركت می‌كردند.

اما نكته قابل توجه و مغفولی كه توجه به آن كلید حل معماست و ریشه تمامی این مسائل

می‌باشد این است كه علامتهایی كه هر چند به قول مورخین تاریخچه آن به دوران قاجاریه و زندیه برمی‌گردد اما ریشه اصلی آن را باید در مسیحیت جستجو و پیدا كرد ناگفته نماند كه در دروان صفویه تا زمان شاه عباس اول عزاداریها و حركتهای شیعی بطور زیرزمینی انجام می گرفته و شاهان و سلاطین همیشه از اجتماعات شیعی خوف داشتند و برخلاف امنیت دستگاه حكومتی خود می دیدند تا اینكه در زمان حكومت شاه عباس دوم ورق برمی گردد و شاه عباس دوم به شدت مدافع شیعه و عزاداری سیدالشهداء می شود و برای نشر و گسترش عزاداریها و اجتماعات سوگواری شیعی به فكر چاره می افتد او در دستگاه حكومتی خود وزارتی بنام وزارت روضه‌خوانی و تعزیه‌داری ایجاد كرده و وزیری برای آن منصوب می‌كند.

او وزیر روضه خوانی و تعزیه داری خود را به اروپای شرقی «كه در آن زمان صفویان روابط بسیار نزدیك ، مرموز و ویژه‌ای با آنها داشته‌اند می‌فرستد» كه در رابطه با مراسم دینی و تشریفات مذهبی آن جا تحقیق كند.

وزیر روضه خوانی و تعزیه داری در رابطه با این موضوع تحقیق كرده و بسیاری از سنتها و مراسم جمعی مذهبی و تظاهرات اجتماعی مسیحیت و برگزاری و نقل مصیبتهای مسیح و حواریون و شهدای تاریخ مسیحیت و نیز علائم و شعارهای آنان و ابزارها و وسایل خاص این مراسم و دكورهای ویژه محافل دینی و كلیسا را اقتباس كرده و همه را به ایران می‌آورد و در اینجا به كمك

وابستگان به رژیم صفوی ، آن فرمها و رسوم را با تشیع و تاریخ تشیع و مصالح ملی و مذهبی ایران تطبیق داده و به آن قالبهای مسیحی اروپایی و محتوای شیعی ایرانی می بخشند بطوری كه ناگهان در ایران سمبلها و مراسم ، مظاهر كاملاً تازه ای كه هرگز نه در ملیت ایران سابقه داشت و نه در دین اسلام و نه در مذهب شیعه ، بوجود آمد.

مراسمی از نوع تعزیه‌گردانی ، شبیه‌سازی ، نقش و علم و كتل‌سازی و پرده‌برداری و شمایل‌كشی و معركه‌گیری و قلب‌بندی و زنجیرزنی و تیغ‌زنی و موزیك و سنج‌زنی و تعزیه‌خوانی و فرم خاص و جدید و تشریفاتی «مصیب‌خوانی» و «نوحه سرایی جمعی» كه اكثر آن تقلیدی است.

این مراسم و تشریفات مخصوص عزاداری اجتماعی و رسمی ، همه فرمهای تقلیدی از عزاداری و مصیبت‌خوانی و شبیه‌سازی مسیحیت اروپایی است و حتی گاه به قدری ناشیانه

این تقلید را انجام داده‌اند كه شكل صلیب را هم كه در مراسم مذهبی مسیحی‌ها جلوی دسته‌ها می‌برند.

صفویان بدون اینكه كمترین تغییری در آن بدهندآن را به ایران آورده‌اند و امروزه هم بدون توجه بشكل رمزی و مذهبی آن در مسیحیت ، جلوی دسته‌های عزاداری راه می‌برند و همه می‌بینند كه شاخصة نمایان هر دسته سینه زنی همین صلیب جریده است .

در عین حال در نظر هیچكس معلوم نیست برای چیست و هیچكس از آنهایی هم كه آن را می‌سازند و حمل می‌كنند نمی‌دانند برای چه چنین می‌كنند ؛ اما با اینكه این جریده در میان ما هیچ مفهومی ندارد و كاری نمی‌كند همه شخصیت و عظمت و افتخار یك دسته به همان جریده اش می باشد همه اختلافات بر سر جریده می‌باشد.

ارزش و اعتبار و شكوه و فداكاری ، اندازه ایمان و شور دینی یك دسته به بزرگی و سنگینی و زیبایی و گرانی جریده ای است كه در جلوی آن دسته حركت می كند و جالب در این جاست كه جریده نه تنها همان شكل جریده مسیحیت است بلكه لفظ آن هم همان اسم صلیب است كه همراه مسمی از اروپای شرقی و از زبان لاتین به فارسی آمده است چون لفظ جریده نه در فارسی و نه در عربی با این شكل هیچ مفهومی ندارد و همه می بینند كه جریده با همان شكل به ایران آمده است لفظ جریده نیزهمان جروئیده و به معنی صلیب است.

ناگفته نماند كه علامت هابه این شكل از منظر برخی از مردم دارای آسیب هایی است كه در این جا به نقل این اقوال می پردازیم :

آسیبهای علامت
الف) از حوزه دین :

1) تقدس دادن به علامتها : كه به نظر میرسد می توان نوعی اشتغال فكری برای عزاداران عزیز باشد و توجه اذهان را از اصل فلسفه قیام سید الشهدا (ع)كاهش بدهد و از طرفی دیگر بهانه هایی به دست دشمنان قسم خورده مكتب تشیع مانند وهابیون و دیگر فرق ضاله بدهد از این رو باید از این گونه امور پرهیز كرد .

2) اعتقاد به حرکت علامت در روز یا شب عاشورا.

3) حاجت طلبی : این مورد نیز باعث ایجاد شبهه توسط دشمنان شده است وبهانه هایی بدست آنان داده است.
ب) از حوزه شکلی :

1) وجود حیواناتی مانند گوزن، کبوتر، خروس، هدهد، اژدها و ... : كه هر كدام از اینها برای فرهنگ و ملتی است مثلاًاژدها از فرهنگ چین وارد شده است .

2) وجود بتهای هندوها: كه خود مظهر شرك بوده ودر فرهنگ دینی و آیات و روایات متعددی از آن نهی شده است .

3) طلاکوب کردن آن: این امر مستلزم هزینه های زیادی است كه این هزینه ها را می توان برای مستمندان مصرف كرد .

4) وجود کشکول و تبرزین دراویش در آن.

5) وجود شیر و خورشید شاهنشاهی.

6) شكل و حالت صلیبی آن.

ج) از حوزه اجتماعی:

1) قرار گرفتن زنان زیر آن جهت گرفتن حاجت و حاملگی :كه با وجود مناهی شدید از سوی شارع مقدس این عمل در عزاداری های شیعیان وجود دارد .

2) سد معبر و ایجاد ترافیک: لازم به یاد آوری است كه در شرع8 مقدس اسلام از سد معبر و ایجاد خلل و ترافیك در معابر عمومی نهی شده است تا جائیكه فقها فتوا داده اند كه نمازی كه ستون دین است اگر موجب سد معبر شود باطل است و مقبول درگاه احدیت نمی باشد .

3) بستری جهت نزاع بین جوانان تا حد وقوع قتل: در پرونده های متعدد قضایی می توان به این مطلب رسید

4) چشم و همچشمی و سلام دادن علامت ها.

5) برگزاری مراسم رقص علامت ها و جشن علامت ها.

و سخن آخر :

شایان ذكر است در خصوص آسیب بودن علم و علامت، اختلاف نظر هایی در بین علما مشاهده می شود كه به نظر می رسد این اختلافات به خلط مفاهیم آن یعنی مفهوم و تعریف علم و علامت بر می گردد در مواردی كه علم و علامت تایید شده از هر دو در معنای اول یعنی نشانه و بیرق قصد شده است و در مواردی كه دو مفهوم یاد شده به بعنوان آسیب مطرح شده از دو معنای دوم یعنی علامت های صلیب مانند دارای مشخصات ذكر شده ،مقصود بوده است .

منابع و ماخذ :

-قرآن كریم .

- شیعه علوی صفوی تألیف دكترعلی شریعتی .

-سرگذشت وهابیت نوشته احمد زینی دهلان مفتی مكه ترجمه ابراهیم وحید دانغانی .

-خاطرات مستر همفر جاسوس بریتانیا در كشور های اسلامی .

-لغت نامه دهخدا نوشته علی اكبر دهخدا .

-چالش های فكری و سیاسی وهابیت نوشته اكبر اسد علی زاده .

3- هدایت و تغذیه فکری هیئات مذهبی

فقه عاشورایی
( احکام عزاداری )

كیفیت عزاداری

1. حکم چاك زدن گریبان و بر سر و صورت زدن در مصیبت امام حسین علیه‌السلام چیست؟

بر سر و صورت زدن و گریبان چاك زدن در مصیبت آن بزرگوار مانعی ندارد.

2. برخی در جلسات سینه زنی و عزاداری معصومین علیه‌السلام در حال عزاداری صورت خود را خراش انداخته و به صورتشان خون جاری می‌شود؛ عزاداری به این شكل چه حکمی دارد؟

معلوم نیست که این كارها به عنوان ابراز شدت تألم بر مصائب اهل‌بیت علهیم السلام و عزاداری برای آن بزرگواران وهن باشد؛ بلی اگر موجب ضرر متنی به شود جائز نیست.

3. بعض عزاداران به خود گِل می‌مالند و یا اینكه با پای برهنه راه می‌روند. این نحوه عزادارای چه حكمی دارد؟

این گونه امور كه در محلّی طبق مرسوم آن محل بوسیله آن اظهار حزن و عزا نسبت به سالار شهیدان علیه‌السلام بنمایند چنانچه ضرر معتد به برای جسم و جان نداشته باشد مانعی ندارد.

4. سینه‌زنی به صورتی‌كه دور می‌چرخند و جست و خیز دارند، چه حكمی دارد؟

اشكال ندارد ولی مواظب باشید وقار عزاداری مخدوش نشود.

5. آیا سینه زنی به صورتی كه از كمر به بالا برهنه شوند، در عزاداری سيّدالشهدا علیه‌السلام جائز است؟

اگر مستلزم نگاه نامحرم نباشد اشكال ندارد.

6. سینه‌زنی، زنجیرزنی و یا به سر و صورت كوبیدن در خلال عزاداری، به طوری‌كه موجب صدمه، مثلاً مجروح‌ شدن و یا سرخ ‌شدن می‌شود، چه حكمی دارد؟

اگر صدمه معتد به نباشد اشكال ندارد.

7. در مراسم سینه زدن، در آوردن لباس در صورتی كه معرض تحریك باشد چه حكمی دارد؟

اگر معرض تحریك باشد اشكال دارد و بهتر است با لباس عزاداری شود.

8. در مراسم عزاداری ائمه معصومین علیهم السلام سینه زدن یا چنگ زدن به صورت به طریقی كه خون بیاید چه حكمی دارد؟

عزاداری بر آن بزرگواران به هر نحوی كه موجب ضرر معتدّ به به بدن نباشد و مشتمل بر خلاف شرع از هر جهت نباشد مطلوب است.

9. «هروله» در جلسات عزاداری چه صورتی دارد و حال آن كه مظنه هتك عزاداری و لوث شدن آن و پایین آمدن حزن و تأثر عزاداران بسیاری است؛ لطفاً علاوه بر جواب قاعده و نصیحتی راجع به عزاداری عنایت بفرمایید؟

گاه می‌شود كه اشخاص مصیبت زده از شدّت تأثر از جا بر می‌خیزند و می‌روند و می‌آیند و خود را می‌زنند و فریاد می‌كنند؛ اگر كسی در مصیبت حضرت سید الشهدا سلام الله علیه كه اعظم مصائب است واقعاً چنین حالی پیدا كند یا مثل تباكی چنین حالی را دارد نمی‌توان این حالات را اهانت دانست. در این موارد سلیقه‌ها مختلف است؛ بحسب ازمنه و امكنه فرق پیدا می‌كند و عرف عام را باید ملاك دانست. آنچه لازم است این است كه همه بر حفظ و شكوه و عظمت و حقیقت و وقار قدس و ملكوتی این برنامه و نشان دادن كمال حزن و اندوه خود اهتمام نمایند. خداوند تأیید فرماید.

10. نظرتان راجع به اینكه به هنگام عزاداری و سینه زدن بعضی به نیت اینكه در موسم حج هستند و یا اینكه با یاد حضرت زینب سلام الله علیها كه در حال هروله بود، هروله می‌كنند و سینه می‌زنند را بیان فرمایید؟

نيّت اینكه در موسم حج هستم و هروله می‌كنم صحیح نیست ولی به عنوان شدّت تأثر و ناراحتی از آن مصائب عظمی اشكال ندارد.

11. در برخی از جلسات مذهبی و عزاداری برای اظهار نهایت تذلّل در برابر اهل بیت علیهم السلام عدّه‌ای صدای حیوانات مانند سگ از خود در می‌آورند. حكم شرعی آن را بیان فرمایید؟

چون در انظار بعضی موهن است سزاوار است اظهار ارادت و ولایت خود را در صورت‌های جالب و تحسین‌آمیز انجام دهید.

12. تشكیل هیأت در كوی و خیابانی كه اهالی آن به شعائر دینی مقید نبوده، بلكه سینه زنی و نظائر آن نزد ایشان، كاری عجیب و غریب می‌نماید و احیاناً باعث تمسخر مجالس عزاداری و یا هتك حرمت می‌شود، چه حكمی دارد؟

باید در مسجد و حسینیه واقع در محل‌های مذكور هیئت و مجالس مذهبی به صورت شایسته تشكیل شود و از وعاظ و علمای با فضل جهت اداره مجلس دعوت بشود كه آنها دین مبین اسلام را آن چنان كه هست برای مستمعین بیان كنند؛ در این صورت گمان نمی‌رود باعث تمسخر بشود؛ مضافاً بر اینكه در تبلیغ دین، به تمسخر یك عده جاهل و نادان نباید اعتنا كرد.

آیین‌ها و نمادهای عزاداری

13. در مراسم عاشورا مراسمی چون علم‌گردانی، چهل چراغ كشی و نخل گردانی چه حكمی دارند؟

مانع ندارد.

14. استفاده از عَلَم چه صورتی دارد؟

در مراسم عزاداری سالار شهیدان حضرت ابی عبد الله الحسین علیه‌السلام استفاده از عَلَم كه تعظیم شعائر محسوب می‌شود به شرط اینكه مشتمل بر مجسّمه ذیروح كه حرام است نباشد، اشكال ندارد؛ بلكه مطلوب است.

15. در ایام عاشورا ضریح مانندی به نام نخل را به اسم و رسم عزاداری ملبّس به البسه و اقمشة فاخره می‌كنند ، با عنایت به فتوای مرحوم حضرت آیت الله العظمی بروجردی که فرموده‌اند: « عزاداری در ایام عاشورا برحسب متعارف بلاد مختلف است وآنچه درهر بلدی مصداق عزاداری است مانعی ندارد.» نظر حضرتعالی در این‌باره چیست؟

آنچه استاد عظیم الشان ما اعلی الله مقامه در پاسخ سؤال مذكور فرموده‌اند مورد تأیید اینجانب است.

16. آیا شمع روشن كردن در شام غریبان سیدالشهداء علیه‌السلام را بلا اشكال می‌دانید؟ آیا از مصادیق بدعت نمی‌باشد؟

اشكال ندارد.

17. در بعضی از مراسم‌ها، شبیه‌سازی انجام می‌شود، مثل درست‌كردن قبر مطهر حضرت زهرا سلام الله علیها و تابوت حضرت رقیه سلام الله علیها، حكم آن چیست؟

اشكال ندارد.

18. نظرتان راجع به تعزیه خوانی چیست؟

‌تعزیه و شبیه خوانی اگر مشتمل بر آلات لهو از قبیل طبل و شیپور و صنج نباشد و اشعار دروغ و غنا نخوانند و مرد، لباس زنان را نپوشد اشكال ندارد.

19. بعضی افراد در تعزیه نقش امام معصوم علیه‌السلام یا نقش شخصیت‌هایی مثل حضرت عباس علیه‌السلام را اجرا می‌كنند و حال آنكه صاحب سابقه درخشانی نیستند و فقط به جهت اینكه خوب برنامه اجرا می‌كنند آن نقش را به عهده می‌گیرند نظر مبارك را بیان نمایید.

درخشان بودن سابقه تعزیه خوان شرط نیست ولی اگر سوء سابقه خصوصا سوء حال فعلی عرفاً توهین باشد نباید آن اشخاص، مجری باشند. اصولاً مناسب است عزاداری حضرات ائمه طاهرین علیهم‌السلام به صورت مجلس روضه‌خوانی برگزار شود تا سخنرانان عالِم و وعاظ و روضه‌خوان‌های متعهد ضمن ذكر مصائب آن بزرگواران با ذكر فضائل و مناقب و تاریخ زندگی ایشان و بیان احادیث و احكام و تبلیغ معارف اسلام و دفع بدع و شبهات، مردم را آگاه و به مكتب اهل بیت علیهم السلام هدایت و ارشاد نمایند.

20. ‌اخیراً مطرح می‌شود كه مجالس عزاداری خصوصاً عزای سید الشهدا علیه‌السلام از صورت سنّتی و روضه خوانی و استماع آن خارج بشود و به صورت نمایشی و تئاتری تبدیل‌گردد، بلكه به‌این مطلب اصرارمی‌ورزند. نظرمباركتان را بیان‌فرمایید.

اقامه عزای آن بزرگوار باید با ذكر مصائب از كتب صحیحه معتبره توسط ذاكرین و علمای محترم با حفظ شئون اهل بیت علیهم السلام باشد و به صورت تئاتر در آوردن معمولاً خالی از لوازم فاسده و غیر شرعی نیست.

21. حكم خرید، فروش، چاپ، تولید و یا استفاده از عكس ها و پوسترهایی كه از چهرة ائمة معصومین علیهم السلام تهیه شده است، چگونه است؟

عكس‌ها و پوسترهای مذكور، مستند صحیحی ندارند؛ خوب است از این عمل خودداری شود.

آداب و اخلاق عزاداری

22. اگر شخصی در حین عزاداری برای خودنمایی بلند بلند گریه كند و یا خیلی سنگین زنجیر و یا سینه بزند، آیا ریا كرده و عزاداری او باطل است؟ اگر به قصد گریانیدن دیگران باشد، چگونه است؟

ریا در هیچ عملی صحیح نیست ولی تباكی به نحو عزاداری و به قصد تعظیم امر شعائر، ریا نیست.

23. گاهی در مجالس عزاداری سالار شهیدان علیه‌السلام، كه پر جمعیت نیز می‌باشند، دیده شده كه خادمین و نوكران ابی عبدالله علیه‌السلام رفتار ناشایستی با عزاداران دارند، (مثل فریاد زدن، هُل دادن و غیره) این كارها از حیث شرعی چه حكمی دارد؟

باید با عزاداران و مستمعین با ادب رفتار و با احترام پذیرایی شود.

24. آیا رضایت پدر و مادر در رفتن به مجالس عزايِ سید الشهداء علیه‌السلام واجب است؟ و بدون رضایت ایشان می‌توان در این مجالس شركت كرد؟

موارد، مختلف است.

25. حكم شوخی و خنده در ماه محرم خصوصاً روز عاشورا چیست؟

صحیح نیست.

26. راه اندازی دسته‌های عزاداری در كوچه و خیابان كه باعث ترافیك می‌شود، چه حكمی دارد؟

در حد متعارف ایام عزاداری اشكال ندارد.

27. بعضی عزاداری‌ها و هیئات به صورت چادر و خیمه در كوی و خیابان بر پا می‌شود و برخی از همسایگان به این كار، رضایت ندارند، و اقامه مجلس به این شکل و شركت در آن چه حكمی دارد؟

این مراسم را به نحوی برگزار كنند كه موجب زحمت عابرین و همسایگان نشود.

28. ایجاد سر و صدا، كم یا زیاد، در هنگام عزاداری، در صورتی كه از رضایت همسایگان بی اطلاع هستیم، چه حكمی دارد؟ (آیا رضایت تك تك همسایه‌ها كافی است یا اغلب ایشان)؟

عزت و شأن این برنامه خود مقتضی است كه مزاحمت فراهم نشود.

29. عزاداری در نیمه شب كه موجب بر هم زدن آسایش و خواب مردم می‌شود از نظر شرعی چه حكمی دارد؟

به طور كلی مزاحمت و آزار اشخاص چه در خواب باشند چه در بیداری جائز نیست؛ این مراسم باید در حدّ معمول و متعارف انجام شود. و در بعض موارد مثل شب عاشورا، صدق اذیت نمی‌كند.

30. آیا این‌كه مؤسس یك مجلس عزای امام حسین علیه‌السلام بخواهد این مراسم، جمعیت بیشتری داشته باشد، صحیح است؟

مجالس مذكور هرچه باشكوه‌تر و پر جمعیت‌تر باشد اثرش در قلوب بیشتر و آثار مثبتش زیادتر است و اگر به این مسئله اهمیت داده نمی‌شد دشمنان دین و مسلمانان فریب خورده و ظاهربین و غرب‌زده اصل حادثه كربلا را انكار می‌كردند.

البته همگان متوجه باشند كه اجر و ثواب بسیار زیادی را كه بر اقامه عزای حضرت و شركت در مراسم آن بزرگوار است با وارد نمودن محرّمات از بین نبرند، و از هر چیزی كه موجب وهن مذهب و وهن مراسم سوگواری می‌گردد باید اجتناب شود.

31. گاهی ایام سوگواری حضرت ابا عبدالله الحسین علیه‌السلام با بعضی از مناسبت‌ها مثل نوروز تقارن پیدا می‌كند، نظر مباركتان را در مورد برگزاری مراسم این گونه مناسبت‌ها در زمان عزای حسینی بیان فرمایید.

واضح است كه مؤمنین و محبین اهل بیت علیهم السلام در ایام محرم و صفر از برگزاری مراسم و تظاهر به اعمالی كه مناسب شأن محبّ اهل‌بیت سلام الله علیهم نباشد خودداری می‌نمایند و مراسم و سیره سوگواری را حفظ می‌نمایند.

نماز و عزاداری

32. وظیفة كسی كه مردّد است امور عزاداری را تا دیر وقت انجام دهد یا مراقبت بر قضا نشدن نماز صبح کند چیست؟

مراقبت بر قضا نشدن نماز، واجب است.

33. اگر كسی نماز نخواند و روزه نگیرد و برای امام حسین ‌علیه‌السلام احسان كند و سینه و زنجیر بزند و گریه كند و نیز كسی كه خمس و زكات مالش را ندهد، آیا می‌تواند از این مال در راه امام حسین علیه‌السلام احسان كند؟ آیا اجر و ثوابی بر این شخص است؟

نمازوروزه واجب است ولی‌عزاداری و گریه بر امام حسین علیه‌السلام مستحب است. انسان باید نماز بخواند و روزه هم بگیرد و عزاداری هم بكند و پولی كه متعلّق خمس شده واجب است اول، خمس آن ادا شود آن‌گاه در راه امام حسین علیه‌السلام و كار خیر دیگر مصرف شود و مصرف نمودن پولی كه خمس به آن تعلّق‌گرفته قبل از ادای خمس درهركاری اگرچه خیر باشد حرام است.

34. در ظهر عاشورا عزاداران برای شور و اظهار حزن، آماده می‌شوند و از طرفی وقت نماز ظهر می‌شود؛ وظیفه مؤمنین چیست؟

در این موارد باید جمع بین اغراض و كسب فضائل نمود؛ هم برنامه‌ای را كه به صورت عزاداری برای حضرت سید الشهداء علیه‌السلام انجام می‌شود، انجام دهید و هم نماز ظهر را در اول وقت بجا آورید.

عزاداری بانوان

35. آیا گریه كردن زن‌ها با صدای بلند در مجالس عزای ائمه اطهار علیهم السلام بخصوص حضرت سید الشهداء علیه‌السلام با توجه به حضور مردان نامحرم در مجلس مذكور جایز است.

اشكال ندارد

36. ایستادن و نگاهِ خانم‌ها به مردانی كه در خیابان مشغول عزاداری هستند، چه حكمی دارد؟ و مسئولیت دست اندركارانِ هیئت در این مورد چه مقدار است؟

نگاه كردن خانم‌ها به بدن مردان نامحرم جایز نیست.

37. راه رفتن خانم‌ها در عقب دسته های عزاداری چه حكمی دارد؟

اگر مستلزم ارتكاب معصیت نباشد اشكال ندارد.

سخنرانان و مداحان مجلس عزاداری

38. نظر حضرتعالی در مورد مدّاحی چیست؟ و یك مدّاح اهل بیت علیهم السلام چه خصوصیاتی باید داشته باشد؟

مدّاحی اهل بیت عصمت و طهارت سلام الله علیهم اجمعین چنانچه برای خدا باشد عبادت است و اجر عظیم دارد و به همین جهت مداح باید اهل تقوا و مقيّد باشد اشعاری كه می‌خواند خلاف واقع و دروغ نباشد و این عبادات را تا می‌تواند به قصد قربت انجام دهد تا از مثوبات آن برخوردار شود هر چند گرفتن مزد در برابر آن اشكال ندارد.

39. بعضی از مداحان به گونه‌ای ذكر حسین حسین می‌گویند كه موجب شور و هیجان می‌گردد و همراه با سینه زدن و گریه كردن، جست و خیزی در جمعیت، ایجاد می‌شود. آیا این كار صحیح است؟

‌اگر نوحه خوانی و مداحی به صورت غنا باشد حرام است.

40. آیا مداحی كه با ریتم موسیقی و به صورت غنا‌ خوانده شود حرام است؟

بلی؛ حرام است.

41. آیا دریافت وجه توسط مدّاح و سخنران در عوض مداحی و سخنرانی در مجالس عزاداری سیدالشهداء علیه‌السلام جائز است؟

جائز است.

42. مداحان در اثنای دعای كمیل و ندبه و زیارت عاشورا، اشعار یا روضه می‌خوانند، این كار چه حكمی دارد؟

بهتر است دعاهای وارده را بدون این كه در اثنای آنها شعر و یا چیز دیگری خوانده شود بخوانند ولی خواندن روضة صحیح در بعضی مواضعی که مناسب دعاست اشكال شرعی ندارد؛ بلی اگر طوری در این كار، افراط شود كه از صورت دعا خواندن خارج شود معلوم نیست ثواب آن دعا را داشته باشد.

منابع روایی عزاداری

43. آیا كتاب روضة الشهداء مرحوم ملا حسین كاشفی و اسرار الشهادة ملا آقای دربندی دارای گزارش‌های تحریف شده از واقعه كربلاست؟

ما حق نداریم نویسندگان دو كتاب مذكور را متهم به تحریف حادثه كربلا كنیم؛ نسبت به مطالبی كه در آنها درج شده آنچه كه محتمل الوقوع است و دلیلی بر عدم آن نباشد نمی‌توان انكار كرد و نویسنده را رمی به دروغ نویسی كرد و آنچه كه بر حسب دلیل، مقطوع العدم باشد نباید نقل شود.

44. مقاتل معتبر اعم از فارسی و عربی از نظر حضرتعالی كدام‌اند؟

از كتبی كه در این زمینه مرحوم محدّث آقای حاج شیخ عباس قمی تألیف نموده‌اند استفاده نمایید.

45. خواندن‌روضه‌بی‌اساس، یا مشكوك‌توسط مدّاح ویا سخنران، چه‌حكمی دارد؟

خواندن روضه بی اساس جائز نیست و خواندن چیزی كه احتمال صحت آن را می‌دهد اگر به صورت احتمال باشد اشكال ندارد.

46. اگر روضه بی اساس خوانده شد ما چه وظیفه‌ای داریم؟

اگر دروغی از ذاكرین بشنوید بر حسب وظیفه شرعی باید به عنوان نهی از منكر به خود گوینده تذكر دهید و همة مكلّفین این وظیفه را دارند.

اموال مربوط به اقامه عزا

47. اگر برای برپایی هیأت، بنا به فرض از مالی استفاده شود كه صاحب آن راضی نیست، اقامه و شركت در آن مجلس چگونه است؟ و درصورت عدم اطلاع از رضایت صاحب مال، حكم مسئله چیست؟

اگر عین مالی كه صاحبش راضی نیست مورد استفاده قرار گیرد تصرف در آن حرام است و ضمان دارد.

48. آیا وجوهی را كه برای منظوری خاص در عزاداری هدیه شده است می‌توان در موارد دیگری غیر از آن، در عزاداری مصرف نمود؟ (مثل پولی كه برای غذا و اطعام داده شده ولی به مصرف خرید لوازم برسد.)

صرف وجوهی كه مصرفشان مورد خاص است در غیر آن مورد جائز نیست و موجب ضمان است.

49. حكم استفاده شخصی از وسایل و لوازمی كه بدون خواندن صیغه وقف، فقط به منظور استفاده در عزاداری سیدالشهداء علیه‌السلام تهیه شده است چگونه است؟ و در صورتی كه كسی چندین بار جاهلاً این كار را می‌كرده وظیفه اش چیست؟

استفادة شخصی از وسائل مذكور جایز نیست و كسی كه استفادة شخصی نموده باید توبه كند و در برخی موارد، موجب ضمان است.

50. آیا اطعام و نذری را كه برای ظهر عاشورا در نظر گرفته شده می‌توان در روزهای دیگر محرّم، انجام داد؟

درفرض سؤال نمی‌توان اطعام و نذر مذكور را درغیر روز عاشورا انجام دهد.

51. گاهی پیشنهاد می‌شود هدایا و نذورات مربوط به عزاداری كه برای روضه‌خوانی حضرت سید الشهجایز دا علیه‌السلام تعیین می‌شود در قالب عزاداری‌های نمایشی و تئاتری مصرف شود، آیا این امر است؟

هدایا و نذور باید در مواردی كه مورد نظر هدیه دهنده و نذر كننده است مصرف شود و به همان روش معمول سابق نه به صورت نمایش و تئاتر.

آلات موسیقی در عزاداری

52. استفاده از آلات موسیقی مثل طبل، صنج، نی، ارگ و مانند آنها در خلال عزاداری چه حكمی دارد؟

جائز نیست.

53. در زمان عزاداری سالار شهیدان حسین بن علی علیهما السلام استفاده از طبل و صنج جهت هماهنگی عزاداران چه حكمی دارد؟

اشكال دارد.

برگرفته از کتاب « گفتمان عاشورایی» اثر آیت الله العظمی صافی

1- این حدیث را علامه مجلسی قدس سره از محاسن در بحار ج 79 ص 84 باب التعزیة والمآتم ح 24 روایت فرموده است.

2- پاسخ به استفتایی در تاریخ 8 ذی الحجه 1415

منبع مطالب:سایت tdm.ir سایت تشکلهای دینی و مراکز فرهنگی سازمان تبلیغات اسلامی

درس های مکتب حسین(ع)

درس های مکتب حسین(ع)
درس اول : دین محوری

بزرگترین خصیصه مكتب تشیع اعتقاد به اصل اصیل امامت است ، توحید نبوت و معاد نه تنها بین فرق اسلامی بلكه بین همه ادیان الهی جهان اعتقاداتی مشترك هستند عدالت نیز علاوه بر شیعه از نظر معتزله که از شعبه های کلامی اهل تسنن بوده اند مورد تأئید بوده است ؛ لذا تنها اصلی كه می توان به عنوان ویژگی خاص شیعه دربین فرق اسلامی قلعمداد كرد امامت است اصلی که کلیت آن دربین فرق شیعی نظیر زیدیه یا اسماعیلیه و...مورد اتفاق بوده است .

امامت یعنی «رهبری و راهنمایی» یعنی اعتقاد به نصب افرادی كه هم راه را بنمایانند و هم دست در راه ماندگان را بگیرند و آنها را راهبردی كنند. از این دیدگاه امام مثل پلیس راهی نیست كه بر سر چهار راه فقط آدرس بدهد بلكه مثل بلد كوهستان است كه خود جلوتر از تیم كوهنوردی حركت می كند. پیچ و خم كوه را می شناسد و در هر شیب و فرازی و در كنار باریكه راه هر دره ای چشم كوهنوردان به اشاره ها و جای پاهای اوست او خیلی پیش تر از تیم به نوك قله رسیده است تیم كوهنوردان اگر چه نمی توانند تا قله اصلی بالا بیایند زیرا توان او را ندارند اما به قله های بین راه می توانند دستیابی داشته باشند ؛ لذا شیعه زمانی درادعای شیگی خود صادق خواهد بود که در حركات و سكنات ،سخنها و سكوتها ،رفتار امام خود را مورد دقت قرار دهد و قدم به قدم از او تبعیت نماید.

اعتقاد به امامت وقتی كامل است كه شیعه در زندگی و رفتارهای شخصی و اجتماعی اش این معنا را پیاده كند یعنی همواره نگاهش به عملكرد امام باشد تا با درس گیری از عمل و سنت امام در مصادیق عملی زندگی روزانه نظیر امام عمل كند.

بنابر این برای تحقق معنای امامت علاوه بر وجود امام و مأمومین نیاز به امر ثالثی هم هست و آن نگاه شاگردانه ماموم به امام است تا تاسی واطاعت او امامت امام را محقق سازد ، اگر كسی ادعای شیعگی امام معصوم (ع) داشته باشد اما در عملكرد روزانه اش ناظران را به یاد ائمه نیاز ندارد باید در شیعگی خویش تردید كند این گمانه که " از شیعگی فقط محبت به ائمه و گریه كردن بر مصائب آنان ملاک اصلی تشیع است " ناشی از عدم شناخت د قیق مفهوم شیعگی و یا به دلیل وجود روحیه تن پروری و تنبلی و راحت طلبی است . خود ائمه معصومین (ع) به کرات دربیانات ودررفتار خود بر این مطلب تآکید داشته اند كه به صرف ابراز محبت مهر تشیع بر پرونده شما نقش نخواهد بست .

امام صادق (ع) می فرماید :

« شیعه جعفر نیست مگر كسی كه شكم و فرج خود را از حرام بازدارد و تلاشش در عبادت زیاد باشد برای خدای خویش كار كند و امید ثواب و ترس از عقاب او داشته باشد اگر این چنین جماعتی را دیدی آنان شیعه من هستند ».

درهمین زمینه امام باقر (ع) می فرماید :

« به خدا شیعه ما نیست جز كسی كه از خدا تقوا داشته باشد و او را اطاعت كند شیعیان ما شناخته نمی شوند جز با فروتنی ، خشوع ، امانتداری ، كثرت یاد خدا ، نماز و روزه ، نیكی به مادر و پدر ، مراعات همسایگان ، نیازمند و قرضمندان و یتیمان ، راستگوئی، تلاوت قرآن ، بازداشتن زبان از سخن درباره (عیوب) مردم و امین خویشان بودن. اگر كسی بگوید كه پیامبر و علی (ع) را دوست دارد اما از رفتار و روش آنها پیروی نكند محبتش به آنان هیچ سودی ندهد.

هر كس مطیع خدا باشد دوست ما و هر كه نافرمانی خدا كند دشمن ماست ، ولایت ما جز به عمل و پارسایی بدست نمی آید.

درحدیث دیگری

این دو حدیث شریف به روشنی صحت مطالب یاد شده را تأیید و تضمین می كنند اینكه شیعگی را به ورع از محرمات و فقط و عمل معنا كنند تعبیر دیگری است از همان تعبیر همه بخشی كه از تشیع و امامت كردیم.

بر اساس مطالب بالا هر كه می خواهد شیعه را سنین باشد اولاً باید از اعمال و رفتار و سخنها و سكوتهای امام آگاه باشد (نیاز به مطالعه و تحقیق).

ثانیاً باید قدرت تطبیق فرامین ، سخنها ، اشارات و بطور كلی (سنت ائمه) را بر اعمال و شرایط روزانه خویش داشته باشد (كه این قدرت نیز مرهون ممارست آشنایی با روایات و زندگی ائمه است).

لذا نیاز بدان است كه نوع نگاه سنتی خویش را كه در آن امام صرفاً موجودی مافوق انسان مقدس دور از دسترس و غیرقابل الگوگیری معرفی شده بود كه بهره حضورشان در این قالب انسانی صرفاً برآورده كردن حاجت است كنار بگذاریم و امام را بعنوان انسانی مافوق و مقدس كه قابل تبعیت و تقرب (و نه رسیدن) بدانیم به عملكرد ، سخنان سكوتها و اشاره های او نگاهی عمیق تر از قبل بیاندازیم آنگاه در پی تطبیق درسهای آموخته بر زندگی روزانه فردی و اجتماعی خویش باشیم.

در این راستا و با توجه به تناسب ایام مجموعه سخنان سالار شهیدان از مدینه تا كربلا مورد مداقه واقع شد و آنچه از آن بعنوان درس تلقی شد تقدیم خوانندگان محترم می شود باین امید كه ابتداً خود نگارنده و در پی آن خوانندگان عزیز با گرفتن درس و پیاده كردن آن در زندگی ، شیعگی خویش را رنگ و لعاب تازه ای بدهند.

البته در چند مورد علاوه بر سخنان ان سالار شهیدان به سخنان و عملكرد اصحاب و نزدیكان امام نیز اشاراتی شده است.

1) دین محوری :

اگر ادعا كنیم اصلی ترین و یا یكی از اصلی ترین آموزه های اسلام كه برای تفهیم و اجراء آن پیام اكرم (ص) و ائمه معصومین (ع) سالها زحمت كشیدند اصل دین محوری است به خطا نرفته ایم وضع قوانین مدنی و معاهدات اجتماعی و سیاسی بر اساس شرع مقدس ، اجراء قوانین با شیوه های دینی و قضاوت بین مردم بر اساس احكام دین همه بروز همین تفكر بودند ك در زمان پیام اكرم (ص) به عرصة نمایش در آمدند.

در زمان ائمه (ع) نیز تا آنجا كه دست ایشان می رسید سعی در باز كردن زاویه دید دینی بر همه امور داشتند ، تقسیم علم ، نوع گویش تاریخی در قرآن و سنت ، روابط بین اشیاء و ... همه مؤید این مطلب است.

نمونه این دیدگاه را در عملكرد مسلم بن عقیل شاگرد مكتب حسینی می بینیم ، پس از مسلط شدن ابن زیاد و مخفی شدن مسلم بن عقیل در خانه هانی بن عروه از آنجا كه هانی به بهانه بیماری به دارالاماره نمی آمد ابن زیاد بر آن شد تا خود بسراغ او برود چون هانی از آمدن ابن زیاد مطلع شد از مسلم خواست تا پشت پرده ای مخفی شود و به محض اینكه علامت داد از پشت پرده برون آید و ابن زیاد را بكشد اما هر چه هانی كلمه رمز را تكرار كرد مسلم از جای خویش حركت نكرد آنقدر كلمه رمز تكرار شد (یكی برای من آب بیاورد) كه ابن زیاد مشكوك شد و با عجله از خانه هانی بیرون آمد.

پس از رفتن او هانی از مسلم پرسید چرا هر چه علامت دادم عكس العملی نشان ندادی مسلم به یاد حدیثی از پیامبر اكرم (ص) افتاد كه فرمود : الایمان قید الفتك = ایمان مانع ترور است ، مؤمن ترور نمی كند.

مسلم می دانست كه اگر ابن زیاد را بكشد قطعاً می توانست كوفه را دوباره زیر تسلط هواداران خویش درآورد و به دنبال آن به احتمال زیاد حادثة عاشورا پیش نمی آید.

امام تا كوفه سالم می رسید این حداقل نتیجه ترور بود و می دانست اگر ابن زیاد كشته نشود به احتمال زیاد خودش دستگیر و كشته خواهد شد و باز به احتمال زیاد حركت امام نافرجام می ماند و احتمالاً كار به قتل امام حسین (ع) كشیده خواهد شد.

همه اینها را می دانست اما چون دین می گوید تكلیف تو ترور نكردن است مسلم عكس‌العملی انجام نداد برای او عمل به تكلیف مهم بود نه بدست آوردن نتیجه و این یعنی دین محوری و تكلیف مداری.

به حسین (ع) بنگرید ، هنگامی كه با لشكر حر مواجه می شود گرچه می داند ایناان برای یاری وی نیامده اند بلكه برای ممانعت از حركتش آمده اند اما باز چون دین دستور به اکرام میهمان داده استهمه سربازان تشنه و حتی اسبهای سپاهیان حر را سیراب می سازد جای جای حركت حسین (ع) تبلور این معناست.

درس دوم: احیاء روحیة شهادت طلبی و تحقیر مرگ

در طول تاریخ همه در بزنگاه ها و گردنه های مهمی كه مسیر تاریخ عوض شده است ردپای انسانهایی مشاهده می شود كه از جان خویش گذشتند. به تعبیر دیگر حرکت تاریخ وامدار کسانی است که مساله مرگ را برای خویش حل كردند .بزرگان تاریخ بر ای نکته صحه می گذارند با تن آسایی و دل بستن در این زندگی و به تعبیر قران چسبیدن به زمین نمی توان حركتهای بزرگ تاریخی را به انجام رسانید.

در حماسه هشت سال دفاع مقدس نیز همه این فداكاریها ، ایثارها ، روی مین رفتنها قهرمانی ها و ... ناشی از آن بود كه نه تنها مساله مرگ برای رزمندگان ما حل شده بود بلكه آن را مطلوب خویش و نوعی سعادت می دانستند.

یقیناً دیدگاه این رزمندگان متأثر از فرهنگ عاشورا بود ، در تاریخ عاشورا ما به كرات شاهد سخنانی در این حال و هوا هستیم برای نمونه به چند مورد اشاره می شود.

1. حضرت اباعبدالله (ع) در خطبة معروف خط الموت كه در مكه ایراد كرد می فرماید :

خط الموت علی و لد آدم مخط القلا دة علی جید الفتاة : نقش مرگ برای انسانها مثل گردنبند بر گردن دختران است، این كلام حضرت جدا از آنکه به خوبی به حتمیت و ناگزیر بودن مرگ در زندگی آدمیان اشاره دارد از اشاراتی زیباشناسانه به این مسئله نیز خالی نیست. این حدیث حاکی از آن است که در نکاه حسین وحسینیان مرگ امری وحشتناك و مهیب نیست که از باید گریخت بلكه امری مطلوب وزیباست وباید به خوبی با آن کنار آمد. در ادامه همین گفتار امام می فرماید :

... و ما اولهنی الی اسلافی اشتیاق یعقوب الی یوسف : من به مرگ و دیدن پدرانم آن چنان مشتاق هستم كه یعقوب برای دیدن یوسف مشتاق بود.

بدین ترتیب اشتیاق به مرگ به عنوان یک امر مطلوب از بارزترین ویژگی های مکتب حسینی شناخته می شود امری که درول تاریخ نیز از ویژگی های مهم شاگردان مکتب حسین وعاشورا قلمداد شده است .

2- از دیگر فرازهای قابل تعمق در بیانات حضرت شعری است که حضرت در منزل شقوق در پاسخ به سخنان مردی كوفی انشاد کرد ودر یكی از ابیات آن چنین فرمود :

و ان تكن الا بدان للموت انشات فقتل المرء بالسیف فی الله افضل

اگر این بدنها برای مرگ آفریده شده است پس كشته شدن در راه خدا بهتر است .

3- در فرازی دیگر از تاریخ عاشورا شاهد استشهاد حضرت به شعر یکی از شاعران عرب هستیم ؛ قسمتی از این شعر که حضرت درپاسخ به سخنان حر فرمود چنین است :

سا مضی و ما بالموت عار علی الفتی...

می روم و مرگ برای جوانمرد عیب نیست

بدین ترتیب ملاحظه می شود که حل بودن مسئله مرگ و بالاتر از آن ، استقبال وشیفتگی بدان از ویژگی های این مکتب واز دروس مهم آن تلقی می گردد .نگاهی به رفتار شاگردان اصلی این مکتب نیز حاکی از آن است که ایشان به خوبی از عهده این درس برآمده اند.

4- در منزل قصر بنی مقاتل علی اكبر (ع) فرزند برومند امام مشاهده كرد كه امام مكرر آیه استر جاع (انالله و اناالیه راجعون) را بر لب می راند ، کنجکاوانه سبب را از پدر جویا شد پدر پاسخ داد در حین حرکت که بر مرکب سوار بودم چرتی بر من عارض شد در خواب صدای هاتفی را شنیدم كه می گفت این قوم می روند و مرگ در پی آنان روان است و من فهمیدم كه این خبر مرگ ماست.

علی اكبر (ع) عرضه داشت : مگر ما بر حق نیستیم ؟ پدر فرمود : بلی

فرزند برومند امام که دست پرورده مکتب آن حضرت بود ابراز داشت :

اذاً لانبالی ان نموت محقین / اگر ما بر حق هستیم و بناست در راه حق بمیریم باكی نیست.

5- امام حسین (ع) روز دوم محرم وارد كوفه شد و در اولین خطبه ای که در برابر اصحاب و خاندان خویش ایراد فرمود اعلام کرد :

الا ترون الی الحق لایعمل به الی الباطل لا یتناهی عنه لیرغب المؤمن فی لقاء الله : آیا نمی بینید كه به حق عمل نمی شود و از باطل جلوگیری نمی شود ؟ ! در چنین شرایطی مؤمن باید برای دیدار پروردگارش علاقمند باشد و در ادامه فرمود :

انی لا اری الموت الا سعادة و الحیاة مع الظالمین الا برماً

مرگ در نزد من جزء خوشبختی نیست و زندگی همراه ظالمان چیزی جز زجر ودرد نیست.

6- شب عاشورا امام در پاسخ خواهر مضطربش كه نگران از میزان وفاداری یاران برادر بود فرمود :

والله لقد بلوتهم فما وجدت فیهم الا الاشوس الاقمس یستأنسون بالمنیه دونی استیناس الطفل الی محالیب امه : بخدا سوگند آنها را آزمودم وهمه را محكم و دلاور و با اراده وصلابت یافتم آنها مرگ در ركاب مرا مانند طفل شیرخوار كه به سینه مادرش انس و علاقه دارد دوست دارند.

7- از دیگر نمونه های وجود روحیه شهادت طلبی وحل شدن مسئله مرگ در یاران اباعبدالله (ع) سخنانی است که آن حضرت در روز عاشورا پس از نماز رو به یاران خویش فرمود ه است :

لما الموت الا قنطره تعبیر بكم عن البوس و الضراء الی الجنان الواسعه و النعیم الدائمة فایكم بكره ان ینتقل من سجن الی قصر ... مرگ چیزی جز یك پل نیست كه شما را از سختی و رنج عبور داده و به بهشت پهناور و نعمتهای همیشگی آن می رساند كدام یك از شما نمی خواهد از زندان به یك قصر منتقل شود.

8- نمونه های اینچنینی در سخنان ورفتار امام واصحابش بیش از این هاست اما به جهت خودداری از تطویل کلام تنها به یک مورد دیگر اشاره می کنیم :

هنگام تیرباران خیام توسط لشكر یزید امام رو به اصحاب فرمود :

قوموا ایها الكرام الی الموت الذی لابد منه فان هذه السهام رسل القوم الیكم فو الله ما بینكم و بین الجنة ….. الا الموت ….

ای بزرگواران برخیزید و بسوی مرگ كه چاره ای از آن نیست بشتابید . این پیكانها پیكهای (مرگ از طرف) این مردم است ، به خدا سوگند بین شما و این مردم با بهشت و جهنم فاصله ای جز مرگ نیست ، این مرگ پلی است كه شما را به بهشت می رساند و دشمنانتان را به جهنم.

درس سوم: غیرت و مردانگی

نزدیك غروب عاشورا ست حسین (ع) رمق چندانی ندارد و درحال استفاده ازآخرین رمق خود برای دفع دشمن است ،در لابلای چکاچک شمشیر ها صدای همهمه و غوغایی او را متوجه می كند که لشكر عمر سعد به سمت خیمه ها حمله‌ور شده اند.امام تمام توان باقیمانده خویش را نثار حنجره خویش می كند و فریاد بر می‌آورد.

"یا شیعه ابی سفیان ان لم یكن لكم دین و كنتم لاتخافون المعاد فكونوا احراراً فی دنیاكم هذه و ارجعوا إلى أحسابكم إن كنتم عربا كما تزعمون"

ای پیروان ابو سفیان اگر دین ندارید واز روز جزا باکی به دل ندارید لااقل در این زندگی دنیائی آزادمرد باشید واگر خود را عرب می دانید به عربیت خود رجوع کنید.

شمر که صدای حضرت را می شنید گفت چه می گویی ای پسر فاطمه ؟

امام فرمود :

"إنی أقول أقاتلكم و تقاتلوننی و النساء لیس علیهن جناح فامنعوا عتاتكم و جهالكم و طغاتكم من التعرض لحرمی ما دمت حیا"

من باشما می جنگم وشما با من ،طرف حساب شما من هستم نه اینها تا من زنده هستم اجازه نده جاهلان وطاغیان لشکرتان به اهل وبیتم حمله ور شوند. [1]

تحلیل سخن حضرت ما را به دودرس مهم رهمنون می سازد :

درس اول:

این درس که ماهیت تاریخی وشخصیت شناسانه دارد گویای وجود یک کفر پنهانی ویک نفاق عمیق در وجود دشمن است . رگه های این نفاق از سرمنشأ آن یعنی شخص ابوسفیان قابل ردیابی است . درتاریخ آمده است که ابوسفیان در جشنی که عثمان به مناسبت احراز مقام خلافت ترتیب داده بود پس از آنكه مطمئن شد غیر از بنی امیه كس دیگری در جلسه حضور ندارد وهمه خودی هستند رو به بنی امیه اعلام کرد :

ای خاندان امیه اکنون که خلافت به دست شما رسیده آن را مانند توپ به همدیگر دست به دست کنید .قسم به آن که ابوسفیان بدان قسم می خورد نه عذابی در کار است ونه حسابی ، نه بهشت وجهنمی هست ونه قیامت ومعادی[2]

این گفتار ابوسفیان که به خوبی اثار کفر در آن نمایان است بهترین شاهد برای تائید تاریخی نگاه امام حسین به سفیانیان است .فهم دقیق موضع اعتقادی وایدئولوژیک بنی امیه عامل مهمی درتحلیل حوادث صدر اسلام به حساب می آید.

درس دوم :

درس دومی که از این گفتار امام (ع) می توان گرفت جایگاه غیرت در منش انسانی است وتاکیدی است که امام بر آن دارد . دراین سخن امام غیرت داشتن و ملاحظه اطفال وزنان بی دفاع را نه از اخلاق اسلامی بلکه از اخلاق انسانی واز خصایص مردانگی بر می شمارد به گونه ای که حتی اگر مخاطبش خود را مسلمان هم نداند به حکم انسانی باید جانب زنان وکودکان بی پناه را ملاحظه ورعایت نماید .از این زاویه می توان نقبی به بحثهای فلسفه اخلاق زد و تا حدی دیدگاه امام (ع) درمورد اخلاق فطری را حدس زد .

براساس مبانی اخلاق اسلامی ،اصول اخلاق درهمه انسانها فطری است بدین معنا که از بدو تولد زمینه اصول اخلاقی درهمه انسانها وجود دارد ووظیفه معلمین اخلاق رشد وبالنده نمودن این استعدادهاست .لذا اصول اخلاق اموری ثابت است وآنچه متفاوت است آداب ورسوم است .قبول این نکته تاثیر بسیار مهمی بر چگونگی تدوین علم تربیت واخلاق دارد ومکتب نسبیت اخلاق را به شدت زیر سوال می برد.البته این موضوع باید درجای خود جداگانه مورد بحث قرار گیرد .

نکته جالبی که از خلال این سخن امام می توان برداشت کرد روحیه مردانگی وحماسی امام (ع) است که بر اثر آن امام ابراز می کندکه طاقت دیدن حمله به زن وفرزندان خود را ندارد واز دشمن می خواهد که درجلوی چشم او متعرض زن وفرزندانش نشوند زیرا برمرد سخت است که آزار خانواده اش را ببیند وکاری نتواند انجام دهد. این نهایت واوج خصایص مردی درووجود حضرت را نشان می دهد .امری که همه مردان جهان باید از آن سرمشق گیرند.

[1] - سید بن طاوس- اللهوف ص : 120

[2] - ابن ای الحدید -شرح‏نهج‏البلاغةج9ص 53 أخبار یوم الشورى و تولیة عثمان .

درس چهارم: تغییر ملاک داوری در مبارزات ارزشی

مبارزات بشری خصوصاً آنجا كه پای حق و ارزشهای انسانی در میان باشد پیچیدگی خاصی دارد كه آن را با نزاع حیوانات بسیار متفاوت می سازد . از جمله تفا.تهای موجود میان نزاع دو حیوان یا دعوای دو انسان بر سر مادیات یا مسائل غیرارزشی آن است که در این مبارزات معمولاً قضاوت وتعیین پیروز مبارزه بسیار آسان است هر یک از طرفین كه در نزاع ظاهری غلبه كرد وآن شیئ مادی را تصاحب نمود عنوان پیروز را بخود مختص می سازد اما در مبیارزات ارزشی نمی توان به این سادگی پیروز مبارزه را مشخص نمود .

درمبارزات اجتماعی وسیاسی الزاما آن گروهی که در ظاهر غلبه می کند را نمی توان به عنوان پیروز مبارزه اعلام کرد چه بسا گروهی به ظاهر مغلوب باشد اما طول زمان وگذر ایام نشان دهد که شکست خورده واقعی هم اوست و پیروز واقعی طرف مغلوب ظاهری بوده است . چیزی که در تشخیص غالب ومغلوب واقعی بسیار رهگشاست تشخیص این نکته است که کدامیک از دو طرف به اهدافی که میخواستند رسیدند.

قیام عاشورا بهترین نمونه برای این مطلب است كه ملاك برتری و پیروزی یک گروه غلبه ظاهری آن نیست . تشخیص برنده در حرکات اجتماعی نگاه واقع بین می طلبد . نگاهی از سر تأمل که باعث می شود زود قضاوت نكنیم بلكه اجازه بدهیم تا تاریخ به همراه ما به قضاوت بنشیند و آنگاه جبهه ای كه منویات واهدافش در عمل محقق شد وبه منصه ظهور رسیده را پیروز بدانیم.

درخصوص حادثه کربلا ؛ در نگاه سطحی وظاهربین افراد حاضر درصحنه وبسیاری از مردمان آن دوران این لشکر کوفه بود که بر سپاه اندک امام پیروز شد. اما اگر وسعت نگاه وتحلیل را بالاتر ببریم وحادثه عاشورا را دریک بازه زمانی چند ده ساله وبلکه دریک بازه زمانی چند قرنی بنگریم تصدیق خواهیم کرد که این برداشت اشتباه بوده است. این بازه زمانی از حدود یک قرن قبل از شهادت امام حسین (ع) آغاز وتا زمان حاضر استمرار داشته است .

برای فهم بهتر وشناخت دقیق تر طرفین درگیر در عاشورا باید داستان عاشورا را از اختلافات موجود بین کفار قریش به رهبری ابوسفیان جد یزید بن معاویه با پیامبر اکرم جد امام حسین (ع) شروع کرد اختلافی که برسر توحید وارزشهای الهی بود .خانواده ابوسفیان از ابتدای ظهور اسلام لحظه ای از سعی و تلاش بر علیه دین خدا كوتاهی نكردند. این خانواده اگرچه با پیروزی پیامبر اسلام وفتح مکه به ظاهر اظهار اسلام نودند واز گردونوه قدرت خارج شدند اما به دلیل بافت قبیلگی جامعه عربی به زودی به سبب به قدرت رسیدن یکی از بستگانشان دوباره به مجاری قدرت بازگشتند وچون انسانهای ارزشمداری نبودند از ابزار قدرت در جهت گسترش منویات ضد ارزشی خود بهره جستند وبه شدت کوشیدند تا غیر خود را به درون حاکمیت راه ندهند .

پس از قتل خلیفه دوم وبه خلافت رسیدن عثمان به عنوان سومین جانشین پیامبر اکرم ، وی به مناسبت این موضوع جلسه ضیافتی تشکیل داد وهمه بستگان خود را بدان فراخواند خاندان او که عموما از بنی امیه بودند دعوتش را اجابت کردند ودر خانه او حاضر شدند . در این جلسه ابوسفیان که خود را بزرگ بنی امیه می دانست رو به اطرافیان نمود وپس از کسب اطمینان از اینکه غیر خودی درجمع نیست به ایشان گفت :

تلقفوها تلقف الكره فوالذی یحلف به ابوسفیان ما من عذاب ولا حساب و لا نار و لا بعث و لا قیامه :

ای بنی امیه خلافت را چونان گویی که كودکان با آن بازی می کنند با یکدیگر دست به دست کنید .قسم به آن کسی که ابوسفیان به او قسم میخورد كه نه عذابی درکار است ونه حسابی ،نه آتشی ونه قیامتی .[1]

گفتن این جمله وعدم مخالفت اطرافیان با گوینده قرینه دیگری است بر این که بنی امیه از سر دل وبا رغبت وارد اسلام نشده بودند وصرفا برای حفظ جان خود به چنین کاری مبادرت ورزیدند.براین نفاق شواهد دیگر ی نیز گواهی می دهد که ما دراینجا فقط به یکی دو مورد اشاره می کنیم.

سالها بعد معاویه در جلسه ای خصوصی با مغیره بن شعبه ضمن اشاره به رفتار خلفای قبلی جملاتی برزبان راند که مضمون آن چنین بود: خلفاء قبلی با مرگشان نامشان هم می رفت اما هر روز پنج نوبت به نام محمد (ص) فریاد اذان بلند می شود .... نه بخدا! تا نام او را دفن نكنم دست از فعالیت برنمی دارم. [2]

نظیر این جملات که پرده از کفر درونی بنی امیه برمی دارد در موارد دیگری نیز نقل شده است من جمله زمانی که یزید فرزند او – که درچشم ظاهر بینان پیروز واقعه عاشورا تلقی می شد -سرمست از این پیروزی ظاهری جام شراب دردست به خواندن اشعار کفرآمیز مشهورش مبادرت ورزید:

بنی هاشم بر سر ملک وپادشاهی مبارزه کردند وگرنه هیچ خبری از عالم بالا نبوده وهیچ وحی نازل نشده است .كاش بزرگان من كه در بدر حاضر بودند و گزند تیرهای قبیله خزرج (انصار) را دیدند امروز در چنین مجلسی حاضر بودند و شادمانی می كردند و می گفتند یزید دستت درد نكند....[3]

اكنون از خود می پرسیم براستی كدام گروه پیروز واقعی است؟ امام سجاد(ع) پاسخ این سؤال را به مردی از اهالی مدینه چنین فرمود : صبر کن موقع گفتن اذان معلوم می شود کدامیک از دو گروه پیروز مبارزه اند.[4]

آری از آنجا كه حسین (ع) برای اقامه نماز و احیاء سنت جدش پیامبر خدا و تجدید حیات دین به میدان آمده بود هر ندای اذانی كه از مأذنه ای برخیزد و هر سجد ه و ركوعی که برای معبود حقیقی انجام شود و هر واجبی كه رعایت شود نشاگر پیروزی اوست.حسین کشته راه دین بود ولذا هر نمودی از دین داری مردم به معنی نشانه ای از پیروزی او تلقی می شود.

اشهد انك قد اقمت الصلوه و آتیت الزكاه و امرت بالمعروف و نهیت عن المنكر [5]

امام حسین خود هنگامی كه برای گروهی از مردمان آن زمان به بیان اهداف و منویاتش پرداخت این چنین فرمود : انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی ارید ان آمربالمعروف و انهی عن المنكر و اسیر بسیرة جدی وابی علی بن ابی طالب .....[6]

بدین ترتیب به این نتیجه می رسیم که با انتخاب ملاک داوری صحیح به خوبی خواهیم توانست در این مخاصمه تاریخی جبهه پیروز را تشخیص دهیم . اکنون دیگر نه یزید در دنیا زنده ماند نه امام حسین (ع) اما آن چه واضح وآشکار است تلالو آرمانهای حسین است که هر سال درایام محرم در سرتاسر گیتی به ذهن مردم جهان گوشزد می شود واین بهترین دلیل پیروزی حسین بن علی بر یزید است .

[2] - بحار الانوار ج33 ص170

[3] -. لیت اشیاخی بیدر شهداء جزع الخزرج من وقع الاسل

لاهلوا و استلوا فرما ثم قالوا یا یزید لاتشل

قد قتلنا القرم من سادانهم وعدلفاه بید فاعتدل

بعت هاشم بالملك خلا خیرجاء ولا وحی نزل

لست من خندق ان لم انتقم من بنی احمد ما كان فعل

[4] --. اذا دخل وقت الصلوه فاذن واقم تعرف من الغالب – بحارالانوار ج 45 ص177

[5] - زیارت قبر امام حسین (ع)- کافی ج4 ص574

[6] - بحارالانوار ج 44 ص

درس پنجم: تأثیر رزق حرام

امام حسین (ع) به عنوان یک امام که وظیفه هدایتگری جامعه انسانی را بردوش دارد در طول مسیر حرکت قافله سخنرانی وخطبه های متعددی ایراد فرمود .هرچه به عاشورا نزدیک می شویم بر تعداد این سخنرانی ها افزوده می شود . در روز عاشورا نیز چشمان لشکر کوفی چند بار نظاره گر خطبه خوانی فرزند زهرا بود ومتاسفانه گوش حق شنوائی ایشان کر شده بود وچیزی از حق خواهی حسین به قلبشان نرسید . شرح و توضیح این خطابه های خود یك كتاب مفصل می طلبد.

یك دهن خواهم به پهنای فلك

تا بگویم وصف آن رشك ملك

به نقل از خوارزمی : حسین (ع) از لشکردشمن خواست تا سكوت كنند و به سخنانش گوش فرا دهند اما آنان همچنان به سروصدا و هلهله پرداختند .امام با صدای بلند فرمود :

"وای بر شما چرا به سخنان من گوش نمی سپارید تا گفتارم را كه مایه به رشد و سعادت شما ست بشنوید ... شما سخنان من را گوش نمی كنید چون هدایای حرامی به دستتان رسیده و شكمهایتان از لقمه های حرام انباشته شده و لذا خدا بر قلبهای شما مهر زده است."

شاید برای بعضی از خوانندگان ، این مطلب كه لقمه حرام باعث عدم استماع سخن حق می شود کمی عجیب به نظر برسد اما اگر به آموزه های اخلاقی و نیز آخرین یافته های علوم تربیتی رجوع كنیم خواهیم دید كه تمام رفتارها ، تأملات ، تصمیم گیریهای دیروز ما در ساخت شخصیت [1] امروز ما ونیز در شخصیت نسل بعدی ما نقش دارند .

تا چند سال پیش دانشمندان علم ژنتیک ادعا می کردند که حالات وویژگی های بدنی نظیر قد ، رنگ چشم ، خال ،تن صدا و...به همراه ژن انسان به نسل بعد انتقال می یابد اما اخیرا تحقیقات گسترده آنها دامنه بحث را از صفات بدنی به حالات روحی و روانی و صفات اخلاقی نیز کشانده است بدین معنا که حالات روحی واخلاقیات افراد به همراه سایر صفات ژنتیکی در حالات وروحیات فرزند ونسل او موثر است .

فهم یافته های جدید علم بشری خضوع ما را درمقابل مکتب اهل البیت (ع) بیش از پیش می کند زیرا اگر به احادیث گهر بار آنان نظری اجمالی بیاندازیم خواهیم دید که آخرین کشفیات علم بشری در خلال بیانات آن بزرگواران مورداشاره واقع شده است .در همین خصوص بد نیست بدانیم در اسلام دقت در وویژگی های اخلاقی خانواده شخصی که برای ازدواج انتخاب می کنیم نیز سفارش شده است . ائمه معصومین به جوانانی که در پی یافتن همسر بودند توصیه می نمودندکه در مورد خانواده و والدین شخص مور نظرتان دقت داشته باشید .

برای مثال امام صادق (ع)می فرماید :

انظر الی ما تضع نطفتک فان العرق دساس

ببین –دقت کن – در چه محلی قصد داری نطفه ات را قرار دهی ! زیرا رگ وریشه پنهانکار است .

در این روایت تاثیر ریشه ورگ که می تواندد کنایه از صفات ژنتیکی باشد مورد تاکید قرار گرفته است .البته باید متذکر شد که تاثیر اخلاقیات والدین واجداد تعیین کننده حتمی اخلاق فرزندان نیست بلکه این صفات در حد وجود زمینه وقابلیت وجود آن روحیه در فرزند است لذا این موضوع بهانه ای برای اخلاق بد وصفات منفی نخواهد بود زیرا همانگونه که اوصاف منفی بدنی درفرزندان با تمرین ویا دارو قابل درمان وبهبود است نقاط ضعف اخلاقی که از نسل قبل در وجود فرزندان منتقل شده باشد نیز قابل درمان وبهبود است واصولاً اگر چنین نبود هیچ نسلی از نسلهای قبل متفاوت نمی بود.

با توجه به نکته بالا , زمانی که رفتارها ، اخلاق و روحیات پدر ان ما و نیز خون آنها و ژن آنها در شخصیت ما تأثیرگذار ند چطور نوع تغذیه وکیفیت کسب وکار آنان بی تاثیر باشد.به همین ترتیب باید گفت زمانی که رفتار وروحیات ما درفرزندانمان موثر است چگونه می توان تاثیر آن در وجود خودمان را انکار نمائیم.

اگر علوم جدید هنوز نتوانسته است پابه پای روایات اخلاقی و تربیتی ما پرده از رازهای درونی روح ما بردارد این دلیل بر اشتباه بودن و غیرواقع بودن آموزه های دینی نیست بلكه نشانه علو مرتبت و بلند پایگی و عمق و وسعت نظر ائمه ماست كه هر از چندی علوم جدید با آزمایشات و زحمات و تحقیقات بسیار ,مطلبی را می یابد كه ائمه ما در قالب یك حدیث كوتاه به ساده ترین وجه بیان نموده اند.

گفته زیبای امام به لشکر دشمن تذکری است برای همه آنهایی که به سعادت وعاقبت به خیر شدن می اندیشند.

اكنون حسین در تداوم وظیفه هدایتگری اش به نكته ای اخلاقی و تربیتی اشاره می كند و آن اینكه اموالی كه در طی چند سال گذشته وارد زندگی شما شده و غذاهایی كه خورده اید چون از غیرحلال تهیه شده اند به مرور زمان و بطور ناخودآگاه تأثیر خویش را بر روح و روان شما گذاشته است.

قلب شما از قبول سخن حق قسی شده است و لذا فریادها ، استغاثه ها و سخنان من در شما بی تأثیر است ، گوش ظاهر كار خویش را می كند لاله وپرده و سایرآلاتی كه در قوه شنوائی نهاده شده است دقیقاً عمل خویش را انجام می دهند اما آن كه باید بشنود دل انسان است و چون دل بر اثر گناه و استفاده از مال حرام قساوت پیدا كرده دیگر سخن حق موعظه واعظان آیات و روایات بر جان شخص بی تأثیر خواهد گشت.

وبلكم ما علیكم ان تنصتوا الی فتمعوا قولی و انما ادعوكم الی سبیل الرشاد ... و كلكم عاص لامری غیرمستمع لقولی قدانخزلت عطیانكم من الحرام و ... بطونكم من الحرام

درس ششم:وظیفه و اوصاف رهبر دینی

از جمله معارفی که در پرتو سخنان حسین بن علی (ع) می توان به توشه معرفتی خود افزود شناخت اوصاف رهبران است . همانطور كه در مقدمه آمد وظیفه اصلی امام هدایت است وچه هدایتی بالاتر از این که اوصاف سردمداران شایسته برای مردم تبیین شود . امام حسین (ع) از هر فرصتی برای تبیین و آموزش تعالیم دین بهره جویی می كند سخنرانی ها نامه ها سخنان كوتاه و اشعار حضرت سرتاسر گواه این مطلب است .ایشان در نامه ای كه برای اهل کوفه نگاشت به بیان ویژگیها و وظایف رهبر پرداخت :

«به جان خودم پیشوای راستین كسی است كه به كتاب خدا عمل نموده و راه قسط و عدل در پیش گیرد از حق پیروی كند و وجود خویش را وقف و فدای فرمان خدا كند».[1]

بنابر این فرمایش رهبران راستین در عملكرد فردی و اجتماعی خود باید دین مدار و عدالت طلب باشند. فرمانروای صالح بایستی در بعد تقنین جانب قانون خدا را بگیرد و در بعد سیاسی و اقتصادی عدالت سیاسی و اقتصادی را دنبال كند و در عملكرد فردی و شخصی نیز اهل سیروسلوك اخلاقی باشد و پیوسته مراقب آن باشد كه مبادا زرق و برق قدرت او را فریب دهد و بگونه ای نفس خود را پرورش دهد كه دانم بدنبال اجراء دستورات حق بوده و خویشتن را وقف راه خدا كرده باشد .

پس صرف اینكه حاکم جامعه در حیطه شخصی یا فقط در عملكرد اجتماعی حق گرا باشد كافی نیست زیرا آنكه حساب خود را با خدای خویش صاف نكرده باشد در برخورد با دیگران و در عرصه اجتماع نمی توان بدون هیچ شائبه ای كار كند و در پرتو همین آموزه مكتب حسینی است كه امام راحل فرمود :

تا تزكیه نشده اید مقام برای شما خطرناك است.

مسئله عدالت اخلاقی از جمله نکاتی است که در نظام فکری شیعه به ویژه در فقه شیعه مورد تاکید واقع شده است . از دیدگاه فقه شیعه ، تدبیر امور مردم حتی در کوچکترین شکل آن که برقراری نماز جماعت است نیازمند عدالت فردی است واین امر در مراتب بالاتر تصدی امور جامعه نظیر قاضی، مرجع تقلید ونهایتا در حاکم مطرح شده است .

از نگاه تاریخی مشروط بودن حاکم به صفت عدالت باعث شده تا در طول قرون متمادی همواره شیعیان به عنوان فرقه انقلابی وناراضی به عنوانی یک خطر مهم بر ضد حاکمان طاغوتی مطرح بوده باشند وسلسله جنبان این انقلابها انقلاب عاشورا به رهبری حسین بن علی(ع) میباشد .

1. فلعمری ما الامام الاالعامل بالكتاب و الاخذ بالقسط والداین بالحق و الحابس نفسه فی ذات الله

منشور هیئات مذهبی

1. انجام عزاداری به شكل متعارف مانند دسته جات سینه زنی و ذكر مصیبت كه موجب بیشتر شدن ارتباطات عاطفی مردم با اولیاء الهی گردد.

2. ضرورت توجه خطباء و مداحان به اوضاع فعلی جهان اسلام و صف آرایی استكبار جهانی در مقابل مسلمین و همچنین تبیین مواضع رهبر فرزانه انقلاب به ویژه مقابله با اختلافات مذهبی و بصیرت بخشی درمقابل فتنه آفرینی های جدید دشمن

3. توجه به تشكیل حلقه های قرآنی اعم از قرائت ، ترجمه ، مفاهیم و تفسیر در هیئات مذهبی و شروع جلسات با تلاوت قرآن همراه با ترجمه

4. تبیین معارف اسلامی اعم از اعتقادات ،اخلاق ،احکام وسیره معصومین ونیز پیامهای قیام عاشورا توسط مبلغین وسخنرانان محترم

5. توجه به ادعیه و زیارات مأثوره از ائمه طاهرین(ع) به عنوان برنامه جدی هیئات مذهبی

6. محوریت مساجد به عنوان اصلی ترین جایگاه برنامه ها ومراسم مذهبی

7. استفاده از پیام های عاشورایی و روایات ائمه معصومین(ع) در پرچم ها ، كتیبه ها ، پوستر ها و تراكتها همراه با جذابیت های هنری

8. اهتمام بر گسترش فریضه امر به معروف و نهی از منكر

9. استفاده از روحانی و خطیب توانا و آگاه در هیئت و پرهیز از مراسم بدون خطابه و منبر

10. تاکید بر اقامه نماز جماعت درهیئات به ویژه نماز ظهر عاشورا وپرهیز از ادامه برنامه های دیگر دروقت نماز

11. استفاده از مداحان ولایی و توجه دادن آنها به استفاده از اشعار ، متون مقاتل و مانبع صحیح مورد تأیید است.

12. ممنوعیت قمه زنی واستفاده از زنجیرهای تیغ دار وسایر رفتارهایی که خلاف شأن عزاداری سالار شهیدان است

13. اجرای برنامه های عزاداری و سوگواری حداكثر تا ساعت 23 شب در میادین ، معابر و خیابانها ، ترجیحاً همه اماكن و مراكز به جز شب های تاسوعا و عاشورا

14. توجه به تنظیم صدای بلندگوها ، مخصوصاً در ساعات آخر شب به گونه ای كه برای شهروندان و همسایگان ایجاد مزاحمت ننماید.

15. عدم استفاده از ابزار آلات موسیقی نامتعارف در عزاداری ها

16. عدم استفاده از شمایل منتسب به ائمه اطهار(ع) و شخصیت های مقدس حادثه كربلا

17. با توجه به تبعات بیشمار جانی ، مالی ، ترافیكی و ... كه برنامه هایی چون رقص علامت ، نمایش علامت و ... ایجاد می كند ؛ توصیه می شود در هنگام حركت دسته جات عزاداری از علامت استفاده نشود.

18. عدم استفاده از ریتم و آهنگ های نامناسب در نوحه ها و عزاداری ها

19. توجه به اطلاعیه های نیروی انتظامی جهت برپایی مطلوب وبهینه مراسم عزاداری با رعایت حقوق شهروندی

مجموعه سخنرانی‌های حجت‌الاسلام و المسلمین جناب آقای محسن قرائتی

مجموعه سخنرانی‌های

حجت‌الاسلام و المسلمین

جناب آقای محسن قرائتی

با موضوعات عاشورا و عزاداری

مجموعه سخنرانی‌های

حجت‌الاسلام و المسلمین

جناب آقای محسن قرائتی

با موضوعات عاشورا و عزاداری

دفتر برنامه‌ریزی آموزش‌های تخصصی                                                               ستاد اقامه نماز

فهرست مطالب: (موضوعات سخنرانی) صفحه

امام حسین(ع) در قرآن.................................................................................................................... 3

امام حسین(ع) در قرآن.................................................................................................................... 10

امام حسین(ع) در قرآن.................................................................................................................... 18

اصولی از قیام امام حسین(ع)........................................................................................................... 24

امام حسین(ع)عوامل و انگیزه‌های نهضت ...................................................................................... 31

امام حسین(ع) و نماز........................................................................................................................ 40

امام حسین(ع) فلسفه عزاداری........................................................................................................ 50

عزاداری در قرآن............................................................................................................................... 59

آداب و آفات عزاداری........................................................................................................................ 67

عزاداری، آداب و آفات ..................................................................................................................... 74

امام حسین(ع)، درس‌های عاشورا .................................................................................................. 84

زیارت امام حسین(ع) در اربعین ..................................................................................................... 92

 

 

 

دوره اموزش غير حضوري هيئات مذهبي پاييز 1392شهرستان شهریار

 

 

 

موضوع بحث: امام حسين(ع) و قرآن

تاريخ پخش: 17/06/67

بســم اللّه الرّحمن الرّحــيم

«السلام عليك يا ابا عبداللّه و علي الارواح التي حلت بفنائك، عليك مني سلام الله ابداً ما بقيت و بقي الليل والنهار و لا جعله اللّه آخر العهد مني لزيارتكم. السلام علي الحسين(ع) و علي علي بن الحسين(ع) و علي اولاد الحسين(ع) و علي اصحاب الحسين(ع)»

بحثي كه امروز در نظر گرفتم در محرم امسال برايتان بگويم بحثي است كه در جايي دو نفر از طلبه‌هاي جوان را ديدم كه تهيه كردند و آوردند نشان ما بدهند، كه اين بحث چگونه است؟ من از بس ديدم بحث اين‌ها خوب است، گفتم: اين بحث را در تلويزيون مي‌گويم و به مردم هم مي‌گويم كه اين بحث از من نيست. بعضي بحث‌ها از خودم است. در بعضي بحث‌ها كسي به من كمك مي‌كند و بعضي از بحث‌ها هم، هيچ چيز از خودم نيست. هيچ چيز اين بحث از خودم نيست. دو نفر از طلبه‌هاي جوان و خوش سليقه تحقيقي كردند، البته زحمت كشيدند و حدود سيصد ساعت كار كرده اند، من گفتم بحث را مي‌گويم و اگر كسي هم باز از برادران روحاني و غير روحاني بحث فشرده‌اي دارد، بگويد. چون اين تلويزيون ارث پدرم نيست، ارث شهداست، امانت است. حالا ما آمده‌ايم و هر چه خودمان بلديم در آن مي‌گوييم. هر كس هر چيزي بلد است كه تلويزيوني باشد و بفرستد، مي‌گويم. منتهي توقع نداشته باشيد كه هر چه شما فرستاديد، ما بگوييم. خيلي وقت‌ها سي شعر مي‌فرستد و مي‌گويد: آقاي قرائتي اين را در تلويزيون بخوان. مي‌بينم شعرهايش به درد تلويزيون نمي‌خورد. يا حرفي پيشنهاد مي‌كند كه به درد تلويزيون نمي‌خورد. اما اين بحث خوب و زيبايي است كه آن‌ها نگفتند در تلويزيون بگو. اما من مي‌گويم. بحثي است به اين مضمون؛ حسين(ع)، قرآن مجسم! اين تيتر ماست. حالامي خواهم چه بگويم؟ لقب‌ها و صفاتي كه قرآن دارد همان القاب با همان صفات براي امام حسين(ع) آمده است. او هرلقبي دارد و امام هم دارد و اين بحث به آن مناسبت كه دوازدهم محرم پخش مي‌شود بحث خوبي است و ان شاءالله برايتان مي‌گويم.

عنوان بحث امام حسين(ع) و قرآن است.

اصولاً مي‌دانيد كه شيعه و سني اين را قبول دارند كه پيغمبر(ص) اكرم فرمود: «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِى» (عيون‏أخبارالرضا، ج‏2، ص‏62) حتي يك حديث نداريم «كِتَاب اللَّهِ وَ سُنَّتِي» اين را الآن من مي‌گويم. در كتب معتبر يك حديث نداريم «كِتَاب اللَّهِ وَ سُنَّتِي». ولي ده‌ها حديث داريم كه فرمود: «كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِى» يعني پيغمبر(ص) فرمود: من دارم مي‌روم، دو گوهر گران بها برايتان مي‌گذارم.

1- قرآن، قانون و اهل بيتم. ايدولوژي و ايدئولوگ، كتاب و معلم. در زيارت نامه‌ها هم دارم «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا شَرِيكَ الْقرآن» (المصباح‏كفعمي، ص‏491) جايي ديگر داريم «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ... وَ شُرَكَاءَ الْقرآن» (بحارالأنوار، ج‏99، ص‏162) يعني آن چه در قرآن هست، مجسمه‌اش امام است، منتهي زحمتي كه كشيده شده است اين است كه در اين تعابير تحقيقي شده است و پيدا كردن اين تعابير مشكل است. در باره‌ي قرآن داريم كه وارث تورات و انجيل و زبور است. حديثي در اصول كافي جلد 2، در فضل قرآن داريم كه قرآن، اين سوره هايش كار تورات رامي كند. يعني در اين سوره‌ها مطالبي است كه در تورات بوده است. اين سوره‌ها كار انجيل را مي‌كند. و اين سوره‌ها به جاي زبور حضرت داود است. يعني هر چه در هر كتاب آسماني هست در قرآن هم هست. روايت از اصول كافي جلد 2 كه قرآن جامع تورات و انجيل و زبور است. در باره‌ي اما حسين(ع) هم داريم «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الزَّبُورِ» (المصباح‏كفعمي، ص‏491) قرآن جامع اين هاست. يعني همان لقبي كه براي قرآن آمده است براي امام حسين(ع) هم آمده است. اين يك، قرآن وارث كتب آسماني و امام حسين(ع) هم همين طور.

2 - در باره‌ي قرآن داريم وقتي مي‌خواهيد قرآن بخوانيد «وَ رَتِّلِ الْقرآن تَرْتيلاً» (مزمل/4) يعني نرم نرم بخوان. در باره‌ي امام حسين(ع) هم داريم وقتي مي‌خواهيد به زيارتش برويد «ثُمَّ امْشِ حَافِياًِ» (كافى، ج‏4، ص‏575) «و امش بمشي [مشي‏] العبد الذليل» (كامل‏الزيارات، ص‏221) كفش هايت را بكن و كوتاه قدم بردار عين خواندن آهسته آهسته آيات قرآن، حركت به سوي قبر حسين(ع) نيز آهسته، آهسته، اين هم دو.

3 - در باره‌ي قرآن داريم «فَاقْرَءُوهُ بِالْحُزْنِ» (كافى، ج‏2، ص‏614) وقتي قرآن مي‌خوانيد با حزن بخوانيد. در باره‌ي امام حسين(ع) هم داريم «فَزُرْهُ وَ أَنْتَ حَزِينٌ» وقتي مي‌خواهي زيارت كني، شيك پوش به حرم نرو. با گرد و غبار به حرم برو. مكه مي‌خواهي بروي، باتشريفات برو. امام سجاد (ع) وقتي مي‌خواست برود مكه، باقلبا درست مي‌كرد. البته باقلبا در حديث نيست. حديث اين است. مغز بادام و شكر و روغن. من فكر كردم باقلبا مي‌شود و چنين چيزي درست مي‌كرد. حالا تقريباً شبيه باقلبا مي‌شود. امام سجاد(ع) براي مكه باقلبا درست مي‌كرد، ولي براي قبر امام حسين(ع) نان خالي مي‌خورد، پياده مي‌رفت. «فَاقْرَءُوهُ بِالْحُزْنِ» حديث داريم قرآن را با آهنگ حزين بخوانيد. زيارت امام حسين(ع) «إِذَا أَرَدْتَ زِيَارَةَ الْحسين(ع) ع فَزُرْهُ وَ أَنْتَ حَزِينٌ مَكْرُوبٌ شَعِثٌ مُغْبَرٌّ جَائِعٌ عَطْشَانُ وَ سَلْهُ الْحَوَائِجَ وَ انْصَرِفْ عَنْهُ وَ لَا تَتَّخِذْهُ وَطَناً» (كافى، ج‏4، ص‏587).

در باره‌ي قرآن داريم «هُدىً وَ بُشْرى‏ لِلْمُؤْمِنينَ» (بقره/97) قرآن هدايت و بشارت است براي مؤمنين، در باره‌ي امام حسين(ع) هم داريم «ان للحسين(ع) محبة مكنونة في قلوب المؤمنين» هر دو جا للمؤمنين دارد. يعني عشق به امام حسين(ع) هست.

من ديشب در يكي از پادگان‌ها در يكي از مراكز بودم. خوب، حالا ايدئولوژي‌ها و عقيدتي سياسي و اصول دين و تفسير و ما حرف هايمان را مي‌زنيم. اما اين بچه و جوان منتظر است حرف ما تمام شود و او برخيزد و سينه بزند. هرچه نگاه مي‌كني كه اين سخنراني‌هاي ما اثر گذاشت يا نه، مي‌بيني ابداً، حضرت عباسي آدم بعد از گذشت يك سال ديگر حال ندارد براي پدر خودش گريه كند، ولي 1400 سال است هنوز دل آدم براي امام حسين(ع) مي‌سوزد در حالي كه براي پدر وپسر و برادر خودش بعد از 2، 3 سال ديگر دلش نمي‌سوزد. اين يعني چه؟ «هُدىً وَ بُشْرى‏ لِلْمُؤْمِنينَ»، «محبة في قلوب المؤمنين» اين از سوره‌ي بقره و اين از كتابي از مرحوم راشد به نام فلسفه‌ي عزاداري است.

4 - داريم كه درسفينة «ان الله لم يجعل الزمان دون زمان و لا للناس دون الناس فهو اكفي كل زمان جلي» قرآن در هر زماني نو است مثل روزنامه نيست. آخر بعضي حرف‌ها مثل اين ليوان بستني‌ها مي‌ماند. بستني را كه خوردي، ليوانش را دور مي‌اندازي. روزنامه امروز قيمتي دارد، بعضي فردا اين روزنامه را دور مي‌اندازند. قرآن هميشه تازه است. در باره‌ي امام حسين(ع) هم داريم كه زينب كبري به امام سجاد(ع) فرمود: حسين(ع) را كشتند اما «لَا يَدْرُسُ أَثَرُهُ» (كامل‏الزيارات، ص‏260) در باره‌ي قرآن داريم «فَهُوَ فِي كُلِّ زَمَانٍ جَدِيدٌ» (عيون ‏أخبار الرضا، ج‏2، ص‏87) در باره‌ي امام حسين(ع) هم داريم «لا يمحي رسمه» آثارش محو نمي‌شود. حسين(ع) محو شدني نيست. قرآن هم همين طور. اين از مقتل مقرم است و سفينه.

اميرالمؤمنين(ع) در باره‌ي قرآن مي‌فرمايد: «نُوراً لَا تُطْفَأُ مَصَابِيحُهُ» (نهج‏البلاغه، خطبه 198) نوري است كه خاموش نمي‌شود. درباره‌ي امام حسين(ع) هم داريم «كنت نوراً لا يطفيء» خيلي جملات قشنگي است.

در باره‌ي قرآن داريم «وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً» (كهف/1) قرآن كج نيست. خط قرآن انحرافي نيست. در باره‌ي امام حسين(ع) داريم «وَ لَمْ تَمِلْ مِنْ حَقٍّ إِلَى بَاطِلٍ» (كافى، ج‏4، ص‏572) حسين(ع) جان در عمرت يك لحظه كج نشدي. قرآن مستقيم الخط است، حسين(ع) هم همين طور.

در باره‌ي قرآن داريم «هذا كِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَكٌ» (انعام/92) قرآن بركت دارد. در باره‌ي امام حسين(ع) هم داريم كه پيغمبر(ص) فرمود: «بارك لي في قتله» همان لقبي كه خدا به قرآن داده است، همان لقب را پيغمبر(ص) به امام حسين(ع) داده است. «هذا كِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَكٌ»؛ «بارك لي في قتله» اين هاخيلي جالب است. همين طور زيارت نامه را مي‌خوانيم و دقت نمي‌كنيم چيست؟ فرمول دارد. در باره‌ي قرآن داريم «إِنَّهُ لَقرآن كَريمٌ» (واقعه/77).

در باره‌ي امام حسين(ع) در زيارت ناحيه داريم «وَ بِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْحسين أَكْرَمِ الْمُسْتَشْهَدِينَ» (بحارالأنوار، ج‏98، ص‏322) در باره‌ي قرآن مي‌گويد: «كَريمٌ». در باره‌ي امام حسين(ع) مي‌گويد: اكرم، يعني همان لقبي كه مال قرآن است مال امام حسين(ع) است. در باره‌ي قرآن داريم «إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزيزٌ» (فصلت/41) در باره‌ي امام حسين(ع) داريم «هيهات منا الذلة» (اللهوف، ص‏97) اصلاً من زير بار ذلت نمي‌روم. يعني هميشه عزيزم.

در باره‌ي قرآن داريم قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): «إِنَّ هَذَا الْقرآن هُوَ النُّورُ الْمُبِينُ وَ الْحَبْلُ الْمَتِينُ وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى» (تفسيرالإمام‏العسكري، ص‏449) نقل شده است، قرآن ريسمان محكم است. در باره‌ي اهل بيت هم داريم: «أَنْتُمْ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى» (أمالى مفيد، ص‏109) عروة الوثقي، لقب قرآن و اهل بيت و امام حسين(ع) است.

در باره‌ي قرآن داريم فرقان است «تَبارَكَ الَّذي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى‏ عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمينَ نَذيراً» (فرقان/1) قرآن حق و باطل را نشان مي‌دهد. مي‌گويد: راه حق اين است و راه باطل آن است. در كامل الزيارة هم داريم «و شهد ان دعوتك حق» حسين(ع) جان راهي كه تو گفتي حق است، راه ديگران باطل است. فرقان يعني فرق بين حق و باطل مي‌گذارد. قرآن و امام حسين(ع) هر دو فرقان هستند. يعني حق و باطل را نشان مي‌دهند. در باره‌ي قرآن داريم، وقتي خوانده مي‌شد كفار گفتند: «لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقرآن» (فصلت/26) به قرآن گوش ندهيد. امام حسين(ع) هم روز عاشورا وقتي رفت سخنراني كند گفتند: گوش به حرف حسين(ع) ندهيد «فأبوا أن ينصتوا» (بحارالأنوار، ج‏45، ص‏7) يعني كف زدند تا صداي حسين(ع) نرسد.

در باره‌ي قرآن داريم «فَقَدْ جاءَكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ» (انعام/157) قرآن از طرف خدا معجزه‌اي است. امام حسين(ع) دارد «أَشْهَدُ أَنَّكَ كُنْتَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكَ» (تهذيب‏الأحكام، ج‏6، ص‏114) حسين(ع) جان تو هم معجزه‌ي الهي هستي. قرآن و امام حسن (ع) بينه هستند، همان لقب قرآن براي امام حسين(ع) آمده است.

در باره‌ي قرآن داريم «وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقينِ» (حاقه/51) قرآن حق قطعي است. در باره‌ي امام حسين(ع) داريم «وَ عَبَدْتَهُ صَادِقاً حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ» (كافى، ج‏4، ص‏572) خيلي زيباست، قرآن حق قطعي است. حسين(ع) جان آن قدر بنده‌ي خدا بودي كه به حق رسيدي.

در باره‌ي قرآن داريم «وَ إِنْ كُنْتُمْ في‏ رَيْبٍ» اگر شك داريد كه قرآن كتاب آسماني هست يا همين طور چند لغت عربي است، ‌اي عرب زبان‌ها شما كه زبان مادريتان عربي است، برخيزيد و اگر خيال مي‌كنيد قرآن همين طور حرف عادي است، شما هم كه عرب هستيد، چند جمله مثل قرآن بسازيد «وَ إِنْ كُنْتُمْ في‏ رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا» (بقره/23) اگر در قرآن شك داريد، يك سوره مثل قرآن بياوريد. امام حسين(ع) هم فرمود: «فَإِنْ كُنْتُمْ فِي شَكٍّ مِنْ هَذَا أَ فَتَشُكُّونَ أَنِّي ابْنُ بِنْتِ نَبِيِّكُمْ» (إرشاد، ج‏2، ص‏97). او مي‌گويد: «في‏ رَيْبٍ» امام روز عاشورا گفت: «في شك» اگر شك داريد من كه هستم. «أَ فَتَشُكُّونَ» اگر شك داريد كه «أَنِّي ابْنُ بِنْتِ نَبِيِّكُمْ» شك داريد من پسر فاطمه هستم. مچ مي‌گيرد، قرآن مچ مي‌گيرد. شك داري حرف خداست، مثل آن را بياور. شك داري من پسر فاطمه هستم؟ مثل من روي كره‌ي زمين كيست كه پسر فاطمه باشد؟ فاطمه كه دو پسر بيش تر نداشت. حسن و حسين(ع)، امام حسن(ع) كه شهيد شد و...

مقتل مقرم از مقاتل بسيار خوب است، ديدم علامه‌ي اميني در الغدير از مقرم تجليل مي‌كند. اميرالمؤمنين(ع) درباره قرآن مي‌فرمايد: «الْقرآن آمِرٌ» (أعلام‏الدين، ص‏102) قرآن امر به معروف مي‌كند. امام حسين(ع) وقتي مي‌خواهد به كربلا برود مي‌گويد: «أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ» (بحارالأنوار، ج‏44، ص‏329) تمام لقب ها، عيناً شبيه هم هستند. اميرالمؤمنين(ع) مي‌گويد: «الْقرآن آمِرٌ بالمعروف» امام حسين(ع) هم روز عاشورا مي‌گويد: «أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ» مي‌روي كربلا چه كني؟ مي‌خواهم امر به معروف كنم.

امر به معروف گاهي اين است كه آدم بگويد كم فروشي نكن. پر فروشي نكن. خواهر حجابت را درست كن. دروغ نگو. اداري، رشوه نگير. كارمردم را علاف نكن. اين يك امر به معروف و نهي از منكر است. يك امر به معروف هم اين است كه بايد جلوي طاغوت بايستد. تكه تكه شد و زير سم اسب رفت ولي بالاخره خليفه را سرنگون كرد. اين هم يك امر به معروف است «آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ».

در باره‌ي قرآن داريم كتابي است كه «لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ» (ابراهيم/1) قرآن شما را از ظلمت به نور دعوت مي‌كند. مشرك بوديد: از ظلمت شرك به نور توحيد، از ظلمت جهل به نور علم، از ظلمت تفرقه به نور وحدت، از ظلمات به نور دعوت كرد. دركامل الزيارت هم داريم. حسين جان براي اين كه «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ الْجَهَالَةِ وَ الْعَمَى وَ الشَّكِّ وَ الِارْتِيَابِ إِلَى بَابِ الْهُدَى مِنَ الرَّدَى» (كامل‏الزيارات، ص‏228) خون دادي. بي خود نيست كه مردم اين طور عزاداري مي‌كنند. امام حسين(ع) عاشقاني دارد كه خدا ندارد. براي مسجد پول نمي‌دهد. براي حسينيه پول مي‌دهد. گاهي خمس نمي‌دهد، سهم امام نمي‌دهد، اما براي عزاي حسين(ع) مي‌دهد. منتهي نبايد گفت عزاداري آن كه خمس نمي‌دهد قبول نيست. بايد گفت: حيف است تو كه عزاداري مي‌كني، خمس ندهي. بايد گفت: تو كه اين گونه خوبي، بقيه‌ي كارهايت را هم خوب كن. شما كه براي حسين(ع) سوختي و اشك ريختي، خوب، نماز بخوان. از ظلمات به نور، از ضلالت به هدايت و...

اين جمله از كامل الزيارة صفحه‌ي است. «نعم الضفيق القرآن» قرآن شفاعت مي‌كند. در زيارت عاشورا هم داريم، روز قيامت «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي شَفَاعَةَ الْحسين يَوْمَ الْوُرُودِ» (كامل‏ الزيارات، ص‏177) قرآن خوب شفيعي است.

در باره‌ي قرآن داريم َ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «لَا يُعَذِّبُ اللَّهُ قَلْباً وَعَى الْقرآن» (أمالى طوسى، ص‏6) قلبي كه قرآن را حفظ كند، روحي كه حافظ قرآن باشد، عذاب نمي‌شود. در باره‌ي امام حسين(ع) هم داريد «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَنْتَ لِي جُنَّةٌ مِنَ الْعَذَاب» (تهذيب‏ الأحكام، ج‏6، ص‏67) حسين(ع) جان تو هم نمي‌گذاري من عذاب شوم. قرآن نمي‌گذارد عاشقش عذاب شود. حسين(ع) هم همين طور. در كامل الزيارة هست «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقرآن ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ» (اسراء/82) قرآن شفا است. حديث داريم؛ قَالَ الصَّادِقُ (ع): «فِي طِينِ قَبْرِ الْحسين(ع) شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ هُوَ الدَّوَاءُ الْأَكْبَرُ» (من‏لايحضره‏الفقيه، ج‏2، ص‏599) تربت كربلا هم شفاست.

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): « فَاتِحَةُ الْكِتَابِ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ سَمٍّ» (مستدرك‏الوسائل، ج‏4، ص‏301) سوره حمد بر هر دردي شفا است بجز مرگ. داريم خاك قبر حسين(ع) هم شفاست براي هر مرضي غير از مرگ، مگر مرگ كه دوا ندارد. لقب‌ها و تيترها عين هم است. حسين(ع) قرآن مجسم است. حالا تازه شايد امام حسين(ع) همه‌ي القاب قرآن را نداشته باشد، چون علي بن ابيطالب است كه قرآن ناطق است «عَلِيٌّ مَعَ الْقرآن وَ الْقرآن مَعَ عَلِيٍّ» (أمالى طوسى، ص‏478) در باره‌ي علي بن ابيطالب اين‌ها بيش تر آمده است بايد كار و تحقيق شود.

در باره‌ي قرآن داريم «يَهْدي إِلَى الرُّشْدِ» (جن/2) قرآن شما را به رشد هدايت مي‌كند. امام حسين(ع) هم فرمود: «إِنَّمَا أَدْعُوكُمْ إِلَى سَبِيلِ الرَّشَادِ» (بحارالأنوار، ج‏45، ص‏8) قرآن مي‌گويد: من شما را به حق دعوت مي‌كنم و ارشاد مي‌كنم. امام حسين(ع) هم فرمود: من هم شما را ارشاد مي‌كنم.

در باره‌ي قرآن داريم پيغمبر(ص) شكايت مي‌كند كه‌اي خدا مردم قرآن را دور انداختند. همين شكايت از قول امام حسين(ع) هست كه مي‌گويد: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَشْكُو إِلَيْكَ مَا يُفْعَلُ بِابْنِ بِنْتِ نَبِيِّكَ» (إرشاد مفيد، ج‏2، ص‏108) قرآن شكايت مي‌كند. حسين(ع) هم شكايت مي‌كند. درباره‌ي قرآن مي‌گويند: «إِنْ هَذا إِلاَّ إِفْكٌ افْتَراهُ» (فرقان/4) قرآن دروغ است. خدا ابن زياد فرماندار كوفه را لعنت كند، گفت: حسين(ع) دروغ مي‌گويد. «قتل الكذاب بن الكذاب» (اللهوف، ص‏164)

نكته‌ي ديگري كه امروز از كتاب پرتوي از امام حسين(ع) ديدم، خيلي جالب بود. جملاتي از هر يك از ائمه براي امام حسين(ع). اميرالمؤمنين براي حسين(ع) چه گفت؟ بعد فاطمه‌ي زهرا(س) چه گفت؟ امام حسن(ع) چه گفت؟ امام حسين(ع) براي خودش چه گفت؟ يكي يكي بعد از امام حسين(ع)، امام سجاد (ع)چه گفت؟ امام پنجم چه گفت؟ امام ششم تا آخر چه گفتند؟ از هر امامي يك جمله براي امام حسين(ع) مي‌گويم.

خدا در باره‌ي امام حسين(ع)چه گفته است؟ يا محمد، ‌اي پيغمبر(ص)، جملاتي دارد، بعد مي‌گويد: «وَ جَعَلْتُ حسين اًخَازِنَ وَحْيِي وَ أَكْرَمْتُهُ بِالشَّهَادَةِ وَ خَتَمْتُ لَهُ بِالسَّعَادَةِ فَهُوَ أَفْضَلُ مَنِ اسْتُشْهِدَ وَ أَرْفَعُ الشُّهَدَاءِ دَرَجَةً» (كافى، ج‏1، ص‏527) خدا در باره‌ي امام حسين(ع) به پيغمبر(ص) گفت: پيغمبر، حسين شهيد مي‌شود. وارث انبيا حسين است. خزينه دار وحي حسين است. مقام شهادت از آن حسين است. او سيد الشهداء است. اين القابي است كه خدا به امام حسين(ع) داده است. پيغمبر(ص) چه گفت؟ فرمود: «حسين مِنِّي وَ أَنَا مِنْ حسين» (إرشاد مفيد، ج‏2، ص‏127) حسين از من است، نوه‌ي من است. من از حسينم. چون دين من از خون حسين(ع) است. جسم او از من است و دين من از اوست.

اميرالمؤمنين(ع) چه گفت؟ فرمود: «بِأَبِي وَ أُمي [الْحسين] الْمَقْتُولَ بِظَهْرِ الْكُوفَةِ» (كامل‏الزيارات، ص‏291) حسين، پدر و مادرم فداي تو «ذَكَرْتُ أَنَّهُ سَيُقْتَلُ عَطْشَاناً بِطَفِّ كَرْبَلَاء» (بحارالأنوار، ج‏44، ص‏266) «أَمَا إِنَّ هَذَا سَيُقْتَلُ وَ تَبْكِي عَلَيْهِ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ» (كامل‏الزيارات، ص‏88) تشنه شما را كنار آب شهيد مي‌كنند. خلاصه اميرالمؤمنين(ع) درباره‌ي امام حسين(ع) چنين مي‌گويد. بعد مي‌گويد: «نَظَرَ أَميرُ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى الْحسين ع فَقَالَ يَا عَبْرَةَ كُلِّ مُؤْمِنٍ فَقَالَ أَنَا يَا أَبَتَاهْ فَقَالَ نَعَمْ يَا بُنَيَّ» (كامل‏الزيارات، ص‏108) هر كه ايمان دارد براي تو گريه مي‌كند. اگر وقتي براي عزاي حسين گريه كنيد، ناراحت نباشيد.

امام حسن مجتبي(ع) گفت: «لَا يَوْمَ كَيَوْمِكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ» (المناقب، ج‏4، ص‏86) هيچ روزي در تاريخ مثل روز عاشورا نيست. شما در عاشورا و ما اين جا در جبهه، جوان هايمان شهيد شدند، اما بالاخره با تانكر آب به جبهه مي‌بردند. در كربلا ابوالفضل با مشك هم نتوانست آب ببرد. اين جا به خانواده‌هاي شهيد احترام مي‌گذارند. در كربلا ريختند و خانواده‌هاي شهيد را غارت كردند. اگر اين جا كسي شهيد مي‌شود، جلوي پدرش كه شهيد نمي‌شود. در كربلا بچه‌هاي امام حسين(ع) را روبروي پدرشان شهيد كردند. اين جا بچه روي دست پدرش شهيد نمي‌شود. علي اصغر روي دست پدرش شهيد شد. اگر اين جا كسي روضه بخواند به او احترام مي‌گذارند. در كربلا تارفتند روضه بخوانند كتك خوردند. اين جا شهادت هست اما اسارت ديگر نيست. خانواده‌هاي شهيد را ديگر اسير نمي‌كنند «لَا يَوْمَ كَيَوْمِكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ» حساب امام حسين(ع) جداست.

ببينيم امام سجاد(ع) براي امام حسين(ع) چه گفت؟ خود امام حسين(ع) چه گفت؟ امام حسين(ع) فرمود: «أَنَا قَتِيلُ الْعَبْرَةِ لَا يَذْكُرُنِي مُؤْمِنٌ إِلَّا بَكَى» (كامل‏الزيارات، ص‏108) مؤمني نيست كه تاريخ مرا بشنود ولي گريه نكند. بعد فرمود: «أَنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً» (بحارالأنوار، ج‏44، ص‏329) من براي گردن كشي و سلطنت و رياست قيام نكردم. من قيام كردم تا امت جدم را اصلاح كنم. امام سجاد(ع) فرمود: «أَنَا ابْنُ مَنْ قُتِلَ صَبْراً وَ كَفَى بِذَلِكَ فَخْراً» (المناقب، ج‏4، ص‏115) من پسركسي هستم كه به نحو صبر او را كشتند. قتل صبر را برايتان معني كنم. زماني سر كسي را مي‌برند. اين ذبح است. قتل است. گاهي يك پرنده را در قفس مي‌گذارند و بانوك چاقو آن قدر مي‌زنند تا او را مي‌كشند. امام سجاد (ع) فرمود: باباي مرا مانند آن پرنده شهيد كردند «أَنَا ابْنُ مَنْ قُتِلَ صَبْراً وَ كَفَى بِذَلِكَ فَخْراً» افتخار مي‌كنم كه پدرم شهيد است و اين مخصوص خانواده‌هاي شهداست.

مسئله‌ي اين كه شايد بگوييد آقا بالاخره آتش بس چه شد؟ صدام چند كار داشت: - انقلاب را بشكند، نتوانست. چطور نتوانست؟ به خاطر خون شهدا. - خوزستان را جدا كند. با زهم نتوانست به خاطر همان خون شهدا. خون شهدا حرام نشد. بنا بود انقلاب شكست بخورد، خون شهدا نگذاشت. خوزستان بنا بود جدا شود، خون شهدا نگذاشت. اين كه داريم از شهادت داريم...

امام باقر(ع) فرمود: خداوند به خاطر خون حسين(ع) سه كار كرد 1 - امامت در نسل حسين(ع) قرار داده شد 2- دعا در كنار قبرش مستجاب مي‌شود. امام صادق(ع) چنين فرمود: حسين(ع) خونش را داد تا مردم از جهل بيرون آيند. «مَنْ زَارَ الْحسين ع عَارِفاً بِحَقِّهِ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ ثَوَابَ أَلْفِ حَجَّةٍ مَقْبُولَةٍ وَ أَلْفَ عُمْرَةٍ مَقْبُولَةٍ وَ غَفَرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ» (أمالى طوسى، ص‏214) امام كاظم فرمود: هر كس قبر حسين(ع) را با معرفت زيارت كند «غَفَرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ» خدا گناهان گذشته و آينده‌اش را مي‌بخشد. امام رضا(ع) فرمود: شهادت حسين(ع) جگر ما را خون كرده و اشك ما را جاري ساخته است و عزيز ما را ذليل كردند. امام جواد در باره‌ي اما حسين(ع) فرمود: آسمان بر كسي نگريست، مگر بر يحيي بن زكريا و حسين(ع) بن علي. امام هادي در باره‌ي امام حسين(ع) زيارت جالبي دارد كه مي‌گويد: «أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ» (كافى، ج‏4، ص‏574) امام عسگري(ع) فرمود: علامت مؤمن چند چيزاست، كه يكي زيارت اربعين است.

«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

موضوع بحث: امام حسين (ع) و قرآن

تاريخ پخش: 10/2/77

بسم الله الرّحمن الرّحيم

الهي انطقني بالهدي و الهمني التّقوي

السلام عليک يا ابا عبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائک عليک مني سلام الله ابداً ما بقيت و بقي الليل و و النهار و لا جعله الله اخر العهد مني لزيارتکم السلام علي الحسين و علي علي ابن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين.

بحث از ماه محرم پخش مي‌شود. بحث خيلي خوبي است. خلاصة يک کتابي است که دو نفر از فضلاء جزوه‌اي را نوشته‌اند که هنوز چاپ نشده است، بدست من رسيد و من اين جزوه را خلاصه کرده‌ام و براي شما مي‌گويم.

موضوع: امام حسين (ع) و قرآن

حدود 60 لقب قرآن دارد که همه آن 60 لقب را امام حسين عليه السلام هم دارد و اين خيلي مهم است. حالا آدم مي‌فهمد که وقتي پيامبر اکرم (ص) فرمود: «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِى» (أمالي طوسي، ص‏547) قرآن و اهلبيت (ع) يکي هستند. يعني اگر دين حفظ شد مي‌شود قرآن، اگر آدم شد مي‌شود امام حسين عليه السلام. يعني سيماي دين در کلمات قرآن است، در انسان امام است. به همين خاطر است که ما داريم: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا شَرِيكَ الْقُرْآنِ» (إقبال‏الأعمال، ص‏712) يعني قرآن و اهلبيت (ع) مثل دو کفة ترازو هموزن هستند. داريم: «السَّلَامُ عَلَيْكُم‏ْْ أَئِمَّةَ الْمُؤْمِنِينَ وَ...... شُرَكَاءَ الْقُرْآن» (بحارالأنوار، ج‏99، ص‏162).

امام و قرآن هر دو شريکند. نمونه‌هايي را در اينجا بيان مي‌کنم:

1-دربارة امام حسين (ع) داريم: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الزَّبُورِ» (إقبال‏الأعمال، ص‏712) حسين جان! تو وارث تورات و انجيل و زبور هستي. يعني: اصارة همة کتابهاي آسماني تو هستي. تورات مال يهوديها، انجيل هم مال مسيحي‌ها، زبور هم مال حضرت داوود (ع) است. حسين جان! همه کتب آسماني را تو داري. آن وقت در مورد قرآن هم داريم: قرآن جامع تورات، انجيل و زبور است. همانطور که قرآن همة نکات تورات و انجيل و زبور را دارد امام حسين (ع) هم همة علوم تورات و انجيل و زبور را دارد.

2-راجع به قرآن داريم: «وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتيلاً» مزمل/4 يعني قرآن را آرام آرام بخوان. راجع به زيارت امام حسين (ع) هم داريم: وقتي مي‌روي حرم امام حسين (ع) قدمهايت را آرام آرام بردار.

آرامش در تلاوت قرآن = آرامش در زيارت ابي عبدالله الحسين (ع)

«و امش حافيا و امش بمشي [مشي‏] العبد الذليل» (كامل‏الزيارات، ص‏221) پا برهنه برو با تکبر وارد نشو. وقتي مي‌روي حرم امام حسين (ع)، طوري نرو که وارد کاخ مي‌شوي. با تواضع برو و قدمهايت را کوچک بردار.

3-راجع به خواندن قرآن داريم که: قرآن را با آهنگ محزون بخوانيد. «فَاقْرَءُوهُ بِالْحُزْنِ» (كافي، ج‏2، ص‏614) لحنتان حزين باشد. در مورد امام حسين (ع) هم داريم که «إِذَا أَرَدْتَ زِيَارَةَ الْحُسَيْنِ ع فَزُرْهُ وَ أَنْتَ حَزِينٌ» (كافي، ج‏4، ص‏587) با حزن زيارت کن. در مکه اينطور نيست. در مورد نجف و مشهد و... اينطور نيامده است.

« انّ للحسين محبه مکنونه في قلوب المؤمنين »حسين (ع) يک عشقي در درون مؤمنين دارد. انسان وقتي پدر يا مادرش را از دست مي‌دهد تا يک سال است و کم کم فراموشش مي‌کند تنها کسي که بعد از 1400 سال دل انسان مي‌سوزد و برايش گريه مي‌کند، امام حسين (ع) است. حديث داريم: خداوند از امام حسين (ع) يک عشقي در قلبهاي مؤمنين قرار داده است.

يکوقت يک چيزي گفتم، گفتم که: مي‌گويند که خدا را ببين ده را بچاپ، امام حسين(ع) خدا را ديد دل را چاپيد. هر چه داشت براي خدا داد. آموقت خداوند دلها را عاشق او کرد. برخي نماز سختشان است اما راجع به امام حسين (ع) آسان هستند. هم پول خرج مي‌کنند و هم جان خرج مي‌کنندو زني که عزيزترين چيز ممکن است نزد او طلا باشد، مردي که عزيزترين چيز ممکن است نزد سرمايه‌اش باشد، در راه امام حسين (ع) خرج مي‌کنند.

در مورد قرآن هم داريم که: «هُدىً وَ بُشْرى‏ لِلْمُؤْمِنينَ» بقره/97 هدايت و بشارت براي مؤمنين است. يعني ظرف هر دو مؤمنين است. عشق حسين (ع) در دل مؤمنين است، بهره گيري از نور هدايت قرآن هم مال مؤمنين است.

4-قرآن براي هميشه است، امام هم براي هميشه است. پس قرآن براي تاريخ = امام براي تاريخ. وقتي امام حسين (ع) شهيد شد. حضرت زينب کبري (س) به حضرت سجاد (ع) فرمود: کشتند بکشند، خيمه را آتش زدند بزنند، امام‌اي زين العابدين (ع) بدان «وَ يَنْصِبُونَ لِهَذَا الْطَّفِّ عَلَماً لِقَبْرِ أَبِيكَ سَيِّدِ الشُّهَدَاءِ لَا يَدْرُسُ أَثَرُهُ وَ لَا يَعْفُو رَسْمُهُ عَلَى كُرُورِ اللَّيَالِي وَ الْأَيَّامِ» (كامل‏الزيارات، ص‏260) در اين که حسين (ع) شهيد شد پرچمي بالا خواهد رفت که «لَا يَدْرُسُ أَثَرُهُ»: کهنه نخواهد شد. «وَ لَا يَعْفُو رَسْمُهُ»: آثارش محو نخواهد شد. «عَلَى كُرُورِ اللَّيَالِي وَ الْأَيَّامِ» شب و روزها بگذرد، کربلا فراموش نخواهد شد، راجع به قرآن هم داريم که: قرآن «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَجْعَلْهُ لِزَمَانٍ دُونَ زَمَانٍ وَ لِنَاسٍ دُونَ نَاسٍ فَهُوَ فِي كُلِّ زَمَانٍ جَدِيدٌ وَ عِنْدَ كُلِّ قَوْمٍ غَضٌّ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ» (عيون‏أخبارالرضا، ج‏2، ص‏87) قرآن براي زمان خاصي نيست. قرآن در هر زماني نو است. کربلا هم در هر زماني نو است. «كُنْتَ فِيهَا نُوراً سَاطِعاً لَا يُطْفَى» (كامل‏الزيارات، ص‏230) امام حسين (ع) نوريست که خاموش نمي‌شود. در کامل الزيارات داريم که: حسين جان! نور تو خاموش نمي‌شود. راجع به قرآن هم، حضرت امير المؤمنين علي (ع) در خطبة 198 مي‌فرمايد: «نُوراً لَا تُطْفَأُ» (نهج‏البلاغه، خطبه 198) تعبير هر دو يکي است. خيلي‌ها خواستند که خاموش کنند. متوکل عباسي که لعنت خدا بر او باد 17 مرتبه قبر امام حسين (ع) را شخم کرد! تا اثري نماند! گفتند: شما که مسجد مي‌سازيد چرا قبر امام حسين (ع) را خراب مي‌کنيد؟ !

گفت: مردم در مسجد چرت مي‌زنند و اين برايت حکومت من ضرر ندارد. مردم وقتي براي زيارت قبر امام حسين (ع) مي‌روند، هيجاني مي‌شوند و عصباني مي‌شوند که چه کسي حسين (ع) را کشته است؟ و لذا قبر امام حسين (ع)، مردم را انقلابي مي‌کند.

5-راجع به امام حسين (ع) داريم که: حسين جان! «وَ لَمْ تَمِلْ مِنْ حَقٍّ إِلَى بَاطِلٍ» (تهذيب‏الأحكام، ج‏6، ص‏60) يک لحظه هم گرايش به باطل پيدا نکردي. راجع به قرآن هم داريم: «وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً» كهف/1 يک کلمه هم انحراف ندارد. نه حسين (ع) لحظه‌اي انحراف دارد و نه قرآن لحظه‌اي انحراف دارد،

6- برکت در مقتل خوارزمي داريم: حسين جان! «اللهم فبارک لي في قتلِهِ»: اين شهادت تو مبارک بود. راجع به قرآن هم داريم: «وَ هذا كِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَكٌ» انعام/92 کلمه برکت هم براي قرآن آمده و هم براي امام حسين (ع) را خودمان داريم مي‌بينيم. اين چيزهايي را که ما داريم، چون نمي‌دانيم، قدرش را نمي‌دانيم. رفته بودند به يکي از کشورهاي آفريقايي. در آن پايتخت يک زن و شوهر شيعه بيشتر نبودند. مسلمان زياد بودند اما فقط يک زن و شوهر شيعه بود. گفتم بروم آنها را ببينم. به محل کارشان رفتم، در آنجا نبودند. آدرس خانه‌شان را گرفتم و با يک راهنما به خانه آنها رفتم. گفتم: شما در اينجا چه مي‌کنيد؟ معلوم شد که از شيعيان هندوستان هستند که به آن کشورهاي آفريقايي رفته بودند. به‌آنها گفتم: اسم بچه‌هايت چيست؟ گفت: صادق، کاظم، سجاد،... ديدم اسم ائمه است. گفتم: شما چه مي‌کنيد؟ گفت: ما تاريخ کربلا را داريم. نماز جماعتي نداريم، مي‌رويم در نماز جماعت ديگران شرکت مي‌کنيم. اما ما با اينکه يک زن و شوهر شيعه هستيم با 4 تا بچه، تاريخ کربلا را نوشته‌ايم، شب عاشورا که مي‌شود من تاريخ کربلا را مي‌خوانم و خانمم گريه مي‌کند. بعد خانمم مي‌خواند و من گريه مي‌کنم. يک روضه 2 نفره ما در اين کشور داريم. مي‌گفت: يک سال پولهايمان را جمع کرديم با هواپيما رفتيم در يکي از کشورها، جلسه روضه در‌انجا بود و ما نيز شرکت کرديم. گفتم: آرزويت چيه؟ گفت: چون تو از ايران آمده‌اي، آرزويم اين است که اگر بشود زيارت امام رضا (ع) بيايم. ما آمديم اينجا و با مسئوولين شرکت کرديم و براي او گذرنامه تهيه کرديم تا يک زن و شوهر شيعه به زيارت امام رضا (ع) بيايند، ما نمي‌دانيم که اين چه اهرمي است. با يک يا حسين گفتن همه بيرون مي‌آيند. حسين (ع) خط بردار نيست. هرکسي با هر خط سياسي که دارد حسين را از خود مي‌داند. همه امام حسين (ع) را از خودشان مي‌دانند. يعني ظهر عاشورا کسي احساس نمي‌کند کي به امام حسين نزديک است يا کي دور است؟ مثل خورشيد کسي نمي‌گويد: خورشيد مال من است يا مال او. همه مردم نسبتشان با امام حسين (ع) يکجور است. با يک يا حسين يک راهپيمايي 50 ميليوني راه مي‌افتد. چيزي را که مي‌دهند از روي عشق مي‌دهند. با هيچ بخشنامه‌اي نمي‌توان مردم را از اينگونه به خيابانها آورد. با هيچ بودجه‌اي نمي‌شود. خيلي سرماية بزرگي است. چقدر سخنراني‌ها در اين ايام مي‌شود. ما هر چه ياد گرفتيم از مسجد و از «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ» ياد گرفته‌ايم. حضرت امام بنيانگذار جمهوري اسلامي مي‌فرمود: هر چه داريم از اين يا حسين‌ها داريم. اين موج بايد باشد. گريه بايد باشد. ما سه تا گريه داريم: اشک شوق داريم، اشک فراق داريم،.... ما اشکي که براي امام حسين (ع) مي‌ريزيم يعني پيوند مکتبي. يعني من دلم با تو است. آدم با سخنراني و شعر و مقاله هم مي‌تواند بگويد: من طرفدار تو هستم، اما اگر با اشک بگويد من طرفدار توأم، آن قلم و سخنراني و... خاصيت اين اشک را ندارد. وقتي انسان اشک مي‌ريزد مي‌گويد: من با توأم، دلم برايت مي‌سوزد. خدا لعنت کند قاتلين تو را. اين اشک پيوند مکتبي است. چشمي که اشک ندارد (چه از خوف خدا و چه براي مظلوم) اين مشکل عاطفه دارد. چون ما دو تا موتور داريم، دو تا علامت در بيرون. دو تا موتور تو، عقل و عاطفه است. علامت موتور تو، زبان علامت عقل است. « تا مرد سخن نگفته باشد عيب و هنرش نهفته باشد» تا کسي حرف نزند آدم نمي‌فهمد که مخ او چقدر مي‌کشد و عاقل است. موتور تو عاطفه است، علامتش اشک است. اشک علامت اين است که چقدر عواطف و احساسات انسان شکوفا است يا کور شده. به همين خاطر مي‌گويند: اگر کسي اشک هم ندارد تظاهر کند به اينکه من غمناکم و بي تفاوت نباشد. به اين قداست‌ها بايد عنايت داشته باشيم. اسم حاج شيخ عباس قمي را شنيده‌ايد. صاحب کتاب مفاتيح الجنان. 60-50 کتاب نوشته است. يکي از کتابهايش هم مفاتيح است که رابطه بين خلق و خالق است. يعني هر که بخواهد با خدا حرف بزند مي‌رود سراغ مفاتيح (کتاب دعا) مفاتيح کتابي است که همه کتابها را کنار زد، رفت در خانه‌ها بغل قرآن. در هر خانه‌اي که قرآن است کنارش يک مفاتيح هم هست. خيلي هنر مي‌خواهد که کتاب اينقدر زور داشته باشد که کنار قرآن جاي بگيرد. ايشان روزي مريض مي‌شوند. دکتر مي‌رود، دارو مي‌خورد... يک مرتبه به فکرش مي‌آيد که: حاج شيخ عباس! تو که کتاب مي‌نويسي: قال الصادق و قال الباقر مي‌نويسي، آيا اين انگشتان تو بي خاصيت است؟ ! از آقازاده‌اش آب مي‌خواهد. دستش را مي‌شويد. يک مقدار آب روي نوک انگشتش مي‌ريزد توي ليوان و آن را مي‌خورد، مي‌گويد: اگر قال الصادق اثر دارد بايد اين دست من مورد تبرک باشد. آب را سر مي‌کشد و خوب مي‌شود کسي که مي‌گويد: يا حسين کار مهمي انجام مي‌دهد. امام حسين (ع) فقه را به هم ريخت! مگر نمي‌گويند: نماز مسافر شکسته است؟ پس چرا به ما گفته اند: در حرم امام حسين (ع) نماز تان را درست بخوانيد؟ ! در حرم امام حسين (ع) و لو مسافريد نماز تان را درست بخوانيد. چون آنجا خانه خودت است. مگر خاک خوردن حرام نيست؟ پس چرا لب زدن به تربت امام حسين (ع) حلال است؟

مگر زماني که انسان احساس خطر کند، سفر حرام نيست؟ پس چرا مي‌گويند: کربلا برو، ولو احساس خطر کردي؟ ! اصلاً حساب امام حسين (ع) جداست. ائمه (ع) همگي نور هستند همگي کشتي نجات هستند، اما کشتي امام حسين (ع) تندتر مي‌رود. اگر حسين (ع) نبود، امام صادق (ع) هم نبود. تمام امامان ما از امام سجاد (ع) نسلشان از امام حسين (ع) است، به ما گفته اند: وقتي مي‌خواهيد نماز بخوانيد آن مقداري که حواست جمع است نماز قبول مي‌شود، آن تکه‌هايي که حواستان پرت است پوسيده است. قسمت‌هاي پوسيده ميوه خوردني نيست. حالا يک کسي حواسش جمع نيست، چه کند؟ مي‌گويند: نافله (نماز مستحبي) بخواند. حالا اگر کسي حال خواندن نماز مستحبي را هم نداشت چه کند؟ مي‌گويند: لا اقل بر مهر کربلا سجده کند. خاک امام حسين (ع) نماز را قبول مي‌کند. دعا زير گنبد امام حسين (ع) مستجاب مي‌شود.

امام هادي (ع) مريض شد، نماينده فرستاد و به او فرمود: برويد کنار قبر حسين (ع)دعا کنيد. گفتند: خودن امامي! فرمود: من امامم ولي دعا در آنجا مستجاب مي‌شود، حساب امام حسين عليه السلام جداست.

خدا رحمت کند شهيد مطهري (ره)، روز معلم و روز کارگر را در پيش داريم. ولي چون محرم است همه چيز تحت الشعاع قرار مي‌گيرد. ولي انشاءالله جملاتي از ايشان خواهيم گفت. روز معلم است اين درسهايي که ما مي‌خوانيمکه يادمان مي‌رود! يک چيزي مي‌خوانيم و مدرک مي‌گيريم، بعد هم يادمان مي‌رود. تحصيل کرده‌هاي ما سوخت دارند نه توليد! فرصت مطالعه تازه هم پيدا نمي‌کنند. 6 سال مي‌خواند 60 سال سوختي مي‌دهد. اين علم است اما مثل ظرف بستني يکبار مصرف است. و لذا وقتي بچه‌ها امتحان مي‌دهند کتابشان را پرت مي‌کنند! کتاب بوسيدني است نه پرت کردني. پيداست که آنوقتي که مي‌خواند عشق به علم نداشت بلکه عشق به مدرک داشت. معلم واقعي، امام حسين (ع) است. درسي به ما داد که عجب درسي بود. درسش اين بود: چون بر شمشير پيروز است. امام ما هم اين درس از امام حسين (ع) ياد گرفت و به ملت داد، ملت با همين کلمه گفتند: « توپ تانک مسلسل ديگر اثر ندارد. » اين درس است. حالا کوه هيماليا چند متر است؟ به من چه که چند متر است. بلندي و کوتاهي چه فرقي به حال ما مي‌کند؟ اقيانوس اطلس چند متر است؟ من چه خاکي بر سرم کنم؟ اما خون بر شمشير پيروز است. يعني رژيم شاهنشاهي بايد نابود شود. درس آن است که چشم مرا باز کند، به من حرکت و غيرت بدهد، همت بدهد، حمايت بدهد، حماسه بدهد؟ ديد بدهد، دين بدهد، رشد بدهد، اتحاد بدهد، اين علم است. و الّاحفظ کردن چيزي که چندان ارزشي ندارد. بو علي سينا چند کيلو است؟ ! يا 60 کيلو است يا 65 کيلو. اگر کلمه‌اي از او ياد گرفتي و نجاتت داد، آن علم علم است. و لذا در زيارت اربعين مي‌خوانيم: حسين جان! درود بر تو، معلم تو هستي.

«وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَةِ» (تهذيب‏الأحكام، ج‏6، ص‏113) حسين جان! تو خون دادي، تا مردم (عباد خدا) از حيرت گمراهي بيرون بيايند. يعني تو به مردم ديد دادي. چون مردم مي‌گفتند: چه فرقي مي‌کند که حالا امام حسين (ع) باشد يا يزيد؟ ! شاه باشد يا امام خميني (ره)؟ به ما چه؟ ! پنير کيلو چند است؟ !... عده‌اي اصول دينشان سه تا است: خوراک، پوشاک و مسکن امام حسين (ع) مي‌فرمايد: سر به ني مي‌دهم اما تن به ذلت نمي‌دهم. گفتند: سوراخ سوراخت مي‌کنيم! فرمود: اگر تمام خنجرها بدنم را سوراخ سوراخ کنند، چيزي که سوراخ نمي‌شود عزت من است. من عزتم را نمي‌شکنم. من زير بار زور نمي‌روم و لو بدنم سوراخ سوراخ شود. سينه‌ام زير سم اسبها له مي‌شود، نمي‌گذارم شخصيتم له شود. درس اين است. و گرنه ممکن است شخصي بالاترين مدرکها را داشته باشد اما وقتي حلقة طلايش گم شود بنشيند و گريه کند. کفش‌هاش اشتباه شود و ضعف اعصاب بگيرد! عوض پپسي، کوکا به او بدهند و قهر کند! اينها که درس نيستند درس اين است: غروب عاشورا، زينب کبري (س) آمد در قتلگاه، يک نگاهي کرد به بدن برادرش امام حسين (ع) اول نشناخت. بعد دو تا دستش را کرد زير بدن مبارک، و بلندش کرد، يک جمله فرمود که درس هم اين است، فرمود: «ربّنا تقبل منا هذا القليل»

پروردگارا! اين قليل را از ما قبول فرما: اين کم است. قابل تو نيست. خيلي مهم است. زنهاي دنياي امروز يک عطر زدنش خيلي مهم است. مي‌فرمايد: اين برادر من نزد تو چيزي نيست. امام حسين (ع) خيلي بزرگ است اما خدا چيزي نيست، اگر مردم ما اين را ياد بگيرند ديگر بر سر مسائل جزيي با هم دعوا نمي‌کنند، براي دو تا ديگ پلو به هم فخر فروشي نمي‌کنند. حسين (ع) را داد و گفت: چيزي نيست! تو حالا يک جايي را آسفالت کردي، يک درمانگاه ساخته‌اي و... خيال مي‌کني خيلي مهم هستي! اين درساست. يک کسي به من رسيد و گفت: آقاي قرائتي! مي‌داني من کيم! گفتم: بله شما را مي‌شناسم. گفت: من 3 هزار کتاب مطالعه کرده‌ام. گفتم: حالا فهميدم که بي‌سوادي چون داريم: هر کس گفت من با سوادم، هم او بي‌سواد است. چون هميشه پول خرد صدا مي‌کند. اسکناس هزاري صدايش در نمي‌آيد. هر کس پز مي‌دهد پيداست تو خالي است. الله اکبر! امام حسين (ع) وقتي وارد زمين کربلا شد، زمين‌ها را خريد. فرمود: آنجايي که خون من ريخته مي‌شود بايد ملک حلال باشد: خوشي نکن که در خانه مردم نشسته‌اي و بيرون نمي‌آيي و گردن کلفتي مي‌کني. اين درس است. يک چيزي برايتان بگويم که مهم است. خيلي خيلي خيلي مهم است. امام حسين (ع) به اصحابش در کربلا فرمود: مردم ما فردا شهيد مي‌شويم. هر کس به مردم بدهکار است راضي نيستم جزء ياران من باشد! نمي‌خواهم کسي که جزء اصحاب امام حسين (ع) است بدهکار به مردم باشد. برويد قرضتان را بدهيد. مگر مي‌شود با مال مردم: اينها درسهاي زندگي است. اين جمله براي من هم تازگي داشت. ما بايد با اهلبيت (ع) آشنا شويم. سلام و رضوان خدا بر روح امام ره امام در وصيتنامه‌شان فرمود: بايد زندگي ائمه (ع) به طور تحليلي جزء کتابهاي مدارس و دانشگاهها باشد. اين امامتي که در کتابهاي ما است که عشق درش نيست! امام جواد (ع) در سن... به امامت رسيد و مدت امامت آن حضرت... بود، قبر مطهرش در کاظمين است. در مورد امام خميني ره هم مي‌شود گفت: امام خميني در خمين متولد شد و سپس به قم آمد و سپس در بهشت زهرا (س) دفن شد. اين که نشد. بايد ديد که امام خميني ره چه کرد؟ 40 ميليون ترسو را شجاع کرد. رژيم 2500 ساله را ور انداخت. ما بايد ائمه (ع) را بهتر بشناسيم. از کارهاي شيريني که پارسال نهضت سواد آموزي انجام داد اين بود که 5 ميليون کتاب 14 معصوم نوشتند (براي هر امام) 5 ميليون مطالعه شد.

شما کتاب معارف دانشگاه را نگاه کنيد؟ با کمال تأسف با اينکه 20 سال از انقلاب مي‌گذرد، کتاب معارف دانشگاه مي‌گذرد کتاب معارف دانشگاه 9 سطر براي امام زمان(ع) حرف دارد! آيا با 9 سطر مي‌شودامام زمان (ع) را شناخت؟ بگذريم که قطب عالم هستي در اين کتاب نيست، يک کلمه هم راجع به نماز در کتاب دانشگاه نيست! دانشجوي ما 4 سال معارف مي‌خواند نه يک کلمه راجع به نماز مي‌خواند که اسرار نماز چيه؟ با اينکه بوعلي سينا براي نماز اسرار نوشته است. حدود 1000 کتاب اسرار نماز کشف شده است که ما اينها را به عنوان کتابنامه نماز در آورده‌ايم. يعني نه عمو دين دردانشگاه است نه قطب عالم هستي. او معارف مي‌خواهد تا نمره بگيرد! وقتي آدم بند نشد به قرآن و اهلبيت (ع)، او سبک است. اينکه تا يک چيز مي‌شود ما در خيابان تبل مي‌زنيم. مي‌رقصيم، چون پوک هستيم. پر کاه است که هوا مي‌رود. آدم سنگين در اين مواقع مي‌گويد: خب الحمدالله که موفق شديم، به افتخارشان خانه مي‌خريم. آدم بايد يک خرده سنگين باشد. پارسال يک دختري از دنيا رفت. چون نزديک منزلمان بود رفتيم براي فاتحه، گفتيم: چطور شد که اين دختر جوان از دنيا رفت؟ گفت: به او گفتند: در دانشگاه قبول شده‌اي. او هم جيغ زد و از دنيا رفت! ‌اي بابا اينقدر پوک! هيچ چيز نبايد ما را تکان دهد. از امام (ره) بايد ياد بگيريم. يک بمب در زمان جنگ افتاد در کلاس سواد‌آموزي در شيراز، 20 تا خانم شهيد شدند. 4 تا هم حامله بودند. خانم معلم هم دو تا پاهايش قطع شد. دل ما سوخت و رفتيم شيراز و و بعد آمديم خدمت امام تا گزارش بدهيم. آن روز نماينده امام در سپاه هم براي گزارش آمده بود. با هم رفتيم خدمت امام. اول ايشان گفتند که: آقا! از عمليات کربلاي 5، 200 نفر از طلبه‌هاي خوب قم شهيد شده‌اند! امام فرمود: رحمت خدا بر آنها باد. بعد هم گفتند: تو بگو! گفتم: من ديگر چيزي براي گفتن ندارم. من مي‌خواستم بگويم 20 تا، ديدم امام با 200 تا هم تکان نخورد. ما ديگر هيچي! يعني امام به قدري سنگين است که شهادت او را تکان نمي‌دهد. و به قدري ما سبک هستيم که براي يک ساعت مچي بالا و پايين مي‌پريم. مي‌دانيد کي سنگين مي‌شويم؟ هر وقت دستمان به سنگين خورد سنگين مي‌شويم: «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي» ثقلين يعني دو تاچيز سنگين. قرآن و اهلبيت (ع). اگر مي‌خواهدسنگين باشد بايد قرآن و اهلبيت (ع9 را داشته باشيد. وگرنه پر کاه مي‌شويد. با يک موج پايين و بالا مي‌شويد.

امام (ره) روز 12 بهمن سوار بر هواپيما مي‌آيد طرف ايران. مي‌پرسند: چه احساسي داريد؟ مي‌فرمايد: هيچي؟ بابا زمان بختيار است، حکومت دست آمريکا است هنوز، ممکن است هواپيما سرنگون شود! مي‌فرمايد: سرنگون شود. وقتي هم مي‌خواهد از دنيا برود مي‌فرمايد: من با دلي آرام و قلبي مطمئن... با اينکه مي‌رود در قبر ولي آرام است. اين را مي‌گويند: سنگين. جامعه ما بايد اينگونه باشد، پوک نباشيم. با يک شعري، با يک دو قول، با يک تبلي زود تحريک نشويم.

امام حسين (ع) را شهيد کردند و خانواده‌اش را به کاخ آوردند. ابن زياد مي‌خواست امتحان کند و ببيندکه فرزندان سيد الشهداء (ع) روحشان خرد شده است يا نه؟ به يکي از اين بچه کوچولوها امام حسين (ع) گفت: تو بهتري يا پسر من؟ ! اگر ما بوديم يا نمي‌توانستيم حرف بزنيم يا... الله اکبر! الله اکبر! مي‌دانيد در جواب چه گفت؟ اين امور تربيتي بايد روي ايت چيزها کار بکند. يک بچه کوچولو که پدرش را مقابل چشمانش تکه تکه کرده‌اند گفت: «الْحَمْدُ لِلَّهِ عَدَدَ الرَّمْلِ وَ الْحَصَى» (اللهوف، ص‏149) خدا را شکر به عدد شن‌ها و ريگها! خيلي مهم است. اگر سرويس دانشگاه يک روز عوض مرغ اشکنه بدهد سريع جوش مي‌آوريم! اگر از منبر من 4 نفر بروند اعصابم خرد مي‌شود. تو هم آخوندي؟ ما بايد بقدري سنگين باشيم که... اصلاً عاشورا مکتب است. ما بايد به عاشورا به قصد مکتب نگاه کنيم. اين درس متون مي‌شود اين جملات امام حسين (ع) را حفظ کنيم. يکي از جملاتش را الحمدالله ايرانيها حفظ هستند: «هيهات منا الذلة» (اللهوف، ص‏97) من زير بار ذلت نمي‌روم. بله قربان به کي بگويم! امام حسين (ع) عزيز است. قرآن هم عزيز است. «وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزيزٌ» فصلت/41

امام حسين (ع) نخ محکم است. داريم: «وَ أَشْهَدُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِكَ كَلِمَةُ التَّقْوَى وَ أَعْلَامُ الْهُدَى وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى وَ الْحُجَّةُ عَلَى أَهْلِ الدُّنْيَا» (تهذيب‏الأحكام، ج‏6، ص‏113) عروه يعني نخ، وثقي يعني محکم. به امام حسين (ع) مي‌گوييم حسين جان! سلام بر تو، تو نخ محکم هستي راجع به قرآن هم داريم که: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: «إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ هُوَ النُّورُ الْمُبِينُ وَ الْحَبْلُ الْمَتِينُ وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى» (تفسيرالإمام‏العسكري، ص‏449)

امام حسين (ع) مرز بين حق و باطل است. گاهي مي‌گويند: ولايت فقيه چيه؟ آقا! اگر دستت را از دست امام حسين (ع) بيرون بگذاري، مي‌گذاري در دست يزيد. ولايت فقيه که دليل نمي‌خواهد. دليلش تاريخ است. آنهايي که دستشان را از دست امام صادق (ع) بيرون کشيدند، دستشان را در دست چه کسي گذاشتند؟ آني که يا حسين نگفت يا... گفت: منصور روانيقي از خلفاي بني عباس بود. شخصي وارد شد بر او، منصور به او گفت: پاي مرا ببوس! با پاي من بيعت کن. او هم با پاي او بيعت کرد؟ منصور گفت: خاک تو سرت کنم. کسي که با دست امام صادق (ع) بيعت نکند بايد با پاي من بيعت کند. يک کسي خيلي تو سرش مي‌زد و مي‌گفت: باختم، گفتند: چي شده؟ ! گفت: به من گفتند برو کربلا و امام حسين (ع) را بکش تا به تو جايزه بدهيم. من ده درهم خرج خودم و شمشيرم و اسبم کردم. رفتم امام حسين (ع) را کشتم و برگشتم آنگاه 6 درهم به من داده اند! ! ببينيد که چقدر آدم بدبخت مي‌شود. مثلاً روسري‌ات را بر مي‌داري که دل کي خوش شود؟ جوانهاي چشمچران هرزه! ! دل کي را خون مي‌کني؟ دل رسول الله (ص)، دل اهلبيت پيغمبر (ص)، دل خانواده‌هاي شهداء، دل امت حزب الله. چي را باچي معامله کردي؟ يک امت حزب الله را مي‌سوزاني تا 4 تا جوان به تو لبخند بزنند. بنشين حساب کن که چکار مي‌کني؟ اسدالله علم وزير دربار بود و مي‌خواست دل هويدا را خوش کند. هويدا هم مي‌خواست دل شاه را خوش کند. شاه هم مي‌خواست دل آمريکا را خوش کند. الان نه خبري از اسدالله علم است و نه خبري از شاه و هويدا و... است. اينها همه ظرف بستني هستند و يکبار مصرف. ما حتي اگر در مسابقات علمي هم قهرمان شويم، خلاص، از ياد مي‌رود. اما يوسف (ع) قهرمان چند ساله است؟ علي اکبر (ع) قهرمان چندساله است؟ حضرت قاسم (ع) قهرمان چندساله است؟ حبيب‌بن مظاهر (ع) پير بود. اگر هم در کربلا شهيد نمي‌شد، چند سالي بيشتر زنده نمي‌‌ماند. شهيد اشرفي اگر شهيد نمي‌شد چند سال ديگر زنده بود؟ شهيد صدوقي ره، شهيد دستغيب (ره) اگر شهيد نمي‌شدند، چند سال زنده مي‌ماندند؟ اينها پير بودند. منتها رفتند و قهرمان تاريخ شدند. مواظب باشيم که چا کار مي‌کنيم. دنبال مي‌گذرد.

7-در مقتل خوارزمي داريم: وقتي امام حسين (ع) رفتند حرف بزنند، گفتند: صوت بکشيد تا نتواندحرف بزند! «فَأتوا ان ينصغوا» اجازه ندادند تو حرف بزني.

راجع به قرآن هم داريم: «وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ» فصلت/26 کافران گفتند: گوش به حرف قرآن ندهيد: پيغمبر رفت قرآن بخواند، صوت کشيدند تا صداي قرآن را نشنوند. صوت‌ها و صوت کشيدن‌ها تمام شد و حق ماند. چقدر زيباست ماجراي شام. معاويه خيلي قوي بود. معاويه يک روز مي‌خواست قدرتش را امتحان کند. گفت: يکروز تصميم مي‌گيريم چهارشنبه نماز جمعه بخوانيم. ببينيم کسي حرف مي‌زند يا نه؟ تمام مردم جمع شدند و چهارشنبه نماز جمعه خواندند کسي هم چيزي نگفت! کسي هم جرأت نکرد بگويد: امروز جمعه نيست. يک همچنان خفقاني بود. همين معاويه که آنقدر قدرت داشت بنده در شام رفتم و قبرش را ديدم. يک گربه روي آن بود. (البته الان ممنوع است. من زمان شاه رفته بودم. ) بياييد تسليم حق شويم. دستمان را از دست اولياء خدا جدا نکنيم. هرکس با سوادتر و عالمتر است خودمان را به بسپاريم.

8-در کامل الزيارات داريم: «أَشْهَدُ أَنَّكَ كُنْتَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكَ» (تهذيب‏الأحكام، ج‏6، ص‏114) حسين جان تو دليل داشتي. بينه يعني دليل روشن. راجع به قرآن هم داريم: قد جاء کم البينه.

سالگرد روز معلم است. معلمين عزيز با تاريخ عاشورا آشنا شوند. يک سري کتابها بايد در همه خانه‌ها باشد کتابهاي شهيد مطهري بايد در همه خانه‌ها باشد. سالي 52 هفته است، مطهري هم 52 کتاب دارد. هفته يک کتاب استاد مطهري را بخوانيدتا آخر سال يک بار آنها را خوانده‌ايد. مردم ما بايد اهل مطالعه باشند. به فرموده امام راحل ره ما تمام کشور ما بايد مدرسه شود. همه کشور ما بايد کتابخانه بشود. علم سرنوشت ابدي ما است بايد به‌آن بها بدهيم. البته فوتبال خوشمزه است من هم گاهي مي‌بينم. اما به چه قيمتي؟ هر چيزي را اندازه کنيم و به اندازه‌اش استفاده کنيم. برخي جوانها اينقدردرس مي‌خوانند که مثل هروئيني‌ها مي‌شوند چون ورزش نمي‌کنند. برخي هم اينقدر ورزش مي‌کنند که 16 سال تجديدي مي‌آورند. بايد مقداري تقسيم کار بکنيم.

مقام معظم رهبري از نماز ظهر عاشورا خيلي خوشحال بودند و يکي از آرزوهايشان در حال بر آورده شدن است.

السلام عليکم و رحمه الله و برکاته

«أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاة» (كافي، ج‏4، ص‏574) امام حسين (ع) سي تا تير خورد اما نمازش را علني خواند.

 

 

 

 

 

موضوع بحث: امام حسين (ع) و قرآن

تاريخ پخش: 17/2/77

@@

بسم الله الرّحمن الرّحيم

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بينندگان عزيز بحث را شام غريبان مي‌بينند. فرصتي براي گفتن نيست، از آقاي حسان استفاده نموديم. من هم چند جمله‌اي خدمتتان بگويم. گفتيم که امام حسين (ع) و قرآن وجوه مشترک دارند. چندتا را در جلسه گذشته گفتيم، چند تا نيز اين جلسه مي‌گوييم.

13- راجع به امام حسين (ع) در زيارت ناحيه داريم: امام حسين (ع) بزرگ است. «عَظِيمَ السَّوَابِقِ» (بحارالأنوار، ج‏98، ص‏320) حسين جان! تو سابقه‌هاي درخشاني داري. قرآن هم لقب «عظيم» دارد. «وَ لَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثاني‏ وَ الْقُرْآنَ الْعَظيمَ» حجر/87 کلمة « عظيم» هم صفت قرآن است و هم صفت امام حسين (ع).

14- «وَ إِنْ كُنْتُمْ في‏ رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ» بقره/23 قرآن مي‌فرمايد: اگر شک داريد که‌ايم قرآن از طرف خداست يا اينکه ساخته و بافته پيغمبر (ص) است، شما هم ببافيد. آدم هستيد، عرب هم هستيد، شما هم با همين سوره‌‌اي بياوريد. اگر شک داريد بسم الله، امام حسين (ع) هم فرمود: «فَإِنْ كُنْتُمْ فِي شَكٍّ مِنْ هَذَا أَ فَتَشُكُّونَ أَنِّي ابْنُ بِنْتِ نَبِيِّكُمْ» (إرشاد مفيد، ج‏2، ص‏97) اگر در هر چه شک داريد، آيا در اين هم شک داريد که من پسر فاطمه هستم؟ !

15- امام حسين (ع) فرمود: «أَيُّهَا النَّاسُ اسْمَعُوا قَوْلِي وَ لَا تَعْجَلُوا حَتَّى أَعِظَكُمْ بِمَا يَحِقُّ لَكُمْ عَلَيَّ» (بحارالأنوار، ج‏45، ص‏5)! ‌اي مردم! ببينيد که من چه مي‌گويم. در روز عاشورا ده تا سخنراني شد (سخنراني‌هاي کوتاه) حبيب بن مظاهر يک قطعه سخنراني کرد. اباالفضل (ع) سخنراني کرد خود امام حسين (ع) سه بار صحبت کرد که، حواستان جمع باشد، داريد چه چيز را با چه چيزي معامله مي‌کنيد؟ ! آخرت را فروختيد به دنيا؟ ! حسين (ع) را فروختيد به يزيد «أَيُّهَا النَّاسُ اسْمَعُوا قَوْلِي»‌اي مردم بشنويد سخنم را. «وَ لَا تَعْجَلُوا»: عجله نکنيد. اگر مي‌خواهيد مرا بکشيد، بکشيد، اما صبر کنيد بشنويد. «حَتَّى أَعِظَكُمْ»: من مي‌خواهم شما را موعظه کنم. قرآن هم در سورة يونس آيه 57 مي‌‌فرمايد: «يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ» يونس/57. قرآن موعظه است، امام حسين (ع) هم موعظه.

16- امام حسين (ع) فرمود: «أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ» (المناقب، ج‏4، ص‏89) من مي‌خواهم امر به معروف کنم. مي‌خواهم نهي از منکر کنم. من خروج نکردم براي اينکه حکومت بدست گيرم. من آمده‌ام براي اينکه به معروفها سفارش کنم، از منکرات جلوگيري کنم. امام علي (ع) در خطبة 182 نهج البلاغه مي‌فرمايد: «فَالْقُرْآنُ آمِرٌ زَاجِرٌ» (نهج‏البلاغه، خطبه‏183) قرآن امر به معروف مي‌کند، از منکر زجر مي‌دهد.

17- راجع به قرآن داريم که: «كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى‏ صِراطِ الْعَزيزِ الْحَميدِ» ابراهيم/1 قرآن فرستاديم تا مردم را از ظلمت به نور دعوت کند. راجع به امام حسين (ع) هم داريم! امام حسين (ع) شهيد شد: «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ الْجَهَالَةِ وَ الْعَمَى وَ الشَّكِّ وَ الِارْتِيَابِ إِلَى بَابِ الْهُدَى وَ الرَّشَادِ» (تهذيب‏الأحكام، ج‏6، ص‏59) خون امام حسين (ع) ريخت تا مردم آشنا شوند. بفهمند که حق چيست.

پيغمبر ما صلي الله عليه و اله و سلم، اسلام را آورده راننده‌اي هم در روز غدير خم پشت ماشين اسلام نصب کرد به نام علي ابن ابيطالب (ع)، بعد از پيغمبر (ص) رانندة حقيقي را کنار زدند. يک رانندة ديگري پشت فرمان گذاشتند. بعد رانندة دوم و بعد هم رانندة سوم، رسيد به زمان معاويه. معويه هم شمشير را از رو بست. چند تا از بخشنامه‌هاي معاويه را صبح مي‌خواندم، منقلب شدم. معاويه بخشنامه کرده بود: هر کس را که فهميد شيعة علي بن ابيطالب (ع) است، حقوقش را قطع کنيد. گواهي‌اش را در هيچ محکمه‌اي قبول نکنيد! بخشنامه ديگري هم کرد که: هر کسي را که فهميديد از علاقه‌مندان علي بن ابيطالب (ع) است، بريزيد و خانه‌اش را رو سرش خراب کنيد! بخشنامه ديگري که کرد اين بود: در تمام خطبه‌هاي نماز جمعه شهرها، به علي ابن ابيطالب (ع) نا سزا بگوييد! اينها همه در ابن الحديد هست. بالاخره گاهي بايد خون حرف آخر را بزند. يزيد يک کاسه شراب دستش گرفته بود و مي‌گفت: ‌اي شراب! تو خورشيدي، مشرق تو خُم، مغرب تو شکم من! از مشرق طلوع مي‌کني و در مغرب غروب مي‌کني. معاويه يزيد را فرستاد براي سر کردگي يک لشکري، مردم در جبهه گرفتار مرضي شدد، به يزيد گفتند: تو فرمانده لشکر هستي، مردم دارند دسته دسته مي‌ميرند، کاري بکن. گفت: من که خوشم، مردم هر جوري شدند که شدند. زماني که اذان مي‌گفتند، يزيد به رقاصه‌ها مي‌گفت: چنان بزنيد و برقصيد تا صداي « الله اکبر» را نشنوم! به معاويه گفتند: بس کن، چقدر کينة علي (ع) را داري! گفت: من ناراحتم از اينکه در اذان: «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ» مي‌گويم! ! من از اذان ناراحتم! چه بريز و بپاش‌ها بود! چه اموالي که به غارت رفت! گاهي استدلال حرف را مي‌زند، گاهي هم بايد انسان با خون حرف خودش را بزند. امام حسين (ع) با خون حرف آخر را گفت و به مردم بصيرت داد.

17- امام حسين (ع) شفيع است. حديث داريم: سه دسته در روز قيامت، شهيد هستند. انبياء، علماء و شهداء. امام حسين (ع) شهيد است، شفيع است. نهج الفصاحه مي‌گويد: «نعم الشفيع القران»هم قرآن شفاعت مي‌کند و هم امام.

18- تربت حسين (ع) شفا است: «إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ تُرْبَةَ الْحُسَيْنِ شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ» (وسائل‏الشيعة، ج‏14، ص‏522)، قرآن هم شفاء است. «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ» اسراء/82. قرآن شفا است، خاک کربلا هم شفاء است. عاشورا خيلي درس عجيبي است. به ما گفته‌اند: در نماز سر بر مهر کربلا بگذاريد، ثوابش بيشتر است. هر مسلماني يك قطعه خاک کربلا در جيبش باشد. يعني اينکه: شهداء شما هرگز فراموش نمي‌شويد. ما 17 رکعت نماز داريم، هر رکعتي هم 2 تا سجده دارد. 34 بار بلند ترين نقطه بدن (پيشاني) ماليده مي‌شود به خاک کربلا، اين چقدر تربيت است. اگر يک انساني در روز 34 بار بلندترين نقطه بدنش را به خاک کربلا بگذارد، او ديگر رنگ حسين (ع) مي‌گيرد. ديگر زير بار زور و ذلت نمي‌رود.

19- رشد: امام حسين (ع) فرمود: «إِنَّمَا أَدْعُوكُمْ إِلَى سَبِيلِ الرَّشَادِ» (بحارالأنوار، ج‏45، ص‏8) من شما را به رشد دعوت مي‌کنم. در قرآن (سوره جن) هم داريم: «يَهْدي إِلَى الرُّشْدِ» جن/2. هر دو مي‌گويند: ما براي شما رشد مي‌خواهيم.

20- ابن زياد در مسجد کوفه به امام حسين (ع) گفت: دروغگو! گفت: «الحمد الله الذي أظهر الحق و أهله و نصر أمير المؤمنين و أشياعه و قتل الكذاب بن الكذاب» (اللهوف، ص‏164)! ابن زياد فرماندار کوفه بود. گفت: خدا را شکر که اين دروغگو در کربلا کشته شد! قرآن هم مي‌فرمايد: «وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا إِنْ هَذا إِلاَّ إِفْكٌ افْتَراهُ وَ أَعانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً» فرقان/4 کفار هم مي‌گفتند: قرآن دروغ است. به امام حسين (ع) گفتند: دروغگو! به قرآن هم نسبت دروغ دادند! اين مشترکات خيلي عجيب است.

21- پيغمبر صلي الله عليه و اله و سلم فرمود: «ان الحسين (عليه السلام) سيدالشهداء»؟ ؟ ؟ ! ! ! ! !، باز پيغمبر (ص) فرمود: «الْقُرْآنُ سَيِّدُ الْكَلَامِ» (مستدرك‏الوسائل، ج‏4، ص‏336) و يعني هر دو سيد (بزرگ) هستند.

22- امام صادق عليه السلام فرمود: «إِنَّ الْجِبَالَ تَقَطَّعَتْ وَ انْتَثَرَتْ» (كامل‏الزيارات، ص‏80) جامع الحديث مرحوم بروجردي (ره) وقتي امام حسين عليه السلام شهيد شد کوهها لرزيدند. در قرآن هم داريم: «لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى‏ جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ» حشر/21 اگر قرآن بر کوه نازل شود، کوه مي‌ارزد، اينها را ما بايد قبول کنيم. گاهي اوقات ما فکر مي‌کنيم دنيا همه‌اش شعور است و فقط ما هستيم که از شعورها خبر نداريم

23- درباره امام حسين (ع) داريم: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِينَ اللَّهِ وَ حُجَّةَ اللَّهِ وَ بَابَ اللَّهِ وَ الدَّلِيلَ عَلَى اللَّهِ» (كامل‏الزيارات، ص‏212) سلام بر تو حسين جان! تو راهنماي به سوي خدا هستي. در الحياه هم حديث داريم: « القران الدليل علي خير السبيل». برادران و خواهران! چطور شدند که جمع شدند و امام حسين عليه السلام را کشتند! چرا امام حسين عليه السلام شهيد شد؟ ! خود امام (ع) فرمود چرا؟ فرمود: مي‌دانيد چرا جمع شده‌ايد که مرا بکشيد؟ «فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرَامِ» (بحارالأنوار، ج‏45، ص‏8) شکم‌هايتان از لقمه‌هاي حرام پر شده است. عزاداران امام حسين عليه السلام – فصل درو کردن گندمهاست. از استانهايي شروع شده است و تا يکي دو ماه ديگر گندم‌ها درو مي‌شوند. بياييد زکات بدهيم. گندم زکات نداده را نون نکنيم و بهيم مردم بخورند. مال خمس نداده به بچه‌هايمان ندهيم. تربيت بچه به اين نيست که کفش و کلاهش يکرنگ باشد. بعضي پدرها مي‌گويند« الحمدلله ببين! کفش و لباس و جورابش همه يکرنگ است، اسباب بازي هم برايش خريده‌ام. ‌آيا اين تربيت است؟ نوار هم برايش خريده‌ام سرود هم يادش داده‌ام، اينها که تربيت نيست. تربيت اين است که لقمة حلال به بچه‌ات بدهي، مواظب آبروي مردم باشيم.

يک قصه برايتان بگويم: پس حاج شيخ عباس قمي ملا بود و منبرهاي خوبي هم مي‌رفت. ده شب در مشهد براي سخنراني دعوتش کردند. روي منبر يک چيزي گفت، يک حديثي را نقل کرد بعد گفت: بله، مرحوم مجلسي (ره) اين حديث را اين رقمي معنا کرده، ولي کم لطفي کرده و درست معنا نکرده. معناي درست حديث اين است که پدر من گفته: منبرش هم خيلي شلوغ مي‌شد. شب خوابيد، پدرش يعني مرحوم شيخ عباس قمي(ره) صاحب کتاب مفاتيح الجنان به خوابش آمد. به او گفت: توبه مجلسي (ره) توهين کردي! من از تو راضي نيستم، مجلسي هم از تو راضي نيست. چرا اين حرف را زدي؟ ! مي‌داني مجلسي (ره) چقدر خدمت کرده است! راحت آبرويش را بردي؟ همين! با اينکه اعلاميه زده بودند در مشهد، براي ده شب سخنراني، ايشان دو شب سخنراني کرد و قطع کرد و گفت: من ديگر سخنراني نمي‌کنم. آن زمان آمد تهران و از تهران با اتوبوس به اصفهان رفت سر قبر مجلسي (ره)، سه شب در آنجا گريه کرد و متوسل شد و از او خواست که او را ببخشد. شب بعد پدرش به خوابش آمد و گفت: مجلسي تو را بخشيد. به اين راحتي‌ها نمي‌شود آبروي کسي را برد.

من اين حديث را باز هم مي‌گويم: کعبه خيلي عزيز است. امام صادق (ع) فرمود: کعبه! خيلي عزيزي، آبروي مسلمانان از تو هم عزيزتر است. ما هرگز حاضر نيستيم به کعبه لجن بماليم، ولي راحت حاضريم لجن به آبروي مردم بماليم، علت دومي که امام حسين عليه السلام را شهيد کردند، عقده بود. اين حرف را از ميرزا خليل کمره‌اي نقل مي‌کنم(يک ملاي محققي بود و در تاريخ مجتهد بود) مي‌گفت: چطور شد يک مرتبه اين همه آدم به کربلا آمدند؟ ! مي‌گفت: وقتي حکومت در دست علي‌بن ابيطالب عليه السلام بود، چند تا از مسئولين را برکنار نمود. چند تا از استانداران خلافي کرده بودند و حضرت آنها را عزل کرد. اينها عقده‌اي شدند و آمدند در کوفه و دفتر زدند و شروع کردند جلسه و کلاس و... و روي مردم و بچه‌هاکار کردند. وقتي امام حسين (ع) را تنها يافتند، اسم يکي يکي از استاندارها را مي‌گويد. و لذا در کربلا امام حسين (ع) فرمود: حلالي را حرام کردم! حرامي را حلال کردم! چرا مرا مي‌کشيد؟ ! گفتند: «بُغضاً لأبيک»؟ پدرت در جنگهاي بدر و حنين پدران ما را کشته يا مثلاً فاميل ما را که استاندار بوده عزل کرده بود. ورشکستگان سياسي گاهي وقتها اينطور مي‌شوند. اول طرفدار انقلاب است، بعد مي‌شوند ضد انقلاب وقتي مي‌پرسي: چرا ضد انقلاب شدي؟ مي‌گويد مرا عزل کرده‌اند. حالا انتقام مي‌گيرد. پناه مي‌بريم به خدا. کربلا خيلي عجيب است. يک آدمهايي خوش عاقبت شدند. البته حر معروف است، بعضي ديگر هم خوش عاقبت شدند. يک آدمهايي هم عاقبت شدند، از آنها برايتان بگويم: (اسمش را نمي‌برم) شخصي در 14 تا عمليات شرکت کرده بود. يعني به همراه پيغمبر (ص) مي‌جنگيد. از ياران پيغمبر (ص) بود و کمک آن حضرت بود. به علي ابن ابيطالب (ع) کمک مي‌کرد. به امام حسن (ع) هم کمک مي‌کرد امام حسين (ع) به او نامه نوشت که: تو يک عمري در جبهه‌ها بودي، از ياران پيغمبر (ص)، علي (ع)، و حسن(ع) بودي، حالا من دارم به کربلا مي‌روم بيا. گفت: ديگر بس است. ما مدتي جبهه بوديم و خسته شده‌ايم. روزهاي آخر امام حسين (ع) شد. يکي لحظه‌هاي آخر حسيني مي‌شود، يکي خانه نشين مي‌شود. وقتي گريه مي‌کنيد براي عاقبت دعا کنيد.

من رفتم پيش آيت الله معصومي، آخوند ملا علي همداني، هم دوره‌هاي امام (ره) بود در همدان، مرجع تقليدي بود. (90 ساله) گفتم: اگر شما يک دعاي مستجاب داشته باشيد، چه دعايي مي‌کني؟ گفت: دعا مي‌کنم که خدا عاقبت مرا به خير کند. رفتم پهلوي آيت الله العظمي گلپايگاني (ره)، همان سؤال را از ايشان کردم ايشان گفتند: دعا مي‌کنم عاقبت به خير شوم. ممکن است يک کسي عمري سينه زني مي‌کند، عزاداري مي‌کند مسجد مي‌آيد، اما يک امضا ناحق مي‌کند و... يک جا شهادت نا حق مي‌دهد، يکجا دين فروشي مي‌‌کند. انسان خطرناک است.

24- داريم: «حَنِّكُوا أَوْلَادَكُمْ بِتُرْبَةِ الْحُسَيْنِ ع فَإِنَّهَا أَمَانٌ» (تهذيب‏الأحكام، ج‏6، ص‏74) بچه که به دنيا مي‌ايد، اولين چيزي که به لبش مي‌مالي، تربت حسين (ع) باشد. باز هم داريم: «حَقُّ الْوَلَدِ عَلَى الْوَالِدِ أَنْ يُحَسِّنَ اسْمَهُ وَ يُحَسِّنَ أَدَبَهُ وَ يُعَلِّمَهُ الْقُرْآنَ» (نهج‏البلاغه، حكمت 399) فقط پدر نيست که حق به بچه دارد. بلکه بچه هم حق دارد. يکي از حقوق فرزند اين است که والدين او را قرآن بياموزند. ‌اي امت حسيني! عزاداري کرديد، دستتان درد نکند. ولي اينکه مي‌گويند: سر بريده امام حسين (ع) روي نيزه قرآن خواند، يعني حتي سر از تن شما از قرآن جدا نشويد. بچه ها‌تان قرآن بلدند! ! شما که براي فيزيک و شيمي و... معلم خصوصي گرفتي، آيا براي معلم قرآن هم اين کار را کردي؟ براي قرآن چه کرديم؟ بياييد بچه‌هايمان را قرآن خوان کنيم. آقاياني که قرآن بلدند روي ترجمه و تفسير کار کنند. اينها پيام دارند. سر بريده قرآن خواند يعني از تن جدا شدم ولي از قرآن جدا نشدم. امير المؤمنين (ع) با اينکه مي‌داند ضربت مي‌خورد و با اين حال به مسجد مي‌رود يعني چه؟ يعني: مي‌دانم که امشب شب 19 است و ابن ملجم مغزم را مي‌شکافد، اما دست از مسجد بر نمي‌دارم. ما اگر کفشمان هم گم شود ديگر مسجد نمي‌رويم! يکي از بزرگان را سراغ دارم گفتم: چرا مسجد نمي‌رويد؟ گفت: رفتم و کفشم را دزديدند! همين! رفتيم روضه جا نبود! مگر اصحاب امام حسين (ع) شب چهاردهم جا داشتند؟ اباالفضل (ع) فرمود: «و الله إن قطعتم يميني إني أحامي أبدا عن ديني» (المناقب، ج‏4، ص‏108) به خدا قسم اگر دست راستم را بگيريد من هميشه از دينم حمايت مي‌کنم. اگر دست راستم را بدهيد، من از دينم دست بر نمي‌دارم. اين درست است که اگر پنير و تخم مرغ درست شود ما دست از انقلابي برداريم؟ ! اينکه حضرت اباالفضل (ع) آب را جلوي دهان آورد ولي نخورد و گفت: بچه‌هاي حسين از من تشنه‌ترند يعني چه؟ يعني به فکر ديگران هم باشيم. اگر پولداريد به مردم بدهيد. الان کربلا نيست ولي اباالفضلش هست. اباالفضل (ع) آب را نخورد و گفت: ديگران تشنه‌ترند، يعني شما مي‌خواهيد تجارت کنيد، بخشي از پولتان را فقراء اختصاص دهيد. اينها پيام است. اينکه شعر مي‌خوانند: جوانان بني‌هاشم بياييد علي را بر در خيمه گذاريد يعني چه؟ جوانان بني ‌هاشم زنده بودند و علي اکبر شهيد شد. يعني اگر مي‌خواهي حرفت اثر بکند خودت زودتر عمل کن. « أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ » يونس/104 عاشورا ست. خيلي دلم مي‌خواهد روضه بخوانم ولي نمي‌توانم. ما خيلي زمان جنگ مي‌گفتيم: کربلاي ايران! واقعاً ايران هم کربلا بود نسبت به خيلي جاها، اما با کربلاي حسين (ع) فرق مي‌کند. شما يک مقايسه کنيد. خيلي‌از بچه‌ها به جبهه مي‌رفتند. در جبهه با تانکر آب مي‌بردند در کربلا اباالفضل (ع) با مشک نمي‌توانست آب ببرد! بنياد شهيد در ايران درست شد به خانواده‌هاي شهداء احترام مي‌گذارند. آنجا خيمه‌هاي خانوادة شهدا را مي‌سوزاندند! لانه مرغ را کسي آتش نمي‌زند. گيرم که اينها فرزندان حسين (ع) نبودند! آتش بر آشيانه مرغي نمي‌زنند، گيرم خيمه خيمة آل عبا نبود. در کربلاي ايران خبر شهادت جوان را به پدرش مي‌دادند در‌انجا علي‌اکبر روبروي چشمان بابا شهيد شد! در کربلاي ايران يک نفر يکي 0 دو تا شهيد مي‌دهد. در کربلاي ايران جوانان داوطلبانه مي‌رفتند. کربلاي ايران ميهمان کشي نبود. خودشان جبهه مي‌رفتند. آنجا امام حسين (ع) را ميهمان کردند. آخر ميهمان را که کسي نمي‌کشد. در کربلاي ايران براي شهداء عزاداري مي‌کنند، روضه مي‌خوانند، در گودي قتله گاه وقتي زينب کبري (س)وقتي مي‌خواست روضه بخواند او را کتک زدند! اول روضه خواني که کتک خورد زينب کبري (س) بود. بچه‌ها که گريه مي‌کردندکتک مي‌خوردند. در کربلاي ايران کسي جسارت زباني نمي‌کرد، تير اندازي مي‌شد، اما در آنجا جسارت زباني مي‌کردند! ديم خيلي گران به دست ما رسيده است. بنده که الان در تلويزيون هستم، کتک‌هايش را بلال خورد، من به پهلوهايش رسيدم. زجر کشيده‌اند.

شاعر از قول حضرت زهرا (س) نقل مي‌کند: «صُبَّتْ عَلَيَّ مَصَائِبُ لَوْ أَنَّهَا صُبَّتْ عَلَى الْأَيَّامِ صِرْنَ لَيَالِيَا» (المناقب، ج‏1، ص‏242) اينقدر بلا به من رسيد که اگر بلاها را به روزها مي‌ريختند، روزها شب مي‌شدند! هيچکس حسين (ع) نمي‌شود، هيچکس مثل بچه‌هاي حسين نمي‌شوند و لذا حضرت فرمود: کسي را مثل شما نديدم. عصر تاسوعا يک هجومي کردند که فرمود: بسم الله، ما منتظريم. از خواب بيدار شد، ديد که اسبها دارند رو به خيمه مي‌آيند. به ابالفضل (ع) فرمود: برو ببين چه مي‌گويند. فرمود: مي‌گويند: مي‌خواهيم بجنگيم. فرمود: به آنها بگو جنگ را عقب بيندازند. چرا؟ دلايلي دارد که خود حضرت يکي از دليل‌ها را فرمود: امشب شب عاشورا است، من مي‌خواهم نماز بخوانم «أَنِّي كُنْتُ قَدْ أُحِبُّ الصَّلَاةَ لَهُ» (إرشاد مفيد، ج‏2، ص‏89) من نماز را دوست دارم. ‌ايا ما هم نماز را دوست داريم يا فقط چون واجب است آن را مي‌خواهيم؟ يکي از برکات آن شب اين بود که: شايد لشکر يزيد فکر کنند و چند تا برگردند، يک فرصتي براي فکر کردن باشد و اباالفضل (ع) رفت جلو، (ابالفضل (ع) در لشکر يزيد يک فاميل داشت. گفت: من يک‌امان نامه گرفته‌ام که تو بيايي اين طرف! دعوت کردند. اباالفضل (ع) هم با يک تشري، با يک صلابتي فرمود: از من دعوت مي‌کنيد دست از حسين (ع) بکشم! اينها پيام دارد. ممکن است يکي يک فيلم برداشته باشد، به شما بگويد: تو هم بيا ببينم. هر جا خواستند مارا ببرند نرويم، مواظب باشيم. اينها مسائل تربيتي اين حادثه عظيم است: از چيزهاي مهم اين است که زينب کبري سلام الله عليها، فرزندانش شهيد شدند. دو تا پسرش در کربلا شهيد شدند. يکجا در سخنراني‌هايش نگفت: من خانواده شهيدم. از فرزندانش نگفت بلکه از حسين (ع) گفت. معنايش اين است که در مقام ولايت مطرح است نه خودمان. حسين عليه السلام را مطرح کنيم. حضرت قاسم(ع) سيزده ساله بود (پسر امام حسن مجتبي(ع)) امام حسين (ع) عموي او مي‌شد. به او گفتند: چطور مي‌بيني مرگ را؟ فرمود: مرگ: مرگ از عسل شيرين تر است! اينها جزء ديدنيهاي دنيا است. بچه 13 ساله تحليل سياسي داشته باشد که بگويد: اگر بناست رژيم، رژيم اموي باشد و حاکم يزيد باشد، مرگ از عسل شيرين تر است. خيلي فکر بلندي مي‌خواهد امام حسين (ع) فرمود:: مرگ براي من مثل گردنبند زيبايي است بر گردن يک دختر» مرگ اين نيست که‌آدم بميرد و زندگي اين نيست که آدم نفس بکشد. چه بسا افرادي که نفس مي‌کشند ولي مرده‌اند.

«و السلام عليکم و رحمه الله و برکاته

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

موضوع: اصولي از قيام امام حسين(ع)

تاريخ پخش15/4/74

بسم الله الرحمن الرحيم

«الهي انطقني بالهدي والهمني التقوي»

محرم امسال قرار شد که اصولي را از قيام امام حسين بگوييم. در جلسات قبل اصل‌هايي را از قيام امام حسين گفتيم. اصل اول مبارزه با طاغوت است. مقداري درباره‌ي مبارزه با طاغوت صحبت كنم. قرآن به موسي مي‌گويد: «اذهب الي فرعون» بلند شو و به سراغ فرعون برو. او طاغوتي است. قرآن آيه‌ي ديگري دارد كه مي‌گويد: وظيفه‌ي همه‌ي انبياء مبارزه با طاغوت است. اصلاً ايمان دو بال دارد. ايمان با اين دو بال پرواز مي‌کند. «فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ» (بقره/256) بايد با طاغوت و كفر مبارزه کرد. کساني که به خدا ايمان دارند اما اهل مبارزه با طاغوت نيستند، پرنده‌هايي هستند که يك بال دارند. نماز مي‌خواند اما به طاغوت کار ندارد. امام حسين براي خدا قيام كرد و هدفش برانداختن ريشه‌ي حكومت بني اميه بود. حالا بني اميه چه کسي بود. يزيد يك شعردارد. وقتي عرق و شراب مي‌خورد، مي‌گويد: اين شراب خورشيدي است که از خمر طلوع مي‌کند و در معده‌ي من غروب مي‌کند. چنين آدمي رهبر مسلمان‌ها شده است. جلسه‌اي برپا مي‌کرد كه در آن جلسه چند ميمون را مي‌آوردند تا آنها را بخنداند. در يک ماجرايي گفت «لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحي نزل»(اللهوف، ص‏181) يعني خبري نيست. يعني قيامت و وحي و قرآن در كار نيست. حضرت قاسم، پسر امام حسن مجتبي كه سيزده سال دارد، مي‌گويد: مرگ از عسل شيرين تر است. چرا مي‌گويد: مرگ از اصل شيرين تر است. يعني اگر قرار است طوري زندگي کنيم كه رهبر ما يزيد باشد، مردن از زندگي بهتر است. يکي از اصولي که در قيام امام حسين بود، اخلاص بود. جنگ کربلا با جنگ‌هاي ديگر فرق دارد. امام حسين وقتي مي‌خواهد به كربلا برود مي‌فرمايد: «اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذِي كَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِي سُلْطَانٍ، وَ لَا الْتِمَاسَ شَيْ‏ءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ وَ لَكِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ، وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ فَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ»(بحارالأنوار، ج‏34، ص‏110) خدايا تو مي‌داني که من نمي‌خواهم سلطنت کنم. نمي‌خواهم شاه بشوم. من به كربلا مي‌روم. اما نمي‌خواهم حكومت كنم. دنبال التماس چيزي نيستم. دنبال دنيا هم نيستم. آخر جنگ‌ها همه براي اين است که يا معدني را بگيرند و يا نفتي بدست آورند. اصول دين جنگ‌ها تهديد، ارعاب، زور، پول، مقام است. خدايا تو مي‌داني که هدف من اين نيست. هدف من اين است كه مي‌خواهم راه‌دين را روشن کنم. مي‌خواهم اصلاح به وجود بياورم. مي‌خواهم آدم‌هاي مظلوم در‌امان باشند. «وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ» اهدافي که امام حسين بيان مي‌کند، اصلاح امنيت است. «وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ» هدف امام حسين به جريان افتادن احکامي است که تعطيل شده است. بين جنگ‌هاي دنيا با كربلا تفاوت‌هايي است. اول اينكه كربلا دين اصلي را نشان مي‌دهد. دوم اين است كه شخصيت فرماندهان جنگ‌ها آدم‌هاي خائن، ظالم، فاسق، فاجر، قلدر و ديکتاتور هستند. اما امام حسين معصوم است. سوم شيوه‌ي جنگ است. در طول تاريخ جنگي پيدا نشده است که يك طرف سي هزارنفر باشند و يك طرف هفتاد و دو نفر باشند. چهارمين تفاوت توحش جنگ است. بالاي هفتاد ضربه شمشير به امام زدند. اين جنگ با همه‌ي جنگ‌ها فرق مي‌کند. در جنگ‌هاي عادي وقتي طرف کشته مي‌شود، ديگر رهايش مي‌كنند. نمي‌گويند: برويد پيكر کشته‌ي او را در زير سم اسب له کنيد. در هيچ جاي تاريخ سي هزار نفر در مقابل هفتاد و دو نفر نبوده‌اند. در كدام جنگ‌هاي دنيا کشته را تکه تکه مي‌کنند. در کدام جنگ‌هاي دنيا بعد از کشته شدن خيمه‌ها را آتش مي‌زنند. امام حسين مي‌گويد: خدايا هدف من اخلاص است. من نمي‌خواهم شاه بشوم. نمي‌خواهم مال و مقام بگيرم. اصل آگاهي يکي از اصولي است که در کربلا مطرح بود. در جنگ‌هاي ديگر اين اصل مطرح نيست. امام حسين از شهيد شدن خودش آگاهي داشت. از اول حرکتش، قدم به قدم به سربازها مي‌گفت: بدانيد كه من شهيد مي‌شوم. فكر نكنيد كه من به جنگ مي‌روم تا غنايمي را بدست آورم. به جنگ مي‌روم تا حكومت كنم. اين خبرها نيست. هركسي مي‌خواهد مي‌تواند برود. کدام رزمنده و کدام فرمانده‌ي کل قوا به سرباز خودش مي‌گويد: هرکس مي‌خواهد برود، برود. اتفاقاً آماده باش مي‌دهند. اگر هم کسي مرخصي خواست در ايام جنگ به او مرخصي نمي‌دهند. امام حسين تا شب عاشورا مرخصي داد. در هيچ کجاي کره زمين، در هيچ زماني و در هيچ زميني شب عمليات به فرمانده مرخصي نمي‌دهند. اينها چيزهاي مهمي است. كساني كه دير تلويزيون را روشن كردند، بحث ما درباره‌ي اصولي است كه در كربلا مطرح بود. اصل آگاهي اصل مهمي است. من راجع به اصل آگاهي دو خاطره بگويم كه بسيار شيرين است. کسي پول يك يهودي را برداشته بود و خورده بود. نمي‌خواست پول او را بدهد. هم مي‌خواست به او بدهد و هم مي‌خواست به او ندهد. مثلاً پنجاه هزارتومان خورده بود. اما رفت دوهزارتومان کف دست يهودي گذاشت و گفت: من را حلال کن. او هم نمي‌دانست كه چه خبر است، گفت: حلال است. آمد به امام گفت: آقا او من را حلال کرد. فرمود: به او گفتي چقدر است؟ گفت: نه به او نگفتم. گفت: او آگاه نبوده است. آگاهي اصل است. برو او را آگاه کن. بعد از آگاهي اگر حلالت کرد، درست است. گاهي آدم يك کارگري را به کار مي‌گيرد و يك مبلغي را به او مي‌دهد. در صورتي كه مي‌داند حق اين كارگر بيشتر از اينها است. اما مبلغ كمتري را به او مي‌دهد. بايد برود و او را آگاه كند. يک نفر از مومنين وارد منطقه‌اي شد که بني اميه در آنجا حاکم بودند. سوار شتر بود. يك نفر از اموي‌هاي بني اميه افسار را گرفت و گفت: شتر براي من است. گفت: اين شتر براي خودم است. يك نفر گفت: نه براي من است. گفت: نه! براي من است. گفت: اين شتر خودم است. اين شتر را از خانه آوردم تا وارد شهر شما شوم. بالاخره ماجرا به دادگاه کشيده شد. به شتر نر جمل مي‌گويند و به شتر ماده ناقه مي‌گويند. رييس دادگاه گفت: حرف حساب شما چيست؟ كسي كه ادعا مي‌كرد شتر براي او است گفت: ايشان مي‌گويد: من با اين شتر وارد شهر شما شدم. در صورتي كه اين شتر آنجا بود. گفت: اين ناقه براي من است. گفت: تو چه مي‌گويي؟ گفت: اين شتر براي من است. آن مرد كه ادعا كرده بود، چند نفر را به عنوان شاهد آورده بود. شاهدها به دروغ شهادت دادند. آن مرد هم غريبه بود و هيچ‌كس را نداشت كه شهادت بدهد. گفت: اين چه شهر و قانوني است كه من صبح با شتر وارد شهر شوم و ظهر بدون شتر برگردم. اين حكومت عجب حکومتي است! گفت: من بايد به معاويه بگويم. رفت به معاويه گفت. معاوي هم گفت: بله ناقه براي ايشان است. دزد هم گفت: اين شتر ناقه است. قاضي هم گفت: ايشان راست مي‌گويد. شتر براي ايشان است. مرد گفت: حالا مي‌شود نگاه کنيد و ببينيد كه اين ناقه است يا جمل؟ يكباره نگاه کردند و ديدند كه اين شتر نر است. گفتند: اگر شاه به نر مي‌گويد: ماده، تو هم بله قربان بگو و حرف او را تاييد كن. اين مرد دائم مي‌گفت: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» (بقره/156) دزد دلش سوخت و يك پولي به مرد داد و خواست كه او را حلال كند. مرد هم او را حلال كرد. از ناآگاهي کارگر استفاده کردن اشکال دارد. اينكه آدم کارگري را بياورد و سر او کلاه بگذارد، اشكال دارد. بايد انسان به طرف بگويد كه حق تو چقدر است. در اسلام اصل آگاهي اصل مهمي است. قرآن مي‌گويد: «وَ يَتَفَكَّرُونَ في‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلا» (آل عمران/191) در آفرينش فکرمي‌کنند و بعد مي‌گويند اين را باطل نيافريدي. اول فکر بعد ايمان! به همين خاطر مي‌گويند اصول دين تقليدي نيست. يعني نبايد گفت: چون پدر من مي‌گويد: خدا يكي است. من هم مي‌گويم: خدا يكي است. به همين خاطر مي‌گويند: استراحت عالم از کسي که جاهل است و كار مي‌كند، بيشتر ارزش دارد. به همين خاطر گفته‌اند: دورکعت نماز عالم از هفتاد رکعت نماز جاهل بهتر است. مسئله علم مسئله‌ي مهمي است. به همين خاطر گفتند: اگر کسي به سراغ علم مفيد برود، وقتي پايش را از روي زمين برمي‌دارد، فرشته‌ها بال خود را زير پاي او پهن مي‌کنند. يکي از اصولي که در کربلا بود، اين بود كه امام حسين از سرباز غافل استفاده نمي‌کرد. بعضي‌ها مي‌گويند: اين مالياتي که مي‌دهيم به جاي خمس است. ما ديگر خمس و زکات نمي‌دهيم. اين ماليات‌ها خمس نيست. براي اينکه خمس را بايد با دست خودت بدهي. اما ماليات را از تو مي‌گيرند. چيزي که گرفتني است، قصد قربت ندارد. مثل اينكه به زور از من خمس بگيرند و بعد بگويند: انصافاً آقاي قرائتي با سخاوت است. اين سخاوت نيست. اگر به زور از تو بگيرند که سخاوت نيست. اگر خودت بپري، تو را تشويق مي‌كنند. اما اگر تو را هل بدهند كه تشويق ندارد. آدم بايد خودش برود و خمس را بدهد. بين خمس و ماليات تفاوت وجود دارد. در خمس علاقه است اما در ماليات علاقه نيست. البته در حکومت اسلامي بايد علاقه باشد. علاقه‌اي که آدم به آيت الهي دارد که دينش را از او دارد با علاقه‌اي که به يك کارمند دارد، فرق مي‌كند. شما انتخاب مي‌کنيد. پولم را به اين آقا بدهم يا به آن آقا بدهم. نگاه مي‌کني و هر آقايي را كه مي‌پسندي، به او مي‌دهي. خمس را بايد با قصد قربت داد. خمس بدهي. مي‌گويي: من صد هزارتومان داشتم. بيست هزارتومان خمس آن مي‌شود. قصد قربت مي‌کني و خمس را مي‌دهي. اگر قصد قربت نباشد، قبول نيست. بعضي علما گفته‌اند: اگر سيدي را ديدي و دلت سوخت و به او خمس دادي، قبول نيست. براي اينکه دلت سوخته است. براي وجدان خودت پول داده‌اي. خمس را بايد براي رضاي خدا بدهي. نه براي اينکه دلت سوخته است. هركسي در دنيا دلش بسوزد و به مردم كمك كند، براي خدا نيست. قصد قربت اين است كه براي خدا باشد. به هرحال بين تمام حرکت‌ها و حرکت کربلا فرق است. اصل اخلاص و اصل آگاهي مسئله‌ي مهمي است. مسئله‌ي ديگر امر به معروف و نهي از منکر است. آخر بعضي‌ها مي‌گويند: اگر جانت سالم است. اگر ضرر نمي‌بيني، امر به معروف كن. گاهي وقت‌ها انسان بايد دست به يك کارهاي هشداردهنده بزند. اصلاً شوک وارد کردن يک اصل است که انسان در جامعه شوک وارد کند. در قديم خيابان‌ها صاف بود و تصادف زياد بود. اما الآن مهندسان مي‌گويند: اگر خيابان يك خورده کج باشد، بهتر است و آدم با حواس جمع‌تري رانندگي مي‌كند. زندگي يکنواخت خواب آور است. بايد شوک وارد کرد. قلب که مي‌ايستد پزشک مي‌آيد و شوك وارد مي‌كند تا دوباره قلب شروع به كار كند. گاهي قلب جامعه مي‌ايستد و مردم به خواب مي‌روند. براي همين بايد شوک وارد کرد. ساعات آخر عمر امام، من هم در جماران بودم. امام در اتاقي بودند. ما از پشت شيشه نگاه مي‌کرديم. يكباره ديديم كه دو سه پزشک آمدند و چنان در قلب امام زدند كه من جيغ کشيدم. قلب ايستاده بود. فكر كردند كه مي‌توانند قلب را برگردانند. دو سه نفر محکم مشت زدند، اما فايده نداشت. امام حسين بايد وارد شود. قطعه قطعه شود تا به جامعه شوک بدهد. حالا راجع به شوک چند نکته بگويم. گاهي جنگ مي‌شود اما مردم آگاهي پيدا نمي‌کنند. دونفر با هم مي‌جنگند. دولشگر با هم مي‌جنگند. اما كسي چيزي نمي‌فهمد. اميرالمؤمنين داشت سخنراني مي‌کرد. مردم همين طور نشسته بودند و همين طور مات زده شده بودند. هرچه حضرت امير نعره کشيد، فايده‌اي نداشت. در نهج البلاغه داريم« فضرب علي خدهِ» حضرت چنان بر گوش خود زد كه توجه همه جلب شد. حضرت اين سيلي را زد تا در مردم ايجاد شوك كند. پيغمبر نماز مي‌خواند و بعد از نماز يك سري عبادتهاي خاص انجام مي‌داد. يك روز گفت: «السلام عليکم و رحمه الله و برکاته» و تعقيب نخواند. دويد و به مسجد رفت. گفتند: پيغمبر کارداشت. کسي منتظرش بود. خطري بود. چه شده بود؟ همه نگاه کردند و ديدند كه پيغمبر در مسجد رفته و پاشنه‌ها را نگه داشته است. يعني چه؟ اين چه حرکتي است؟ وقتي مردم ‌خواستند از مسجد برون بروند، پيامبر گفت: نمي‌گذ‌ارم برويد. يك حديث خواند. پيدا بود كه مي‌خواست اين حديث را طوري بخواند كه در ذهن‌ها بماند. گاهي به خاطر اين ما فراموش مي‌كنيم كه سخنراني‌ها يکنواخت است. يك روز پيغمبر به خانه آمد. يك عباي مشکي داشت. زير عبا رفت. فاطمه زهرا بود. گفت: تو هم زيرِ عبا بيا. اميرالمؤمنين تو هم بيا. پنج نفر را زير عبا برد. و فرمود: اينها اهل بيت من هستند. يعني مي‌خواست کاري بکند كه در ذهن مردم بماند. مثل اينكه همه‌جاي مسجد آجر است. اما محراب را كاشي‌كاري مي‌كنند كه معلوم شود، محراب است. پيغمبر در مسجد نماز مي‌خواند. رکعت اول و دوم را به يك سمت خواند و در ركعت سوم جبرئيل آمد و گفت: به اين طرف بايست. همه صف‌ها به هم ريخت. زن و مرد قاطي شدند. حالا ما سوال مي‌كنيم. خدايا تو که حليم هستي، حوصله مي‌کردي تا نماز تمام شود. بعد مي‌گفتي: نماز عصر را از اين طرف بخوان. خدا مي‌خواست كاري كند كه تغيير قبله در ذهن‌ها بماند. اگر با موعظه همرا مي‌شد، در ذهن‌ها نمي‌ماند. بايد چنان ضربتي عمل شود که در ذهن‌ها بماند. امام گاه شوک وارد مي‌کرد. يك کسي مي‌گفت: زمان شاه شب نيمه‌ي شعبان همه چراغاني مي‌كردند. به امام گفتم: امام چرا امسال چراغاني نكنيم؟ امام فرمود: چون شاه چراغاني مي‌كند. امام مي‌خواست شوک وارد کند. فتواي اعدام سلمان رشدي در دنيا يک شوک بود. نامه به گورباچف يك شوک بود. امام هميشه مي‌فرمود: به نماز جماعت برويد. نماز جماعت مستحب است. اما يكبار امام فرمود: اين مستحب را انجام ندهيد. در مسجدها را ببنديد تا فشار وارد شود. ايجاد شوک مهم است. گاهي انسان تنهايي حريف نمي‌شود. اما با يک عکس العمل حريف مي‌شود. در واقعه‌ي كربلا همه مي‌دانستند كه هفتاد و دونفر حريف سي هزار نفر نمي‌شوند. اما امام حسين گفت: من مي‌روم قطعه قطعه بشوم تا در مردم شوک ايجاد شود و حركت كنند. به همين خاطر بعد از کربلا شوک‌ها وارد شد. گروه گروه مي‌آمدند و خود را ملامت مي‌كردند. يک نفر در بازار کوفه بر سر خود مي‌زد و مي‌گفت: باختم! باختم! دور او را گرفتند و گفتند: چه شده است؟ گفت: به من گفتند به كربلا برو و امام حسين را بكش و جايزه بگير. ده درهم خرج خودم و اسبم و شمشيرم کردم و امام حسين را کشتم. اما آنها شش درهم به من دادند. عمرسعد مي‌خواست فرماندار ري شود. اما نشد. شب عاشورا يك نفر به امام حسين متلکي گفت. گفت: ببين آب مثل ماهي دارد غلت مي‌زند. نمي‌گذارم يك ذره بخوري. امام حسين گفت: اميدوارم تشنه بميري. هرچه به طرف آب مي‌دادند از حلقش سررفت و باز هم مي‌گفت: از تشنگي جگرم سوخت. آب مي‌خورد ولي رفع تشنگي نمي‌كرد. نفرينِ امام او را گرفت. امام حسين روي متلک حساس بود. متلک خيلي مهم است. مواظب باشيم به کسي متلک نگوييم. قرآن مي‌گويد: گناه کردي استغفارکن. من گناهت را مي‌بخشم. يه عده مي‌گويند: اگر تو استغفار کني و پيغمبر دعا كند، گناهت بخشيده مي‌شود. يك آيه داريم كه مي‌گويد: پيغمبر خودت را معطل نکن. هفتاد بار هم كه تو دعا کني من اين‌ها را نمي‌بخشم. مسخره كردن جنايت بزرگي است. چون هفتاد بار هم كه پيغمبر دعا کند باز هم خدا نمي‌بخشد. در فتح مکه پيغمبر فرمود: همه‌ي كساني که ظلم کردند. شمشير کشيدند. جنگ کردند و بر سر من خاکستر ريختند. به من سنگ پرتاب كردند. همه را بخشيدم. فقط سه نفر را نمي‌بخشم. حتي اگر اينها به کعبه پناهنده شوند، آنها را نمي‌بخشم. گفتند: فرق اين سه نفر با بقيه کافرها چيست؟ فرمود: اين سه نفر من را هجو مي‌کردند. يعني مرا تحقير مي‌کردند. گناه مسخره كردن چيست. گناه مسخره كردن اين است که آن روزي که پيغمبر در فتح مکه همه کافرها را بخشيد، آن سه نفر را نبخشيد. مسخره كردن گناهي است که اگر هفتاد بار پيغمبر هم دعا کند، بخشيده نمي‌شود. تحقيرکردن و هجوکردن يکي از اصول ديگر است. از کم بودن نترسيد. بعضي از افراد وقتي مي‌خواهند كاري را انجام دهند، مي‌گويند: ما سه نفر که بيشتر نيستيم. ما کم هستيم. قرآن راجع به کمي خيلي حرف زده است. «وَ قَليلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ» (سبأ/13) بندگان شاکر کم هستند. در يک منطقه که همه منحرف و بت پرست و مشرک بودند، پنج شش نفر خداپرست بودند. اين افراد يك برنامه ريزي براي خودشان کردند. خداوند قصه برنامه‌ريزي اين چند نفر را در سوره‌ي كهف مي‌گويد و از اينها تجليل مي‌کند. سوره کهف دليل بر اين است که از كم بودن تعداد خود نترسيد. ماجراي کربلا به ما مي‌گويد كه از کم بودن نترسيد. اميرالمؤمنين مي‌فرمايد: «أَيُّهَا النَّاسُ لَا تَسْتَوْحِشُوا فِي طَرِيقِ الْهُدَى لِقِلَّةِ أَهْلِهِ»(نهج‏البلاغه، خطبه 201) «لَا تَسْتَوْحِشُوا» يعني وحشت نکنيد. «لَا تَسْتَوْحِشُوا فِي طَرِيقِ الْهُدَى» در راه هدايت وحشت نکنيد. «أَيُّهَا النَّاسُ لَا تَسْتَوْحِشُوا فِي طَرِيقِ الْهُدَى لِقِلَّةِ أَهْلِهِ» اگر يار کم داريد، نترسيد. گاهي دخترها مي‌گويند: آقا همه کس و کار من بدحجاب هستند. به من چه کار داري؟ حالا چه کسي خمس مي‌ده که ما بدهيم؟ تو چه کار به ديگران داري؟ ابراهيم يک نفر بود ولي خدا مي‌گويد: ابراهيم با اينکه يک نفر بود يک امت را هدايت كرد. دو سه سال پيش كتابي چاپ شد. اگر اشتباه نکرده باشم، اسمش سحرخيزان تنها بود. خاطرات قشنگي از بچه‌هايي بود كه بدون پدر و مادر روزه مي‌گيرند. مثلاً پدر و مادر نمي‌توانند روزه بگيرند و دخترها و پسرها تنهايي بيدار مي‌شوند. سحرخيزان تنها کتاب خوبي بود. بچه‌هاي نابغه بچه‌هايي هستند که کار به مردم ندارند. مي‌گويند: بيا برويم فيلم ببينيم. مي‌گويد: من فردا درس دارم. مي‌گويند: همه مي‌آيند. مي‌گويد: همه بيايند. من نمي‌آيم. انسان اگر بتواند تنها راه برود، معلوم مي‌شود كه ارزش دارد. قرآن مي‌گويد: روز قيامت اهل بهشت از اهل جهنم مي‌پرسند: ‌اي جهنمي‌ها شما چطور جهنمي شديد؟ «وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضينَ» (مدثر/45) مي‌گويند: ديگران زدند ما هم رقصيديم. يعني از خودمان اراده نداشتيم. هركاري گفتند، كرديم. چون ننشستيم فکرکنيم «وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضينَ» يعني منطق اين بود. خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو. من بارها گفتم كه اين شعر غلط است. مثل اينكه يك کشتي صد مسافر داشته باشد و در دريا بشكند. نود نفر نمي‌توانند شنا كنند و غرق مي‌شوند. ده نفر هم مي‌توانند شنا كنند و زنده مي‌مانند. اين ده نفر نمي‌توانند بگويند: خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو. امام حسين به ما مي‌گويد: از کم بودن نترسيد. ما هفتاد و دو نفر بيشتر نبوديم. من فكر مي‌كنم در عدد هفتاد و دو رمزي وجود دارد. چون در احد هفتاد و دو نفر شهيد شدند. ياران پيغمبر در احد هفتاد و دو نفر بودند. در حزب جمهوري هفتاد و دو نفر بودند. شايد رمزي دارد. مثل اينكه در عدد هفت هم رمزي وجود دارد. مثلاً طواف دورخانه‌ي خدا هفت بار است. تعداد آيه‌هاي سوره‌ي حمد هم هفت تا است. آسمان‌ها هم هفت تا است. عدد ايام هم هفت روز است. سغي بين صفا و مروه هم هفت بار است. اينها رمزي دارد. سه عدد هفت، هفتاد و دو و چهل رمزي دارند. من به چند حسينيه رفتم و ديدم كه اسم اين هفتاد و دو نفر را با کاشي کاري در حسينيه نوشته‌اند. ما بايد اسامي اين هفتاد و دو تن را حفظ كنيم. از کم بودن نترسيد. يك اصل ديگر اين است كه همه با هم باشند. انقلاب وقتي ارزش دارد که همه باهم باشند. در کربلا يك مجموعه‌ي عجيبي بود. ترک، فارس، عرب، زن، بچه، پير، جوان و... همه در كربلا وجود داشت. در کربلا چند زن هم شهيد شدند. امام حسن مجتبي يك پسر به نام عبدالله داشت. شايد سه چهار ساله بود. ايشان نگاه مي‌کرد و مي‌ديد که دارند به عمويش امام حسين شمشير مي‌زنند. دويد و جلو آمد. امام حسين نگاه کرد و ديد اين بچه دارد از خيمه بيرون مي‌آيد. به خواهرش زينب گفت: زينب جان او را نگه دار. آمد او را بگيرد اما نتوانست. رفت جلو و گفت: چرا عموي من را مي‌کشيد. خواستند امام حسين را بزنند. دستش را جلوي عمويش گرفت. دست قطع شد. به پوست آويزان شد. بعد هم سپاهيان همانجا تکه تکه‌اش کردند و روي سينه‌ي عمويش گذاشتند. در كربلا همه سني وجود داشت. ما مي‌گوييم: کربلاي ايران با کربلاي امام حسين خيلي فرق دارد. در کربلاي ايران با تانکر آب مي‌بردند. در کربلاي امام حسين با مشک هم نتوانستند، آب ببرند. در کربلاي ايران بنياد شهيد درست شد. به خانواده‌هاي شهيد احترام گذاشتند. اما در کربلاي امام حسين خانواده‌هاي شهدا را كتك زدند. کسي به خانواده‌ي شهيد کتک نمي‌زند. بنابراين هيچ وقت نبايد گفت: كربلاي ايران هم مثل كربلاي امام حسين است. در کربلا چيزهايي است که در جاي ديگر نيست. به همين خاطر امام حسن هم به امام حسين گفت: هيچ روزي مثل روزِ تو نيست. به همين خاطر از آدم تا خاتم براي حسين گريه کردند. تمام انبياء براي حسين گريه کردند. زمين و آسمان براي حسين گريه مي‌کند. چون حساب حسين و حساب کربلا فرق مي‌کند. بحث امروزمان تمام شد. چهل اصل از زندگي امام حسين را يادداشت کردم و برايتان گفتم. امام حسين مي‌گويد: خدايا تو مي‌داني كه «إني لم أخرج بطرا و لا أشرا»(المناقب، ج‏4، ص‏89) من براي هوا و هوس نمي‌جنگم. من فقط براي تو مي‌جنگم. اصل اخلاص اصل خيلي مهمي است. امام حسين شب عاشورا چراغ‌ها را خاموش کرد و گفت: هرکس مي‌خواهد برود، برود. گاهي دو بار جنگ مي‌شود امام مردم چيزي نمي‌فهمند. اما اين جنگي بود که همه فکرهاي خواب را بيدار کرد. از کم بودن نترسيد. اگر خواستيد کار پيش برود بايد همه با هم باشيم. بخشي از توفيقات علي ابن ابيطالب به خاطر اين است که همسرش فاطمه است. بخشي از توفيقات پيغمبر اسلام به خاطر اين است که همسرش خديجه است. من كتاب‌هايي را دارم که علما نوشته‌اند و در صفحه‌ي اول نوشته‌اند، اين توفيقاتي که دارم براي خانم است. اگر خانم کمک نمي‌کرد، من به اينجا نمي‌رسيدم. اگر من يک حديثي مي‌خوانم. بايد ببينم چندنفر اين تشکيلات را انجام دادند. معلم اين حديث را به من ياد داده است. تداركاتي اين گچ را به دست من داده است. فيلم بردار، فيلم برداري كرده است. کارها را ساده نگيريم. خدايا ما را با قرآنت و با اهل بيت پيغمبر و با امام حسين روز به روز آشناتر و عاشق تر بفرما.

«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

موضوع: امام حسين (عليه السلام)، عوامل و انگيزه‌هاي نهضت

تاريخ پخش: 26/1/78

بسم الله الرحمن الرحيم

اللهم صل علي محمد و آل محمد

الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي

بينندگان عزيز زماني بحث را مي‌شنوند که در آستانه ماه محرم هستيم و هر مسلماني در هر کجا علاقمند به شنيدن مطالبي درباره امام حسين عليه السلام هستند و جادارد که هر سال انسان با عمق بيشتري به اين ماجرا نگاه کند، چطور شد امام حسين عليه السلام قيام کرد.

پيامبر (ص) خطي و صراط مستقيمي را براي ما ترسيم کرد وقتي دردهم هجري از دنيا رفت. تصميم و دستور حضرت درباره رهبري علي بن ابيطالب شکسته شد و خدا هم تعيين کرده بود رهبري او را عقيده مااين است که رهبر با کف و صورت صلوات وبارأ‌ي وبازنده با د و مرده باد تعيين نمي‌شود.

خداوند مارا خلق کرده پيامبر وامام را هم بايد خود تعيين کند.

قرآن مي‌فرمايد: «إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً» بقره/124 (من قرار دادم تورا براي مردم امام ورهبر) «ياء» در کلمه «إِنِّي» معنادارد يعني خداوند ميفرمايد تعيين امام ورهبررا من بايد انجام بدهم. قانون هم به دست خداست مسئله وکيل ووزير نيست که مردم رأي بدهندوطبيعي است اگر سازنده بخاري علاءالدين بگويد قانون اين بخاري را براي مصرف و استفاده من بايد تعيين کنم مي‌گوييم درست مي‌گويد. دکتر داروساز بايد براي داروبرنامه بدهد. وهمچنين تمام لوازم مثل راديو، تلويزيون، زودپز، بخاري و...... هميشه قانون رابايد سازنده بدهد و غيراين درست نيست واين حق طبيعي خداوند است درباره ما.

بقول ابوعلي سينا چون امام بايد معصوم باشدوما نمي‌دانيم چنين فردي کيست؟ پس تعيين با خداست.

پس بعد از رحلت پيامبر (ص) حرف حضرت را شکسته خط کج شدوکجي راه اول کم رنگ بود. در حدي که علي ابن ابيطالب خانه نشين و فدک را گرفتند. اما هرچه زمان پيش رفت کجي‌ها بيشترشد تا زمان معاويه به اوج خودرسيد. سال دهم هجري حضرت از دنيا رفت و 60 هجري يزيد به حکومت رسيدونيم قرن 50 سال فاصله شد، نيم قرن تقريبا روزي يک قانون را عوض کردند وبه صورتيکه از اسلام ديگر چيزي نمانده بود.

مثل بعضي ماشينها دست راننده اول کمي اوراق و تصادف دوم بيشتر، سوم بيشتروچهارم و تاکارش به جايي ميرسدکه بايد گذاشت، پليس را براي عبرت ديگران و اينکه اين روزي ماشين سالم بود.

لذا داريم: «وَ لَا يَبْقَى مِنَ الْإِيمَانِ إِلَّا اسْمُهُ وَ مِنَ الْإِسْلَامِ إِلَّا رَسْمُهُ وَ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا دَرْسُهُ» (جامع‏الأخبار، ص‏129)، (باقي نمي‌ماند از اسلام مگر اسمش) مثل قهوه خانه بدون قهوه، چايي و قليون و ترياک و........ پيدامي شود تنها چيزي که نيست قهوه است

و: «وَ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا دَرْسُهُ» از قران هم فقط چاپ آن مي‌ماند. پيامبر (ص) ماشيني را به نام اسلام آورد راننده‌اي وارد و سالم براي او گذاشت بنام علي ابن ابيطالب عليه السلام راننده را کنار زدند وافراد ناوارد وناشي به جاي اونشستند.

يکي از خلفا 70 مرتبه در عمرش گفت اگر علي عليه السلام نبود و به فرياد ما نرسيده بود ما هلاک شده بوديم گرچه حکومت بدست حضرت نبود ولي خلفا را کمک مي‌کرد. بعضي‌ها مثل اينها که رأي نمي‌آورند قهر مي‌کنند و مي‌روند بعضي هم مي‌گويند رأي هم نياورديم کمک مي‌کنيم،

با دين ومردم که نمي‌شودقهر کرد. حق حضرت را ندادند ولي حضرت هم قهر نکردبلکه کمک وراهنمايي هم ميکردودر مسائل گوناگون نظرخود را ارائه مي‌فرمود، کار به جايي رسيد يزيد که مي‌گفت من جانشين پيامبر هستم سگ توله بغل مي‌کرد وميبوسيدوچون طبع شعر هم داشت شعر مي‌گفت که: ‌اي شراب تو خورشيدي هستي که از خم طلوع ودرشکم من غروب مي‌کني. در جنگ به يزيد گفتند وبا آمده گفت همه بميرند من که خوش هستم، تمام مسلمانها از شيعه وسني اينها را معتقد هستند. خود معاويه هم اعتقادبه عدم لياقت يزيد داشت ولذا به عمروعاص مي‌گفت او را سياست يادبده. چون جوان مست کم عقلي است. معاويه فرمولهاي اجتماعي وحفظ ظاهررا رعايت مي‌کرد به عکس يزيد وهيچ قابل تحمل نبود.

  • عوامل قيام

الف: مکتبي

ب: سياسي

ج: اجتماعي

د: اخلاقي

الف: عوامل مکتبي –اتمام حجت

مردم نامه نوشتند که ما هم بر عدم لياقت وکفايت يزيد اعتقاد داريم اگر شما حرکت کنيد ما شما را کمک وتأئيد مي‌کنيم اگر حضرت حرکت نمي‌کرد مردم عذر مي‌آوردند که ما کس ورهبرو راهنمايي نداشتيم، گاهي يکي ادعا مي‌کند که مرا در کنکور راه نمي‌دهيدوالا نمره خوب مي‌آورم به او مي‌گويند بسم الله ببينيم شعار هم نده، اگر استخرباز باشد ما هم شناگريم...... بايد اتمام حجت شده وجلوحرفهاي غير منطقي گرفته شود.

2- پاسخ به دعوت

12 هزار نامه آمد براي حضرت که در بعضي نامه‌ها امضاهاي زيادي بود(مثل طومار) از مردم کوفه اگر امام حسين عليه السلام نمي‌رفت جاي عذر و بهانه به ظاهرمنطقي براي مردم باقي مي‌ماند. اگر امروز يک روحاني در منزل بنشيند و درب مسجدهم بسته باشد اورا مقصر مي‌دانند، ولي اگر روحاني آمد و مردم نيامدند عذروبهانه‌اي نمي‌ماند ولذا روحاني بايد برود وگرچه يک نفر باشد استاد بايد سرکلاس باشد تا معلوم شودشاگردها مقصرند.

3- حفظ حرم (خانه خدا)

چون نقشه مخفيانه‌اي بود که حضرت را در حرم الهي ترور کنند حضرت فرمودحال که آنها چنين تصميمي دارند بروم که حرمت خانه خدا حفظ شودوخون من اينجا ريخته نشود. چون قرآن مي‌فرمايد: «وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً» آل عمران/97 هرکس وارد مکه شود بايد در امنيت باشد.

حتي اگر دزدي به آنجا پناه ببرد کسي حق تعرض ندارد خداوند چنين مقدر کرده که روي کره زمين مکاني باشد که هرکس خواست فرياد بزند واعتراض کند کسي حق تعرض به اورا نداشته باشد واين محل امني باشد. البته اين خود نوعي طرح است براي آنها که دم از آزادي مي‌زنند طرح زيبائي است که منطقه‌اي امن براي هر قشرونژاد ودسته وگروه ورنگ وعقيده‌اي از خوب وبد حرفش رابزند وکسي حق تعرض نداشته باشد حال اگر خون امام حسين عليه السلام در اين منطقه امن حرم الهي ريخته مي‌شد حرمت شکسته مي‌شد. مثل اينکه يك نفري مي‌داند که مي‌خواهند اورا دستگير کنند واگرپناه به مسجد ببرد آنها با کفش روي فرشها مي‌آيند وبه مسجد بي احترامي مي‌شود پيش خود مي‌گويد حال که دستگير مي‌شوم کاري نکنم که سبب بي حرمتي به مسجد شود. و يا اينکه دونفرمي خواهند دعواکنند مي‌گويد اينجا مسجد است برويم بيرون تا بتو بگويم براي حريم مسجد جامعه دو نوع مريض دارد.

اول: عدم شناخت

دوم: اراده وترس

-    اين بحث را در صلح امام حسن عليه السلام در ماه رمضان گفتم در زمان معاويه جامعه گرفتار عدم شناخت بود ولذا مردم مي‌گفتند معاويه نماز که مي‌خواند وقرآن هم سر نيزه مي‌کند، حرفهاي خوبي هم ميزند ياور نمي‌کردند که معاويه خبيث است. و لذا امام حسن عليه السلام در صلحنامه موادي را نوشت که معاويه گفته بودهر چه بنويس قبول دارم وبعد هم همين صلحنامه را مقابل مردم پاره پاره کرد. مثل چک سفيد گفته شود هرچه مي‌خواهي بنويس وهر تاريخي بعد هم پاره کند(همه مي‌فهمند که من نامرد هستم. ) حضرت هم وقتي ديد معاويه اينطور ادعا کرده که هرچه مي‌خواهي بنويس مواردي را نوشت با فرض اينکه مي‌دانست معاويه آنرا پاره خواهد کردتا در مردم انقلاب فرهنگي پيدا کندوبه خباثت و پليدي معاويه پي ببرند. واين کار اتفاق افتاد، انقلاب فرهنگي شدحالا احتياج بودبه يک انقلاب نظامي که مردم آگاه شده ترسو، شجاع شوند. و لذا امام حسين عليه السلام با توجه به اينکه مردم آگاهي پيدا کرده‌اند ولي مي‌ترسند اين حرکت را آغاز کرد در بين راه کربلاء حضرت از يک نفر درباره وضع مردم سئوال کرد عرض کرد مردم دلشان باشماست، يعني آگاهي پيدا کرده‌اند ولي شمشيرشان با آنهاست يعني مي‌ترسند. بعد که امام حسين عليه السلام شهيد شد ترس هم از دل مردم ريخت. پس جامعه يا نميداند يا نمي‌تواند.

امام حسن عليه السلام با قبول صلحنامه با علم به اينکه معاويه پاره مي‌کنند به مردم شناخت داد و امام حسين عليه السلام با شهادت به مردم ياد داد که مي‌توانيد.

4- جلوه طاغوت (فاسق نبايد رهبر شود)

امام حسين عليه السلام فرمود: «وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِيَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ يَزِيدَ» (اللهوف، ص‏24) وبراسلام بايد خداحافظي کرد.

عربها دو سلام دارند يک سلام ورود ويک سلام خداحافظي اين سلام امام حسين عليه السلام سلام خداحافظي است. که آخر سخنراني وپايان نامه مي‌گويندومي نويسند والسلام عليکم. چه زماني با اسلام بايد خداحافظي کرد حضرت مي‌فرمايد: «إِذْ قَدْ بُلِيَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ يَزِيدَ» چون مردم مبتلا شده‌اند به رهبري مثل يزيد.

نکته: فرمودند: «مِثْلِ يَزِيدَ» اگر مي‌فرمود «يزيد» م يگفتم اين مسئله مربوط به همان زماني بوده ولي وقتي مي‌فرمايد «مِثْلِ يَزِيدَ» يعني در هر زماني ومکاني مثل يزيدي بود تکليف همين است. والا مسلمانها بايد با اسلام خداحافظي کنند. يك وقت مي‌گويد من شما را دوست دارم يعني کس ديگري دانديه وقت مي‌گويد من امثال شماها را دوست دارم پس در هرزمان ومکاني مثل شما از نظر خصلت واخلاق باشد مورد دوستي وعلاقه است. شاخه‌هاي کوچک را مي‌شود با ازه قطع کرد ولي کندن ريشه قوي بني اميه خون مي‌خواهد. يه وقت سيگاري را مي‌خواهي امربه معروف ونهي از منکر کني ممکن است بازبان وگفتار اثر بگذارد يك وقت مي‌خواهيم رژيم پهلوي را از جا بکنيم اينجا ديگر سخن ونصيحت وزبان کارگر نيست.

5- حذف حق وروي کار آمدن باطل

امام حسين مي‌فرمايد: «أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لَا يُعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ الْبَاطِلَ لَا يُنْتَهَى عَنْهُ لِيَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فِي لِقَاءِ اللَّهِ مُحِقّاً فَإِنِّي لَا أَرَى الْمَوْتَ إِلَّا الْحَيَاةَ وَ لَا الْحَيَاةَ مَعَ الظَّالِمِينَ إِلَّا بَرَماً» (تحف‏العقول، ص‏245)

نمي‌بينيد به حق عمل نمي‌شود و از باطل جلوگيري نمي‌شود. زندگي براي چيست (براي خوردن وخوابيدن، شکم وشهوت يا دفاع ازحق)

لذا فرمودند: «فَإِنِّي لَا أَرَى الْمَوْتَ إِلَّا الْحَيَاةَ وَ لَا الْحَيَاةَ مَعَ الظَّالِمِينَ إِلَّا بَرَماً» من کرگ را (در اين موقعيت) جز سعادت وزندگي با ظالمين وستمگران را جز ذلت وخواري نمي‌دانم. ما بخواهيم همه روانشناسان وجامعه شناسان، انديشمندان را جمع کنيم براي يک دانشگاهي که اين دانشگاه دانشجويي دارد بنام قاسم ابن الحسن، فرزند امام حسن عليه السلام در کربلا عمويش امام حسين عليه السلام مي‌خواهد اورا آزمايش وامتحان کند: قاسم جان (پسربرادرم)مرگ نزد توچگونه است: گفت (عموجان): «اَحْلَي مِن الْعَسَل» از عسل نزد من شيرين تراست. «حُلو» از حلوا به معناي شيريني «اَحْلَي» شيرين تر. کدام دانشکده مي‌خواهد فارغ التحصيل بدهد که در رژيم فاسد تحليلش اين باشد که مرگ درراه حق وخدا (شهادت) از عسل شيرين تراست. اگر تمام کتابها‌ي يک دانشگاه را به فردي تزريق کنند چنين تحليلي خواهد کرد؟ (خوني که دررگ امام خميني ره بوداگر بريزند در اقيانوس اطلس به تمام بي غيرتها تزريق کنند با غيرت مي‌شوند. ) انسانهايي هم هستند براي اندک منافعي حق وناحق کرده دروغ مي‌گويند وراحت کلاه برداري مي‌کند وآبروي افراد مي‌ريزد وبه مال وناموس مردم تجاوز مي‌کند. بعد مي‌فرمايد «إِنَّ النَّاسَ عَبِيدُ الدُّنْيَا وَ الدِّينُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ» (تحف‏العقول، ص‏245) مردم بنده دنيا هستند ودين لق لقه زبان آنها. پس گاهي بايد جلومنکر راگرفت گرچه به قيمت قطعه قطعه شدن (نه اينکه انسان گاهي براي منافع شخصي ودنيايي تملق بگويد واز حق چشم پوشي کند)

حديث داريم: اگر مي‌خواهي قدرومنزلت وقيمت خود را بداني ببين براي چي گناه مي‌کني.

اگر انسان براي 100 تومان دروغ گفت نرخ وقيمت اوهمان است حال ليسانس وفوق ليسانس باشد.

حال قدروقيمت علي عليه السلام. اميرالمومنين فرمودند: به خدا قسم اگر حکومت هستي را به من بدهند که خلاف کوچکي را (مثل گرفتن جويا پوست جو از دهان مورچه) انجام نخواهم داد. آدم هم هست براي يک بستني 32 تا دروغ مي‌گويد.

امام حسين عليه السلام از قول پيامبر (ص) فرمود: «مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ نَاكِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ يَعْمَلُ فِي عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ ثُمَّ لَمْ يُغَيِّرْ بِقَوْلٍ وَ لَا فِعْلٍ كَانَ حَقِيقاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ» (بحارالأنوار، ج‏44، ص‏381)

کسي که ببيند سلطاني ستمگر حلال خدا را حرام، عهد خدا را شکسته، با سنت پيامبر خدا (که سنت خداست) مخالفت مي‌کند. با بندگان خدا با گناه وظلم رفتار مي‌کند، برعليه اونخيزد برخداونداست اورا داخل آتش ودوزخ کرده (ودرکنارهمان ظالم ستمگر همنشين کند) –(اين مطلب در کل تاريخ)-

بعد مي‌فرمايد: - اما در زمان من - «وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّيْطَانِ وَ تَوَلَّوْا عَنْ طَاعَةِ الرَّحْمَنِ وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَ اسْتَأْثَرُوا بِالْفَيْ‏ءِ وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ وَ حَرَّمُوا حَلَالَهُ وَ إِنِّي أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ لِقَرَابَتِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص» (بحارالأنوار، ج‏44، ص‏381)

و اين (بني اميه وخاندان معاويه) خدارا رها کرده راه شيطان در پيش گرفته اند، فسادرا علني وحدودالهي را تعطيل وغنائم را در ميان خودوبانور چشميها تقسيم کرده اند(در چنين زماني) من مستحق ترين (موظف)هستم که برعليه چنين نظام ورفتاري قيام کنم.

بعد مي‌فرمايد: «وَ قَدْ أَتَتْنِي كُتُبُكُمْ وَ قَدِمَتْ عَلَيَّ رُسُلُكُمْ بِبَيْعَتِكُمْ أَنَّكُمْ لَا تُسَلِّمُونِّي وَ لَا تَخْذُلُونِّي فَإِنْ وَفَيْتُمْ لِي بِبَيْعَتِكُمْ فَقَدْ أُصِبْتُمْ حَظَّكُمْ وَ رُشْدَكُمْ وَ نَفْسِي مَعَ أَنْفُسِكُمْ وَ أَهْلِي وَ وُلْدِي مَعَ أَهَالِيكُمْ وَ أَوْلَادِكُمْ فَلَكُمْ بِي أُسْوَةٌ» (بحارالأنوار، ج‏44، ص‏381) نامه‌هاي شما وپيش فرستاده وپيگ شما هم به من رسيد. گفتيد ما بيعت کرده وشما را تسليم دشمن نخواهيم کرد، خارنمي کنيم اگر برپيمانتان هستيدمن پسر پيامبر حسين آماده‌ام جان من با جان شما وزن وبچه من با زن وبچه شما قيام کنيم و........ جمله جالب «فَلَكُمْ بِي أُسْوَةٌ» الگوي شمادر هر زمان ومکان من هستم که اگر شما چنين شرائطي را درک کرديد در فساد علني وتعطيل شدن حکم خداو......

خلاصه اينکه يک برگي بايد بسوزد تا يک تنه درختي آتش بگيرد حالا آن برگ، برگ الهي بچه‌هاي امام حسين عليه السلام اين تنه کثيف بايد از بين برود «فَلَكُمْ بِي أُسْوَةٌ» تعبير به برگ نمي‌دانم خوب بود يا بد بود، در مثل مناقشه نيست به هرحال بايد گاهي يک ورقه سفيدي مي‌سوزدبراي اينکه يه مقواي سياهي روشن بشودوآتش بگيرد)) بعد مي‌فرمايد: «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ نَقَضْتُمْ عُهُودَكُمْ وَ خَلَعْتُمْ بَيْعَتَكُمْ فَلَعَمْرِي مَا هِيَ مِنْكُمْ بِنُكْرٍ لَقَدْ فَعَلْتُمُوهَا بِأَبِي وَ أَخِي وَ ابْنِ عَمِّي وَ الْمَغْرُورُ مَنِ اغْتَرَّ بِكُمْ فَحَظَّكُمْ أَخْطَأْتُمْ وَ نَصِيبَكُمْ ضَيَّعْتُمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى‏ نَفْسِهِ وَ سَيُغْنِي اللَّهُ عَنْكُمْ وَ السَّلَامُ» (بحارالأنوار، ج‏44، ص‏381) و اگر شما انجام نداديد (عهد وپيمان) را وشکستيد عهدوپيمان را........

  • پس چرا امام حسين عليه السلام قيام کرد؟

-    حکومت طاغوت

-    الگوسازي براي جامعه «فَلَكُمْ بِي أُسْوَةٌ» ازمن ياد بگيريد

6- اصلاح جامعه اسلامي

حضرت مي‌فرمايد: «إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي ص أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَسِيرَ بِسِيرَةِ جَدِّي وَ أَبِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع» (بحارالأنوار، ج‏44، ص‏329)

همانا من خارج شدم (از مدينه ومکه بسوي کربلا) براي اصلاح امت جدم. اصلاح منظور، بلوار واتوبان نيست، انرژي اتمي وپتروشيمي، ماهواره وموبايل (همراه) و.... نيست بلکه برداشتن فساد است.

اگر جامعه لوکس شد ولي فساد زياد شد اين به معناي اصلاح نيست. اشتبا ه نکنيم يک زن ومردي که مريض است اصلاحش خوب شدن (ودفع مرض) است نه آرايش کردن، از داخل سرطان رشد مي‌کند از بيرون آرايش مي‌کند (ماتيک مي‌زند) اين اصلاح نيست.

7- بعد مي‌فرمايد: «أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ».

اراده کرده‌ام (در اين حرکت) امربه معروف ونهي از منکر کنم. منکر اگر کوچک باشد نبايد انسان خود را فدا کند ولي اگر منکري بزرگ باشد شايسته است. يك وقت براي نهي از دست کردن يک حلقه طلاست خيرولي براي کشتن سلمان رشدي که به اسلام (وپيامبر(ص) وآيات الهي) جسارت کرده ده نفر هم کشته شود جادارد، تا دنيا بفهمد که نبايد به مقدسات مسلمانها اهانت وجسارت کرد. خود سلمان رشدي به عنوان يک نفر مهم نيست ولي بايد اين را دنيا بفهمد که نبايد متعرض شود، لذا صد نفر هم کشته شود مي‌ارزد. اگر منکري مثل بني اميه مثل امام حسين عليه السلام کشته مي‌شود براي کندن (اين ريشه ظلم وستم وزند ه شدن حق وحقيقت) بعد مي‌فرمايد: «وَ أَسِيرَ بِسِيرَةِ جَدِّي وَ أَبِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع» راه وروش من، راه وروش جدم پيامبر (ص) وپدرم اميرالمومنين عليه السلام است.

آقايي (ملا هم بود يك وقتي ملاها هم يك جور‌ي هستندخدمت اين ملا رسيديم) گفت حکومت يوسف عليه السلام خوب بود حکومت تشکيل داد وخون از دماغ کسي نريخت، گفتم اتفاقا قرآن نمي‌گويد از يوسف ياد بگيريد. قرآن مي‌فرمايد از پيامبر (حضرت محمد (ص)) ياد بگيريد.

«أُسْوَة» يعني الگو کلمه «أُسْوَة» دوبار در قرآن آمده: يکي: «لَقَدْ كانَ لَكُمْ في‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» احزاب/21

پيامبر براي شما الگوواسوه است ودر زمان رسول الله (دماغ از خون که هيچ چي دماغ از مغز خيلي‌ها هم ببخشيد خون از دماغ حالا من گفتم دماغ از خون (خنده حضار) شما بگوييد) خون از دماغ که هيچي خون از مغز هم آمد. وديگري اينکه مي‌فرمايد: حضرت ابراهيم عليه السلام هم اسوه است. امام حسين عليه السلام هم مي‌فرمايد: من اسوه هستم. هيچ آيه‌اي نداريم که از يوسف يا دبگيريد بله پاکدامني را از يوسف عليه السلام اما تشکيل حکومت وقتي دنيا اينهمه اسلحه و(حاکميت ظلم وستم) با موعظه نمي‌شود(فکر مي‌کني صدام با موعظه مي‌رود کنار) نامه‌اي بنويسيم که اعليحضرت تشريف ببريد کنار.

8- زنده کردن ارزشها

هجرت وايثار، وقبول توبه حر، عشق به نماز، تربيت فرزند، اقامه دين، رسواکردن دشمن بيرون آورد مردم از حيرت، همه اينها ارزش است که امام حسين عليه السلام زنده کرد.

البته گاهي، معلم واستاد در مدرسه ودانشگاه راهنمايي وتعليم دارد گاهي خون معلم مي‌شود مثل زمان بهشتي ره(که مردم به آن مردکه رأي دادند 11 ميليون به آن مردکه، مردکه فراري، اگر مي‌خواستند 11 ميليون را با ميزگردومصاحبه 11 ميليون نيم ساعت چقدر مي‌شود) همينکه بهشتي قطعه قطعه شد يك مرتبه همه 11 ميليون عوض شد خود طرف هم فرار کرد، گاهي خون کار چند سال دانشگاه را مي‌کند. ولذا در زيارت اربعين داريم:

حسين جان خون دادي تا مردم چيزي ياد بگيرند. «بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ الْجَهَالَةِ وَ الْعَمَى وَ الشَّكِّ وَ الِارْتِيَابِ إِلَى بَابِ الْهُدَى وَ الرَّشَادِ» (تهذيب‏الأحكام، ج‏6، ص‏59) خون قلب خود را داديد تا بندگان خدا را از مهلکه حيرت وگمراهي بيرون آورديد. شبيه کار پيامبر (ص) کرد. حضرت هرچه براي مسيحي‌ها استدلال کردفايده‌اي نداشت آخر گفت بيائيد در حق همديگر نفرين کنيم (مباهله) تا هرکدام برحق هستيم ثابت شود. يعني اينجا لازم است انسان در معرض خطر قرار بگيرد تاحق ثابت شود.

يك نفرخيلي طرفداري از يک نفر بنا حق ميکرد، هرچه گفتيم اثرنکرد آخر گفتم بروتوکه تسليم حق نشدي خداونددر قيامت بااو محشورت کند، دقتي کرد ديد قيامت جدي است. گاهي ممکن است حاضر بشود انسان در روزنامه ومقاله براي يک نفر مرده با زنده بادراه بياندازد، اما اگر بگويي حاضري قيامت هم بااوهمدست شود مي‌گويد نه، خودش هم گرفتار است من فداي اوشوم خير.

(الگوهاي سياسي واجتماعي هم هست يک اشاره‌اي کنيم وقت دارد تمام مي‌شود)

ب: عوامل سياسي

حضرت علي عليه السلام وقتي به حکومت رسيد فرمود: هر کار اشتبا هي قبل از من بوده برخواهم گرداند اموالي که بنا حق تقسيم شده بين نور چشمي‌ها ونزديکان حتي اگر مهريه زنها باشد. حتي اگر لقمه در گلو داشته باشيد با قلاب بيرون خواهم کشيد. ديدند بااين مرد نمي‌شود زندگي کرد، گفتند کمي کوتاه بيايد فرمود يك ريال باج نخواهم داد، باالاغ دزدي بروم مکه وبارشوه پايه‌هاي حکومت را با ديدن معاويه واينکه روز اول لازم نيست همه حرفها را زده وموضعگيري کنيد. با تمام استانداردها قاطع برخورد مي‌کردحيف وميل مي‌شد (بيت المال) سريع عزل مي‌کردتمام عزل شده‌ها دفتر سياسي زدند. و لذا زمان امام حسين عليه السلام در مقابلش ايستادند ازکينه‌اي که با امام علي عليه السلام داشته ودر کربلا با صراحت گفتند «بُغْضاَ لابيک»؟ ؟ ؟ ؟ ! ! ! ! ! ! ما در مقابل تو ايستاده‌ايم از ناراحتي، کينه وعصبانيتي که از پدرت داريم.

در دعاي ندبه هم داريم که: «فَأَوْدَعَ قُلُوبَهُمْ أَحْقَاداً بَدْرِيَّةً وَ خَيْبَرِيَّةً وَ حُنَيْنِيَّةً وَ غَيْرَهُنَّ» (إقبال‏الأعمال، ص‏296) حقد يعني کينه، کينه‌هايي که از پدرت در جنگ‌هاي بدروخيبر وچنين کسي که گردنبند را از دختر گرفته وبراي زياده خواهي عقيل برادرش آهن داغ مي‌کندوبه هيچ کس باج نمي‌دهد مگر مي‌شود با او کنارآمد (به نظر دنيا طلبان)

پس 1- عزل شده‌ها با دفتر سياسي نيرو جمع کرده وبه کربلا فرستادند مرحوم ميرزا خليل کمره‌اي از علمايي که در تاريخ مجتهد بود اسامي دفاتر سياسي را هم گفته ونام برده است کس ديگري را سراغ ندارم از 70، 80 کتابي که در اين رابطه دارم از همه هم ملاتر است يکي، يکي نام عزل شده‌ها ودفاتر سياسي وجبهه گيري آنها را نوشته.

2- به انزواکشيدن افکار سياسي، اجتماعي اهلبيت عليهم السلام

ج: عوامل اجتماعي

1-فساد اخلاقي

در جلد هشتم الغدير تحقيق کنيد ومطالعه، چقدر بريز وبپاش شده وکيلو، کيلوطلا به نور چشمي‌ها مي‌دادند نمايه‌هايي هست که مالياتهاي هر کجا را به چه کساني بخشيده اند.

علي عليه السلام چنين حکومتي را نمي‌توانست تحمل کند واذا مي‌گويند عامل قتل علي عليه السلام عدل وعدالت خواهي است. در جمعي رئيس شد طه‌ها (امنيت شهري) از حاضرين شناسايي خواست تا به يک يمني رسيد گفت يمني‌ها از نسل ميمون هستند (اين چنين تبعيض بود وجسارت) اباذر آمد در جلسه‌اي که همه مسئولين از دودمان بني اميه بودند خنديد: گفتند: چرا ميخندي؟

گفت: از پيامبر (ص) شنيدم خاک برسر امتي است که همه مسئولينش از نژاد بني اميه باشند (آبروي بني اميه رفت) گفتند: نسبت به اين ادعا بايد شاهد بياوري، ابي ذر فکري کرد وگفت علي عليه السلام، دستور دادند علي عليه السلام را بياوريد، آوردند(حالا خط بازي سياسي را براي شما بگويم) وخواستند از حضرت نسبت به حديثي که ابي ذر خواند اقرار بگيرند. ظاهرا بايد حضرت بگويد شنيده‌ام تا او آزاد شود ولي حضرت فرمود خير من چنين چيزي را نشنيده ام، خيلي بد شد الان است که ابي ذر را اذيت وآزار ويا اورا بکشند.

بعد حضرت فرمود: البته اين مطلبي که ابي ذر گفته از پيامبر (ص) نشنيده‌ام ولي از حضرت شنيده‌ام که: زيراين آسمان کسي راستگوتر از اباذر نيست. اين نشانه يک مکتب زنده است که براي عزيزترين ياران به وقت خطر دست از خقيقت گويي برندارد.

در آستانه محرم، مسئله امام حسين عليه السلام و(عزاداري براي او بايد مطرح شود) نيت‌ها خالص تا اشکها وعزاداري‌ها قبول شود. حضرت مهدي (عج) دوست دارد. امام کاظم وامام رضا عليهما السلام از اول محرم لباس سياه پوشيده ونمي خنديدند، عزاداري‌ها را مقدس داشته وبلند گوها مردم را اذيت نکند، عزاداري مستحب ومردم آزاري حرام است، روز تاسوعا وعاشورا ترافيک نکنيد حتي من هم که سفارش نماز مي‌کنم مگر خياباني را که نيروي انتظام يمخصوص عزاداري بسته، مزاحمت ايجاد نکنيم در عزاداري جلوخواهران لخت نشويم تنها عزاداري به لخت شدن نيست، يا ثوابش بيشتر وامام حسين عليه السلام هم بيشتر اورا دوست داشته باشد بايد کارها‌ي ماهميشه همراه باتقوا باشد. (آب خوب است ولي آب توي ليوان را قبول مي‌کنند نه آب در سفال را)

قرآن مي‌فرمايد: «إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقينَ» مائده/27 خداوند از متقين وپرهيز کاران قبول مي‌کند ميخ بيجا نکوبيم از عزاداران خواهش مي‌کنم موقع عزاداري چون ممکن است نتوانيد کفشها را بيرون بياوريد ويا وقت اجازه ندهد پارچه‌اي روي فرشها‌ي مسجد بکشيد که کثيف وبي احترامي نشود به مسجد وحسينيه، واز مساجد وهيئتهايي که تعضي را ديده‌ام که اين کار را کرده‌اند تشکر مي‌کنم. مداح‌هاي عزيز شعرهاي مايه دار (وپر محتوا) بخوانند بعضي شعرها آبکي است دروغ است ما لازم نيست به هر قيمتي که شده اشک مردم را بريزيم، امام حسين عليه السلام (واصحاب ويارانش) آنقدر مظلوميت دارند که براي روضه خواني کفايت مي‌کند. مثلا:

مهمان را کشتند، کنار آب، بچه شيرخواره روي دست پدر، خانواده شهدا را در عوض تسليت خيمه‌هاي آنها را آتش زدند، هر چه بوده وهست بگوئيم. عزاداري بايد همراه با تقواباشد وپر محتوامثل شعرمحتشم مانده در تاريخ براي اينکه با اخلاص گفته شده. چرا حضرت مهدي (عج) را در دسته عزادار طويريج ديده ايند. در چهار فرسخي کربلا شهري است بنام طويريج. عزاداران بعد از عزاداري درکربلا مي‌روند به استقبال اين دسته که من خودم علمايي مثل شهيد محراب آيت الله مدني را در آن جمع ديدم. خودم هم چهار سفر عاشورا کربلا بوده وديده‌ام که نه پرچمي، طوقي، علاماتي، فقط مي‌گويند حسين، حسين خالصانه (هر چه جلال وجبروت کمتر باشد صفايش بيشتر است. ) روحانيون عزيز خداوند توفيق بدهد ما بتوانيم قرآن ومسئله ونيازهاي مردم را بگوئيم. من نمي‌دانم اين سنت غلط را چه کسي گذاشت که يک روحاني ده شب در باره يک موضوع بحث کند بابا مردم غسل مي‌خواهند ووضو وتيمم واخلاق خانواده وآئين همسرداري وتربيت هزار مشکل دارند اين آقا ده شب درباره يک موضوع حرف ميزند اينطور نيست هرجا منبري مي‌رويم هر چه نياز دارند بگوئيم. از کتک زدن به الاغ که بيخود زنجير مي‌زند چرا مي‌زني گرفته تا سطل زباله‌اي که در نهر آب م يريزد تاسدرزدن در حمام وافتادن مردم وفحش دادن مشکلات اخلاقي زياد است لازم نيست ده شب درباره يک موضوع صحبت کردن، خيلي هم دنبال ريتم نباشيم. خداوند از همه ماقبول وتوفيق عزاداري خالص مرحمت کند. وهمينطور که خون امام حسين عليه السلام به رگهاي امام خميني (ره) آمد ودر مقابل طاغوت قيام کرد به رگها‌ي ما وهمه مسلمانها بيايد چه مابوده يا نباشيم ديگر طاغوتي روي زمين نباشد.

والسلام عليکم ورحمةالله

اللهم صل علي محمد وال محمد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

موضوع: امام حسين (عليه السلام) ونماز

تاريخ پخش: 2/2/78

بسم الله الرحمن الرحيم

اللهم صل علي محمد وال محمد

الهي انطقني بالهدي والهمني التقوي

چون بيننده گان بحث را دردهه اول محرم درآستانه (تاسوعا) وعاشورا گوش مي‌دهند سلامي داريم خدمت امام حسين عليه السلام وسلام کار خداست.

«سَلامٌ عَلى‏ إِبْراهيمَ» صافات/109، «سَلامٌ عَلى‏ نُوحٍ فِي الْعالَمينَ» صافات/79، «سَلامٌ عَلى‏ مُوسى‏ وَ هارُونَ» صافات/120.

باهم سلام مي‌دهيم وبه زنده سلام مي‌دهيد، شهيد زنده است وقرآن مي‌فرمايد انسان زنده را که سلام مي‌دهي بهتر جواب مي‌دهد.

«وَ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها» نساء/86.

زماني که سلام داده شويد پس جواب دهيد بهتر ازآنرا.

يهني الان که سلام مي‌دهي امام حسين عليه السلام مي‌شنوند وشما را مورد توجه قرار مي‌دهد ماهم براي جلب توجه اظهار ادب وسلام مي‌کنيم.

السلام عليک يا ابا عبدالله وعلي الارواح التي حلت بفنائک عليک مني سلام الله، ابدا ما بقيت وبقي الليل والنهاراخر العهد مني لزيارتک السلام علي الحسين وعلي علي بن الحسين وعلي اولاد الحسين وعلي اصحاب الحسين.

خداوندا تمام کساني که در طول تاريخ به عشق امام حسين عليه السلام کاري کرده‌اند با بيان قلم مال عزاداريهاي مختلف وهر کس نسبت به خون امام حسين عليه السلام احترام قائل شد وخدمتي کرده ونيست همين ساعت با امام حسين عليه السلام محشور بفرما(آمين)

کشور ونسل مارا حسيني قرار بده(آمين)

بحث ما درباره کارهايي که امام حسين عليه السلام درباره نماز کرده انقلاب ما برکاتي داشت وکارهاي خوبي مد ورسم شد.

مقام معظم رهبري ميفرممودند من درزمان طاغوت آرزو مي‌کردم که مي‌شود اين ملت عزادار ظهر که مي‌شود موقعيکه امام حسين عليه السلام وامام زمان (عج) مشغول به نماز است به نماز بايستند البته اگر مسجد نزديک نباشد والا خوب است نماز در مسجد اقامه شود.

درسايه اين انقلاب الحمدلله اين حرکت شروع شده وانشاء الله روز بروز با عمق ترشود ما فقط نماز امام حسين عليه السلام ظهر عاشورا را شنيده‌ايم دراين جلسه درباره تمام برخوردهاي حضرت ويارانش در طول سفر مکه وکربلا درباره نماز مي‌باشد.

وانشاءالله شاعر محترم ومداح اهلبيت عليهم السلام آقاي سازگار شعر زيبايي دارد درباره نماز که:

نماز مي‌گويد من نمازم من نمازم علامت من را مي‌خواهي توي پيشاني مهدي است من توي چاه با يوسف توي کشتي با نوح حالا شعرش را خودش مي‌خواند آخر جلسه شعري که خودش ساخته زبان نماز است.

قبل از هرچيزي خداوند راه کربلا را روي تمام علاقه مندان بازکند در مقابل امام حسين عليه السلام ودر مدينه در مقابل پيامبر (ص) در نجف اميرالمومنين، کاظمين امام کاظم وامام جواد (ع) سامراء امام هادي وامام عسگري (ع) مشهد امام رضا عليه السلام هر امام وامامزاده‌اي را درمقابل او براي زيارت اين جمله را مي‌گويي:

«أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ» (كافي، ج‏4، ص‏574).

شهادت مي‌دهم که تو نماز را بپا داشتي.

من بررسي کرده‌ام در تمام نامه‌ها هست، زيارت نام امام زمان عليه السلام هم که زنده هستند باز مي‌گوييم: «السَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقُومُ السَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْعُدُ السَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْرَأُ وَ تُبَيِّنُ السَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تُصَلِّي وَ تَقْنُتُ السَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَرْكَعُ وَ تَسْجُدُ السَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تُهَلِّلُ وَ تُكَبِّرُ السَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تُحَمِّدُ وَ تَسْتَغْفِر» (إحتجاج، ج‏2، ص‏492)

«السَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تُصَلِّي وَ تَقْنُتُ» – سلام برتو به هنگامي که نماز مي‌خواني – سلام برتو به هنگامي که قنوت مي‌خواني

«السَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْعُدُ» - سلام برتو به هنگامي که نشسته‌اي تشهد مي‌خواني

«السَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تُهَلِّلُ وَ تُكَبِّرُ» – سلام برتوبه هنگامي که لااله الا الله مي‌گويي - سلام برتو به هنگامي که تکبير مي‌گويي

«السَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْرَأُ» – سلام برتو به هنگامي که قرائت داري

(زيارت ال ياسين)

1-                نماز خط ويژه دارد در قرآن درباره حضرت ابراهيم عليه السلام مي‌فرمايد:

«إِنَّ صَلاتي‏ وَ نُسُكي» انعام/162 بدرستيکه نماز ومناسکم

«نسک» يعني عبادت‌ها نماز هم که عبادت است اول گفته نماز بعد گفته نسک ومناسک عبادتها يعني نماز خط ويژه دارد نماز به يک طرف ساير عبادتها هم به يک طرف.

2-                تمام سخنرانيهاي امام حسين عليه السلام بعد از نماز بوده.

درمسير حرکت امام حسين عليه السلام سخنراني‌هاي زيادي داشتند که در تاريخ ثبت شده وهمه آنها بعد از نماز بوده.

حضرت ازهدف از راه باز فکري رابند به نماز مي‌فرممود چون وقتهاي ديگر فکرهاي گوناگوني است ولي وقت نماز ودر مسجد فکرها آماده ومتمرکز است.

3-                براي نماز شب عاشورا مهلت گرفت

عصر تاسوعا دشمن خواست حمله کند حضرت شب عاشورا را مهلت گرفت وفرمود.

«أني أحب الصلاة له» (اللهوف، ص‏89) من نماز را دوست دارم.

حضرت هيچ تقاضايي از دشمن ندارد جز تأخير براي نماز با اينکه هيچ ترس ووحشت وهراسي هم از دشمن ندارد.

4-                اذان گفتن در سخت ترين شرائط

ظهر عاشورا در ميدان جنگ، زير رگبار، نماز که مي‌خواند اذان هم مي‌گويد، و دست از مستحبات برنداشت ما گاهي (يکي در عروسي تنبک مي‌زند مي‌گوييم نماز باشد فردا، يک تنبک صد تا نماز را تحويل مي‌دهد) يک چيز جزئي ما را عوض مي‌کند.

5-                حضرت نماينده‌اي دارد بنام مسلم بن عقيل که قبل از خود او را به طرف کوفه ميفرستد،

که اوضاع را بررسي کند و به حضرت خبر دهد او را هم دستگير کرده و شهيد کردند، درباره حالات مسلم، سوال شد گفتند شب آخر از غروب تا صبح مشغول نماز بود.

نماز چيزي است که آنهايي که فهميدند چيست، عاشق شدند

6-                همه شب عاشورا را به دعا و نماز مشغول بودند

«فقام الليل كله يصلي و يستغفر و يدعو و يتضرع و قام أصحابه كذلك يصلون و يدعون و يستغفرون» (إرشاد مفيد، ج‏2، ص‏93) پس ايستاد شب را تا به صبح به نماز و استغفار و دعا و گريه و زاري و همينطور اصحاب او هم به نماز و دعا و استغفار مشغول بودند. (نفس المهوم از ارشاد)

«وَ بَاتَ الْحُسَيْنُ وَ أَصْحَابُهُ تِلْكَ اللَّيْلَةَ وَ لَهُمْ دَوِيٌّ كَدَوِيِّ النَّحْلِ مَا بَيْنَ رَاكِعٍ وَ سَاجِدٍ وَ قَائِمٍ وَ قَاعِدٍٍ» (اللهوف، ص‏91)

شب زنده داري کردن پس براي آنها زمزمه‌اي بود مثل زمزمه زنبور و حال اينکه بخشي در رکوع بخشي در سجد و بخشي ايستاده و نشسته بودند.

در کتاب لهوف (از کتابهاي تاريخ کربلاست) دارد که شب عاشورا 32 نفر از لشگر يزيديان آمدند از کنار خيمه‌هاي امام حسين (ع) و اصحاب رد شوند وقتي صداي گريه و دعا و ناله و نماز آنها را شنيدند توبه کردند و آمدند طرف حضرت.

7-                از نماز و صبر کمک بگيريد

قرآن مي‌فرمايد: «وَ اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ» بقره/45 از صبر (روزه) و نماز کمک بگيريد.

سوال: در تاريخ بهترين کسي که به اين آيه عمل کرد چه کسي بود؟

جواب: زينب کبري (ع)

غروب عاشورا اين همه داغ و شهيد و جوان و حتي جوانهاي خودش شهيد شده، 72 داغ ديده و بردوش داشتن مسئوليت اسارت در عين حال.

امام صادق (ع) مي‌فرمايد: در تمام مدت حضرت زينب نماز شبش ترک نشد تنها وقتي که نماز را نشسته خواند و زانوهايش رمق نداشت غروب عاشورا بود.

8-                حضرت از خواهرش تقاضاي دعا در نماز دارد.

کار اين زن (زينب (ع)) به کجا رسيد که امام معصوم (حسين (ع)) مي‌فرمايد:

خواهرم زينب دوست دارم در نماز شبت به من دعا کني.

خيلي بها مي‌دادند به نماز، ما معلم خصوصي مي‌گيريم براي کامپيوتر، فيزيک و شيمي.

9-                امام حسين (ع) فرزندي (نوه اي) داشت رفت مکتب استاد به او سوره حمد را يا د داد.

آنقدر حضرت به استاد او جايزه داد گفتند خيلي جايزه دادي حضرت فرمود براي اينکه نماز ياد او داده است.

کدام پدر رفته نزد استاد و گفته بچه من نمازش ضعيف و کم توجه است مقداري درباره اسرار و آموزش نماز برايش بگو اينهم هديه آن، ما براي کفش و کلاه و اتو و تخمه کدو، دوچرخه و ساعت و همه چيز پول مي‌دهيم براي نماز فرزند چقدر تلاش و پول خرج مي‌کنيم، چقدر خانه‌هايي است که اطاق مهمانخانه او با تجملات خاص که سالي چند بار مهمان استفاده نمي‌کند و در کنار آن مي‌بينيم فرزندان ما در مدارس فضاي آموزشي و سالن براي نماز خواندن ندارد و يا کم دارند.

10-           آموزش نماز

داستاني است که پيرمردي وضو گرفتنش اشتباه بود امام حسن و امام حسين (ع) که در سنين کودکي و نوجواني بودند تصميم گرفتن گوشزد کنند آمدند نزد پيرمرد گفتند ما وضو مي‌گيريم شما قضاوت کنيد کدام يک از ما‌ها بهتر وضو مي‌گيريم وقتي اين دو بزرگوار وضو گرفتند پيرمرد پي به اشتباه خود برد و عرض کرد وضوي شما صحيح است و وضوي من اشتباه و تشکر کرد.

و اين دليل بر اين است که اسلام فيلم و نمايشي (به آثار مثبت و آموزش صحيح داشته باشد) تاييد مي‌کند و البته احاديث ديگر هم در اين زمينه هست.

11-           دعاي باران امام حسين (ع)

يکسال به علت کمي باران در کوفه خشکسالي شد مردم آمدند خدمت اميرالمومنين (ع) و عرض کردند نماز باران خوانده شود توسط حضرت، حضرت فرمودند بگوييد حسين فرزندم دعا کند آمدند خدمت امام حسين (ع) حضرت دعا کرد و باران آمد. يکي از کوفيان به حضرت گفت اميدوارم اين خدمت و دعايي که فرموديد و اين باران آمد و ما از خشکسالي نجات پيداکرديم روزي تلافي خواهيم کرد.

(چطور تلافي کردند در کربلا از کمي آب براي علي اصغر امام حسين (ع) هم مضايقه کردند)

12-           جلسات و ملاقات‌ها در مسجد

زماني که امام حسين (ع) براي بيعت نکردن با يزيد از مدينه بيرون آمده و به مکه آمدند حدود 120 روز در مکه بودند و در اين مدت تمام ملاقاتهاي حضرت در مسحد بود.

13-           نماز و خدا حافظي

البته وقتي هم که از مدينه خواست بيرون‌ايد آمد کنار قبر پيامبر (ص) و نماز خواند و خداحافظي کرد همچنين کنار قبر مادرش زهرا (ع) نماز به جاي آورد و خداحافظي کرد.

انشاء ا... اين بحث زمينه‌اي شود که در تمام ايران در شهر روستا به هنگام ظهر برود زير پوشش اقامه نماز (تمام روحانيون در عذاداري شرکت کنند نمي‌دانم چرا اينطور شده که منبر جاي روحاني و سينه زدن جاي کت شلواري ها، چه اشکالي دارد اصلا افتخار کنيم) موسس حوزه علميه قم مرحوم آيه الله العظمي شيخ عبدالکريم حائري (ره) استاد حضرت امام و همه مراجع ايشان به دنبال دسته‌هاي عزاداري سينه مي‌زد، امام زمان (ع) را سيد بحرالعلوم فرمودند که من ديدم در هيئت عزاداري سينه مي‌زدند، روحانيون بروند توي دسته‌ها مردم مخلص هستند حسين حسين مي‌گويند (بهانه نکنيم، همين‌ها را خدا دوست دارد من افتخار مي‌کنم، کسي نيستم يك طلبه پوک ولي افتخار مي‌کنم هرسال به دنبال هيئت مي‌روم سينه مي‌زنم و هرچه دارم از اين سينه زدند دارم که چي مگر ما کي هستيم ليسانس مگر چيست؟ 200 کتاب خوانده و ليسانس شده فاصله مي‌گيرد بخصوص در روستاها مي‌رود عقبتر از دسته چه خبر است ليسانس و حجه الاسلام بودن، قاطي مي‌شويم با مردم.

قرآن مي‌فرمايد: «فَادْخُلي‏ في‏ عِبادي وَ ادْخُلي‏ جَنَّتي‏» فجر/30-29 در روز قيامت خداوند مي‌فرمايد پس داخل بشود به جمع بندگانم اگر مي‌خواهي فرداي قيامت به شما چنين خطابي بوشد در دنيا هم از جمع جدا نشو، اينها عاشق امام حسين (ع) هستند و خداوند اينها را دوست دارد حتي بدها را هم دوست دارد.

(من يک خاطره‌اي را توي تلويزيون گفته‌ام نمي‌دانم چه سالي حالا اگر گفته‌ام تکرار مي‌کنم شايد هم تلويزيون نبوده ولي گفته ام.

يك جايي يك حاج آقايي بود ايام عاشورا عزاداري مي‌کرد و خرج مي‌داد عده‌اي از افراد لا ابالي موقع غذا خوردن مي‌آمدند، نه سخنراني گوش مي‌دادند و نه سينه مي‌زدند يك شب اين حاج آقا آمد و خطاب به اينها گفت شما فقط براي غذا مي‌آييد اينها هم ناراحت شدند و رفتند صاحب جلسه شب امام حسين (ع) را به خواب ديد که فرمود چرا اينها را طرد کردي اينها که براي شما نمي‌آيند، چرا موقعي ديگر نمي‌آيند محرم است و عاشورا اينها مهمانهاي من هستند از خواب بيدار شد و فهميد کار اشتباهي کرد شب بعد رفت و آنها را دعوت کرد و عذرخواهي نمود نبايد اينها را از سر سفره بلند کرد. )

امام حسين (ع) همه را دوست دارد اصلا او شهيد شد تا ما عزيز شويم، اگر امام حسين (ع) قطعه، قطعه نمي‌شد يزيد چيزي از اسلام باقي نمي‌گذاشت خواست به ما بفهماند که شما بايد ضد طاغوت تربيت شويد، اگر خوراک و پوشاک، مسکن نيست نباشد، ذليل نشويد.

خوراک، آب را بروي آن بستند.

پوشاک: پيراهنش را هم بيرون کشيدند.

مسکن: خيمه‌ها را آتش زدند

بدن: سوراخ، سوراخ شد ولي نتوانستند عزت او را سوراخ کنند، عزت خواهي درس امام حسين(ع) به همه ما (در طول تاريخ) است.

14-           اعلام وقت نماز توسط ابوثمامه

ابوثمامه شخص مهمي است در کوفه مسئول بيت المال و خريد اسلحه براي مسلم بن عقيل از شخصيتهاي مهم کوفه است. ظهر عاشورا به امام حسين (ع) عرض کرد اقا ظه راست (وقت نماز) حضرت فرمود خداوند به شما جزاي خير بدهد ايستادند به نماز خواندن.

دونفر براي نماز خواندن حضرت وسط ميدان سينه سپرکردند يکي زهيرکه چه خوش عاقبت شد، چون او اول طرفدار عثمان بود درمسير کربلا بود ومي خواست که امام حسين اورا نبيند بعضي‌ها حالت بي تفاوتي دارند مي‌گويند نه ما طاغوتي هستيم نه ياقوتي.

به يك نفر گفتند تو طرفدار شاهنشاهي هستي يا مشروط گفت خدامي داند ما زن وبچه داريم. همسفر بود زهير ولي نمي‌خواست درگير بشود خيمه‌اش را عقبتر مي‌زد.

يکروز حضرت فرستاد دونفررا که زهير را دعوت کنيد به پشتيباني ما دراين سفرکربلا سنگين برخورد کرد در پذيرش اين دعوت خانمش اورا تشويق وترغيب کرد درطرفداري از فرزند حضرت زهرا سلام الله عليها ولذا پيوست به ياران حضرت وشب عاشورا گفت من اگر هزار بارکشته شوم دست از اين راه برنمي دارم.

پس وفتي امام حسين عليه السلام ايستاد به نماز زهير پسر حضرت شد بااينکه نماز حضرت درحال مسافرت دورکعتي بود 30 تير رها کردند به طرف امام عليه السلام با اينکه نماز دورکعتي واجباتش انجام شود به حمد وسوره و رکوع و سجده تشهد و سلام مختصر است شايد براي تقريبا 30 کلمه نماز 30 تير رها کردند و حضرت دست بر نداشت.

ما هم به بهانه کم و واهي و اندک گاهي نماز را ترک مي‌کنيم.

و ابوثمامه آرزويش اين بود که نماز بخواند بعد شهيد شود، کربلا درس زياد دارد.

15-           برخورد امام حسين (ع) با حر و اقامه نماز در راه کربلا

در راه کربلا حر که يکي از فرماندهان لشگر يزيدي بود راه را بر امام حسين بست برخوردهايي شد تا وقت نماز رسيد حضرت فرمود حر تو با لنگر خودت نماز بخوان ما هم خود نماز مي‌خوانيم، حر گفت نه من با لشگرم با شما نماز مي‌خوانيم. اين رشته باطني ولايت است که بالاخره انسانهاي معقتد را نجات مي‌دهد.

شخصي که من او را مي‌شناسم و پدر و شهيد شد، از منافقين آن زمان مجاهدين به عنوان جوانان انقلابي دفاع مي‌کرد و امکانات تهيه و در اختيار آنها ميگذاشت بعد ديديم از آنها بريد علت را پرسيدم؟ گفت من مقلد امام بودم و فکر مي‌کردم اينها هم مقلد هستند بعد ديدم خير اينها خط مشي فکري از جاي ديگري مي‌گيرند من هم گفتم من مقلد هستم از مجتهدي که بايد از همه باتقواتر و داناتر باشد و اين چيزي است که انسان را نجات مي‌دهد و لذا از آنها جدا شدم شرط مجتهد اين است که نبايد هوي و هوس داشته باشد (تقوا) و من مي‌بينم آن جوانها پر از هوا هوس هستند پس او بريد و جدا شد يکي به خاطر تقليد و يکي هم براي دعا.

حر آمد اقتدا کرد و شايد همين نماز جماعت باعث نجات او شد.

16-           موذن امام حسين (ع) از مکه تا کربلا

شخصي است به نام حجاج ابن مسروق وقتي ديد امام حسين (ع) از مکه بيرون آمد از همراهيان حضرت شد و برا‌ي حضرت اذان مي‌گفت، و موذن رسمي بود.

(يه جمله است تا ديروز من بلد نبودم جمله‌اش را گرفتم موفق نشدم از کامپيوتر بگيرم چون من بعضي کلماتش را نمي‌شود توي کتاب پيدا کرد شايد 8-9 ماه طول بکشد کامپيوترها کارها را خيلي آسان کرده اند.

17-           نماز ظهر عاشورا

در روايت داريم وقتي امام حسين (ع) ظهر عاشورا به نماز ايستاد:

(عقلها پريشان و چشمها گريان بود)

18-           قاتل ابالفضل در کوفه

قاتل ابالفضل (ع) در کوفه راه مي‌رفت و توي سر خود مي‌زد گفتند: چرا؟

گفت: من پول از ابن زياد گرفتم رفتم کربلا جواني را کشتم شکلش مثل ماه و ميان دو ابرويش جاي سجده بود

19-           خاک قبر امام حسين (ع)

«وَ طَابَتِ الْأَرْضُ الَّتِي فِيهَا دُفِنْتُمْ» (مصباح‏المتهجد، ص‏722) پاکيزه شد زميني که شماها در آن دفن شديد.

شهادت امام حسين (ع) فقه را زير و رو کرد، مسافر نمازش شکسته است ولي چهار جا نماز مسافر درست است.

الف: خانه الوهيت – مسجد الحرام

ب: خانه نبوت – مسجد النبي

ج: خانه امامت – مسجد کوفه

د: خانه شهادت – حرم امام حسين (ع)

اينکه به مسافر مي‌گويند اين چهار جا نماز را درست بخوان يعني اين خانه توست، چکار کردم امام حسين (ع) از زايشگاه تا قبرستان.

حديث داريم:

موقعيکه فرزند به دنيا مي‌آيد لب او را به خاک و مهر کربلا تبرک کنيد، وقتي هم انسان از دنيا مي‌رود تربت را در کفن او بگذاريد.

يعني شهادت فراموش نشود، و علت مهمي که ايران در کشورهاي اسلامي نمونه شد چون اين ملت عاشق شهادت بود، و لذا در مقابل طاغوت ايستادگي کرد و از هيچ چيز نهراسيد.

تمام رهبران ما يازده امام عليهم السلام شهيد شدند و از افتخارات ما همين است.

20-           تربت امام حسين (ع) و قبولي نماز

سه چيز باعث مي‌شود نماز انسان قبول شود

الف: حضور قلب – آن مقدار از نماز که توجه داشته باشيم قبول مي‌شود

ب: نافله (نماز‌هاي مستحبي که قبل يا بعد يا بين نمازها در شبانه روز رسيده)

ج: تربت امام حسين عليه السلام

حديث داريم:

«السجود علي تربت الحسين (ع) يخرق حجب السبع»

سجده کردن بر خاک قبر امام حسين (ع) پرده‌هاي هفت گانه را کنار مي‌زند (يعني نماز قبول مي‌شود)

امام صادق (ع) کيسه زردي داشت از خاک قبر امام حسين (ع) نماز را با آن خاک مي‌خواند.

البته اين کار تنها جنبه مقدسي ندارد بلکه يک کار انقلابي هم هست (چون باعث زنده بود شهيد و ياد اوست) اولين تسبيحي که درست شد بدست حضرت زهرا سلام الله عليها از خاک قبر حمزه سيد الشهداء در احد بود.

و اولين کسي که از خاک قبر امام حسين (ع) تسبيح درست کرد امام سجاد (ع) بود. با اين تسبيح مقابل يزيد ذکر مي‌گفت که يزيد عصباني شد گفت اين چيست؟

حضرت فرمود: اين خاک قبر پدرم امام حسين (ع) است او را شهيد کردي ولي خاک قبرش در دست مردم خواهد چرخيد، تو رفتني هستي و او ماندني است.

(در ميان ما هرکس بي کار است به تسبيح مشغول است مثل زنجيرهايي که اينچنين مي‌کنند (به دور انگشت مي‌چرخانند) ما فکر مي‌کنيم تسبيح و زنجير هردو از يک مقوله است مثل تخمه کدو مي‌شکنيم چه فرق مي‌کند تخمه کدو و گل آفتاب)

ويژگي تربت اين است که مرگ بر يزيد دارد لذا حضرت فرمود تو (يزيد) مي‌روي و نابود مي‌شوي ولي شهيد و ياد او مي‌ماند.

پس تسبيح تربت بار انقلابي و مرگ بر يزيد دارد، سفارش به همراه داشتن مهر کربلا براي چيست؟ يکي از مديران يک دبيرستان به بچه‌ها گفت چه کسي مهر کربلا دارد. عده‌اي دست بلند کردند که ما داريم همراه خود آنها را جايزه داد با اين عمل ياد داد که شما هميشه بايد خاکي از قطعه قبر شهيد در کيسه و روي قلبتان باشد.

مکتب ما با شهادت است. آب مي‌خوريم سلام بر حسين (ع) سلام بر امام حسين (ع) شب جمعه مستحب است.

همچنين نيمه شعبان، ماه رمضان، شب نوزدهم، شب 21، عيد فطر، عيد قربان، حساب امام حسين (ع) جداست همه امامها کشتي نجات هستند ولي کشتي امام حسين (ع) تندتر است. همه ا مامها باب الله هستند ولي درگاه و بارگاه امام حسين (ع) وسيعتر است.

21-           نماز طفلان مسلم (ع) و شهادت آنها.

مسلم بن عقيل (ع) فرزند داشت دو تا از آنها در کربلا شهيد و و دوتا را هم اسير کرده به کوفه آوردند و در آنجا زنداني کردند ولي بقيه اسرار را فرستادند شام يکسال گذشت و ابن زياد دستور داد بر آنها سخت بگيرند يکروز شناسايي دادند خود را به پيرمرد زندان بان وقتي شناخت اينها از ذريه پيامبر (ص) و خاندان اهلبيت هستند اعلام آمادگي کرد که حاضر است آنها را آزاد کند گرچه خود گرفتار شود براي اينکه کسي متوجه نشود آنها را شبانه آزاد کرد و به آنها گفت شب راه برويد و روز بخوابيد و پناه بگيريد تا کسي شما را نشناسد اين دو برادر آمدند و آمدند تا ختسه شدند درب خانه‌اي را زدند پيرزني آمد تعجب کرد آنها شناسايي دادند او هم از ارادتمندان اهل بيت (ع) بود گفت من حاضرم شما را پناه بدهم ولي داماد من از طرفداران يزيد است اگر بيايد و شما را بشناسد ممکن است کار مشکل شود بالاخره آنها را پناه داد غذايي درست کرده آنها را پذيرائي و استراحت کردند آن شب دامادش از راه رسيد سراسيمه و خشمناک بود پيرزن علت پرسيد گفت خبر داده‌اند طفلان مسلم زندان فرار کرده‌اند و براي دستگيري و سر بريده آنها جايزه گذاشته است، ابن زياد 2000 درهم پيرزن نگران شد ولي خيلي او را نصيحت کرد طفلان مثل اينکه خوابي ديدند و سروصداي آنها رسيد به ا ين داماد فهميد آمد و آنها را پيدا کرد و شناخت کتفها‌ي آنها را بسته و به دست غلامش داد گفت کنار رودخانه آنها را بکش، در راه اينها خود را به غلام شناسايي دادند و به غلام هم گفتند تو شبيه بلال اذان گوي پيامبر (ص) هستي غلام هم شمشير را دور انداخته و فرار کرد داد به پسر او هم امتناع کرد خودش خواست بکشد آنها گفتند اجازه بده ما دو رکعت نماز بخوانيم، گفت نماز خواندن به حال شما تاثيري ندارد بخوانيد بالاخره آنها را شهيد و سر هردو را براي ابن زياد آورد جايزه بگيرد ابن زياد گفت چگونه آنها را دستگير کردي داستان را تعريف کرد ابن زياد متاثر شد نه تنها به او جايزه نداد بلکه دستور داد سر او را در همان مکاني که طفلان را شهيد کرده بود بريدند.

مسئله اين است که گفت خاطره مهم من از آنها اين است که آنها نماز خواندند و من سر آنها را بريدم چطور از نماز دفاع کرده‌اند چرا ما نسبت به نماز کاهلي مي‌کنيم، اميدوارم، تاسوعا و عاشورا البته با برنامه ريزي تانکرهاي آماده آب، مقداري گوني مثل پرچم و علامات دنبال هيئت ببرند البته اگر امکان نماز خواندن به هيچ شکل نيست لا اقل اذان بگوييد، بوي کربلا داشته باشد عزاداريها و گرنه امام حسين (ع) سر نماز و ما مشغول سينه زدن باشيم درست نيست، لا اقل به صورت دستجمعي اذان بگوييم و اين مسئله را فرهنگ کنيم.

از آقاي سازگار استفاده مي‌کنيم مشعري دارند درباره نماز من چند بار شنيده‌ام و لذت برده ام.

آقاي سازگار:

السلام عليک يا ابا عبدلله.

من نمازم بهترين مهر قبوليهاي طاعت

روز محشر مي‌کنم از دوستان خود شفاعت

اي خوشا آنان که مي‌خوانند در آغاز وقتم

خوبتر آنکو مرا بر پاي دارد با جماعت

 

هرکه آبادم کند گويم دعايش لحظه، لحظه

هرکه ويرانم کند نفرين بر او ساعت به ساعت

من نياز بنده با ذات خداي بي نيازم

من نماز م من نمازم من نمازم من نمازم

من گرامي مهر پيشاني گلگون حسينم

من کنار قتلگه آغشته با خون حسينم

اولياء و انبياء مرهون من بودند اما

من خدا داند، خدا داند که مرهون حسينم

با رکوع و با سجود با قعود و با قيامم

تا قيامت هرچه دارم عمر مديون حسينم

خون ثاراللهيان از من کندامروز باري

در مسير شام زينب کرده است از من پاسداري

مرتضي با چشم از خون بسته‌اش کرد يادم

فاطمه با پهلوي بشکسته‌اش کرد يادم

مجتبي مشتاق من مي‌بود و من هم عاشق او

روز و شب با گريه پيوسته‌اش مي‌کرد يادم

قلب ثارالله پيش تيغ دشمنها سپر شد

با دل مجروح و از خون شسته‌اش مي‌کرد يادم

من نياز بنده با ذات خداي بي نيازم

من نمازم، من نمازم، من نمازم، من نمازم

سلام بر حسين و نماز او......................

اي اهل کوفه موقع نماز است – اسلام از نماز سرفراز است

توحيد اين است، حق اين چنين است

نماز نور ديده حسين است مشي و مرام و ايده حسين است

توحيد اين است، حق اين چنين است

«السلام علي الحسين و علي علي بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين»

خداوندا به آبروي امام حسين (ع) معرفت و شکر و انس و توکلي که زير بناي نماز باشد و نماز عاشقانه، عارفانه نصيب ما و نسل ما بفرما.

خداوندا همينطور که ما به امام حسين (ع) مي‌گوييم «أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ» (كافي، ج‏4، ص‏577) ما را هم از برپا کنندگان نماز قرار بده.

خدايا آن انقلاب و امام و عزيزاني که بين آب و آتش و خون اقامه نماز کردند ما را پاسدار آن خونها و خدمات قرار بده.

کشور ما، رهبر و دولت و نسل و ناموس و عقائد و افکار، مرز و بوم ما حفظ بفرما.

توفيق عزاداري بي ريا، خالص، مقبول، سازنده به همه ما و امت ما مرحمت بفرما.

پدران و مادراني که ما را با اهلبيت آشنا کردند از ما راضي و آنها را سر سفره امام حسين (ع) مهمان بفرما.

قلب آقا امام زمان (ع) را از ما خشنود، ظهورش را تعجيل، و ما را از بهترين يارانش قرار بده.

السلام عليکم و رحمه الله

اللهم صل علي محمد وال محمد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

موضوع بحث: امام حسين (عليه السلام) فلسفه عزاداري

تاريخ پخش: 20/05/67

بسم اللّه الّرحمن الّرحيم

السلام عليك يا ابا عبداللّه. السلام عليك و رحمة اللّه و بركاته

در آستانه‌ي محرم هستيم. اين هفته چون بيننده‌ها بحث را قبل از محرم مي‌بينند، مقداري در باره‌ي عزاداري و مراسم بحث كنيم. اين‌ها دليل قرآني دارد. در قرآن داريم عزاداري كنيد. در نهج البلاغه و حديث داريم، در تاريخ است.

كيفيت عزاداري چيست؟ چند درصد عزاداري‌هايي كه مي‌كنيم درست است؟ چگونه عزاداري كنيم؟ ائمه‌ي ماچگونه عزاداري مي‌كردند؟ يك مقدار در باره‌ي عزاداري صحبت مي‌كنيم.

اما اصل و فلسفه‌ي عزاداري را بگويم.

اصولاً ياد بزرگان كردن كار خود خداست. اولين روضه خوان خود خداست. هركس از اولياء خدا كمالي داشته است، خدا روضه‌اش را در قرآن خوانده است «وَاذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِبْراهيمَ» مريم/41 در قرآن «وَاذْكُرْ فِي الْكِتابِ» زياداست. يعني خود خدا داردزندگي آن‌ها را بيان مي‌كند. ايثارشان را بيان مي‌كند، شهادتشان را بيان مي‌كند «وَ يَقْتُلُونَ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ» آل عمران/112 خدا در قرآن تعريف مي‌كند كه اين‌ها انبيا را كشتند. اجمالاً اولين كسي كه از شهداء راه خدا تجليل كرده است خود خداست درقرآن. اين كه ما به مكه مي‌رويم، خود يك روضه‌ي علمي است. يعني برو در مني بايست. ابراهيم ايثار كرد، سه شب آن جا بخواب و ايثارش را ببين. هاجر براي آب چه كرد؟ برو سعي صفا و مروه را انجام بده و مثل او تلاش كن تا ياداو زنده بماند. تجليل و ياد ديگران، اين‌ها زياد در قرآن آمده است. آيات تجليل از بزرگان روضه‌ي خداست و معناي روضه‌ي اهل بيت هم اين است كه ما بنشينيم عالمي و واعظي ايثار ديگران را بگويد.

من فكر مي‌كنم مسئله‌ي عزاداري چند فلسفه دارد؛ 1 - بيعت با امام از طريق احساسات، چون گاهي آدم وقتي بيعت مي‌كند، دست مي‌دهد. دراسلام وقت بيعت دست مي‌دادند، حالا يا با امام حق يا با طاغوت. نحوه‌ي بيعت اين گونه بود. اين يك بيعت است. يك وقت بيعت قلمي است يعني دو طرف يك قرارداد امضا مي‌كنند. روضه خواني و عزاداري، آدم با اشك چشمش با امام بيعت مي‌كند. گاهي با نوك قلم بيعت مي‌كند. گاهي با دست دادن بيعت مي‌كند. و عزاداري يعني بيعت با امام ازطريق احساسات.

عزاداري كانال تبليغات است، آن چه از اسلام تبليغ شده است، لا به لاي عزاداري است. اصلاًحوزه‌هاي علميه امام صادق ع هم زير پرچم همين يا حسين هاست. اگر يا حسين نمي‌گفتند و مرگ بر بني اميه نمي‌گفتند، بني عباس آسان نمي‌گرفت تا امام صادق حوزه راه بيندازد. آن چه از اسلام تبليغ شده است، زير پرچم ياحسين هاست. رضا شاه وقتي مأموريت پيدا كرد اسلام را در ايران ريشه كن كند، آمدند فكر كردند گفتند: جلوي روضه خواني را بگيريد. عزاداري ارعاب ستمگران است. وقتي عارف حسين در پاكستان شهيد شد، پاكستان جوشيد و خوب عزاداري كرد، آن ستمگر و توطئه گري كه او را ترور كرد، خود را مخفي و حواسش را جمع کرد، اما اگر او شهيد مي‌شد و دفن مي‌شد و آب از آب تكان نمي‌خورد، فردا كلک هر عارف حسين را خواهند كند، اما با اين عزاداري مردم، حساب كار را مي‌كنند. اين ارعاب است. وقتي غلطي شد، مردم بايد داد بزنند تا غلط كننده حواسش را جمع كند. عزاداري حمايت از مظلوم است. انسان اگر بداند اقدام كرد و شهيد شد، تاريخ برايش عزاداري مي‌كند و روضه مي‌خواند، مي‌گويد: من مي‌روم و پاي حق مي‌ايستم و كشته هم مي‌شوم. اگر من مي‌روم، اما هدف و نام و يادم باقي است.

عزاداري بهترين وسيله‌ي تربيت است، چون وقتي انسان مي‌نشيند، روضه خوان و واعظ و عالم مي‌گويد: علي اصغر را آوردند، روي دست پدرش شهيد شد، يعني مسلمان گوش بده، اگر بچه‌ي شيرخوار روي دست شهيد شد، براي خدا صبر كن. علي اكبر را مقابل بابا شهيد كردند، يعني مسلمان پسرت روبرويت شهيد شد، صبر كن. علت صبر ايران در برابر اين همه شهيد، آشنايي با روضه بود. هيچ كشوري نمي‌تواند اين كار را بكند، چون مابه خانواده‌ي شهدا چيزي نمي‌دهيم. بعضي كشورها به كشته‌هاي كشورهايشان ماشين مي‌دهند، خانه مي‌دهند. بنيادشهيد ما چه مي‌دهد به خانواده‌ي شهدا؟ و مگر قابل مقايسه است؟ ولي وقتي زن مي‌آيد مي‌گويد: بچه‌ام را در راه علي اكبر تقديم كردم، ايدئولوژي نخوانده، در حوزه و دانشگاه هم درس نخوانده است، او فقط در روضه تربيت شده است. زنان و مادران شهدا آن مقدار كه صبر مي‌كنند، به خاطر اين است كه در روضه تربيت شده‌اند و گرنه يك قطار كتاب دانشگاهي و حوزوي وادار نمي‌كند يك زن را كه جوانش را بدهد و صبر كند. مسئله‌ي صبر و مقاومت راانسان از توجه به روضه مي‌آموزد.

وقتي آدم مي‌خواند ابوالفضل العباس ع آب را تا دهان مباركش آورد و نخورد، يعني اگر فردا زمستان بود و نفت در بخاري داشتي و ديدي همسايه‌ها زايمان دارند، مريض دارند، بچه‌ي كوچك دارند، نفت ندارند، نفت را از بخاري خود بكش و بده به همسايه ها. آن ايثاري كه در اسلام مورد ستايش است، وقتي است كه آدم ايثار را ببيند.

به روضه خواني اهميت بدهيد. منتهي حالا اين كه روضه خواني‌ها با يك سري چيزها مخلوط شده.... خدا شهيد مظلوم بهشتي را رحمت كند، از آلمان آمده بود، زمان طاغوت ايشان پنج، شش سال از طرف روحانيون ومراجع تقليد، آن جا نماينده بود، وقتي آمد، من تازه در كاشان جوان‌ها را جمع كرده بودم و كلاسي درست كرده بودم ورفتم به ديدن ايشان و گفتم: شما براي جوان‌ها در آلمان چه مي‌كني؟ گفت: چطور؟ گفتم: من هم مي‌خواهم براي جوان‌هاي كاشان انجام بدهم.

به من خنديدند، كه جوان‌هاي كاشان چه ربطي به جوان‌هاي آلمان دارند؟ فقط خود ايشان نخنديد و گفت: بله نيازهاي تربيتي جوان‌هاي كاشان و آلمان و بقيه‌ي شهرها و كشورها فرقي نمي‌كند. ايشان چيزي به من گفت، فرمود: خود اسلام ترقي مي‌كند مگر اين كه چيزي مانعش شود و آن دو چيز است، يكي خرافات كه اضافه مي‌شود و نمي‌گذارد اسلام پيش برود، يكي عمل مسلمانان. اين دو تا نمي‌گذارد اسلام پيش برود. يعني هر كسي آب رادوست دارد، اگر ديدي يک کسي آب نخورد، يعني يا يك چيزي درآب اضافه شده، مثلاً مگس در آن افتاده است، يا اين آب دست يك آدم كثيف است كه آدم از خوردن آب منصرف مي‌شود. مردم تشنه هستند و آب را دوست دارند. اگر ديدي آب نخوردند يا به آب خرافاتي اضافه شده است، مگس در آن افتاده است، يا دست آب آوري است كه او فرد كثيفي است.

گفت: اگر شما بتواني در تبليغات يكي خرافات را جدا كني و يكي عمل مسلمان‌ها را، بگويي عزاداري حق است، اگر اين كار غلط است يا خرافه است يا عمل ما مسلمان هاست.

از امام كاظم ع حديث داريم از اول محرم نمي‌خنديد و روز عاشورا بسيار گريه مي‌كرد. حديث داريم كسي نزد امام رضا آمد و راجع به عزاي امام حسين شعر خواند، امام رضا به او هديه‌اي داد. گفت: نه! اگر مي‌خواهي هديه به من بدهي، لباست را بده. امام رضا جبه‌اش را درآورد و لباسش را به آن شاعر داد. امام سجاد سال‌ها عزاداري كرد و امام زمان عزاداري مي‌كند عزاداري مخصوص اولياء خدا بوده است.

تنها چيزي كه مردم با هر سليقه و خط و خطوطي ازآن كنار نمي‌كشند همين عزاداري است. اما در عين حال ممكن است اعمال و كارهاي ماباعث شود که بگويند طرفداران امام حسين اين‌ها هستند! مثلاً صداي بلندگو، و يا مثلاً فرض كنيد فلان خواننده‌ي ترانه را مي‌آورند در هيئت و او با همان آهنگ مرثيه مي‌خواند، يا آدمي كه هر چه معامله مي‌كند چك هايش بر مي‌گردد، روز عاشورا دستمال دست مي‌گيرد و گريه مي‌كند، يا يك مشت آدمي كه نماز نمي‌خوانند، يافلاني عرق مي‌خورد.

آدم گاهي امام حسين را دوست دارد مثل آبي كه دوست داريم يعد يك دفعه مي‌بيني در اين آب مگس افتاده است.

آن چيزي كه عامل فرار است، يكي خرافات است و يكي عمل مسلمان‌ها و گر نه اگر شعر درست باشد و چيزي اضافه نكنيم روضه دروغ نباشد، شعر دروغ نباشد، صداي بلندگو مزاحم نباشد....

در عزاداري سد معبر نكنيد. رقابت بازي نباشد، چه رقابت‌هايي است و اين رقابت‌ها باعث عدم قبولي عمل هم مي‌شود. بد نيست قصه‌اي از رقابت بگويم. حالا نمي‌گويم در كدام شهر، شخصي شتري كشت و آب گوشتي درست كرد، ظرف آب گوشتش را براي يك نفر فرستاد. او به قابلمه لگد زد و گفت: براي من آب گوشت مي‌فرستد. من خودم در محله كسي هستم. به يارانش گفت: او يك شتر كشت پس ما دو تا مي‌كشيم. آن يكي سه تا شتر کشت، و همين طور تا صد شتر كشتند. اميرالمؤمنين وقتي فهميد اين آب گوشت درست كردن‌ها روي رقابت است، فرمود: هيچ كس از اين آب گوشت‌ها نخورد بروند وبريزند در بيابان سگ‌ها بخورند. رقابت درست نيست. اگر گفتند: كدام عمل بهتر است؟ عمل خالص تر بهتر است. رقابت كار را خراب مي‌كند. چشم و هم چشمي كار را خراب مي‌كند. ريا باعث مي‌شود كار قبول نشود. اجمالاً عوارض عزاداري همين رقابت هاست. ان شاءالله مواظب باشيم بعد از اين مسائل سراغ درس‌هايي برويم كه مي‌توانيم ازعاشورا بگيريم.

در عاشورا چند نكته هست.

اول اين كه امام حسين در عاشورا فرمود: «مِثْلِي لَا يُبَايِعُ مِثْلَهُ» (اللهوف، ص‏22) نگفت «حسين لا يبايع يزيد» اگر چنين مي‌گفت، مي‌گفتند: آن شخص با فلاني نمي‌سازد. اما فرمود: هركس مثل حسين است، نبايد با هر كس مثل يزيداست، بيعت كند.

نگفت «و انا لا ابايع يزيد» چنين نگفت. فرمود: مثل من با مثل او بيعت نمي‌كند. يعني هر كس كه خون حسين در بدنش هست، نبايد با هركس كه خون يزيد در بدنش هست بيعت كند. گفت مثلي

مسئله‌ي كربلا به ما درس‌هايي داد؛ 1 - محاصره‌ي اقتصادي نتوانست در امام حسين اثر بگذارد. چه محاصره‌ي اقتصادي از بستن آب حتي براي علي اصغر. ما در محاصره‌ي اقتصادي روغن و اسلحه نداشتيم. تانک و توپ نداشتيم. اما آب خوردن داشتيم. محاصره‌ي نظامي؛ هفتاد دو نفر در ميان سي هزار نفر. محاصره‌ي اقتصادي امام رانشكست.

اصلي در قرآن داريم كه آيات زيادي هم دارد. قرآن مي‌فرمايد: يكي از اصول اين است كه «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ» اعراف/128، «وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى‏» طه/132 حق پيروز است. در ماجراي كربلا مي‌بينيم كه حق پيروز است. امام فرمود: عاشورا به ما درس مي‌دهد كه خون بر شمشير پيروز است، اين شعاري است كه حضرت امام از پيام عاشورا گرفت. فرمود: ما از عاشورا يادگرفتيم خون بر شمشير پيروز است. از عاشورا ياد مي‌گيريم محاصره‌ي اقتصادي و نظامي نمي‌تواند انسان را از پا دربياورد. به شرط اين كه اراده‌ي آدم اراده‌ي امام حسين باشد.

عاشورا به ما گفت: زندگي چيست؟ خب، ممكن است براي بعضي از افراد سوال پيش بيايد زندگي چيست؟ خانواده‌هاي شهيد حساب كنند اگر آقازاده‌ي شما زنده بود به چه چيزي مي‌رسيد و اگر شهيد شده به چه چيزي رسيده است؟ سفره‌اي در ايران پهن شد، افرادي كه لايق بودند، رفتند و خود امام حسين هم كاري مي‌كند كه اين‌ها بروند.

دو روز پيش رفتم به جلسه‌ي فاتحه‌ي پسري درتهران. پسري 15 ساله از خانواده‌اي نسبتاً مرفه. گاهي وقت ها، يعني اكثراً بچه بسيجي‌ها از خانواده‌هاي مستضعف هستند. تصادفاً يكي دو تا هم از خانواده‌هايي هستند كه وضعشان خوب است. پدرش هم وضع خوبي داشت. پسر 15 سال دارد، مي‌رود مادرش به او مي‌گويد: اميدوارم تو را به جبهه نبرند. مي‌گويد: چهل زيارت عاشورا و دعاي توسل خواندم كه مرا ببرند. من كمي به عكس اين پسر نگاه كردم، آخر يك پسر پانزده ساله چهل زيارت عاشورا مي‌خواند كه به جبهه برود و به خط مقدم هم برود. خب، اين مسئله هيچ تحليلي جز عشق ندارد. عشق را هم افرادي كه ندارند نمي‌فهمند. ماالآن به بچه‌ي 3 ساله بگو شهوت، هر چقدر بگويي او نگاهت مي‌كند. عشق به شهادت چيست؟ حضرت قاسم سيزده سال دارد، مي‌گويد: از عسل شيرين تر است يعني چه؟ اين براي خيلي‌ها معنا ندارد. جايي مي‌خواستندمناجات بخوانند، چراغ‌ها را خاموش كردند و گريه كردند. يك جوان آمد نگاه كرد و گفت: اينها چه مشكلي دارند؟ گفتيم: دارند دعا مي‌خوانند. گفت: خوب لامپ را روشن كنند و دعا بخوانند. هر چه خواستم به او بگويم حال مناجات چه چيزي است، ديدم اصلاً او در اين وادي‌ها نيست. يك آدم فوتباليست عشقش گل زدن است، يك عارف عشقش به مناجات است، حالا عارف را ببر در ميدان فوتبال و فوتباليست را در محراب، هر دو فرار مي‌كنند.

هر كس نسبت به چيزي بالغ شده است و نسبت به چيز ديگر بالغ نشده است. افرادي هستند نسبت به تحصيل علم بالغ هستند، يعني به استاد و معلم و كتاب بها مي‌دهند. آدم‌هايي هستند كه ساعت مچي و كفش آن‌ها تميز است، به مخشان بها نمي‌دهند. ناراحت است كه تابستان دارد تمام مي‌شود، مي‌گويد: تابستان تمام ميشود و باز بايد برويم ودرس بخوانيم. اصلاً از درس خواندن زجر مي‌كشد. مثلاً مناجات شيريني‌اي دارد كه امام مي‌فرمايد: «ارزقني حلاوة مناجاتك» شيرينيش را به من بچشان. خب، معلوم مي‌شود مناجات شيرين است، حالا ما نمي‌دانيم شيرينيش چيست؟

حالا يك سؤال اين است كه كربلا يك جنگ طبيعي بود؟ كربلا جنگ نبود، جنايت بود. ببين آقا در جنگ همديگر رامي كشند. اما كشتن بچه‌ي شيرخوار جزء جنگ نيست، جنايت است. اما كنار نهر آب، بستن آب جنگ نيست، جنايت است. تاختن اسب روي بدن شهيد جنگ نيست، جنايت است. خيمه آتش زدن جنايت است. در كربلا اگر دل هامي سوزد به خاطر حسابي ديگر است.

ما گاهي وقت‌ها همين طور شوخي مي‌كنيم ميگوييم كربلاي غرب، كربلاي جنوب. شما حساب كنيد كربلاي ايران كجا و كربلاي امام حسين كجا؟ هيچ جا كربلا نمي‌شود. ائمه‌ي بزرگوار ما به امام حسين مي‌گفتند: «لَا يَوْمَ كَيَوْمِكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ» (المناقب، ج‏4، ص‏86) روزي مثل روز عاشورا نيست. ما را كسي به كربلاي ايران دعوت نكرده است، خودمان داوطلبانه مي‌رويم. امام حسين را دعوت كردند، آقا مهمان كشي با كسي كه مهمان نباشد و او رابكشند فرق مي‌كند. امام حسين مهمان بود. در كربلاي ايران با تانكر آب مي‌بردند، در كربلاي امام حسين ابوالفضل نتوانست با مشك هم آب ببرد. در كربلاي ايران به روضه خوان احترام مي‌گذاند. در كربلاي امام حسين كه بچه‌هاي امام رفتند بالاي سر بابا گريه كنند، كتك خوردند. در كربلاي ايران به خانواده‌ي شهيد احترام مي‌گذارند، كربلاي امام حسين، خانواده‌هاي شهيد را اسير كردند. در كربلاي ايران خيمه آتش نمي‌زنند. خانه شهيد را نمي‌سوزانند. در كربلاي امام حسين خانه‌ي شهيد را سوزاندند. در كربلاي ايران جوان شهيد مي‌شود، پدرش او را نمي‌بيند. در كربلاي امام حسين روبروي بابا بچه را شهيد كردند. در كربلاي ايران خيلي چيزها با كربلاي امام حسن قابل قياس نيست. كربلاجغرافي نيست، تاريخ است. اسمش زمين كربلاست، اما آخر بعضي از مناطق زمين به قدري حادثه دارند كه زمين را، اززمين و موقعيت جغرافيايي تبديل به تاريخ مي‌كند و كربلا تاريخ است.

اگر هر جايي يك امام حسين داشت، الآن بر هرجاي دنيا يك يزيد حكومت نمي‌كرد. در هر كشور يك يزيد حكومت مي‌كند، ولي هر كشوري يك امام حسين ندارد والآن هم اگر بنا باشد زماني دنيا نجات پيدا كند، راهي ندارد جز اينكه در هر كشور يك گروه در خط امام حسين باشند. مردم ايران از شهادت نترسيدند، جلو رفتند و شاه را بيرون كردند. در جنگ تحميلي دشمن را عقب راندند، تا انسان از شهادت بترسد، يزيدها حاكم هستند و هر وقت بنا باشد از شهادت نترسيم يزيدها عقب نشيني مي‌كنند. بنابر اين كمبود جهان ما، اين امپرياليسم و استعمار و استثمار، كمبود يك مشت حسيني است و هر كجا حركتي شود، نتيجه خواهند گرفت.

به استقبال عاشوراي امام حسين برويم و در عزاداري هاشركت كنيم. آيت الله حائري مؤسس حوزه‌ي علميه‌ي قم روز عاشورا، پابرهنه، بي عبا، جلوي هيئت سينه مي‌زد. استاد رهبر معظم انقلاب بود! و آيت الله بروجردي به پيشاني‌اش گل مي‌ماليد.

يك حديث راجع به گل ماليدن در كتب سني‌ها ديدم. سني‌ها چند كتاب مهم دارند. يكي از آن‌ها مستدرك حاكم است يعني رواياتي كه در صحيح بخاري و صحيح مسلم نيست و از دست آن‌ها در رفته‌اند و مهم هستند در مستدرك جمع كرده است. حدود يك ساعت پيش در مستدرك حاكم حديثي ديدم كه‌ام سلمه از خواب بلند شد و گريه كرد. گفتند: چرا گريه مي‌كني؟ گفت: الساعة رسول خدا را خواب ديدم كه صورتش خاكي بود. گفتم: صورتت چرا خاكي است؟ گفت: الآن كربلا بودم. سني هم قبول دارد. شيعه هم قبول دارد.

آيت الله بروجردي گل به پيشاني خود مي‌ماليد. آيت الله حائري پابرهنه مي‌شد. اين طور نباشد كه حالايك نفر ديپلم دارد يا ليسانس است، حجت الاسلام است يا آيت الله بايد قشنگ عزاداري كرد. گاهي وقت‌ها مثلاً آدم در دسته راه مي‌رود، اما مثلاً موقع گريه خيلي بي حال گريه مي‌كند علت چيست؟ بنده فوق ليسانس هستم. خب، باش. دوميليون فوق ليسانس و دو ميليون حجة الاسلام اگر جمع شوند تا خون حسين در بدنشان نباشد، يزيدها در جهان حكومت خواهند كرد. و يك زهير و لو دانشگاه نرفته و حوزه‌ي علميه نرفته، اما چون خون حسين در بدنش هست، جلوي حكومت مي‌ايستد، كمبود ما در دنيا همين است. دانشكده‌ي حقوق داريم اما كجا حفظ حقوق مي‌شود؟ كمبود علم نداريم، كمبود خون امام حسين داريم. اگر يك قطره خون امام حسين را مي‌ريختند دراقيانوس ها، بعد آب اقيانوس‌ها را آمپول مي‌كردند و مي‌دادند به همه‌ي آدم‌هاي بي غيرت، همه غيرتمند مي‌شدند. دائم مي‌گويند: آقا فلان كتابخانه‌ي فلان كشور سي هزار جلد كتاب دارد، بعد فارغ التحصيلان همين دانشگاه يااستعمار كننده هستند، يا استعمار شونده هستند. كدام اين‌ها حاضرند براي نجات امت يك سيلي بخورند؟

اين قرآن است. اگر بگوييم امام حسين از تمام انبيا يك قدم جلوتراست اغراق نكرده ايم. البته مقام انبيا و عصمت سر جاي خود، ولّي خداخيلي مهم است. البته من تحقيق نكرده ام، اما با يك نگاه عبوري، اول سوره‌ي بقره قصه‌ي آدم را مي‌خوانيم. حضرت آدم از گندم نگذشت و حسين از همه چيز گذشت. مي‌آييم در سوره‌ي صافات قصه‌ي ابراهيم را مي‌خوانيم. ابراهيم از يك اسماعيل گذشت و امام حسين از همه‌ي اسماعيل هايش گذشت. ابراهيم موقتاً از هاجر گذشت و امام حسين از زينب براي هميشه گذشت. مي‌آييم سراغ قصه‌ي عيسي خواستند او را بكشند اما نتوانستند «وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ» نساء/157 ولي امام حسين را هم قتلوه و هم سرش را بر سر نيزه كردند. مي‌آييم سراغ قصه‌ي اسماعيل، اسماعيل كودك كعبه بود. آب زمزم جوشيد، براي كودك كربلا آب نهر هم نرسيد. شيرين ترين كار ابراهيم شكستن بت سنگي بود. و امام حسين بت انساني را شكست. ابراهيم كه از اسماعيل گذشت، خودش و پسرش شهيد نشدند. امام حسين خودش و پسرانش شهيد شدند. زن و بچه‌ي ابراهيم اسير نشدند، شما كه مشكلات را حساب مي‌كنيد، مشكل موسي چه بود؟ اين بود كه مردم از خداپرستي به سراغ گوساله پرستي رفتند. حضرت موسي بنا بود 30 شب به كوه طور براي مناجات برود. سي شب او چهل شب شد. وقتي برگشت، ديد مردم خدا را رها كرده‌اند و سراغ گوساله رفته اند. مشكل موسي رفتن مردم از خداپرستي به سراغ گوساله پرستي بود و مشكل امام حسين از اين بدتر بود چون از پيغمبر خدا رفتند سراغ يزيد. يزيدي كه حتي به معاويه گفتند ما يك خواهش مي‌كنيم، به يزيد بگو يك سال شراب نخورد، ما از مردم بيعت بگيريم، زشت است بگوييم خليفه‌ي رسول الله عرق مي‌خورد. خواهش مي‌كنيم يك سال نخور و يزيد حاضر نشد يك شب نخورد. مشكل موسي ارتجاع و سير قهقرايي مردم بود. به جاي خدا به سراغ گوساله برگشتند. اين‌ها به جاي رسول خدا سراغ يزيد رفتند. هر پيغمبري، هر مشكلي داشت. مشكل نوح تبليغ زياد او و عدم هدايت مردم بود. و امام حسين روز عاشورا 3 سخنراني كرد هيچ گوش به حرفش ندادند. نوح هم همين طور. اصلاً نمي‌خواهم قياس كنم. چون در اين زمينه تحقيق نكرده ام. اما با يك نگاه ساده، آدم تاريخ انبيا را كه مي‌بيند، مشكلاتش را مي‌بيند، مشكلات امام حسين بيش تر بوده است. مشكل حضرت يحيي چه بود؟ شاهي زمان او بود و عاشق دختري شد. خواست ازدختر استفاده‌ي جنسي و شهوتي كند، دختر گفت: اگر مي‌خواهي من از آن تو باشم بايد يحيي پيغمبر را بكشي و او به خاطر رسيدن به فحشاي خود، پيغمبر خدا را گرفت و سرش را بريدند و در طشت گذاشتند، اين را شيعه و سني به قطع مي‌گويند. در تاريخ هم هست. خود امام حسين هم در سخنانش بر اين تكيه مي‌كند كه دنيا اين قدر پست است كه به خاطر يك دختر فاحشه پيغمبر را ميكشند.

مصيبت حضرت يحيي: سر مباركش را كه در طشت گذاشتند، همان مصيبت را امام حسين هم داشت. حضرت زكريا پدر حضرت يحيي تحت تعقيب قرار گرفت و به باغي رفت. مأموران ريختند پيغمبر بزرگوار را بكشند، يك درخت توخالي بود، حضرت زكريا در آن رفت. مأمورين شاه آمدند درخت را اره كردند. پيغمبر را از وسط دو نيم كردند، در کربلا هم بيش از ده‌ها زخم بر بدن امام حسين زدند. من كه نگاه مي‌كنم هر مشكل و مصيبت هر پيغمبري را امام حسين داشته است.

بنا بر اين اگر مردم به جاي اشك، خون گريه كنند، مي‌ارزد. بايد از مادراني كه محرم حتي براي بچه‌هاي شيرخوارشان لباس سياه مي‌دوزند، بايد از آن مادران تشكر كرد. بايد از آن بازاري‌ها و اداري‌ها و كارمندان كه براي امام حسين عزاداري مي‌كنند تشكر كرد و ما قدرش را نمي‌دانيم. در زيمبابوه بودم، پرسيدم اين جا شيعه هم هست؟ يك مشت مسلمان داشتند، گفتند يك خانواده بيش تر شيعه نيست، مسلمان‌ها را ديديم و گفتيم: خب، برويم آن خانواده‌ي شيعه را هم ببينيم. رفتيم به سراغشان. گفتم: شما چه مي‌كنيد؟ گفت: دلمان براي عزاي امام حسين لک زده است. گفتم: شب عاشورا چه مي‌كنيد؟ گفت: زن و بچه‌ام را جمع مي‌كنم و تاريخ كربلا را مي‌خوانم و پنج شش نفري با هم گريه مي‌كنيم. بعد گفت: ما يك سال پول هايمان را جمع كرديم و به فلان كشور رفتيم و در عزاي امام حسين شركت كرديم. گفتم: آرزويت چيست؟ گفت: من كربلا كه نرفته ام، تو كه ايراني هستي، اگر بشود من به زيارت امام رضا بيايم. آمديم و تلاشي كرديم وموفق شديم. آمد و زيارت كرد و بعد هم آمد و از ما تشكر كرد. يعني افرادي هستند كه دلشان مي‌تپد. سال پيش، يا دوسال پيش بود، عاشورا در هندوستان بودم. به اندازه‌ي قبر مي‌كنند، و هزارها كيلو تنه و كنده‌ي درخت را مي‌آورند و در آن گودي قبر مانند روشن مي‌كنند. آتشش نه مثل آتش زغال و جگر و بلال است. آتشي كه هر هيزمش، 6 كيلو وزن دارد چند متر در گودي آتش. مي‌گويد: يا حسين و مي‌رود و پايش نمي‌سوزد. البته اگر من بگويم پايم مي‌سوزد. چيزي مي‌خواهد كه او دارد و من ندارم.

به شما بگويم آدم‌هايي هستند كه يك بسم الله مي‌گويند روي آب هم راه مي‌روند. آدم‌هايي هستند كه هزار حمد هم مي‌خوانند، تبشان قطع نمي‌شود. چيزهاي ديگري هم بايد باشد. ما آن گودي‌ها را با چشم خود ديديم. آن آتش راديده ايم. آتشي است غير قابل وصف كه از پنج متري پوست صورت را مي‌سوزاند. نزديكش نمي‌توان رفت. ولي اين‌ها يك حسين مي‌گويند و قشنگ از ميان آتش رد مي‌شوند. روي آتش راه مي‌روند. بدون اين كه پايش حتي بسوزد. توجه كنيد، حتي موهاي پايش نمي‌سوزد. جوراب پايش نمي‌سوزد. آخر مثلاً گاهي وقت‌ها نانواها يك دستمال مي‌بندند و مي‌گويند سر موهايمان مي‌سوزد. موي ساق پاي اين هندي‌ها نمي‌سوزد، در حالي كه حرارت آتش طوري است كه ازپنج متري پوست را مي‌سوزاند. من اين‌ها را با چشم خودم ديده ام. قدر اين روضه خواني‌ها را بدانيد. از اين روضه خواني‌ها استفاده كنيم. منتهي عرض كردم بايد طوري باشد كه بلندگوي ما مردم و همسايه‌ها را اذيت نكند. سد معبر نكنيم. اصرار نداشته باشيم. بچه بودم در شهري زندگي مي‌كردم چماق دست مي‌گرفتند. مثل اين كه از فلان كوچه رفتن ثواب بيش تري دارد. مي‌رفتند در يك كوچه‌ي تنگ و با هم دعوا مي‌كردند. خب، از آن كوچه برو. امام حسين كه در اين كوچه نيست. امام حسين كه در بازار نيست، از آن خيابان برو. مي‌گويد: نه! پدران ما از اين جا مي‌رفتند. ما هم بايد از اين جا برويم. اگر اين طور است، پدرت خل بوده است و تو هم خل هستي. اگر راه تنگ است. از كوچه كناري برو. گاهي سماجت كردن كه من بايد از اين سر بازار و از فلان كوچه بروم و از آن خيابان و اين سماجت‌ها به رقابت مي‌كشد. خون مقدس حسين بن علي كه بعد از 1400 سال با زيارت عاشورا جوان‌هاي ما را به جبهه مي‌فرستد، دست يك مشت آدم بي لياقت مي‌رسد. به خاطر هيئت بازي و چشم و هم چشمي نخرابش مي‌كنند. اين عزاداري حيف است كه در زيمبابوه آه مي‌كشد و شما داري آن را حرام مي‌كني، با يك يا حسين روي آتش راه مي‌رود ولي شما اينطور و‌اي كاش اين عاشورا، هر جا ظهر شد، نماز بخوانند مثل خود امام حسين كه سر ظهر زير رگبار تيرها نمازش را خواند.

چه مانعي دارد ايام عاشورا در حسينيه‌ها نماز جماعت باشد. بعد از نماز جماعت روضه خواني شود. من در اصفهان چنين ديده‌ام مسجدهايي كه نزديك حسينيه‌ها هستند، براي نماز به حسينيه‌ها بروند. نباشد كه امام حسين را از مسجد جدا كنيم. هر كس براي امام حسين يك قطره اشك بريزد، اهل نجات است. البته به شرطي كه بقيه‌ي كارهايش درست باشد.

ميگويند: يك ذره گوگرد يك شهر را به آتش مي‌كشد به شرطي كه كل شهر بنزيني باشد. اگر شهر بنزيني باشد، ذره‌اي گوگرد آن را آتش مي‌زند. اگر ماشين سالم باشد، يك سوييچ آن را راه مي‌اندازد. اما اگر بشكه باشد، صد سوييچ هم كاري نمي‌كند. اگر شهر هم بنزيني نباشد، هر چه كبريت بزني، آتش نمي‌گيرد. آدم بد جنس روزي دو ليتر هم گريه كند فايده‌اي ندارد. بايد بقيه‌ي كارهاي آدم درست باشد، اين كارش هم درست باشد.

شعرهاي عزاداري هم مهم است. عزاداري‌هاي ما محلي است. مثلاً در ده قمه مي‌زنند، در شهر سينه مي‌زنند. بالاي شهر بلوز سياه مي‌پوشند. اصلاً امام حسين را فراموش مي‌كند. اين امام حسين كه ذره ذره آب مي‌شود به درد نمي‌خورد. به نحوي عزاداري كنيد كه شهر و بخش و روستا در آن اثر نكند. اگر اشعار ما مثل سخنان خود امام باشد و‌اي كاش سازمان تبليغات و ارشاد و صدا و سيما مي‌گفت: به آن شاعري كه همه‌ي اشعارش متن حديث باشد جايزه مي‌دهيم.

حديث داريم امام حسين فرمود: «هيهات منا الذلة» (اللهوف، ص‏97) من زير بار ذلت نمي‌روم. در روستا اين را بگويي يعني زير بار خان نمي‌روم. در امريكا هم بگويند يعني زير بار ريگان نمي‌روم. يعني كلمات امام حسين شهر و ده و بخش و روستا وآمريكا و شرق و غرب در آن اثر ندارد. اما بعضي شعرهاي ما در ده خوب است، در شهر خوب نيست. مثل شيرپاستوريزه مي‌ماند، تاريخش عوض شود، نمي‌شود خورد. سعي كنيم عزاداري‌ها و شعرهاي ما طوري باشد كه تغيير سن، يعني بچه ي3 ساله بگويد بابا اين چه مي‌گويد؟ بگوييم آقا جان خواستند به امام حسين زور بگويند، زير بار زورنرفت بچه بپسندد. استاد دانشگاه هم بپسندد. ده و شهر و روستا و شرق و غرب بپسندد. شعرهايمان بايد متن حديث باشد و‌اي كاش شاعري بتواند بيايد و در تلويزيون ادعا كند و بگويد: بسم الله الرحمن الرحيم دو هزار شعر گفتم. همه‌ي آن متن حديث است. اگر اشعار متن آيه و حديث باشد، تاريخ آن‌ها را عوض نمي‌كند و گر نه تاريخ آن‌ها را عوض مي‌كند. اين كه قرآن و نهج البلاغه مانده‌اند چون چيزي آن‌ها را عوض نمي‌كند خودمان را براي محرم آماده كنيم. همه‌ي شما هم در عزاداري‌ها كمك كنيد، نگذاريد فقط مسئولين هيئت كار كنند. اگر چراغاني مي‌شود، هر كس يك لامپ وصل كند، پارچه‌ي سياه مي‌زنند، هر كس يك ميخ بكوبد، غذا مي‌پزند. هر كس نيم كيلو برنج پاك كند همه شريك باشيد. خدايا تو را به حق حسين راه او را بر همه‌ي عاشقان باز كن.

تو را به حق حسين ذره‌اي از آن اراده و ايمان و عشق و سوزي كه حسين بن علي براي اسلام داشت، به ما هم مرحمت بفرما.

به حق حسين شهداي ما را با امام حسين محشور كن.

«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته »

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

موضوع: عزاداري در قرآن

تاریخ پخش: 06/11/84

«بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِيمِ»

الهي انطقني بالهدي والهمني التقوي

بينندگان عزيز بحث را ايامي مي‌بينند که در آستانه محرم است. اصلا ما در تاريخ، در قرآن عزاداري که مي‌کنيم، چقدر خوب است که آدم بفهمد اين عزاداري‌ها بند به کجاست، ريشه عقلي دارد، ريشه فقهي دارد، ريشه قرآني دارد، ريشه اين چي است، مبناي آن را هم بلد باشيم. چون گاهي وقت‌ها طبق يک مراسم سنتي و پدران ما و هيأت ما و محله ما و طبق يک مراسم سنتي، خُب يک عادت خوبي بوده که خُب خوب است، اما وقتي آدم معتقد هم شد که عجب اينها چه ريشه‌هايي دارد، اين همچين با اعتقاد...

عرض کنم به حضور شما که اصل قيام امام حسين براي اين بود که ديد اسلام دارد از بين مي‌رود، اسلام دارد از بين مي‌رود. به او گفتند بيعت کن، فرمود: (هيهاتَ منّا الذلة)، نگفت (هيهات منّي)، اگر گفت (منّي) يعني من ذليل نمي‌شوم اما گفت (هيهاتَ منّا)، (منّا الذلة)، (منّا الذلة) يعني (من نا)، (الذلة). (منّا) يعني هيچ مسلماني نبايد زير بار ذلت برود.

من چند تا مسئله مي‌خواهم بگويم، مسئله‌ها را گوش بدهيد شايد برايتان نو باشد.

1- حفظ عزّت در برخورد با دشمن

«بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِيمِ»، مسلمان حق ندارد حتي براي گرفتن حق خود وکيل غيرمسلمان بگيرد. يعني شما با يک مسلماني دعوايتان است، مي‌گويي وکيل بگيرم از حق من دفاع کند، حتي براي گرفتن حق خودت حق نداري وکيل غيرمسلمان بگيري. چرا؟ براي اينکه وکيل غير مسلمان گرفتن خيز مي‌گيرد با يک مسلمان ديگر مي‌خواهد رقيب شود، اين ذلت است که يک غير مسلماني، وکيل غير مسلمان بيايد مچ يک مسلمان را بگيرد. اگر مسلماني در بلاد کفر جرمي کرد، مسلمان را در بلاد کفر شلاق نزنيد. بنده خلافي کردم در يکي از کشورهاي غير مسلمان، تا مادامي که من، يعني آنها به ريش ما مي‌خندند. مواظب باشيد، خيلي مسئله مهمي است. اين عنايت به آن شود.

اگر وضو مي‌خواهي بگيري، يک کسي آب به تو مي‌دهد ولي منت سر تو مي‌گذارد، اسلام مي‌گويد تيمم کن نماز بخوان، با آبي که منت در آن است وضو نگير. عزت بايد داشته باشي. منت سر تو مي‌گذارد.

2- انجام عبادت بدون پذيرش منّت

اگر يک کسي گفت برو مکه، خرجي‌ات را من مي‌دهم، هزينه و خرج مکه‌ات را من مي‌دهم، حج بذلي مي‌گويند، يعني من به تو بذل مي‌کنم، پول مي‌بخشم برو مکه، اگر اين بذلش همراه منت است شما مستطيع نيستي. ببينيد فقه ما چقدر، ضمن اينکه عبادت است مي‌گويد اين عبادت هم بايد همراه با عزت باشد. وضو عبادت است اما اگر مي‌بيني منت در آن است بايد ناز بکشي تيمم کن. بابا حج، بله حج، اما اگر منت در آن است مستطيع نيستي.

خوب. اصلا اينکه مي‌گويند تقليد از مجتهد عالم و عادل، بخاطر اينکه مسلمان پيروي از غير اعلم و عادل بکند اين ذلت است، يعني خودباختگي است، بي هويتي است. من نگاه کنم تو فکلت چطور است، من هم فکلم را همانطور کنم. تو لباست چه جور است، تو کفشت چه جور است، تو خانه‌ات چه جور است، اين بي‌هويتي است که انسان تقليد کند از غير از مجتهد اعلم بي‌هوس. بله، آن طرف اگر اعلم باشد، باسوادترين، باتقواترين، دستت را در دست او بگذاري، عقب او بروي، ذلت نيست، اما عقب يک کسي بروي که نه عدالت دارد، نه تقوي دارد، آن هم يک نفر است مثل خودت. آدم تقليد از غير عادل و اينها بکند اين ذلت در آن است. به چه دليلي من عقب تو بيايم؟ تو هم يک کسي هستي مثل من. سيکل داري سيکل دارم، ديپلم داري ديپلم دارم، ليسانسي، ليسانسم، فوق ليساني، فوق ليسانسم، هرچه هستي من هم هستم. مطالعه کردي، من هم مطالعه کرده‌ام، با سوادي من هم باسوادم، به چه دليل من عقب تو بروم؟ براي عزت گفته‌اند تقليد کن، چون اگر ما تقليد از مجتهد اعلم نکنيم مي‌رويم دنبال.... الان اينهايي که دستشان را از توي دست مراجع برداشته‌اند کجا رفتند؟ يا مي‌روند خانقاه، يا مي‌روند دنبال اين عارف اسکناسي‌ها، عارف‌هاي، دکان‌هاي عرفان. دکان‌هايي درست شده است... ما عارف حقيقي داريم. عرفاني که از اميرالمؤمنين و نهج‌البلاغه و قرآن باشد روي چشم، اما الان يک دکان‌هايي، حقه‌بازهايي درست شده‌اند به نام عارف، روزنامه دارند، ؟ ؟ ؟ دارند، چقدر نامردي مي‌کنند. يک مشت هم خل عقب اينها. خوب چقدر اين باسواد است؟ اصلا اگر يک کسي عالم‌ترين فرد کره زمين است شما حق نداري از غير اعلم تقليد کني اگر تشخيص بدهي اعلم است. اگر کسي هوي و هوس داشته باشد حق نداري دنبالش بروي. اينها که بعضي از اينها که سر تا پا هوي و هوس هستند. يکي از اين عارف‌ها را آورده بودند خانه ما چند وقت پيش، چند تا از اين مديرها هم گول خورده بودند، متأسفانه مديرهايمان هم گاهي آبکي هستند، پشت ميز نشسته‌اند، مخشان کار نمي‌کند. چند تا از اين مديرها مريد يک خل ديگر شده بودند، اين خل را آوردند گفتند اين عارف است و سير و سلوک و حضرت مهدي را... خلاصه من هم خيلي وارد نيستم اما مچش را گرفتم گفتم برو؟ ؟ ؟ ما الان چند تا امام زمان داريم زندان است. دکان باز نکنند. اين که گفتند دستت را در دست مرجع تقليد بگذار بخاطر هويت شماست مي‌خواهند خودت را به هر کس و ناکسي نفروشي؛ عزت است.

3- دوري از ذلّت و خواري در روابط اجتماعي

مي‌گويند با کسي مسافرت نکن که خرجي تو را مي‌دهد. پنج شش نفر مي‌گويند آقا بيا برويم من با من، خرج تو با من، مي‌گويند عقبش نرو، براي اينکه گفت خرج تو با من، بايد درِ تاکسي را برايش باز کني، بايد کفشهايش را جفت کني، بايد بگويي خدا سايه‌ات را از کله من کم نکند، بله قربان گو مي‌شوي. حديث داريم، هفت تا حديث داريم در وسائل‌الشيعه که با کسي مسافرت برو که دنگت را بده، کسي خرجي‌ات را مي‌دهد با او مسافرت نرو.

قرض گرفتن مکروه است مگر در حال اضطرار، چون وقتي آدم قرض مي‌گيرد بايد گردنش را کج کند، بله اضطرار طوري نيست، آدم اضطرار گوشت خوک هم مي‌خورد، اما قرض مي‌گيرد که پشت ديوار خانه‌اش را سنگ مرمر کند، حالا اين پشت ديوار خانه خيلي ضرورت دارد که گردنت را کج کردي؟ براي سنگ تو آدمي آن آجر است، آدم براي آجر گردن کج مي‌کند؟ اضطرار حسابش جدا است، قرض گرفتن مکروه است، چرا؟ براي اينکه شخصيتت، عزتت مي‌شکند. نهي از منکر جلوي ديگران، حق نداري. حتي پدر حق ندارد بچه‌اش را خراب کند. هُي، بله، آنجا را جمع کن، آنجا را ضبط کن، آنجا را جارو کن، خوب بابا شما يواشکي به من بگو، چرا جلوي مهمان‌ها داد سرِ من زدي؟ يادم نمي‌رفت يک کسي چاي مي‌داد در يک جلسه‌اي، پدرش داد سرش زد گفت آ، گفت بله، گفت آن را جا گذاشتي يک چاي هم بده به او، اين هم سينه چاي را گذاشت گفت آقا جان شما پدر من هستي حق تربيت داري، حق نداري من را پهلوي مهمان‌ها ضايع کني. بعضي مادرها همين که مهمان دستشان است مي‌گويند اين دختر را مي‌بينيد جان من را به لبم رسانده، اين دختر همچين کرد، اين پسر همچين کرد، اين دختر هي سرخ مي‌شود، سبز مي‌شود، حالا مادر هم دو دست گرفته. شما حق تربيت داري، حق تحقير نداري.

نهي از منکر، راننده يک موسيقي گذاشته، اگر موسيقي‌اش تحريک کننده است و از آن موسيقي‌هاي حرام است، از آن آهنگ‌هاي حرام است، آقاي راننده، خاموش کن، اين چه رقم نهي از منکر است؟ بنويس به راننده بگو، برو تنگِ گوشش بگو، يا تنگ گوشش بگو، نهي از منکر با نعره جلوي افراد. اصلا بعضي از نهي‌منکرها ممکن است خودش منکر باشد. يک کسي لجن‌هاي کوچه را برمي‌داشت در جوبها، لجن برمي‌داشت به ديوارهاي سفيد مي‌نوشت نظافت را مراعات کنيد، با همان لجن‌ها. گفت آقا اين سفارش تو لجن‌کاري است.

يک آدم بسيار زشتي بود، قيافه عجيب و غريبي داشت، يک بچه گريه مي‌کرد، بچه را برداشت گفت جان، بيشتر وحشت مي‌کرد، گفت بابا نمي‌خواهد محبت کني، اين محبت تو اين دارد سکته مي‌کند، بگذارش زمين. بنابراين نهي از منکر حساب دارد که با چه بياني، با چه قيافه‌اي، کي نهي از منکر کند؟ بايد حسابش را کرد. نهي از منکر در جلوي ديگران، تعيير و تحقير مسلمان شود اشکال دارد.

در پرداخت زکات اگر گيرنده خجالت بکشد نام زکات را نبر. شما زکات مي‌خواهي بدهي به يک فقير، بگوييد ببخشيد آقا اين زکات است، اگر مي‌داني که آو خجالت مي‌کشد، آخر زکات براي فقرا است، اگر مي‌داني خجالت مي‌کشد نگو زکات است، بگو يک هديه‌اي است، به اسم هديه و عيدي به او بده.

خوب؛ مسلمان حق ندارد خودش را خوار کند. آقا يک صدا مثلاً گربه بکن پول بهت مي‌دهم، يک صداي شغال بکن پول بهت مي‌دهم، ما رفتيم يک جايي گفت من پنج زبان بلد هستم، گفت پول بده، گفتيم چطوري؟ گفت مَو، مال گربه، اين صداي حيوان مي‌کرد پول مي‌گرفت. مسلمان حق ندارد خودش را خوار کند. بعضي‌ها هستند مي‌گويند مثلاً اين حرکت را انجام بده پول به تو مي‌دهيم. نه آن کسي که پول مي‌دهد حق دارد همچين کاري کند به يک مسلمان بگويد يک همچين اطفاري در بياور يک همچين حرکتي انجام بده، مي‌شود کسي را خوار کرد؟ نمي‌دانم والله. حالا کاريکاتورها را هم بايد بپرسيم از مراجع. حالا يک کسي را برمي‌دارند دماغش را چه مي‌کنند، کله‌اش را چه مي‌کنند، اينها مثلاً مي‌شود يک مسلماني را به اين صورت درآورد؟ اين را من الان فتوايش را نمي‌دانم. اينکه مي‌گويند غيبت حرام است براي اينکه عزت مسلمان شکسته مي‌شود.

4- عاشورا، حماسه عزّت

خوب؛ اصلاً قيام امام حسين بود که من زيرِ بار ذلت نمي‌روم، من بدنم سوراخ سوراخ مي‌شود اما عزتم نبايد سوراخ سوراخ شود، زيرِ سمِ اسب مي‌روم، زيرِ بار زور نمي‌روم، سرم را به ني مي‌دهم، اين سر پهلوي ناکس خم نمي‌شود. اين امام حسين است.

حالا عزاداري؛ چون بيننده‌ها در آستانه محرم بحث را مي‌شنوند راجع به عزاداري هم چند تا موضوع. آيا عزاداري در قرآن هست يا نه؟ بله. اول روضه‌خوان خود خداست. خداوند روضه خوانده، روضه خدا را برايتان بخوانم.

«بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِيمِ»، سوره بروج. «بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِيمِ»، «قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ» البروج/4، مرگ بر اصحاب گودي، يک گودي بزرگ درست کردند، مؤمنين را در گودي ريختند سوزاندند. لبِ گودي نشستند نگاه کردند، خدا مي‌گويد چرا مؤمنين را سوزانديد؟ مرگ بر اينهايي که گودي... «قُتِلَ» يعني مرگ، «قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ» مرگ بر اصحاب اُخدود، «النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ» البروج/5 در اين گودي پر از آتش؟ ؟ ؟ بوده، «إِذْ هُمْ عَلَيْهَا قُعُودٌ» البروج/6 لبِ دره نشستيد، گودي نشستيد، «وَهُمْ عَلَى مَا يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ» البروج/7 شاهد بوديد کاري که به مؤمنين انجام داديد،

5- ياد مظلومان تاريخ در قرآن

يعني سوزاندن مؤمنين را، جزغاله شدن مؤمنين را نگاه کرديد؟ «وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ» اينها چه گناهي کرده بودند «إِلَّا أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ» البروج/8 يعني يک عده مؤمن را در گودي آتش زدند خدا دارد روضه اينها را مي‌خواند. يک روضه ديگر. «وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ» آل عمران/146 چه انبيائي، چه ياراني داشتند، «مَا وَهَنُوا»، «مَا ضَعُفُوا»، چقدر مقاوم بودند، يعني تاريخ مقاومت ياران انبياء را خود خدا گفته. «وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِبْرَاهِيمَ» مريم/41، يادت نرود پيغمبر يکي از مسئوليت‌هاي تو اين است که قصه ابراهيم را به مردم بگويي، «وَاذْكُرْ» به پيغمبر مي‌گويد، «وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِبْرَاهِيمَ» قصه ابراهيم را به مردم بگو، خوب ابراهيم چه کرده؟ بچه‌اش را خواباند کارد گذاشت، اينقدر تسليم ما بود، کارد بگويد نکشيد، خدا گفت کارد را بردار، مي‌خواستم امتحان کنم، مي‌خواستم دل از اسماعيل بکني، نمي‌خواستم خون او ريخته شود، مي‌خواستم تو دل بکني. اگر يک اسماعيل را چاقو گذاشت خدا مي‌گويد «وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ» اين عربي‌هايي که مي‌خوانم قرآن است، «وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِبْرَاهِيمَ» مريم/41، يعني‌اي پيغمبر به مردم بگو ابراهيم، خوب اگر ابراهيم يک جوان را خواباند بايد «وَاذْكُرْ»، حضرت امام حسين نبايد «وَاذْكُرْ»؟

6- مقايسه حضرت زينب در کربلا با هاجر در مکه

«إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ» البقرة/158 صفا و مروه را به مردم بگوييد اينها جزء شعائر است، هرکه حج عمره مي‌رود ثواب کند، سعي صفا و مروه کند، چرا؟ خدا شاکر است، يک زن بخاطر آب اينجا هيجاني شد، اگر چهل متر با هيجان، با هيجان چهل متر هاجر رفته براي پيدا کردن آب، آنوقت هيجان زينب را نگوييم؟ چهل متر هيجان هاجر را بگوييم؟ همه رئيس‌جمهور‌ها و همه مراجع تقليد و همه پولدارها و مستطيع‌ها بايد بروند جاي کنيز هيجان کنند، صفا و مروه يک خيابان چهارصد متري سرپوشيده است، چهل متر بايد هيجان کرد، چون چند هزار سال پيش يک خانمي اينجا هيجان کرده. هيجان هاجر کنيز به ياد بماند، هيجان زينب کبري در کوفه و شام به ياد نماند؟ «وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ» مريم/16 تاريخ مريم نبايد فراموش شود. پس ببينيد، «وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِبْرَاهِيمَ» مريم/41، «وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ» مريم/16 چه مردش، چه زنش، چه هاجرش، چه ابراهيمش، اگر اين تاريخ‌ها بخاطر فداکاري‌ها بايد بماند، تاريخ امام حسين و زينب کبري هم بايد بماند. بگذريم.

يک دختر کافر يا چند تا دختر کافر کشته شده، آنوقت قرآن مي‌گويد که «إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ وَإِذَا النُّجُومُ انكَدَرَتْ» التكوير/1-2 «بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِيمِ»، إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ» التكوير/1 آنوقتي که خورشيد نورش گرفته شود، «وَإِذَا النُّجُومُ انكَدَرَتْ» التكوير/2 ستاره‌ها تاريک شوند، «وَإِذَا الْجِبَالُ سُيِّرَتْ» التكوير/3 کوهها از دلِ زمين کنده شوند راه بيفتند «وَإِذَا الْعِشَارُ عُطِّلَتْ» التكوير/4 شتران سرخ‌پوست سرمايه‌ها تعطيل شوند، ول کنند، فرار کنند، «وَإِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ» التكوير/5 زماني که وحشي‌ها محشور مي‌شوند، يعني گرگ و ميش از هم فرار مي‌کنند، در دلِ هم مي‌روند از ترس، «وَإِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ» التكوير/6 زماني که آب درياها به جوش مي‌آيد «وَإِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ» التكوير/7 خوب چه خبر است؟

7- به کدامين گناه کشته شد؟

«وَإِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ» التكوير/8-9 «مَوْءُودَةُ» يعني دختري که زنده در گور رفته، در چنين روزي سؤال مي‌کند اين دختر چه گناهي کرده بود؟ آنوقت سؤال، آيا دختري که زنده در گور مي‌کردند مسلمان‌ها اين کار را مي‌کردند يا جاهليت؟ بگوييد، جاهليت. مسلمان که دختر زنده در گور نمي‌کرد. دختر کافر رفته در گور، زنده به گور. خدا مي‌گويد «إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ وَإِذَا النُّجُومُ انكَدَرَتْ وَإِذَا الْجِبَالُ سُيِّرَتْ وَإِذَا الْعِشَارُ عُطِّلَتْ» التكوير/1-4 با اين لحن مي‌گويد چرا دختر کافر رفت در گور؟ آنوقت خداوند اين لحن را براي دختر کافر مي‌برد آنوقت دختر امام حسين زجر ببيند ما هيچي نگوييم؟ «بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ» التكوير/9 بنابراين مظلوم را بايد فرياد زد. «لَا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنْ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ» النساء/148 خداوند دوست ندارد حرف بد مردم علني شود مگر مظلوم، حسين مظلوم است ما هم بايد نعره بکشيم و بگوييم مرگ بر بني‌اميه. چون شنيدم يک کسي گفته بود که شما حالا يک امام حسين کشته شده حالا يزيد هم يک غلطي کرده، ول کنيد، هر وقت، تو يا مسلماني يا غير مسلمان، ما دو تا سرباز گمنام هر کشوري دارد، در کشورهاي غرب رفتيم، کشورهاي شرق هم رفتيم، هم در کشورهاي کمونيست، مثلا در کشور کمونيست؟ ؟ ؟ کشور سرمايه‌داري، در همه کشورها جايگاهي داريم براي سرباز نمي‌دانم گمنام، دو نفر، ده نفر، يک جايي يک شيرين کاري بکنند يادش را گرامي داشتند، آنوقت اين کساني که مخلص، سرتا پا مخلص، بعد هم امام حسين همه چيزش استثنائي است، روي کره زمين از هيچ کس دوازده هزار تا نامه دعوت نيامده، دوازده هزار تا نامه دعوت. هيچ شهيدي را کنار نهر آب تشنه نمي‌کشند. خانواده شهيد را خيلي شاخش نمي‌زنند، بچه‌اش را روي دست پدرش تير نمي‌زنند، آخر وحشيانه‌گري، ما بايد اين، نبايد بگذاريم خاموش شود، يعني بايد هشدار بدهيم به همه اينها. خيلي اثر دارد. شما يک جوان فلسطيني که با عمليات انتحاري در انتفاضه يک حرکت شيريني انجام مي‌دهد، وقتي ما تهران يک خيابان را به اسمش مي‌کنيم هزارها جوان فلسطيني خون به رگشان مي‌آيد، مي‌گويد عجب، پس کسي هست به فکر ما باشد، ما وقتي يک حسين فهميده را برايش روز گذاشتيم و خيابان گذاشتيم و بلوار و اتوبان گذاشتيم بچه‌هاي سيزده ساله ما مي‌فهمند ديگر نيست نمي‌شوند. ما بايد کربلا را مطرح کنيم تا هميشه شراب شهادت زنده بماند، منتهي عزاداري هم بايد دقتي شود.

8- خطر انحراف در عزاداري‌ها و مراسم محرّم

اول گويندگان، حالا گويندگان مداح و روحاني، من يک خاطره از آقاي فلسفي بگويم. در آستانه ظاهراً محرم بود خدمت مرحوم آقاي فلسفي رسيديم گفتيم که ما آخوند هستيم و طلبه هستيم در آستانه ايام تبليغي يک نصيحتي بکن، مرحوم فلسفي يک خورده فکر کرد و گفت که شما وقتي روضه مي‌خوانيد مي‌گوييد که امام حسين را شهيد کردند اهل بيتش را آوردند در دربار کوفه و شام، يکي از اهل‌بيت به يزيد بود يا ابن زياد گفت (ما ظنّکَ) ظن يعني گمان، (ما ظنّکَ برسول الله) چه گمان مي‌کني به رسول الله، (لو رأينا علي هذا الحال)‌اي يزيد، ‌اي ابن‌زياد، چه گمان مي‌کني به پيغمبر اگر پيغمبر وارد اتاق شود ببينيد حسينش را کشتي، اهل بيتش را بازوانشان را به طناب بسته‌اي؟ (ما ظنّکَ برسول الله لو رأينا) اگر ببيند ما را بر اين حال، آقاي فلسفي گفت آقاي روحاني و آقاي مداح، چيزي که مي‌خواني و چيزي که روي منبر مي‌گويي بايد هر لحظه حضرت مهدي وارد جلسه شد بگويد اه، اه، اه، اه، اين امت نشسته‌اند چي برايشان مي‌گويي؟ يک چيز به درد بخور بگو. آقاي روحاني و آقاي مداح، (ما ظنّکَ) به حضرت مهدي؟ اگر حضرت مهدي عليه‌السلام وارد جلسه شود، تو را ببيند که اين رقمي داري عزاداري مي‌کني، ما بايد چيزي بگوييم، چه در شعر، چه در غير شعر، چه عزاداري، زنجير زدن، سينه زدن، بايد يک جوري حرکت کنيم که هر وقت حضرت مهدي ما را ديد بگويد درست است، کارتان درست است. مداحان عزيز، کار شما ارزش دارد، انصافاً شعر به قدري شعر خوب است که امام رضا لباسش را، جبّه‌اش را داد به دعبل شاعر، فرمود اين جبّه را هزار شب پوشيدم، هر شبي هم هزار رکعت نماز خواندم، يعني يک ميليون رکعت امام رضايي که ما در عمرمان يک رکعت از آن نمازها گيرمان نمي‌آيد که با حضور قلب باشد، يک ميليون رکعت نماز در اين لباس، ولي جبّه را داد به شاعر. شاعر خيلي مهم است، مداح خيلي ارزش دارد، منتهي آهنگ موسيقي بگذاريم روي مداح درست است؟ اين مداح بايد حلوقمش حلقومي باشد، لحنش، آهنگش، در شعرهايش فضائل اهل بيت باشد، يک چيز نويي باشد، مثلا حالا صد بار بگوييم آقا جان قربانتم، آقا جان قربانتم، آقا جان قربانتم، خوب اين نه علم مي‌خواهد، نه سواد مي‌خواهد که آقا جان قربانتم، تا صبح بگو آقا جان قربانتم، چيزي در آن نيست. يک چيزي باشد که فکر امام حسين، هدف امام حسين در آن مطرح باشد، خوب اينها خيلي مهم است.

زمان شاه يک هيأتي ديدم قم، خيلي خوشم آمد، به نظرم هيأت بازار ميوه و سبزه فروش‌ها هم بودند. يادم شعرش هم، بس که خوشم آمد يادم است. دو دسته شدند، يک دسته اينطور مي‌خواندند: فرمود سلطان عرب به عدوان، به پيروان شوم آل سفيان، ستمگر بر امت، نشايد حکومت، اين است مرام... زمان شاه بود، ستمگر بر امت، نشايد حکومت، نشايد حکومت، دسته دوم مي‌گفتند: بر نامه من زنگ با فسادت، آزادي گفتار و عدل و داد است، اقيموا الصلوه است و آتوا الزکاه است، اصلا ديدم خيلي... يک وقت مي‌بيني عوام شعر مي‌گويند خوب، بعد مثلا مي‌بيني يک جايي که همه تحصيلکرده هم هستند همينطور يک چيزي مي‌گويند. شعرها بايد يک شعري باشد که برخاسته از قرآن، حديث، تاريخ کربلا، کلمات کربلا و عزاداري از افضل قربات است، امام فرمود، يعني بهترين راه قرب به خدا، يکي از بهترين راههاي قرب به خدا همين عزاداري‌ها است. عزاداري موجب الفت است، اصلاً کار دسته‌جمعي، اين هيأت‌ها هم، اين بچه‌ها خيلي وقت‌ها همديگر را نمي‌بينند، همين که شب محرم مي‌شود همه از خانه‌هايشان در مي‌آيند، اين نمي‌دانم لامپ روشن مي‌کند، آن چادر مي‌زند، آن نمي‌دانم‌اش مي‌پزد، آدم... اين بچه‌ها کجا بودند، يک تعاوني. تمام خطوط سياسي، اصلا کسي نمي‌پرسد تو چه خطي هستي، همه با هم، از مرجع تقليد تا کاسب و همه با هم، حسين حسين، خيلي يک «عروة‌الوثقي» است، يعني ريسمان محکمي است، عزاداري باعث الفت است،

9- عزاداري، نشانه مودّت به اهل بيت پيامبر

عزاداري دل پيغمبر را شاد مي‌کند، «إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى» الشورى/23 راهي، ما پيغمبر گفته، دو تا الا داريم، اين را يک بار ديگر هم احتمال مي‌دهم گفته باشم، ببين دو تا الّا داريم در قرآن، دو تا الّا، هر جا ديديد دو تا الّا يا دروغ است يا يکي است، مثلا ببينيد من دو تا الّا مي‌گويم، من درس نمي‌خوانم الّا تابستان، من درس نمي‌خوانم الّا زمستان، خوب اين دروغ است، من چيزي نمي‌خورم الّا آب، من چيزي نمي‌خورم الّا نان، خوب دروغ است، دو تا الّا يا بايد دروغ باشد يا بايد چي باشد، يکي باشد، مثل اينکه بگويد: من چيزي نمي‌خورم جز مايعات، بعد بگويند من چيزي نمي‌خورم جز آب، اين دروغ نيست چون آب هم همان مايعات است. ما دو تا الّا در قرآن داريم، يا دروغ است يا يکي است، زيادي گوش بدهيد، يک خورده لطيف است، اين تکه‌اش يک خورده فني است منتهي من اينقدر سعي مي‌کنم روان بگويم که يک کسي هم سه تا کلاس درس خوانده باشد، اصلاً بيسواد هم ممکن است، نه مي‌فهمند، بيسوادها هم مي‌فهمند، فقط يک خورده دقت کنيد، هرجا گفتيم دو تا الّا بگويند هيچ کس را دوست ندارم الّا تو، دو مرتبه بگويد هيچ کس را دوست ندارم الّا اين، اِه، دروغ مي‌گويي، دو تا الّا يا دروغ است، يا بايد قابل تطبيق باشد يکي باشد، دو تا الّا در قرآن است ببينيم دروغ است يا يکي است. پيغمبر فرمود هيچ مزدي نمي‌خواهم الّا «إِلَّا مَنْ شَاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلًا» الفرقان/57 پيغمبر فرمود من مزد رسالت نمي‌خواهم غير از اينکه هرکه مي‌خواهد اتخاذ کند به سوي پروردگارش راهي، يعني راهي به سوي خدا برود، يعني مزد من اين است که، اول کلمات را دسته‌بندي کنم، هر کلمه‌اي اول مي‌گذارم معنا کنيد، مزدي نمي‌خواهم مگر، مگر اينکه راهي به سوي پروردگارش را اتخاذ کند، يعني مزد رسالت من اين است که برويد در راه خدا، پيمودن راه خدا مزد زحمات پيغمبري من است، يک آيه داريم مي‌گويد هيچ مزدي نمي‌خواهم «إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى» الشورى/23 من هيچ مزدي نمي‌خواهم مگر عشق به اهل بيتمان. دو تا الّا يا دروغ است يا يکي است، نمي‌شود بگويد مزد نمي‌خواهم مگر عشق به اهل بيت، بعد آيه بگويد مزد نمي‌خواهم مگر که راه خدا را برويد. دو تا الّا يا دروغ است يا يکي است، خدا که دروغ نمي‌گويد پس معلوم مي‌شود «سَبِيل رَبّ» يعني راه خدا جز راه مودّت اهل بيت نيست. کسي از خانقاه و عرفان و موسيقي و آخر هر کسي مي‌گويد من از يک راهي به خدا مي‌رسم، اين فيلم مارمولک آخوندي که در آن بازي مي‌کرد، مي‌گفت راه خدا زياد است، هر کسي به يک راهي مي‌تواند به خدا برسد، نخير، «سَبِيل رَبّ» يعني راه خدا جز راه اهل بيت نيست. يعني ما نمي‌توانيم از غير از اهل بيت، از علماي ديگر، از فقهايي که فقيه اهل بيت نيستند، ما داريم، فقيه هست اما فقيه اهل بيت نيست، يعني خطش را از اهل بيت نگرفته، راه خدا فقط، گرفتي چي گفتم يا نه؟ هر جا دو تا الّا بود يا دروغ است يا قابل تطبيق است. در قرآن دو تا الّا داريم، پيغمبر فرمود من مزدي نمي‌خواهم مگر اينکه راه خدا را برويد، آيه ديگر مي‌گويد من مزدي نمي‌خواهم مگر مودّت، دو تا الّا يا دروغ است يا يکي، و اين عزاداري‌هايي که مي‌کنيم عشق به اهل بيت است، منتهي امام حسين ظهر عاشورا نماز خواند. عزادارها نکند يک وقت، حسينه مي‌زنيم، سينه هم مي‌زنيم، نوار، مدّاحي، واعظ، نماز نمي‌خوانيم، يعني نماز مي‌خوانيم، نمازمان را دير مي‌خوانيم، نماز اول وقت. امام حسين ظهر عاشوار از مستحبّات هم نگذشت. يعني نمازش را با جماعت خواند، يعني نمازش را اول وقت خواند، يعني نمازش را با اذان خواند، با اقامه خواند، يعني از خير مستحبات هم نگذشت.

عزاداران عزيز مراعات بهداشت را بکنيد، نگوييد من نذر کردم شتر و گوسفند در راه بکشم، اين نذرها از نظر فقهي باطل هستند. نذري درست است که درست باشد، خوني کردن جاده مسلمان‌ها درست نيست، نذرتان غلط است، گوسفند را بکشيد ولي جلوي راه نباشد، خلاف بهداشت است، مردم نجس مي‌شوند. سدّ معبر حرام است، ممکن است مسافر پرواز داشته باشد، مسافر داشته باشد، زائو داشته باشد، بچه گريه کند، بچه مشکل داشته باشد، مي‌خواهد برود از آن طرف عزاداري است راه به او نمي‌دهيد او در فشار مي‌ماند، يک کاري نکنيد مردم در فشار بمانند، اين هم اذيت است. مي‌آمدند خانه پيغمبر ناهار مي‌خوردند نمي‌رفتند، هي پيغمبر دلش شور مي‌زد نمي‌دانست چه کند، آيه نازل شد «إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ» الأحزاب/53 «يُؤْذِي» يعني اذيت مي‌شود پيغمبر، اذيت پيغمبر لازم نيست آدم چوب بردارد بزند در سر پيغمبر، همين هم که مي‌نشيني خانه پيغمبر نمي‌روي اذيت است، همين راه بندان اذيت مؤمنين است. راه‌بندان نکنيد، صداي مدّاحي و بلندگو بيرون حسينيه نرود، بي‌وقت طبل نزنيد، نزديک بيمارستان طبل نزنيد، اشعارمان غلو در آن نباشد، تحريف در آن نباشد، دروغ در آن نباشد، به مسجد رسيديم نماز اول وقت يادمان نرود، روز عاشورا نماز باشکوه بخوانيم. مي‌دانيد ايراني‌ها چه کرديد؟ ايراني‌ها کاري کرديد مقام معظم رهبري از شما تشکر کرد با اين نماز ظهر عاشورا تاسوعا، بعد از ايران افغانستان و پاکستان و کشورهاي کويت و اينها در خيابان نماز خواندند، پارسال در آمريکا، در نيويورک وسط خيابان ظهر عاشورا، ايام عاشورا وسط خيابان نماز خواندند تلويزيون هم نشان داد، يعني شما هم مي‌توانيد، تهاجم فرهنگي همه‌اش اين است که سکسي براي ما بفرستند از طريق ماهواره، شما با اين نمازتان مي‌توانيد قلب و دل دوستان را، اهل بيت را شاد کنيد. اين نماز ظهر عاشورا خيلي قشنگ است، خيلي قشنگ است.

خدايا، به آبروي اهل بيت قَسَمَت مي‌دهيم هرکس در طول تاريخ عزاداري کرده و امسال نيست، همه را الساعه با امام حسين محشور کن. (الهي آمين) همه را با امام حسين محشور کن. (الهي آمين) خدايا ما و نسل ما را تا آخر تاريخ بهترين اهل «مَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى» قرار بده. (الهي آمين) خدايا کمتر از آني ما را به خودمان واگذار نکن. (الهي آمين) اين کشور را، کشور امام حسين است، کشور و انقلاب و امت و نسل و ناموس، رهبر، دولت، امت، آبرو، استقلال، هرچه که به اين کشور داده‌اي در پناه صاحب عزاي حقيقي، حضرت مهدي، حفظ بفرما. (الهي آمين) همه مشکلات را از همه امت اسلامي برطرف بفرما. (الهي آمين) ما را از عزاداران خالص و مخلص قرار بده. (الهي آمين) آيت الله العظمي خوانساري که از مراجع بزرگ تقليد بود در وصيت‌نامه‌اش نوشته من بعد از هشتاد نود سال به عمرم نگاه کردم تنها چيزي که اميد دارم دستم را بگيرد اشک‌هايي است که در عزاداري ريختم، هم برويد و هم اشک عاشقانه بريزيد.

والسلام عليکم و رحمة الله

 

 

 

 

 

موضوع: آداب و آفات عزاداري

تاريخ پخش: 28/10/85

 

«بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِيمِ»

الهي انطقني بالهدي والهمني التقوي

بينندگان عزيز بحث را در آستانه محرم مي‌بينند، مسئله عزاداري بسيار مهم است، خداوند روضه امام حسين را براي انبيا خواند و انبيا منقلب شدند، اول روضه‌خوان خودِ خداست، براي انبياء روضه آدم را خواند.

پيغمبر سي سال قبل از شهادت حضرت علي براي حضرت علي گريه کرد، در ماه رمضاني، در آستانه ماه رمضاني که تعريف ماه رمضان را مي‌کرد، که مردم توجه داشته باشيد، ماه رمضاني مي‌آيد ماهِ چنين چنان، چنين چنان، حضرت علي بلند شد گفت در اين ماه خوب بهترين کار چيست؟ گفت ورع و تقوا و نشست.

1- گريه پيامبر (ص) بر شهادت امام علي عليه السلام

گريه کرد رسول خدا، حضرت علي فرمود چرا گريه مي‌کني؟ فرمود در اين ماهِ رمضان تو را شهيد خواهند کرد، شبِ نوزدهم ضربت خواهند زد، کي؟ سي سال ديگر. يعني سي سال قبل از شهادت حضرت علي، پيغمبر براي شهادت حضرت علي گريه کرد، اصلاً چشمي که گريه ندارد اين مشکل روحي دارد، چون سنگدلي چشم را خشک مي‌کند. چطور بيان نشان‌دهنده عقل است. چشم هم نشان‌دهنده عاطفه است. ما دو تا موتور درون داريم، دو تا چراغ بيرون، چراغ عقل بيان است، تا مرد سخن نگفته باشد، عيب و هنرش نهفته باشد. يعني از بيان آدم مي‌فهمد که طرف باسواد است يا بي‌سواد. همين‌طور که بيان، عقل و علم را نشان مي‌دهد، چشم هم قلب را نشان مي‌دهد. چشمي که اشک دارد، اين معلوم مي‌شود عواطفش ميزان است، چشمي که اشک ندارد معلوم مي‌شود اين سنگدل است و قساوت قلب گرفته است.

گريه براي آمرزش گناهان، گريه معنايش حمايت است، طرفداري است، گريه بر مظلوم هشدار بر ظالم است. يعني اي ظالم فکر نکن کشتي و تمام شد و رفت، ما تا آخر عمر برايش گريه مي‌کنيم. با گريه خيلي کارها پيش مي‌رود، چند تا گريه مقدس داريم، يک گريه تقوا که انسان گناه مي‌کند بعد گريه مي‌کند. حديث داريم روز قيامت همه چشمها گريان است، جز آن چشمي که براي خدا توبه کرده و يا نامحرم را ديده، به او خيره نشده. چشم از نامحرم فرو بسته، از حرام چشم‌پوشي کرده يا از خوف خدا، اشک براي امام حسين و اهل بيت معصومين، براي مظلوميتشان، اشک از ترس خدا، اين اشکها مقدس است.

بعضي اشکها هم اشکهاي حقه‌بازي است. اشک حقه‌بازي کجاست؟ قرآن، مي‌فرمايد برادران يوسف، يوسف را در چاه انداختند، آمدند شب، زار زار گريه کردند. «وَجَاءُوا أَبَاهُمْ عِشَاءً يَبْكُونَ» يوسف/16 يعني «عِشَاءً» شب آمدند، «يَبْكُونَ»، بکاء، گريه کردند که بله، گرگ خورده است، يعني اشک قلابي هم داريم. پس اشک حق داريم، اشک باطل هم داريم. مثل هر چيزي که حقيقي هست، قلابي هم هست، اشک هم همين‌طور است، ولي اشک خيلي ارزش دارد، بخصوص اشک جوان.

2- عنايت بزرگان به مراسم روضه خواني

اگر کسي يک شعر براي امام حسين بگويد چقدر ثواب دارد، کسي روضه بخواند چقدر ثواب دارد، خدا رحمت کند آيت الله العظمي ميرزا جواد آقاي تبريزي را که اخيراً مرحوم شد، ايشان درس مي‌دهد، يکي از شاگردهايش نقل مي‌کرد، مي‌گفت يکي از طلبه‌ها اشکالي کرد براي ايشان، ايشان هم جواب را داد و آن طلبه قانع نشد، دومرتبه اشکال کرد و بعد اين طلبه يک متلکي گفت که اين بحث هم ديگر جلسه علمي نيست، ديگر شده روضه‌خواني، يعني هرچه آقا گفت ما بايد گوش بدهيم، ديگر بحث علمي نيست، تا ايشان گفت که اينجا تبديل شده به روضه‌خواني، ايشان کتابش را بست گفت چه گفتي؟ روضه‌خواني، من صدايم خوب نبود که آمدم مرجع شدم، من اگر صدايم خوب بود مي‌رفتم روضه‌خوان مي‌شدم، توهين کردي به روضه‌خواني؟ مي‌داني روضه‌خواني يعني چه؟ يادِ امام حسين کم ارزش دارد؟ خيلي ارزش دارد. شما نمي‌دانيد از نظر سياسي عاشورا چه سرمايه‌اي است، کدام کشور روي کره زمين يک يا حسين روز عاشورا مي‌گويد، هفتاد ميليون مي‌ريزد توي خيابان؟ ما اگر آمريکا و اروپا و کانادا و هر کشوري خواسته باشد يک راهپيمائي ميليوني راه بيندازد چقدر بايد تبليغات کند و بودجه خرج کند؟ آن هم با زور بخشنامه و پول و نمي‌دانم وعده و وعيد بيايند، اما يک ياحسين مي‌گويي هفتاد ميليون جمعيت نشسته در خيابان، خيلي سرمايه است. ما از اين سرمايه‌ها بد استفاده مي‌کنيم يا کم استفاده مي‌کنيم. خيلي سرمايه خوبي است يا حسين، عاشورا عامل وحدت است، روز عاشورا مي‌گويي ببخشيد آقا شغل شما چي است؟ به تو چه من کي هستم؟ خط چپ و راست و نمي‌دانم همه با هم يا حسين مي‌گويند. يعني عاشورا همه خطوط را در خودش حل کرده، زن و مرد و طاغوتي و ياقوتي و خيلي‌عاشورا سرمايه است. منتهي مديريت مي‌خواهد اين سرمايه‌ها، چطور مديريت کنيم. حالا دفتر تبليغات، سازمان تبليغات، ائمه جمعه، نمي‌دانم امور مساجد، آدمهاي خير، اصلا همه مسلمان‌ها فکر کنيم که اين عاشورا را حرامش نکنيم، به چهار تا طبل و زنجير و قمه و همين‌طور يک مراسم خشک، هيچي از آن در نمي‌آيد، يعني روز قبل از عاشورا با روز بعد از عاشورا فرقي نکند. يک نماز عيد مرحوم آيت الله مفتح روي تپه‌هاي قيطريه خواند، شاه را برداشت، يک نماز عيد امام رضا داشت مي‌رفت بخواند، به مأمون گفتند اين نماز عيد اگر تمام شود تو ديگر در اين کشور حاکم نيستي، خيلي است يک نماز عيد فطر بتواند شاه را بردارد، يک راهپيمائي لبنان بتواند نخست وزير را تکان دهد، مهم است اين حرف‌ها، يک ياحسين بگو، خود حضرت امام انقلابش را روي دوش کربلا گذاشت، من يادم است سال 42، امام فرمود عاشورا و تاسوعا روي منبرها به مردم چه بگوييد. اشک، خيلي قداست دارد. قداست‌هايش را بشماريم. قداست‌هاي عزاداري. يک صلواتي بفرستيد.

3- آثار فردي و اجتماعي عزاداري

ارزشهاي عزاداري. اينجا هم مي‌نويسيم آفات عزاداري. ارزشها، 1- اظهار عشق و مودت به امام، 2- اشک و عفو گناهان، 3- بسيج دهها ميليوني، 4- تعاون و همدلي، يکي برنج مي‌دهد، يکي... حتي من يک جايي ديدم خيلي هم منقلب شدم، الان هم مي‌خواهم بگويم اصلا تحت تأثير قرار گرفتم، گفتند کساني که پول ندارند ديگ بار بگذارند غذاي هزار نفري بدهند، يکي نيم کيلو برنج بياورند، ما اين نيم کيلوها را همه را روي هم مي‌ريزيم، اطعام مي‌دهيم، يک انبار گذاشتند هر کسي نيم کيلو لپه، نيم کيلو نخود، من اصلا صحنه را ديدم کلافه شدم، هرکه هرچه دارد براي امام حسين مي‌دهد، تعاون، همدلي، 5- اخلاص، نه بودجه در آن است، نه اضافه کار است، نه حق مأموريت است، 6- هنر و ابتکار، اين مداح‌ها و شعراء، شعرهاي تازه، هنر تازه، سبک تازه. 7- اطعام به ديگران، شکوفا شدن روحيه سخاوت که همان اطعام است، اطعام و روحيه سخاوت تقويت شدن، 8- تاريخ کربلا، 9- حمايت مظلوم، فرياد عليه ستمگر، درس عبرت براي ديگران، فکر نکن شما اگر يک جوان فلسطيني را کشتي هيچي به هيچي، ما اسم همان جوان فلسطيني را روي خيابان‌هاي تهران مي‌گذاريم. اسرائيل عبرت بگيرد که اگر يک وقت يک جوان فلسطيني را کشت، با يک گلوله از بين نمي‌رود، بهترين خيابان‌هاي تهران را ما به اسم آن جوان فلسطيني مي‌کنيم به کوري چشم اسرائيل، وقتي ما اسم امام را مي‌شنويم سه تا صلوات مي‌فرستيم، اين نه يعني امام از پيغمبر بالاتر است، ما براي پيغمبر يک صلوات مي‌فرستيم، اما چون شاه گفت امام نباشد، ما به کوري چشم شاه مي‌گوييم سه تا صلوات، مثل خود امام حسين، معاويه گفت کسي اسم علي روي بچه‌هايش نگذارد، امام حسين گفت به کوري چشم معاويه من اسم همه بچه‌هايم را مي‌گذارم علي، علي اکبر، علي اوسط، علي اصغر، اين به کوري چشم وگرنه خوب امام حسين چرا اسم محمد روي بچه‌هايش نگذاشت؟ اسم علي گذاشت؟ آن به کوري چشم معاويه بود، درس عبرت براي ديگران. آموزش، آموزش مکتبي، ببين حسين سر به نِي داد، پهلوي ناکس خم نکرد، حسين زيرِ سم اسب رفت، زيرِ بار زور نرفت، به بچه‌ها درس مي‌دهيم، درسِ مکتبي، خيلي برکت دارد. خيلي برکت دارد اين عزاداري‌ها. محروم هستند آنهايي که فکر مي‌کنند حالا يا سواد دارند، يا پول دارند، يا مشهور هستند، کم در عزاداري‌ها شرکت مي‌کنند، برويد شرکت کنيد، حتي روحانيون با همان لباس روحانيت بروند قاطي مردم سينه بزنند.

4- حضور مراجع ديني در مراسم عزاداري

بنده يک طلبه‌اي هستم، وقتي فهميدم حاج شيخ عبدالکريم حائري، آيت الله العظمي حائري استاد امام و استاد همه مراجع، ايشان در اراک که بود، عبايش را زيرِ بغلش مي‌گذاشت، عقبِ هيأت‌ها سينه مي‌زد.

آقاي بروجردي جدي داشت به نام سيد بحرالعلوم، از علماي درجه يک بود. ايشان در کربلا از نجف آمده بود کربلا ايستاده بود عزاداري‌ها را تماشا مي‌کرد، يک مرتبه عمامه‌اش را برداشت پرت کرد، دويد، حسين، حسين، حسين، گفتند آقا، شما يک مرجع تقليد، پيرمرد، آخر اين رقم عزاداري براي جوان‌هاي تازه نفس است، اين به شما نمي‌خورد اين عزاداري، خفه مي‌شوي در جمعيت، فرمود هيچي نگوييد، برويد کنار، آقا يک جوري عزاداري کرد، بعد اين پيرمرد را بغل کردند، گفتند آقا شما آيت‌الله العظمي هستي، آخر شما، فرمود آخر شما نفهميديد، من در اين جمعيتي که حسين حسين مي‌کردم حضرت مهدي را هم ديدم. ديدم آنها هم، حضرت مهدي هم عمامه برداشت فرمود حسين حسين، خجالت کشيدم که حضرت مهدي حسين حسين بکند، من بخاطر دو تا کلمه درسي که خواندم فاصله بگيرم. عزاداري، عاشقانه، عارفانه.

امام رضا خيلي شاگرد علمي داشت، جبه‌اش را به هيچ کس نداد، اما جبه‌اش را داد به دعبل شاعر، منتهي مي‌دانيد دعبل هم چه کرد، شعرهايش حکومت بني عباس را مي‌لرزاند، بيست سال دنبالش بودند بگيرند اعدامش کنند. يعني شاعر اين است که شعرهايش لرزه بر اندام طاغوت بيندازد. اينها خوبي‌هاي عزاداري است. شعرا، سلام خدا بر شما، مداح‌ها، سلام خدا بر شما، اهل منبر، سلام خدا بر شما، عزاداران، کساني که حتي آشپزي مي‌کنند، اطعام مي‌کنند به عشق امام حسين، خرج مي‌دهند، رؤساي هيأت، اينها خيلي مقدس است، منتهي حالا اين مقدس را چه مي‌کنند؟

گروهي بيرون از ايران نشسته‌اند براي شکستن ايران طراحي کردند، سمينارهايي گذاشتند، آخر گفتند اين ايراني‌ها، شيعه سه چهار تا چيز دارد بايد اينها را بشکنيم، يکي مهدي دارند، اينها مي‌گويند آينده حکومت دستِ امام زمان است، هيچ کدام حکومت‌ها را قبول ندارند جز حکومت حقِّ حضرت مهدي را، اگر ولايت فقيه را هم قبول دارند، چون مي‌گويند ولايت فقيه فتوکپي حکومت امام زمان است، چون مي‌گويند مجتهد عادل حرفهاي امام زمان را براي ما نقل مي‌کند، وگرنه اينها هيچ حکومتي را قبول ندارند، يکي هم يک حسين دارند عاشورا، آخرين طرحي که ريختند اين است که بيائيم اينها را پوک کنيم، ولايت فقيه را به يک نحوي بشکنيم، عاشورا را يک جوري تويش را خالي کنيم، مثل انگور پلاستيکي، آبش را بگيريم، اين لاشه‌اش باشد، اين انگور پلاستيکي‌ها هست که شوفرهاي تاکسي‌ها آويزان مي‌کنند، بيائيم عزاداري را پوکش کنيم، چطور پوکش کنيم؟

5- خطر انحراف در عزاداري ها

بيائيم اباالفضل را بگوييم آب آورد نخورد، ايثار کرد، گفت بچه‌هاي امام حسين تشنه‌تر هستند. بگوييم چشمت کمان است، ابرويت خمون است، قدت چنون است، خوب اين با يک هنرپيشه هم مي‌شود گفت، يک کسي عاشق يک کسي بشود مي‌شود بگويد عاشقتم، قربونت بروم، چشمهايت کمان است، ابرويت... يعني اباالفضل را بياوريم در حدّ يک آدم خوشگلي که اين مداح مي‌آيد اباالفضل را اينقدر مي‌کشد پائين، اين پوک کردن عاشورا است.

آهنگ‌ها را بيائيم با موسيقي‌ها هماهنگ کنيم، آهنگ‌هاي موسيقي را بياوريم در مداحي، ممکن است خودِ مداح نداند ولي طراحي‌اش از قبل شده، چه کنيم؟ عاشورا را بايد بي‌محتوا کرد، بيائيم دين را از نماز جماعت، در خيابان چهار تا حسينيه مي‌زنيم، هر حسينيه هم يک چند تا جوان و غير جوان در آن است، آنوقت مسجد کسي نمي‌آيد نماز بخواند، يعني مسجد خالي باشد، حسينيه پر شود، يعني امام حسين را رقيب خدا کنيم. يک عده مسجد مي‌روند، يک عده هم حسينيه مي‌روند، اين پوک کردن است، يعني سوزن را از نخ جدا کنيم ديگر چيزي نمي‌دوزد، اينها آفات است. بيائيم عوض توجه به خدا روي رقابت‌ها، هيأت ما يک سرش کجاست، يک سرش کجا، بيائيم علمات کشي کنيم، من خيلي غصه اين جوان‌ها را مي‌خورم که زير علمات هستند، چون اينهايي که زير علامات هستند روي عشق است، اين مي‌خواهد نسبت به حسين عشقش را نشان بدهد، منتهي يک کسي نيست به او بگويد اظهار عشق اين رقمي است، مي‌توانيم عشقمان را اين رقمي اظهار کنيم، اصلاً شعارهاي امام حسين را روي دست بگيريم برويم، (هيهات منا الذله) آخر اين آهن چيزي رويش نيست يا اردک است يا کبوتر است، يا دم طاووس است، آخر اين آهن چه پيامي دارد، شما پيام امام حسين را با آهن بنويس، سرِ دست بگير، امام حسين فرمود (هيهات منا الذله) من زير بار ذلت نمي‌روم، همين را بنويس سرِ دست بگير و برو، شما که بناست اين آهن را سرِ دست بگيري بروي، حرفِ امام حسين را سرِ دست بگير و برو. در مسجدها هم هست، مثلا کاشي‌کاري مي‌کنند، هيچ جني يک مترش را نمي‌تواند بخواند، مي‌گوييم اين چي است؟ مي‌گويند خط کوفي است، ميخي است، سيخي است، مي‌گوييم ببين احياي خط کوفي واجب است؟ مي‌گويند نه، مي‌گوييم ببخشيد مستحب است؟ به آيت الله مي‌گوييم، حضرت آيت الله اين خط کوفي، واجب است احياي خط کوفي؟ نه، مستحب است نه، نياز فرد است؟ نه، نياز جامعه است؟ نه، پس براي چي خط کوفي؟ اگر مي‌خواهيد کاشي‌کاري کنيد، اخيرا اين کار را من بعضي مسجدها ديدم، بعضي از مسجدهاي تهران قشنگ آيه را روان مي‌نويسد که آدم بتواند بخواند، يا روايت‌هاي مسجد، و زيرش هم فارسي مي‌نويسد که اگر يک کسي دو دقيقه زودتر آمد در مسجد نگاه کند به ديوار مسجد فارسي بخواند.

6- دروغ و مبالغه از آفات عزاداري

آفات عزاداري چي است؟ 1- دروغ، چرا مداح يا واعظ ما دروغ بگويد؟ مگر مردم نمي‌فهمند دروغ را؟ روحاني روي منبر مي‌گفت که حالا شک کردم يا روحاني بود يا مداح، الان شک کردم، زهري که امام حسن خورد اگر به کوهها مي‌ريختند کوهها تکه تکه مي‌شد، يک نفر گفت آقا اين زهر اول در کوزه بود چطور کوزه تکه تکه نشد؟ ببينيد، دروغگو رسوا مي‌شود. شما بگو زهرکارساز، چه کار داري که کوهها تکه تکه مي‌شود؟

2- مبالغه، غلو. آي ما همه غرق گناهيم و يک حسين داريم. خوب اين حرفي که مي‌زني يعني عزادارها را مي‌خواهي مريد خودت کني و اينها را جسور مي‌کني که هرچه گناه مي‌خواهيد بکنيد، همين قمه‌اي که مي‌زنيد براي هفت پشتت بس است. ولذا مي‌بيني همه کاري مي‌کند و سينه هم مي‌زند. مردم را جسور مي‌کنيم براي اين.

تنقيص، يعني گاهي ائمه را مي‌آوريم پائين، ذليلشان مي‌کنيم. تنقيص.

آهنگ‌هاي نامناسب، اينها ديگر جزء آفات است، 1- دروغ؛ 2- مبالغه، 3- تنقيص، ناقص مي‌کنيم، يعني اينها را پائين مي‌آوريم، 4- آهنگ‌هايي که مربوط به موسيقي‌هاست. 5- مزاحمت براي مردم، روز عاشورا گاهي خيابان را مي‌بندند، کوچه را مي‌بندند، بابا ممکن است يک کسي مريض است، زن زائو است، پرواز فرودگاه دارد، دلش شور مي‌زند، عصباني است پشتِ فرمان ماشين، از آن طرف هم رويش نمي‌شود به امام حسين چيزي بگويد، شما هم عزادار هستيد، آخر چرا مردم را در محاصره قرار مي‌دهيد؟ اينها همه حرام است، سدّ معبر، از يک کناري عزاداري کنيد که بتواند اين تاکسي برود، صداي بلندگو، بنده آخوند بغل مسجد خانه نمي‌خرم، بابا، عمه تو مرده من چه خاکي به سرم کنم؟ يک بار براي اربعينش، يک بار براي فاتحه‌اش، يک بار براي چله‌اش، صداي بلندگو....

7- رعايت بهداشت در مراسم عزاداري

اسراف، بهداشت، آقا سفره مي‌دهند با جوراب توي سفره راه مي‌رود، بابا جوراب‌هايت بوي کفش مي‌دهد، بعد نان را مي‌گذارند همان جاي جوراب، همان نان مي‌رود توي حلق آدم. مراعات بهداشت نمي‌شود. مراعات وقف نمي‌شود، اينها آفات عزاداري است، مسجد است، شما با کفش مي‌آيي توي مسجد، آخر فرش مسجد خاکي مي‌شود. مي‌خواهي سياه‌پوش کني چرا ميخ مي‌کوبي به کاشي‌کاري‌هاي مسجد، مراعات وقف نمي‌کنيم، حرام است.

نذورات، بعضي نذورات خلاف شرع است. نذر مي‌کند شترش را وسط هيأت بکشد، بابا نذرت باطل است، اين نذر باطل است، شتر رم مي‌کند، مردم مي‌ترسند، خونش خيابان را نجس مي‌کند، لباس‌ها نجس مي‌شود، بچه‌ها مي‌ترسند، آخر اين چه نذري است؟ شما نذر کن گوشتش را، شتر را يک جايي ذبح کن، گوشتش را بده به هيأت. اما چرا اين شتر را وسط هيأت مي‌خواهي بکشي؟ که يک آفت داشته باشد.

عکس‌ها، اين عکس اباالفضل است، ما نمي‌دانيم اين عکس‌ها ريشه‌اش کجاست؟ اين عکس‌ها ريشه‌اش کجاست؟ بابا کلمات اباالفضل را، اباالفضل عليه‌السلام خيلي حرف داشته روز عاشورا، سخنان اباالفضل را بنويس، چرا عکس را مي‌زني که مشکوک باشد، سخنان قطعي‌اش را نمي‌نويسم، عکس‌هاي مشکوکش را... عکس گنبد اباالفضل را بگذار، مردم مي‌آيند و نگاه به گنبد مي‌کنند، (السلام عليک يا اباالفضل، السلام عليک و رحمه الله) آدم گنبد را مي‌بيند سلام مي‌کند، عکس‌هاي مشکوک.

مستحبات، گاهي عزاداري به قدري طول مي‌کشد که نماز صبح قضا مي‌شود. عزاداري بايد همراه با نماز اول وقت باشد، بابا امام رضا عليه‌السلام داشت مي‌نوشت، تا صداي اذان را شنيد قلم را انداخت، اين سطر را تمام نکرد. عايشه مي‌گويد حضرت داشت با من حرف مي‌زد، تا صداي اذان را شنيد انگار من زنش نبودم، اميرالمؤمنين در جبهه شمشير مي‌کشيد، هي نگاه به هوا مي‌کرد، گفتند يا علي چرا نگاه به هوا مي‌کني؟ گفت مي‌ترسم نماز اول وقت دير بشود، گفتند ميدان جنگ است، گفت علي در ميدان جنگ هم بايد نماز اول وقت بخواند. مگر امام حسين ظهر عاشورا نماز اول وقت نخواند، با اينکه سي تا تير به او رها کردند، ولي نمازش را اول وقت خواند. نماز اول وقت هر کجا هستيم. با نماز شروع کنيم، با نماز... شيوه‌اش را از...

آفات ديگر، شعرهايي که مي‌گويند يا زبان قال باشد يا زبان حال. يعني يا واقعا امام حسين گفته باشد يا حال و هوا، همچين حال و هوايي باشد که امام حسين بگويد. مداح‌ها بايد آموزش ببينيد، منبري‌ها بايد آموزش ببينند، روضه‌خوان‌ها بايد آموزش ببينند،

8- بيان آيات و روايات بجاي نقل خواب يا خرافات

اينقدر خواب روي منبر نگوييم. بدنه سخنراني مداح‌ها بعضي‌هايشان خواب است، يعني يک مداح گاهي وقت‌ها بيست دقيقه بخواند يا بعضي از منبري‌ها. پاي منبري بودم ديدم که مثلا سي دقيقه صحبت کرد بيست و پنج دقيقه‌اش خواب بود. بعضي خواب‌ها دروغ است، بعضي‌هايش هم که راست است، حديث داريم خواب‌هاي راست يک هفتادم وحي است، آخر خوش انصاف قرآن کلش وحي است، آدم عاقل چرا از قرآني که همه‌اش وحي است نمي‌گويد؟ يک چيزي مي‌گويد که يا دروغ است يا اگر راست باشد رؤياي صادقه، خواب راست، يک هفتادم وحي است، کدام عاقل يک چيزي که صد درصد وحي است مي‌گذارد کنار، يک چيزي مي‌گويد که يک هفتادم وحي است. اينقدر خواب نقل نکنيم، بيداري هست بگوييم. کي گفته، کي بود. نوار هست، از خودِ بنده مداح گفته آيت الله قرائتي در خواب ديد چنين چنان، اولاً اينکه من آيت الله نيستم، مجتهد نيستم، من را آيت الله کرد، بعد هم يک چيزهايي بافت، بافت، آنقدر مردم گريه کردند، من خندم گرفته بود، دروغ است، دروغ است به صد و بيست و چهار هزار پيغمبر دروغ است، مواظب باشيم اين عزاداري که اين همه برکات دارد با اين چيزها خراب نشود. اشک بايد همراه شناخت باشد، قرآن بخوانم کلمه آخر است، مي‌گويد «دَّمْعِ» يعني اشک، «مِمَّا عَرَفُوا» قرآن مي‌گويد «الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا» المائدة/83 يعني اشک بايد بر اساس معرفت باشد. از ماه امام حسين بايد خط بگيريم براي باقي ساعات. اينطور نيست که روز عاشورا همه بساط‌ها جمع شود، در عاشورا جوان‌ها را شناسايي کنيم، اين روحاني، چهار تا جوان شناخت بعد هم به آنها تلفن کند، آدرسشان را بگيرد، اين جوان‌ها با اين روحاني، با اين مداح آشنا شوند، سؤالي، جوابي، يعني از اين جرقه يک جريان درست کنيم، اينطور نباشد يک مرتبه مثل موج رعد و برق و بعد هم هيچي به هيچي، (ارعد و لم يمطر) حضرت امير مي‌گويد رعد و برق داشت ولي باران نداشت. يعني ما بايد از اين عاشورا نيروسازي کنيم، نيروشناسي کنيم، دشمنان ما نيروها را مي‌شناختند از اين موج‌ها، امام کاظم که شهيد شد، گفتند براي اينکه شيعه‌ها را بشناسيد جنازه‌اش را بگذاريد روي پل بغداد، سه روز کاري به آن نداشته باشيد ببينيد کي مي‌آيد جيغ مي‌زند؟ هر که مي‌آيد جيغ مي‌زند معلوم مي‌شود شيعه است، آن را شناسايي کنيد. يعني دشمنان ما براي شيعه‌شناسي بدن امام کاظم را روي پل بغداد گذاشتند ببينيد هرکه جيغ مي‌زند بدانند او شيعه است. آن آدمهايي که مي‌آيند پاي منبر افرادي هستند که ما بايد آنها را شناسايي کنيم، و بعد با آنها کارِ ويژه داشته باشيم.

خدايا تو را به حق محمد و آل محمد اين عزاداري امام حسين را همراه با معرفت و عشق و اخلاص، و همراه با همه برکاتش نصيب همه امت ما بفرما. (الهي آمين) يک کار قشنگي ايراني‌ها کردند، تا آمريکا نفوذ کرد، جمعي از عزادارها ظهر عاشورا، تاسوعا، وسط خيابان نماز خواندند، اين سرايت کرد به افغانستان و پاکستان و کويت و جاهاي ديگر، تا رسيد به نيويورک، شيعيان نيويورک هم جمع شدند وسط خيابان نماز خواندند. يعني ما مي‌توانيم خط بدهيم به ديگران، همه‌اش اين نيست که او، آن لباس را پوشيد ما هم تقليد کنيم، حزب‌اللهي‌ها هم مي‌توانند فرهنگشان را صادر کنند، اين نماز جماعت ظهر عاشورا خيلي قشنگ است، خيلي قشنگ است. درست هم نيست که امام حسين سرِ نماز باشد، امام زمان سرِ نماز باشد، ما وسطِ خيابان سينه بزنيم، خدايا تو را به حق محمد و آل محمد همه کارهاي ما را از همه آفات حفظ بفرما. (الهي آمين)

والسلام عليکم و رحمه الله

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

موضوع: عزاداری، آداب و آفات

تاریخ پخش: 07/12/82

@@

بسم الله الرحمن الرحیم

الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی

«السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی الیل و النهار و لاجعله الله الاخر العهد منی لزیارتک السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین و رحمة الله و برکاته»

درباره عزای امام حسین (علیه السلام) مطالبی را خدمتتان بگوئیم گفتیم که همینطور که انسان عقل دارد عاطفه هم دارد بیان نشانگر عقل است اشک نشان دهنده عاطفه و چشمی که اشک ندارد عاطفه‏اش کم است معلوم می‏شود سنگدل است و سنگدلی را حدیث داریم از لقمه حلال... حرام و از گناه است و گفتیم که اشک ریختن برای امام حسین (علیه السلام) در طول تاریخ قبل از امام حسین (علیه السلام) بوده انبیاء چه گریه هایی کرده‏اند وقتی تاریخ امام حسین (علیه السلام) را قبل از تولد امام حسین (علیه السلام) نقل شده پیغمبر (صلی الله علیه و آله)، امیر المومنین و چقدر ثواب دارد شعر گفتن و امام صادق (علیه السلام) فرموده کسی بتواند شعری بگوید مردم را بگریاند 50 نفر 30 نفر 10 نفر 1 نفر و حتی خودش حتی گریه نکند تباکی کند یعنی در قیافه آدم محزون باشد چقدر این اشک ارزش دارد و چقدر عزاداری ارزش دارد اینها را در جلسه قبل مفصل صحبت کردیم در این جلسه می‏خواهیم آفاتی را بگوئیم که شیرنی خوب چه آفاتی دارد.

غلو و زیاده گویی، از آفات عزاداری‏

بعضی از آفاتش را مثل غلو، غلو یعنی بلند پروازی گفتیم گاهی در شعرهای می‏خواهیم امام حسین (علیه السلام) را بالا ببریم باقی امام‏ها را کوچک می‏کنیم می‏خواهیم زهرا (علیها السلام)را بالا ببریم مریم (علیها السلام) را کوچک می‏کنیم این کارها از آفات است باید مستند حرف بزنیم یک چیزی برایتان بگویم امام رضا (علیه السلام) فرمود اگر از من یک کلمه‏ای شنیدید بگوئید دلیل حرف تو چیه تا من بگویم این حرف من از کدام آیه قرآن است امام رضا (علیه السلام) از مردم می‏خواست که دلیل را از او بپرسند ما گاهی وقتها یک چیزی می‏شنویم می‏گوئیم آقا دلیلش چیه به چه دلیل؟ اینرا کی گفته؟ حرفها باید مستند باشد پرمحتوا باشد یک شعرهای قشنگی باشد ببینید «هیهات من الذلة» این همیشه زنده است امام حسین (علیه السلام) فرمود می‏روم زیر سم اسب اما زیر بار زور نمی‏روم «هیهات من الذلة» این همیشه تاریخ‌اش نو است زیر بار زور نمی‏روم یک چیز است اصلا مثل دو دو تا چهارتا. بعضی شعرها مثل ظرف بستنی می‏ماند یکبار مصرف است بعضی شعرها 10 سال مصرف است 20 سال مصرف است اما بعضی شعرها تاریخ مصرفش...

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز، این همیشه تازه است، مرده آنست که نامش به نیکویی نبرند. شعر باید یک شعری باشد که جان داشته باشد. بنی آدم اعضای یکدیگرند. این حدیث است شاعر شعرش گفته شعرش کرده اصلا به حافظ می‏گویند حافظ چون حافظ قرآن بوده سعدی بسیاری از حرفهایش از قرآن و حدیث است مثنوی بسیاری از حرفهایش از قرآن و حدیث است چه اشکالی دارد ما بیائیم تاریخ کربلا را به شعر در بیاوریم کلمات امام حسین (علیه السلام) را به شعر دربیاوریم وگرنه حالا... این شعرهایی که حالا یک خورده عرض کنم به حضور جنابعالی که چشمت قشنگ است قدت بلند است دورت بگردم ابرویت کمان است آخر این! یک عروس و داماد هم می‏توانند به هم بگویند این در شان ابوالفضل (علیه السلام) نیست مثل اینکه مثلا آدم به ابوالفضل (علیه السلام) بگوید جان جانی! جون جونی یعنی چه؟ جیرجیرکتم! ! ای بابا در شان ابوالفضل (علیه السلام) نیست این حرفها بعضی شعرها بسیار... مقام امامت آخر امام است معصوم است در جلسات عزاداری حدیث داریم که فرشته‏ها حاضر می‏شوند در برابر فرشته این درست نیست در هر حال آفاتش را باید دقت که نباش یکی از آفات که گفتیم عرض کنم که (یک صلوات بفرستید من باقی آفات را هم بگویم).

وظیفه عالمان دینی در حفظ تاریخ کربلا

در عزاداری‏ها یک وظیفه دارند علما که عرض کردم بعنوان یک طلبه تقاضا می‏کنیم که آنها هم همینطور که درسهای علمی را می‏گویند تاریخ کربلا را هم بگویند اصلا از کجا روز قیامت همین روضه‏ها ما را نجات ندهد پدران ما مادران ما چه جوری ما را تربیت کردند قدر این روضه‏ها را داشته باشیم من یک چیزی را سال قبل گفتم یک چیزی را هم امسال شنیدم از یک پزشکی سال قبل چیزی که گفتم این بود یکی از کشورهای آفریقا رفتیم یک زن و شوهر شیعه بیشتر نبودند مسلمان هم زیاد بودند اما شیعه فقط این زن و شوهر بودند رفتیم پیدا کردیم گفتیم شما چه می‏کنید گفتند ما تاریخ کربلا را نوشته‏ایم شب عاشورا شام که خوردیم یا قبل از شام من بلند می‏شوم روی صندلی می‏نشینم این تاریخ را می‏خوانم خانمم گریه می‏کند بعد خانمم می‏خواند من گریه می‏کنم یک روضه یک نفری داریم من برای خانمم می‏خوانم خانمم هم برای من می‏خواند خوشابحال شما که قدم به قدم روضه امام حسین (علیه السلام) را دارید این یکی یک خاطره از آیت الله العظمی خونساری داریم که ایشان زمان رضا شاه که روضه تعطیل شده بود هرکه می‏خواست خانه روضه بخواند توی خانه‏اش روضه می‏خواند بعد خانه‏ها را به هم سوراخ می‏کرد به یک کوچه دیگر هر کس می‏خواست بیاید باید از توی آن سوراخ‏ها می‏آمد آیت الله خونساری در قم می‏خواهد برود روضه می‏رود خانه همسایه از خانه همسایه از یک سوراخی می‏رود تو به اندازه اینکه یک آدم بتواند رد بشود مثل جوی آب، می‏رود توی آشپزخانه توی آشپز خانه می‏افتد غش می‏کند یک مرجع تقلید می‏گوید چرا رضا شاه باید کاری بکند که روضه جدم را من باید این رقمی بروم روضه.

و اما امسال یک دندانپزشکی در یکی از کشورهای شوروی که الان به هم ریخته می‏گفت من 9 سال آنجا بودم ایام عاشورا دلتنگ روضه شدم می‏گفت می‏دانم که هر جا روضه باشد توجه حضرت زهرا (علیها السلام) هست ولی من روضه خوان نداشتم گفتم بالاخره من می‏گفت در خانه‏ام را هم می‏ترسیدم باز کنم می‏گفت روضه خوان هم وجود نداشت می‏گفت یک مقداری درخانه را باز می‏کردم شروع می‏کردم یا حسین یا حسین کردن یک چای هم دم می‏کردم که یک روضه خودم برای خودم بخوانم گفتم یک یا حسین می‏گویم توجه امام حسین (علیه السلام) را به اینجا جلب می‏کنم این رقمی بودند بزرگان ما خیلی به روضه عشق می‏ورزیدند. ) ما باید قدر پدرهایمان را داشته باشیم خود پدر بنده خدا همه اموات را رحمت کند استکان نعلبکی را شب اول محرم می‏خرید می‏برد مسجد چای که خوردند بعد می‏آورد توی خانه وقف مسجد نمی‏کرد می‏گفت می‏خواهم اولین چای که خورده می‏شود چای امام حسین (علیه السلام) باشد.

یکی از بستگان ما، پدر خانم مان ایشان رئیس هیئت بود در کاشان آمد تهران یک قوری خرید برگشت از درخانه ما هم رد شد به او گفتم حاج آقا شما از در خانه ما رد شدی چرا نیامدی احوال ما را بپرسی گفت آمده بودم برای امام حسین (علیه السلام) قوری بخرم گفتم یعنی قوری امام حسین (علیه السلام) لازم بود از کاشان بیایی قوری سماور بخری اما من که توی راه بودم... گفت قوری امام حسین (علیه السلام) ارزشش از تو بیشتر است درست هم می‏گفت درست می‏گفت) امام حسین (علیه السلام) خط ویژه می‏رود لب به هر خاکی بزنی حرام است جز خاک حسین (علیه السلام) هر کجا نماز بخوانیم بدون حضور قلب قبول نیست جز حرم امام حسین (علیه السلام) به ما گفته‏اند توی حرم امام حسین (علیه السلام) نمازت را 4 رکعتی بخوان نگو من مسافرم توی حرم نمازت را 4 رکعتی بخوان یعنی آنجا خانه خودت است حرم امام حسین (علیه السلام) خانه خودمان است دو روز هم می‏روی کربلا توی حرم نمازت را 4 رکعتی بخوان نماز توی حرم قبول است سجده بر تربت باعث قبولی نماز است امام حسین (علیه السلام) حسابش جداست عزیزان منبریها طلبه‏ها، منبریها، مداح‏ها، رؤسای هیئت، هیئت امناء، پیش نمازها دستتان را می‏بوسم این عزاداری به این قشنگی را نگذارید با گناه قاطی بشود این شیرینی عسل را نگذارید که مگس روی آن بنشیند.

اقامه نماز جماعت در ظهر عاشورا

یکی از آفات این است که ترافیک راه می‏اندازیم حتی ظهر عاشورا که مقام معظم رهبری تجلیل کرد و ستایش کرد از نماز ظهر عاشورا که بسیار کار خوبی است یک خبر خوشحالی هم به شما بدهم که بعضی کشورها هم ظهر عاشورا وسط خیابان نماز می‏خوانند گفتند از ایران یاد گرفتیم خیلی کار قشنگی است در عین حال جوری نماز بخوانید که ترافیک نشود از کنار خیابان از کنار پیاده رو استفاده کنید که هم اقامه نماز بشود. هم اینهایی که توی ماشین هستند یکوقت یک مریضی است کاری است عجله‏ای سفری است خطری است از آنطرف هم پشت فرمان نشسته رویش نمی‏شود عزای امام حسین (علیه السلام) است هم دلش جوش می‏زند هم زبانش بسته است یک کاری نکنیم که مردم را در فشار اخلاقی... 1-ترافیک بوجود نیاید یک سری قدگریهایی است مثلا پدران ما از این کوچه و خیابان و حسینیه می‏رفتند ما هم... بابا حدیث بخوانم حدیث می‏گوید هر کس می‏رود نماز جمعه رفتن از یک طرف باشد و از مسیر دیگری برگردید که هم شهر ول وله بیفتد (یک خیابان توی بورس نباشد مغازه هایش 20 میلیون سرقفلی، یک خیابان فراموش شده کوچه هایش یک میلیون سرقفلی همه شهر ولوله بیفتد) از یک راهی بروید از یک راه دیگری برگردید تا همه شهر ول وله نماز بیفتد همه جا. ما گاهی وقتها یک حسینیه همه روضه‏ها می‏آیند توی اینجا بورس است یک جای دیگر هم روضه است سوت و کور است. عزاداریها در همه منطقه پخش بشود این یکی صدای بلندگوها اذیت نکند یکبار دیگر گفته‏ام دوبار دیگر گفته‏ام 10 بار دیگر گفته‏ام نمی‏دانم چند بار دیگر گفته‏ام خدا می‏داند تکرار کرده‏ام این را باز هم تکرار می‏کنم جز برای اذان ما حق نداریم کسی را از خواب بیدار کنیم چه بوق عروس چه عزای امام حسین (علیه السلام) چه طبل و دهل صدای عزاداری بلندگوی مسجد باید مزاحم همسایه‏ها نباشد بنده روحانی خواسته باشم خانه بخرم بغل مسجد نمی‏خرم چون توی مسجد مردم آزاری می‏شود چون هر کس مرد برای خودش و پدربزرگش و مادربزرگش و عمه‏اش و فامیل هایش یکبار فاتحه یکبار هفته یکبار چهلم یکبار سالگرد یعنی هر مرگ و میری 4 بار همسایه‏ها زجر می‏کشند صدای بلندگو برای هیچ چیز نباید بلند باشد. عزاداری بی وقت، بابا نصف شب است قربانت بروم.

بی وقت عزاداری نکنیم عزاداری با غفلت از نماز، بابا ظهر عاشورا خود امام حسین (علیه السلام) سرنماز است اصلا ظهر عاشورا امام حسین (علیه السلام) می‏توانست نمازش را توی خیمه بخواند چند بار آمد توی خیمه احوال امام زین العابدین (علیه السلام) را پرسید می‏توانست یکبار هم که می‏آمد احوالپرسی کند همان توی خیمه نماز بخواند مخصوصا آمد بیرون از خیمه نماز را باید توی خیابان خواند فوتبالیست‏های ما باید توی زمین چمن نماز بخوانند فردا به ما نگویند کشورهای عربی نماز جماعتشان توی چمن است کشور شیعه نمازهایشان را می‏روند پشت پایه می‏خوانند علنی نماز بخوانیم اصلا علنی عزاداری کنید. یعنی بیایید توی خیابان حسین حسین بکنید. ظهر عاشورا امام حسین (علیه السلام) ظهر عاشورا مستحباتش را هم رها نکرد یعنی اذان را گفت اذان مستحب است ولی اذان گفت اقامه هم گفت با جماعت هم خواند اول وقت هم خواند یعنی نماز را از مستحباتش نگذشت با اینکه 30 تا تیر به او رها کردند نماز امام حسین (علیه السلام) دو رکعتی بود چون نماز مسافر چهار رکعتی دو رکعتی است در نماز دو رکعتی 30 تا تیر تقریبا در هر کلمه‏ای یک تیر ولی توجه... بابا امام زمان (عجل الله تعالی فرج الشریف) سرنماز است امام حسین (علیه السلام) سرنماز است ما چرا در عزاداری نماز نخوانیم حرکت خوبی شد. در جمهوری اسلامی خدا انشاءالله عزاداریتان را قبول کند این حرکت را ادامه بدهید یک روحانی با خودتان ببرید و قبلا هم وضو داشته باشیم ما که عزاداری می‏کنیم با وضو عزاداری کنیم.

پول گرفتن یکی از عیب‏های روضه خوانی است البته همه جا نیست توی بعضی جاها هست که آقا برای هیئت چقدر پول می‏دهی برای امام حسین (علیه السلام) پول ندهی امام حسین (علیه السلام) کمرت را می‏شکند اصلا می‏ترسانند بابا این رقمی که نشد بعد هم پولهای کلان من خوشم آمد در اصفهان یک جایی رفتم عاشورا بود من دیدم یک جا گذاشته‏اند گفته‏اند هر کس کمک جزیی هم دارد بیاورد یک کسی نیم کیلو برنج دارد حالا نمی‏تواند خرج بدهد نیم کیلو برنج می‏آورد همه نیم کیلوها را روی هم می‏گذارند می‏شود 200 کیلو شام می‏دهند یک بشکه بزرگی بگذارید نیم کیلو نیم کیلوها یک کاری نکنید اگر کسی پول ندارد نتواند کمک کند یکی خرج دارد چند میلیون خرج می‏دهد یکی ندارد یک برگ زرد هم کشتی 50 تا مورچه می‏شود اگر توی حوض افتاد با زور از مردم پول نگیرید با رودربایستی پول نگیرید آهنگ‏ها و ابزار موسیقی را توی عزاداری نیاورید آقا اگر من می‏خواهم یک چای به شما بدهم این چای را بکنم توی ظرف حنا توی یک ظرف سدر شما می‏خورید؟ اصلا اگر چای را بکنم توی کوزه توی ملاقه بابا یک چیزی که ابزار موسیقی است.

حفظ حرمت‏ها در عزاداری امام حسین (علیه السلام)

ابزار موسیقی را توی عزاداریها استفاده نکنیم آخر امام حسین (علیه السلام) حریم دارد تو که عاشقی آخر چرا عشق‌ات را به هم می‏زنی تو که خوبی چرا این خوبی‌ات را خراب می‏کنی یک بعدی نباشد بعضی عزاداریها فقط عواطف را تحریک می‏کند ما باید عاطفه و عقل مان با هم رشد کند شعرها حماسی باشد قرآنی باشد حدیثی باشد فقط احساسات را تحریک نکنیم ولی عقل در جا بماند انسان باید وقتی آمد توی جلسه امام حسین (علیه السلام) وقتی می‏رود بیرون یک مساله یاد بگیرد یک تیکه تاریخ یاد بگیرد یک حدیث یاد بگیرد یک خورده هم تاریخ کربلا یاد بگیرد ولی ما می‏آییم توی مسجد حدیث یاد نمی‏گیریم بعضی مسجدها اینطوری است بعضی روضه‏ها هم همینطوره حدیث توی... نماز جماعتش خلوت است ترافیک روضه، گاهی توی یک خیابان 10 تا روضه است بابا یکی تان دهه اول یکی تان دهه دوم یکی تان دهه سوم. رقابت روی چه چیزهایی، ما چند تا دیگ چند تا گوسفند این کار را نکنیم یک شتر کشتند آبگوشتش را فرستادند برای رئیس قبیله‏ای رئیس قبیله لگد زد آبگوشت رفت روی هوا گفت شما برای من قابلمه آبگوشت فرستاده‏اید من خودم رئیس قبیله‏ام به قبیله‏اش گفت شما دو تا شتر بکشید او گفت ما به کوری چشمش 3 تا شتر آنوقت 4 تا شتر صدتا شتر امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود هیچکس گوشت اینها را نخورد یعنی گوشتی که بر اساس چشم و همچشمی اینهاآفات است.

رعایت بهداشت در عزاداری ها

یکی از آفات عزاداریها کارهای ضدبهداشتی است سفره می‏دهند با جوراب توی سفره راه می‏رود بابا جورابت بوی کفش می‏دهد با جوراب توی سفره راه می‏روی بعد هم نان را می‏اندازند زیر جای پایش بعد نان می‏رود توی حلق ما استکان نعلبکی‏ها را همه توی یک کاسه بزرگ می‏شورند اینها همه ضد بهداشت است نذر کرده که شترش را یا گوسفندش را جلوی هیئت بکشد بابا توی خیابان گوسفند می‏کشی ضدبهداشت است مگس می‏نشیند خونش ترشح می‏شود یکوقت شتر یا گاو یا گوساله رم می‏کند این چه کاریه؟ آقا نذر کرده نذرت باطل است بسم الله الرحمن الرحیم هر نذری که توی آن ارزش اخلاقی و عقلی و علمی و قرآن و حدیثی نداشته باشد شما این شتر را آنطرف بکش به چه دلیل جلوی راه مردم می‏کشی نذر شما غلط است کارهای ضد بهداشتی می‏کنیم در شستن... سیگارکشیدن توی جلسه هوای مسجد و حسینیه مال همه است به چه دلیل 16 نفر سیگاری می‏آیند حق هوای عمومی را می‏گیرند اینها آفات است. این اشک مقدس، اشک خیلی مقدس است الله اکبر آیت الله العظمی گلپایگانی چشمش مشکلی داشت دکتر آمد یک قطره بریزد توی چشمش گفت آقا نیم ساعت صبر کن بعد گفت چرا؟ گفت الان بناست یک روضه خوان بیاید روضه بخواند من می‏خواهم اشکم خالص باشد اشک من با داروی تو قاطی نشود مراجع ما می‏گفتند اشکمان خالص باشد شما چرا عزاداری خالص را با آهنگ ناجور با ابزار آهنگ ناجور با لخت شدن روبروی زنها با قاطی شدن زن و مردها با نگاه زنها به سینه زنهای مرد می‏کند چرا اینها را قاطی کنیم آخر چرا (باز هم می‏گویم بعضی‏ها فکر می‏کنند اولا در مسائل باید مرجع زنده را دید شما نگو مراجع قبل گفته‏اند قمه زدن جایز است من الان یک دلیلی برای شما می‏آورم که هر کس 5 کلاس... اصلا هر کس سواد هم ندارد به راحتی حرف من را می‏فهمد تحصیلکرده‏ها که دیگر حرف را توی هوا می‏قاپند)

سوءاستفاده دشمن از قمه زنی عزاداران‏

یک قصه برایتان بگویم راجع به قمه زدن، پیغمبر (صلی الله علیه و آله) سخنرانی می‏کرد توی سخنرانی‌اش یک نفر گفت «راعنا» این مثل کوکو است که هم می‏شود از سیب زمینی درست کرد و هم از سبزی «راعنا» هم می‏شود ریشه‏اش «رعن» باشد «رعونت» هم می‏شود ریشه‏اش «رعی» باشد مراعات «راعنا» یعنی مراعات کن ما را. اگر از «رعی» باشد اما اگر از «رعن» باشد «رعن» یعنی خر کردن احمق کردن یک مسلمان پای منبر گفت یا رسول الله! «راعنا» مرادش یعنی مراعات ما را بکن یعنی شمرده‏تر صحبت کن تا ما حرفها را دانه دانه بشنویم یا در سخنرانی رویت را اینطرف و آنطرف هم بکن که اینطرف و آنطرفی‏ها هم شما را ببینند منتهی راعنا چون دوپهلو است هم می‏شود از واژه «رعی» باشد هم می‏شود از ریشه این... یهودیها مسخره کردند گفتند خبر دارید پیغمبر اسلام سخنرانی می‏کرد پای منبرش گفتند «راعنا، راعنا»، (خرمان کن خرمان کن) فوری آیه نازل شد «یا ایهاالذین آمنوا» ای کسانی که ایمان آورده‏اید «لاتقولوا راعنا» راعنا نگویید دشمن سوء استفاده می‏کند «وقولوا انظرنا» به پیغمبر این رقمی حرف بزنید بگویید «انظرنا» نظر کن به ما این آیه قرآن است چون «راعنا» کلمه‏ای است که شما نیت‌ات خوب است اما دشمن سوء استفاده می‏کند شد؟ حالا شما که قمه می‏زنید قمه زدن مثل «راعنا» است شما که قمه می‏زنی قمه زدن شما روی عشق می‏زنی اما رادیو اروپا تلویزیون اروپا اسمش توی ذهنم است نمی‏گویم چون صلاح نیست یکی از کشورهای مهم اروپایی 12 بار فیلم قمه زدن ایرانیها را نشان داده و گفته ایرانیها شیعه هستند و شیعه‏ها یک مرضی دارند روانی خودآزاری یعنی خودشان را آزار می‏دهند این نشان داده هی دکتر روانشناس گفته اینها خل‌اند شما عاشق اید او استفاده بد می‏کند چون او استفاده بد می‏کند شما این کلمه را بکار نبر شما می‏گویید: «راعنا» ولی یهودیها می‏گویند: «راعنا» از «رعن» است فوری آیه نازل شد کلماتی که دشمن سوء استفاده می‏کند بکار نبرید (حالا شما می‏گویید آقا فلان آیت الله سوادش بیشتر است یا فلان آیت الله می‏گوییم آقا تمام مراجع تقلید اگر بگویند قمه جایز است)

الان به دلیل ماهواره و اینترنت بدلیل وضع موجود و بدلیل تحلیل‏های نابجا ما باید جلوی سوءاستفاده دشمن را بگیریم حالا می‏خواهید بزنید بزنید ولی شما نگوئید من راه خدا را می‏روم چون راه خدا یکی بیشتر نیست «الا المودة» راه خدا راه اهل بیت است و اهل بیت قمه نمی‏زدند سلیقه‏ای است بگو بسم الله الرحمن الرحیم دوست دارم قمه بزنم کاری هم به خدا و پیغمبر ندارم مثل وسواسی‏ها به وسواسی می‏گوئیم امام صادق (علیه السلام) گفت پاک شد مراجع تقلید می‏گویند پاک شد می‏گوید به دلم نمی‏چسبید خوب پس دلت است چون 124 هزار پیغمبر و همه اولیاء و انبیاء می‏گویند پاک شد این آقا و خانم می‏گوید پاک نشد یعنی در مقابل همه انبیاء ایستاده خودش هم فکر می‏کند حاج خانم خوبی است حاج آقای خوبی است بسیار آدم با تقوایی است امام می‏فرماید دور ریختن نصف لیوان آب اسراف است 1، توی تحریر است و اسراف گناه کبیره است 2 و گناه کبیره آدم را فاسق می‏کند نصف لیوان آب را دور بریزی فاسق می‏شوی ما همینطور راحت عمرمان برنجمان، روغن مان همینطور دور می‏ریزیم حیف. شیطان قسم خورد همه را گمراه خواهد کرد هر کسی را یک جوری یکی را با وسواسی یکی را با... یکی از عیب‏های، آفات عزاداری اینست که تعصب‏های محلی آقاجان گوشت می‏دانی کیلویی چند هزار تومان است دقیقه‏های عمر می‏دانید چقدر ارزش دارد شنیدی حدیثی که خواندم سلمانی آمد آرایشگاهی آمد ریش امیر المومنین (علیه السلام) را درست کند لب‏های حضرت تکان می‏خورد گفت یا علی! لب را نگه دار موی لبت را قیچی کنم فرمود لبم را نگه دارم یک سبحان الله عقب می‏افتم یعنی من باید از ثانیه‏های عمرم استفاده کنم.

دوری از تعصبات قومی، محلی و هیئتی‏

آنوقت شما چند ساعت می‏خواهی بروی روضه یک جایی برو چیزی یاد بگیری نه آقا ما کار به آقایش نداریم محله خودمان است روضه پدری است بابا روضه پدری چی چیه روضه مادری چی چیه؟ قبیله‏ای چی چیه ول کنید بابا کسی که منتظر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) امام جهان است تو هم یک خورده فکرت باید جهانی باشد مگر می‏شود آدمی که محلی فکر می‏کند منتظر امام جهانی باشد کسی که منتظر امام جهانی است باید فکرش هم جهانی باشد هنوز هم می‏گوید محله پائین محله بالا هیئت ابوالفضل (علیه السلام) گاهی وقتها می‏گوید که گاهی وقتها یک چیزهایی را آبرو می‏دانند من دیدم بعضی هیئت‏ها مثلا زنگ می‏زنند رئیس این هیئت به رئیس هیئت که آقا فردا روز بازار ما است یا روز خیابان ما است شما یک عده بیائید کمکی آبرویمان نریزد! مگر آبروی شما به متر است که اگر هزار تا بودید آبرو دارید 100 تا بودید آبرو... مگر امام حسین (علیه السلام) می‏آید طناب می‏گیرد هر هیئتی درازتر است ثوابش بیشتر است اینطور نیست ولله «ان اکرمکم عندالله اتقکم» بر اساس تقواست این تعصبات محله‏ای، قبیله‏ای، هیئتی نباشد اینها مسائلی است که ما باید دقت کنیم. طولانی شد عزاداری‏ها. عزاداریها طولانی شده خود منبرها طولانی شده گاهی مداح‏ها طولانی شده ما در نماز جماعت که خیلی مهمتر از عزاداری است می‏گویند مراعات افراد ضعیف را بکنید فردا مدرسه‏ها باز است دانشگاه باز است این دانشجو فردا می‏خواهد برود سرکلاس نمی‏تواند تا دو بعد از نصف شب بنشیند فردا هم سر درس خوابش می‏گیرد مختصر کنید فشرده باشد ولی پرمحتوا آبکی نباشد بعضی عزاداریها 4 ساعت طول می‏کشد اما خیلی‌اش آب است خدا رحمت کند یکی از دوستان نواب صفوی را می‏گفت ما دو تا آبگوشت داریم بعضی از آبگوشتها همه‏اش آب است آبگوشت همه‏اش آب است بعضی آبگوشتها اینطوری است آبگوشت همه‏اش گوشت است شما عزاداریها را مغزش را زیاد کنید زمانش را کم کنید لازم نیست سه ساعت طول بکشد بله می‏شود عزاداریها محله‏ای بشود این محله 8 تا 9 تمام آن محله 9 تا 10 آن محله 11 تا 12 اگر کسی علاقه زیادتری دارد از این جلسه برود جلسه دیگر یک جوری بکنید که طولانی نشود تبعیض در پذیرائیها خیلی خطرناک است.

برخورد مناسب با زنان و کودکان در عزاداری‏ها

بسیاری از شهرهای ما مردها را توی سالن می‏نشانند زنها را می‏ریزند توی کوچه اصلا توی مسجدهای ما سهم زنها آقا جمعیت زنها بیش از مردهاست توی مسجد هم باید بر اساس جمعیت پرده بکشیم هر مسجدی که تا حالا من رفته‏ام سهم مردها بیشتر بوده اینجا که ارث نیست بگوئیم مردها دو برابر زنها ارث می‏برند ما فکر می‏کنیم مسجد هم ارث است اگر واقعا تعداد زنها بیشتر است جای بهتر را بدهند به زنها من رفتم یک جایی سخنرانی کنم نماز جمعه رفتم بلندی وقتی رفتم بالا دیدم هر چه قالی است زیر پای مردها است زنها روی موکت نشسته‏اند گفتم بسم الله الرحمن الرحیم مردها همه بلند شوند بلندشان کردم گفتم 10 تا از این قالی‏ها را بفرستید سمت خانم‏ها آخر امام حسین (علیه السلام) برای عدالت کشته شد ما توی روضه هایمان عدالت داشته باشیم جا بهتر می‏دهیم به مردها یا جا بهتر را می‏دهیم به مسئولین کشوری و لشکری یا حسین که کشوری و لشکری ندارد همه باید پا برهنه بشوند. من در هندوستان عاشورا بودم یک کسی را نشان من دادند گفتند می‏بینی پابرهنه است گفتم آری دیدم گفتند می‏شناسی گفتم چه می‏دانم نمی‏دانم این کیه گفت ایشان 70 تا کشتی تجارتی دارد بزرگترین تاجر هندوستان است ولی عاشورا پابرهنه می‏شود ما یک کسی حالا لیسانس گرفته یا ماشینش قشنگ است فکر می‏کنیم توی روضه هم باید چای پررنگ بخورد روضه هر که آمد... حسین حسین است هیچ تبعیضی بین بچه و بزرگ بین زن و مرد جا خواستی برای... نخواستی نباشد. اعتدال در نذر کردن‏ها ما پارسال یک جایی بودیم یک هیئتی را 40، 50 تا گوسفند جلویش کشتند گوشت زیاد آمد فکر می‏کردند که چه کنند آمدیم حدود 150 متریش یک مسجد بود دیدیم افغانیها آنجا جمع شده‏اند دارند سینه می‏زنند گفتیم یک خورده هم برویم جلسه افغانیها رفتیم و گفتیم شام گفتند ما پول نداریم ولی یک شب همه یک خورده پول روی هم گذاشتیم یک شام دادیم یعنی 150 متری یک هیئت است 50 تا گوسفند کشتند 150 متریش 20 شب 1 گوسفند نداشتند بکشند بابا آخرنذر کرده این نذرها غلطه حالا اگر نذر کردید عمل کنید ولی تو را به حضرت عباس! از این به بعد دیگر...

بنده خودم هرچه خواسته‏ام توی وصیتنامه‏ام بنویسم کجا دفنم کنید رویم نشده گفتم یکوقت می‏بینی توی برف مردم من پیرم آنهایی که... من را ببرید مشهد بابا اذیت می‏شوند هرجا آسان است دفنم کنید توی نذرها توی وصیت‏ها یک خورده مراعات مردم را بکنید تبعیض... به هرحال برخورد با کودکان خیلی باید مهم باشد برخورد با کودکان یک بچه نوشته بود دیگر تا آخر عمر مسجد نمی‏روم برای اینکه توی مسجد رفتم شام می‏دادند عزاداری بود به بزرگها و همه دادند به بچه‏ها گفتند بروید خانه شام تمام شد تا آخر عمر دیگر مسجد نمی‏روم خوب چرا اینطور می‏کنید چرا... بعضی جاها اگر شخصیت قابلمه بیاورد به او می‏دهند می‏گویند ایشان حاجی فلان است رئیس فلان است اما اگر یک فقیری قابلمه آورد گفت آقا من فقیرم یک ظرف بدهید می‏گویند برو چطور قابلمه آقا را پر کردید به فقیر که رسیدید بابا امام حسین (علیه السلام) است سرش تبعیض نکنیم دیگ امام حسین (علیه السلام) باید همه جور تقسیم بشود ذره‏ای فرق قائل نشوید بین زن و مرد بین مشهور و گمنام بین پولدار و...

آقا بانی است بانی است تا مادامی که پول توی جیبش بود بانی است وقتی گوسفند را نذر امام حسین (علیه السلام) کرد دیگر بانی نیست وقتی مسجد وقف شد دیگر خانه خودش نیست نباید بگوئیم آقا این چون مسجد را وقف کرده بیاید صف اول وقتی انسان یک چیزی را به امام حسین (علیه السلام) بخشید دیگر حق طلب ندارد که من چون امشب اینجا بانی هستم پس مثلا... بعضی‏ها مثلا می‏گویند آقا اسم فلانی را هم ببر من بوده‏ام روی منبر و اسم داده‏اند که آقا بگو امشب فلانی بانی است آقا بگذار نفهمد کسی بگذارید نفهمند امام حسین (علیه السلام) می‏فهمد می‏روی که مردم بفهمند امام حسین (علیه السلام) پاک می‏کند بگذارید نفهمند هرچه مردم بیشتر متوجه نشوند اخلاصش بیشتر است تا می‏روی بنویسی ما دیده‏ایم بعضی جاها یک پنکه آویزان می‏کنند زیرش می‏نویسد بانی این پنکه محسی قرائتی نمی‏دانم بر پدر و مادر کسی که... (بعضی‏ها قرآن وقف می‏کنند می‏گویند این قرآن را من نذر کردم لطفا همه‏اش را بخوانید ثوابش را هدیه به پدر من بکنید مگر من قرآن خوان پدرت هستم؟ ! چقدر هم لوس است این آقای واقف نوشته قرآن را وقف کردم بخوان ثوابش هم مال پدرم ببینید اینها لوس بازی است آب دماغ است ما فکر می‏کنیم حالا که رئیس هیئت است باید جلوی هیئت برود آقا رئیس هیئت‏ها برود قاطی مردم نگو چون من رئیسم جلوی همه بروم برو قاطی... پیدا نباشید.

آیت الله میرزا جواد آقا تهرانی وصیت کرد آنوقت نمازها، عزاداریها مزاحم نماز نشود ایشان وصیت کرده بود ختم من را توی مسجد نگیرید گفتند چرا؟ آیت الله العظمی بود راضی نیستم توی مسجد ختم من را بگیرید چون نگرانم یکبار یک مسلمان خواسته باشد نماز بخواند بیاید ببیند مسجد فاتحه است دنبال جا بگردد یک نفر را معطل کنم که کجا نماز بخواند نمی‏ارزد توی مسجد فاتحه من را نگیرید قبر من هم محو کنید توی قبرها بگذارید ما مخلوط بشویم بابا اینهمه ما شهید گمنام داریم حالا شما یک پلویی می‏خواهی بدهی ریش سفیدی چرا جلو می‏روی که معلوم باشد ریش سفیدی برو قاطی بچه‏ها چه می‏دانیم شاید عزاداری بچه ارزش دارد ما که نمی‏دانیم خدا عزای کی را قبول کرد ما نمی‏دانیم گاهی وقتها آن علماتی که 20 تا تیغ دارد قبول نمی‏شود آن کسی که یک پرچم سیاه زده... این عزاداریها خیلی مهم است. ) هندوستان داشتم می‏رفتم خوب آدم حساس می‏شود عاشورا هم بود دیدم یک خانواده کنار کوچه نشسته‏اند گفتم یک مصاحبه کنیم به مترجم گفتم بپرس چرا اینجا نشسته‏اید گفتند چرا اینجا نشسته‏اید گفت خانه من عزاخانه است احترام گرفتم توی کوچه می‏خوابم گفتم یعنی چه؟ گفت چون پرچم امام حسین (علیه السلام) را زده‏ام خجالت می‏کشم خانه‏ ای که پرچم امام حسین (علیه السلام) است پایم را دراز کنم شبها توی کوچه می‏خوابید که پایش را به پرچم امام حسین (علیه السلام) دراز نکند اصلا ماندم چقدر اینها عاشق امام حسین (علیه السلام) هستند از روی قبر امام رضا (علیه السلام) خاکی را آوردند به یک درد پایی گفتند بمال به پایت گفت من حاضرم درد پا بکشم امام خاک قبر را به پایم نمالم بله اگر چشمم درد می‏کرد به چشمم مالیده بودم اما به زانویم نمی‏مالم)

احترام کنید یا حسین بگوئید نه بچه نه بزرگ نه پولدار نه غیر پولدار همه هم روضه بخوانید و من از ناراحتی هایم اینست که چرا نمی‏توانم روضه بخوانم. آدم میهمان را می‏کشد؟ در تاریخ میهمان سراغ دارید که 12 هزار نامه برای او بیاید؟ آدم کسی را روبروی زن و بچه‏اش می‏کشد؟ این عزیزانی که در بم کمک می‏کردند ما همه گریه کردیم برای بمی‏ها و حقش بود کمک کردند دولت و ملت کمک کرد آنوقت آنها وقتی کشتند خیمه را آتش می‏زنند؟ آنوقت توی خیمه‏های نیم سوخته گوشواره را می‏کنند آنوقت زن و بچه را اسیر می‏کنند آنوقت در شام کف می‏زنند سوت می‏زنند حسین (علیه السلام) سوخت که ما متدین باشیم خدایا تو را به حق محمد و آل محمد خوشا به حالتان مداح‏ها مداح‏ها خوشابحالتان یکی از علمای بزرگ نقل شد صاحب جواهر گفته بود حاضرم تمام زحمت‏های عمر علمایی و مرجعیت‌ام را بدهم ثواب یک شعر مداح مخلص را بگیرم مداح‏ها قدر خودتان را داشته باشید رئیس هیئت‏ها قدر خودتان را داشته باشید شما که برای امام حسین (علیه السلام) سیاه پوش کرده‏اید برای امام حسین (علیه السلام) کنار خیابان خانه درست کرده‏اید امام حسین (علیه السلام) شما را بی خانه نمی‏گذارد شما برای امام امام حسین (علیه السلام) تکیه بسته‏اید آنوقت روز قیامت امام حسین (علیه السلام) شما را بی خانه بگذارد شما برای امام حسین (علیه السلام) گریه کرده‏اید خیلی قدر خودتان را داشته باشید فقط مواظب باشید مسائل عبادی نماز اول وقت شما که گریه می‏کنی که چرا حق فدک را دزدیدند و ندادند شما هم سهم امام بده نماز اول وقت احترام به مسافرین که ترافیک نکنیم مراعات بهداشت که حیوان توی کوچه نکشیم صدای بلند گو مردم آزاری نکند شعرها پرمایه و پرمحتوا خیلی عزاداری مهم است ما هرچه داریم از حسین حسین داریم این عزاداری مقدس را قداست‌اش را حفظ کنیم و همیشه حفظ ارزشش بیشتر است.

خدایا! تو را به حق محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله) ما را از عزاداران واقعی امام حسین (علیه السلام) قرار بده کسانی که در طول تاریخ عزادار بودند و الان از دنیا رفته‏اند عزیزان بم و همه پدران و مادران و نیاکان ما که نسبت به اهل بیت و عزای امام حسین (علیه السلام) حساسیت داشتند و الان نیستند الساعه همه را میهمان امام حسین (علیه السلام) قرار بده.

نسل ما را تا آخر تاریخ بهترین عارف عاشق و مطیع امام حسین (علیه السلام) و عزادار امام حسین (علیه السلام) قرار بده.

به ما توفیق بده این کمالات انقلاب را داشته باشیم آفاتش را کمالات عبادت آفاتش را کمالات عزت آفاتش را دور کنیم کمالات عزاداری را داشته باشیم آفاتش را... ما را از همه آفات همه خوبیها دور بدار

خدایا عزادار واقعی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است ما را به آن عزادار واقعی که واقعا او گریه می‏کند خدایا ما را به آن عزادار ببخش و تمام مشکلات ما را در سایه حضرت مهدی (عجة الله تعالی فرجه الشریف) برطرف بفرما.

«والسلام علیکم و رحمة الله»

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

موضوع: امام حسين(ع)- درس‌هاي عاشورا

تاريخ پخش: 8/4/74

بسم الله الرحمن الرحيم

«الهي انطقني بالهدي والهمني التقوي»

«السَّلَامُ عَلَيْكَ يا ابا عبدالله على الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِك» در ماه محرم و صفر مطالبي را راجع به امام حسين داشتيم. درباره‌ي امام حسين جلساتي را به بحث پرداختيم. من امروز فکرکردم كه راه خدا بي‌غصه نيست. يك نگاهي کردم و ديدم همه‌ي انبياء مي‌سوختند. مثلاً راجع به نوح در سوره نوح آياتي است كه مي‌گويد «قالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمي‏ لَيْلاً وَ نَهاراً فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعائي‏ إِلاَّ فِراراً» (نوح/6-5) خدايا از دست مردم سوختم. من شب و روز مردم را به حق دعوت کردم. اما هرچه بيشتر گفتم، بدتر کردند. «وَ إِنِّي كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ في‏ آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً» (نوح/7) خدايا من هرچه آنها را دعوت کردم که در راه تو بيايند، آنها گوش نكردند. انگشتان خود را در گوش‌هايشان مي‌گذاشتند. لباس خود را بر روي سر مي‌کشيدند و استکبار از خود نشان مي‌دادند. خدايا «قالَ نُوحٌ رَبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْني‏ وَ اتَّبَعُوا مَنْ لَمْ يَزِدْهُ مالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلاَّ خَساراً وَ مَكَرُوا مَكْراً كُبَّاراً» (نوح/22-21) هرچه گفتم اينها مخالفت کردند. نوح از دست مردم ناله‌مي‌کند. يعني فقط مردم کوفه در زمان امام حسين بد نبودند. پيامبران و امامان هميشه گير آدم‌هاي نااهل بودند. قرآن درباره حضرت لوط مي‌گويد: حضرت لوط به مردم گفت: «أَ لَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشيدٌ» (هود/78) يعني يك آدم در بين شما نيست. حضرت لوط به دنبال يك آدم خوب مي‌گشت اما پيدا نمي‌كرد. اگر امام بنيانگذار جمهوري اسلامي فرمود: که مردم کشور ما بهترين مردم تاريخ هستند، حق گفته است. چون امام ميليون‌ها آدم داشت و حضرت لوط يك آدم هم نداشت. «أَ لَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشيدٌ» در ميان شما يك مرد نيست. حضرت لوط گفت: «يا قَوْمِ هؤُلاءِ بَناتي‏ هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ» (هود/78) من دختران خود را به عقد شما درمي‌آورم. ديگر گناه نكنيد. گفتند: «وَ إِنَّكَ لَتَعْلَمُ ما نُريدُ» (هود/79) تو مي‌داني که ما مي‌خواهيم چه گناهي بکنيم؟ پيغمبر حاضر بود که دخترش را به عقد لات‌هاي محله دربياورد که اينها دست از کار بد بکشند. اما آنها مي‌خواستند كه به كار خود ادامه دهند. اين وضع حضرت لوط بود و همه انبياء هم همين طور بودند. در مورد حضرت موسي هم همينطور بود. موسي(ع) جرأت نکرد كه در خانه‌ي پدرش بزرگ شود. فرعون به موسي گفت: تو در خانه‌ي ما بزرگ شدي. موسي گفت: همين دليل بر اين دارد كه تو جنايتکار هستي. من بايد در خانه‌ي پدرم بزرگ مي‌شدم. اما در خانه‌ي تو بزرگ شدم. «وَ تِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَيَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَني‏ إِسْرائيلَ» (شعراء/22) مي‌گويند: شاگردي نزد مدير خود آمد. گفت: تو به چه مَجوزي مرا مردود كردي؟ مدير گفت: به همين مَجوزي كه تو به مُجوز، مَجوز مي‌گويي. فرعون به موسي گفت: تو در خانه‌ي ما بزرگ شدي. حالا عليه من کودتا مي‌کني؟ گفت: همين دليل بر اين است که بايد کودتا کنم. چون من بچه هستم. چرا بايد مادرم به من شير بدهد و مرا در جعبه بگذارد و در رودخانه بياندازد و کارگزاران تو من را از آب بگيرند؟ خواهر موسي جرأت نکرد كه به فرعون بگويد که مادر دارد. «هَلْ أَدُلُّكُمْ الى‏ امه» نگفت: بگذاريد كه من به سراغ مادرش بروم. گفت: «فَقالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى‏ أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ» (قصص/12) يك خانمي هست كه شايد بتواند به او شيرش بدهد. وزارت اطلاعاتي‌ها مي‌گويند: خواهر موسي خيلي خوب مي‌تواند كارهاي اطلاعاتي بكند. تعقيب و مراقبت او از موسي خيلي حساب شده بود. دائم دنبال او مي‌رفت تا ببيند که سرنوشت برادرش به کجا کشيده مي‌شود. خواهر موسي دنبال رودخانه مي‌رفت. ديد فرعون کنار رودخانه نشسته است. يك صندوقي هم روي آب است. فرعون دستور داد و جعبه را گرفتند. درب جعبه را باز كردند. نوزادي کوچك به نام موسي در جعبه بود. فرعون خواست او را بکشد. اما خانم فرعون نگذاشت. «وَ أَوْحَيْنا إِلى‏‌ام مُوسى‏ أَنْ أَرْضِعيهِ» (قصص/7) گفتيم: به او شير بده و او را در جعبه بگذار و در رودخانه بيانداز. «وَ قالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّيهِ» (قصص/11) به خواهر موسي گفت. او را تعقيب كن و مراقبت او باش. خواهر موسي جرأت نکرد كه بگويد: اين بچه مادر دارد. گفت: خانمي هست كه شايد بتواند به او شير بدهد. موسي مي‌گويد: من از شر شما فرار کردم. موسي به در به دري و آوارگي افتاد. آيات آوارگي موسي به قدري سخت است که امام حسين هم آن را مي‌خواند. موسي وقتي آواره شد و فراري بود «فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّني‏ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ» (قصص/21) يعني حضرت موسي از شر فرعون به بيابان مي‌آيد. علي‌اي حال مي‌خواهم بگويم: «البلاء بالولاء»يعني هرکس از اولياء خدا است سختي بيشتري هم مي‌كشد. در ميان انبياء، نوح خيلي اذيت شد. لذا خداوند در قرآن سلامي هم که به نوح مي‌دهد غير از سلامي است که به موسي مي‌دهد. به موسي مي‌گويد: سلام علي موسي و هارون. به ابراهيم مي‌گويد: «سَلامٌ عَلى‏ إِبْراهيمَ» (صافات/109) اما به نوح که مي‌رسد، نمي‌گويد: «سَلامٌ عَلى‏ نُوح» مي‌گويد «سَلامٌ عَلى‏ نُوحٍ فِي الْعالَمينَ» (صافات/79) يك «فِي الْعالَمينَ» اضافه تر مي‌گويد. زجري كه نوح كشيد بيش از ابراهيم و موسي و عيسي بود. سلامي هم که خدا به او مي‌دهد بيشتر ارزش دارد. عشقي که ما به امام حسين داريم به خاطر اين است که سختي که امام حسين کشيد، هيچ امامي نکشيد. ببينيد رسول اکرم، علي ابن ابيطالب، امام حسن مجتبي، همه اينها براي امام حسين ناراحت بودند. لحظه‌ي آخر عمر پيغمبر بود. امام حسين(ع) کوچك بود. پيامبر نفس‌هاي آخر را مي‌کشيد. به امام حسين نگاه كرد. اشاره کرد كه بيايد. در دقيقه‌ي آخر عمر امام حسين را به سينه چسباند و فشارداد. خيس عرق شد و تمام بدنش لرزيد. فرمود: «مالي و ليزيد» ديگران نفهميدند كه قصه چه بود. اين را گفت و از دنيا رفت. يعني يزيد چه کار به حسين دارد. راجع به علي بن ابيطالب هم باز همين را داريم. داريم که در لحظه مرگ علي بن ابيطالب گريه مي‌کرد. امام حسين فرمود: پدر جان تو که از مرگ نمي‌ترسي؟ گفت: نه! من از مرگ نمي‌ترسم. اميرالمومنين بارها فرمود: من از مرگ نمي‌ترسم. تا شمشيرخورد، فرمود: من رستگار شدم. علاقه‌ي من به مرگ از علاقه‌ي بچه به شير مادرش بيشتر است. من از مرگ نمي‌ترسم. مظلوميتي که تو داري، هيچ‌کس ندارد. راجع به امام حسن مجتبي داريم که در لحظه‌‌ي آخر شهادت فرمود: حسين جان من که شهيد شدم. «وَ لَكِنْ لَا يَوْمَ كَيَوْمِكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ»(أمالي صدوق، ص‏115) يا اباعبدالله! روزي مثل روز تو نيست. مسئله‌ي عاشورا مسئله‌اي است كه همه‌ي امامان ما براي آن ارزش قائل مي‌شدند و تنها مربوط به پيامبر نبود. بين آدم و خاتم تفاوت وجود دارد. قرآن درباره‌ي آدم مي‌گويد: «عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى‏» (طه/121) آدم اشتباه کرد و گندم خورد. اما راجع به خاتم پيغمبر ما مي‌گويد: «ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى‏» (نجم/2) قرآن مي‌گويد: وقتي آدم اشتباه کرد، «فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ» (بقره/37) خداوند چند کلمه به آدم ياد داد. آدم اين کلمات را دريافت کرد و خدا را با اين کلمات قسم داد. خدا از سر تقصيرات او گذشت. خدا را به حق محمد و علي و فاطمه و حسن و حسين قسم داد. جالب اين است که اين حديث‌ها را سني هم نقل کرده است. وهابي‌ها به ما مي‌گويند: شما مشرک هستيد. براي اين که شما دور قبر امام مي‌گرديد. ما فقط يك جا داريم كه دور آن مي‌گرديم. آن هم خانه‌ي خدا است. ما همانطور که دور کعبه مي‌گرديم به دور قبر هم مي‌گرديم. چون کنار کعبه قبر اسماعيل است و به ما گفته‌اند: هرکس دور کعبه مي‌گردد بايد همين طور که طواف مي‌کند، ضمن اين که دور کعبه مي‌گردد، دور اين قبر هم بگردد. اصلاً خدا به ما مي‌گويد: همان طور كه دور خانه‌ي من مي‌گرديد، دور قبر اولياء من هم بگرديد. اكثر سني‌ها با ما هم عقيده هستند. اما بعضي از سني‌ها و وهابي‌ها هستند كه عشق به امام حسين را شرک مي‌دانند. مي‌گوييم: چرا مي‌گوييد كه گفتن يا حسين شرک است؟ مي‌گويند: حسين غيرالله است. در قرآن 144 بار كلمه‌ي «دُونِ اللَّهِ» آمده است. «دُونِ اللَّهِ» شرک است. يعني کسي که غيرخداست. حسين قتل في سبيل الله است. کسي که در راه خداست، غيرخدا نيست. او هم در راه خداست. وقتي پيغمبر به روايت شيعه و سني مي‌گويد: «حُسَيْنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ حُسَيْن»(إرشادمفيد، ج‏2، ص‏127) ما هرچه داريم از پيغمبر داريم و پيغمبر مي‌گويد: من هرچه دارم از حسين دارم. يعني شخص حسين از پيغمبر است. اما شخص پيغمبر از حسين نيست. بين شخص و شخصيت تفاوت وجود دارد. ببينيد يك پدر عوام است. پسرش مرجع تقليد مي‌شود. شخص اين مرجع تقليد از پدرش است. اما شخصيت پدر هم از پسرش است. يعني هرکس اين پيرمرد عوام را مي‌بيند مي‌گويد: ايشان پدر فلاني است. پس شخص مرجع تقليد از پدر است. چون نطفه از پدر است. بلاتشبيه عرض مي‌كنم شخص حسين از پيغمبر است. «حسين مني» يعني شخص او از من است. اما «انا من حسين» يعني دين من و شخصيت من از او است. دور قبر گشتن شرک نيست. خدا در مکه به حاجي‌ها مي‌گويد: بر هر حاجي واجب است كه سه بار به دور قبر بگردد. سه تا هفت مرتبه بيست و يك بار مي‌شود. «هرکه در اين راه مقرب تراست جام بلا بيشترش مي‌دهم» ساحل به دريا نزديکتر است. موج به ساحل بيشتر مي‌خورد. امام مهمان کسي شد. ديد يك تخم مرغ سرازيرشده است و دارد پايين مي‌افتد. يك ميخ به ديوار بود. اين تخم مرغ روي ميخ ايستاد. صاحب خانه به آقا گفت: آقا خدا به قدري به من لطف کرده است و اينقدر شانس دارم که يک ذره بلا به جان من نمي‌آيد. حتي يك تخم مرغ هم نمي‌شکند. تا به حال هيچ ضرري به من نخورده است. امام ترسيد و گفت: از تو مي‌ترسم. وقتي خدا كسي را اين چنين رها مي‌كند، معلوم است كه براي امتحان سوم گذاشته است. «إِنَّما نُمْلي‏ لَهُم» (آل عمران/178) گاهي مي‌گذاريم تا پيمانه‌اش پر شود. در دادگاه‌ها به آدم‌هاي خوب تذکر مي‌دهند. اما آدم‌هاي مجرم را همينطور تعقيب مي‌کنند و از او نوار و فيلم برمي‌دارند. كسي را كه قطعاً اعدامي باشد را به دادگاه نمي‌برند. صدام را به دادگاه نمي‌برند. چون صدام نيازي به دادگاه ندارد. قرآن مي‌گويد: روز قيامت يك عده اصلاً حساب نمي‌خواهند. چون معلوم است كه وضعشان چطور است. «فَلا نُقيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَزْناً» (كهف/105) اصلاً در روز قيامت براي او وزن و ميزاني نيست. ميزان براي كساني است كه سبك و سنگيني دارند. در قيامت چهار نوع حساب داريم. قرآن براي بعضي از افراد مي‌گويد: «حِساباً يَسيراً» (انشقاق/8) و براي بعضي ديگر مي‌گويد: «حِساباً شَديداً» (طلاق/8) مي‌گويد: بعضي‌ها بي حساب به جهنم مي‌روند. بعضي‌ها هم بي حساب به بهشت مي‌روند. آنهايي كه با مردم خوشرفتاري مي‌کنند در روز قيامت حسابشان آسان است. اما كساني كه با مردم بدرفتاري كنند، خدا بر آنها سخت مي‌گيرد. شخصي از کسي طلب داشت. خيلي به او فشار مي‌آورد. طرف هرچه گفت يك خورده رحم و مروت داشته باش، او گوش نمي‌داد. مي‌گفت: هرطور شده است بايد خالي كني. بدهکار رنجيده شد. خدمت امام آمد تا شکايت كند. همينطور که شکايت مي‌کرد، طلبکار هم وارد شد. امام به طلبکار گفت: با اين بدهکار چه کردي که بدهکار از دست تو ناراحت است؟ گفت: هيچ كاري نكردم. فقط حقم را مي‌خواهم. امام فرمود: اين آيه را خواندي «وَ يَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ» (رعد/21) در قرآن داريم كه عده‌اي از مومنين از بدحسابي مي‌ترسند. مگر خدا بدحساب است؟ گفت: نمي‌دانم. امام فرمود: کساني که مثل تو بر ديگران سخت مي‌گيرند، خدا در روز قيامت بر او سخت مي‌گيرد. اما با کساني که با ديگران مدارا مي‌کنند، مدارا مي‌کند. عده‌اي حسابشان آسان است و عده‌اي حسابشان سخت است. عده‌اي بي حساب به جهنم مي‌روند. عده‌اي هم بي حساب به بهشت مي‌روند. كد حساب‌هاي ما فرق مي‌کند. هرکسي به يك شكل به حسابش رسيدگي مي‌شود. حساب امام حسين (ع) با همه فرق مي‌کند. لب زدن به خاک حرام است. اما لب زدن به خاک کربلا حرام نيست. هرکس به مسافرت مي‌رود نمازش شکسته است. اما در كربلا نماز شكسته نيست. يعني آنجا مثل خانه‌ي خودت است. در كربلا کسي بيگانه نيست. چهار مكان مثل خانه‌ي خود آدم است. 1- خانه‌ي اولوهيت 2- خانه‌ي نبوت 3- خانه‌ي ولايت 4- خانه‌ي شهادت هرکس به مكه برود بايد نمازش را كامل بخواند. هرکس بر سر قبر پيغمبر برود، بايد نمازش را كامل بخواند. هركس به مسجد کوفه برود، بايد نماز كامل بخواند. هركس به حرم امام حسين برود، بايد نمازش را كامل بخواند. اين چهار مكان مثل خانه‌ي خود آدم است. حساب امام حسين با بقيه‌ي امامان فرق مي‌کند. به ما گفته‌اند كه وقتي نوزاد متولد شد، اولين چيزي که به او مي‌دهيد، تربت حسين(ع) باشد. «البلاء للولاء» تا انسان سختي نبيند، رشد نمي‌کند. تمام رشدها در سايه‌ي سختي‌هاست. تا زماني كه بيل در زمين فرو نرفته است، برق مي‌زند و سفيد است. اما وقتي خيلي با آن كار كنيم، سياه و زنگار زده مي‌شود. بالاي بيل ضخيم تر و کلفت تر است. اما سياه و زنگ زده است. يعني بيل هم استهلاک دارد و از آن كم مي‌شود. اما اين کم شدن هم ارزش دارد و باعث تيزتر شدن بيل مي‌شود. ما در حوزه‌ي علميه قم 2500 طلبه‌ي شهيد داديم. آمار شهداي طلبه، نسبت به تعداد طلبه‌ها از همه‌ي اصناف بيشتر است. اما ضررکرديم. 2000 طلبه‌ي شجاع شهيد شدند و در عوض بيست هزار طلبه‌ي ترسو پيدا كرديم. دو هزار طلبه‌ي شجاع بهتر از بيست هزار طلبه‌ي ترسو است. گاهي در سختي‌ها استهلاک مي‌شود. اما اين استهلاک‌ها ضررنيست. در قرآن دو آيه داريم. يك جا مي‌گويد: «وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ» (بقره/61) يك جا هم مي‌گويد: «وَ يَقْتُلُونَ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ» (آل عمران/112) «وَ يَقْتُلُونَ الَّذينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ» (آل عمران/21) ازنظر ما طلبه‌ها در ادبيات عرب مي‌گويند: به كلمه‌هايي كه جمع است يا (الف و لام) دارد، دقت كنيد. يعني همه ببينيد اگر گفتيم: مسجد منظور يك مسجد است. اگر گفتيم: مساجد منظور ما چند مسجد است. اما اگر گفتيم: المساجد منظور ما همه مساجد است. نگفته «يَقْتُل نَبِيّاً» اگر مي‌گفت «يَقْتُل نَبِيّاً» يعني يك پيغمبر را کشتند. اگر مي‌گفت «يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ» يعني چند پيغمبر را کشتند. مي‌گويد: «وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ»، «وَ يَقْتُلُونَ الْأَنْبِياءَ» معلوم مي‌شود كه همه‌ي انبيا را کشتند. صدو بيست و چهارهزار پيغمبر داشته باشيم و خداوند بگويد: «وَ يَقْتُلُونَ الْأَنْبِياءَ» همه‌ي انبيا را كشتند. از اين معلوم مي‌شود كه دينداري درگيري دارد. براي حزب الهي شدن بايد تاوان داد. ما هشت سال بمب و موشك را تحمل كرديم تا در برابر طاغوت تسليم نشويم. چرا حزب جمهوري در هفت تير منفجر شد؟ پس معلوم است كه آنها مهم بودند كه اين چنين آنها را شهيد كردند. پس معلوم مي‌شود كه افرادي مثل بهشتي، ديالمه، محمد منتظري خيلي مهم بودند. هرکدام از اينها در يك چيزي اوج داشتند. يکي در زهد اوج داشت. يکي در مديريت اوج داشت. يکي در سياست اوج داشت. يکي در بيان اوج داشت. هفتادو دو نفر شهيد شدند كه رييس همه‌ي آنها شهيد بهشتي بود. اين تاوان دادن است. بايد تاوان داد. الآن اگر شما خواسته باشي كه محله‌ي شما از آدم‌هاي فاسد پاک شود، بايد كتك كاري كني. بالاخره بايد درگيرشد. اگر بخواهيد درگيرنشويد بايد از خير قرآن بگذريد. قرآن مي‌گويد: اصلاً افرادي که به قسط و معروف امر مي‌کنند، شهيد مي‌شوند. از پارسال تا حالا چند جوان حزب الهي ما به خاطر نهي از منکر شهيد شدند. اينها سوخت نمي‌شود. چون اگر اين قصه‌ها نباشد، دخترهاي هرزه‌اي هستند که حتي شب عاشورا حاضر هستند گناه كنند. آن مسلماني که ماه محرم و صفر آرايش مي‌کند، اصلاً نمي‌فهمد. لااقل اگر از مسلماني آدم ياد نمي‌گيرد از اقليت‌هاي مذهبي ياد بگيرد. آدم گاهي مي‌بيند آنطور كه اقليت مذهبي به امام حسين احترام مي‌گذارد، مسلمان احترام نمي‌گذارد. اين افراد در روز قيامت خيلي شرمنده مي‌شوند. يکي از همه چيز خود به خاطر دين مي‌گذرد. يکي هم حاضر نيست كه براي دو ماه از آرايش خود بگذرد. کربلا چطور پيش آمد؟ معلوم است كه کربلا سه عامل داشت. عوامل سياسي داشت. عوامل اجتماعي داشت. عوامل اخلاقي هم داشت. اما عوامل پيدايش کربلا، يک عامل سياسي بود. حکومت بني اميه مي‌خواست در رأس باشد. امام حسين هم فرمود: اگر قرار باشد كه رهبر مردم يزيد باشد، بايد با اسلام خداحافظي كرد. «وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِيَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ يَزِيدَ»(اللهوف، ص‏24) با اين اسلامي که رهبرش يزيد است، بايد خداحافظي کرد. در زيارت عاشورا داريم: «وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنِي أُمَيَّةَ قَاطِبَةً»(مصباح‏المتهجد، ص‏774) «قاطبه» منظور همه‌ي آنها از اول تا آخر است. قرآن راجع به يهودي‌ها و مسيحي‌ها مي‌گويد: «فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ» (نساء/55) بعضي مسيحي‌ها آدم‌هاي خوبي هستند. درباره‌ي يهودي‌ها مي‌گويد: «أُمَّةٌ قائِمَةٌ» (آل عمران/113) بعضي يهودي‌ها آدم‌هاي خوبي هستند. يعني خدا از بعضي يهودي‌ها و مسيحي‌ها ستايش کرده است. اما از يك نفر از افراد بني اميه ستايش نکرده است. چند استاندار بودند كه در زمان حضرت علي(ع) دزدي کرده بودند. حضرت علي اين‌ها را کنارزد. اينها خيلي عقده‌اي شدند. به کوفه آمدند و دفتر سياسي زدند. تا ديدند امام حسين به كربلا آمده است، به خاطر اينكه از حضرت علي(ع) انتقام بگيرند شروع به جمع کردن نيرو بر عليه کشتن پسر علي(ع) كردند. يزيد وابن زياد به بهانه‌ي قتل عثمان در جنگ بدر خواستند كه امام حسين را بكشند. گفتند ما انتقام خود را در كربلا مي‌گيريم. يك سري از عوامل هم عوامل اجتماعي است. حضرت زينب كبري در خطبه‌ي شام فرمود: «أحَسَدْتُمُونَا»(اللهوف، ص‏153) شما به ما حسد برديد. ممكن است اين عوامل هميشه باشد. حسد چيست؟ حسد کاري مي‌کند که آدم به پيغمبر بزرگوار نعوذبالله مي‌گويد: تو ديوانه هستي. پسران يعقوب به يعقوب گفتند: ‌اي پدر تو همان انحراف قديمي خود را داري. حسادت به يوسف کاري کرد که به پيغمبر مي‌گفتند: تو منحرف هستي. حسادت کاري مي‌کند که برادر برادر را مي‌کشد. اگر يك موقع ما از جايي كنار برويم، انتقام نمي‌گيريم. روزنامه درست نمي‌کنيم تا دائم نقاط ضعف كسي را در آن حساب کنيم. از کاه، کوه نمي‌سازيم. چيزي را بهانه نمي‌کنيم. ما بي تفاوت نيستيم. تبليغات در ما اثر نمي‌گذارد. ما کينه نداريم. حديث داريم اگر دو مسلمان با هم قهرکنند و در روز چهارم آشتي نکنند، حضرت فرمود: من هيچ کدام را به مسلماني قبول ندارم. حديث داريم اگر دونفر با هم قهرکردند زود آنها را آشتي بده. ثواب آشتي کنان از همه‌ي نمازها و روزه‌هاي مستحبي بيشتر است. در ما کينه و حسد نيست. حسادت خط کش دارد. با اين خط کش آدم مي‌تواند بفهمد كه حسود هست يا نيست. آدم حسود دو نشانه دارد. 1- تا يك کمالي شنيد، يك نيش مي‌زند و کمال را خراب مي‌کند. مي‌گويند: طرف خيلي خوب رانندگي مي‌كند. مي‌گويد: اتفاقاً خيلي بي کله رانندگي مي‌كند. مي‌گويد: خودت آشپزي كردي يا كسي كمك تو كرده است. تا يك کمال مي‌شنود، يك نيش مي‌زند و کمال را خراب مي‌کند. 2- علامت دوم حسد اين است که وقتي از كمال بشنود، نيش نمي‌زند. کمال او را خراب مي‌کند و يك كمال براي خودش مي‌گويد تا کمال او پاک شود. يعني نوار روي نوار ضبط مي‌کند. زماني که در جبهه ترکش بخورد، فوري مي‌گويد: كه تركش خورده است. زماني که بفهمد كسي به كربلا رفته است، مي‌گويد: من دومين سفرم بعد از مكه، كربلا بود. آدم حسود كسي است که يك کمال از خودش مي‌گويد تا کمال اولي پاک شود. حسادت چيز عجيبي است. تاريخ کربلا را بخوانيد و ببينيد كه حكومت چه كار مي‌كند. تاريخ كربلا را بخوانيد و ببينيد كه حسادت و کينه چه كار مي‌کند. سعي كنيم كه فتوكپي تاريخ کربلا را بر زندگي خود پياده کنيم. اخيراً عده‌اي از فضلاي قم گفتند: حديث از امام حسين کم نقل شده است و بيشتر حديث‌ها از امام صادق است. اما اخيراً توسط كامپيوتر حديث‌هاي زيادي را از امام حسين پيدا كردند و آن را چاپ كردند. مثلاً در يكي از اين حديث‌ها آمده است كه امام حسين فرمود: پدرم علي ابن ابيطالب گفت: دعاي جوشن كبير آثار بسيار مهمي دارد. «أَوْصَانِي أَبِي أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع) وَصِيَّةً عَظِيمَةً بِهَذَا الدُّعَاءِ وَ قَالَ لِي يَا بُنَيَّ اكْتُبْ هَذَا الدُّعَاءَ عَلَى كَفَنِي فَعَمِلْتُ كَمَا أَمَرَنِي أَبِي»(مهج‏الدعوات، ص‏230) فرمود: دعاي جوشن كبير يک وصيت بزرگي است که پدرم به من کرده است. فرمود: «يا بُنَيَّ اكْتُبْ هَذَا الدُّعَاءَ عَلَى كَفَنِي» اين دعا را بر روي کفن من بنويس. «فَعَمِلْتُ كَمَا أَمَرَنِي أَبِي» من هم آن را بر روي کفن او نوشتم. مقام معظم رهبري کفني داشتند که دعاي جوشن را بر روي آن نوشته بودند که وقتي امام از دنيا رفتند اين کفن را به ايشان هديه کردند. «علي مالاغير» اين روضه‌ها که ما براي حضرت زهرا مي‌شنويم، سندش امام حسين است. امام حسين مي‌گويد: كه من ديدم که در خانه چه شد. چه كسي به مادر من سيلي زد. من ديدم كه پهلو مادرم بين درو ديوار چه شد. ماجراي علي ابن ابيطالب را که شبانه دفن کردند از امام حسين روايت شده است. يكي از شاهدان مسئله‌ي فدک امام حسين بود. امام حسين کوچك بود. پيغمبر اکرم او را بر روي دوش خود نشانده بود. پيغمبر داشت براي نماز عيد مي‌رفت و همينطور تكبير هم مي‌گفت. امام حسين بر روي دوش او بود. ايشان هم تكبير مي‌گفت. پيغمبر وقتي اين صحنه را ديد او را در آغوش گرفت. اين حديث در احقاق الحق آمده است. از اين متوجه مي‌شويم که آدم در مراسم بايد بچه‌ها را با خودش ببرد و به بچه‌ها محبت کند. بچه را تشويق كند كه جملات خوب را تکرار کند. شبي پيغمبر در خانه‌ي زهرا بود. حضرت فرمود: امشب در خانه‌ي ما بمان. پيغمبر شب را در آنجا خوابيد. حسن کوچك بود. بلند شد و طلب آب كرد. پيغمبر از خواب بيدارشد. فاطمه زهرا و علي ابن ابيطالب را صدا نزد. خود پيغمبر بلند شد و يك ظرفي را پر از آب كرد. تا آمد به امام حسن(ع) آب بدهد، امام حسين از خواب بيدار شد. امام حسين خواست ليوان آب را بگيرد. اما پيامبر ليوان را به او نداد. در اين بين فاطمه‌ي زهرا هم بيدارشد. ديد امام حسين آب مي‌خواهد اما پيغمبر به او آب نمي‌دهد. فاطمه گفت: پدر جان حسن را بيشتر دوست داريد؟ گفت: نه! اما نوبت حسن است. اول او طلب آب كرد. از اين مسئله متوجه مي‌شويم كه نوبت خيلي مهم است. يك بار حضرت يك ليوان آب خورد. بچه‌اي در گوشه‌اي نشسته بود. گفت: آقا! مقداري از آب را به من بدهيد كه براي تبرك بخورم. يك عده پيرمرد آنطرف‌تر نشسته بودند. گفتند: يا رسول الله! به ما بده. پيامبر فرمود: والله! او زودتر گفت. اگر ايشان اجازه بدهد، من آب را به شما مي‌دهم. فرمود: آقازاده شما اجازه مي‌دهيد كه من آب را به اين آقايان بدهم؟ بچه گفت: نه! يعني روي چند پيرمرد را زمين انداخت تا نوبت رعايت شود. بيرون از نوبت چيزي را خواستن ظلم است. امام حسن و امام حسين كوچك بودند. بعضي از افراد به منبر مي‌رفتند و سخنراني مي‌كردند. امام حسين(ع) فرمود: «انْزِلْ عَنْ مِنْبَرِ أَبِي. فَبَكَى عُمَرُ، ثُمَّ قَالَ صَدَقْتَ يَا بُنَيَّ، مِنْبَرُ أَبِيكَ لَا مِنْبَرُ أَبِي فَقَالَ عَلِيٌّ (ع) مَا هُوَ وَ اللَّهِ عَنْ رَأْيِي»(أمالي طوسي، ص‏703) از منبر پدر من پايين بياييد. اينجا منبري است که پدر من بايد روي آن بنشيند. غديرخم معلوم کرد که پدر من بايد خطيب باشد. ناراحت شدند و به علي ابن ابيطالب گفتند: ما داريم سخنراني مي‌کنيم. اين کوچولوها مي‌آيند و منبر ما را به هم مي‌زنند. گفت: والله من به آنها نگفتم. عقل خودشان است. يعني خيال مي‌کردند كه حضرت علي اين بچه‌ها را تحريک مي‌کند. گله کردند و گفتند: اين کوچولوها مي‌آيند و وسط جمعيت مي‌گويند: «انْزِلْ» پايين بيا. اينجا جاي تو نيست. فرمود: «مَا هُوَ وَ اللَّهِ عَنْ رَأْيِي» والله من به آنها نگفتم. «فقال ادِب ابنک» گفتند: خيلي خوب! كمي آنها را تربيت كن. حضرت علي فرمود: من بچه‌ي خود را ادب کنم. اگر کسي گنهکار باشد، ادبش مي‌کنم. بچه‌ي من گناهي نکرده است. حرف حق زده است. خليفه سوم ابوذر را تبعيد کرد. فرمود: ابوذر حرف‌هاي صريح و رکي مي‌زند. اين رک گويي مزاحم حکومت ما است. براي همين او را تبعيد کرد. بعد هم اعلام کرد که هيچ‌کس براي بدرقه نرود. برخلاف اينکه عثمان گفته بود كه هيچ کس براي بدرقه نرود. اما علي ابن ابيطالب، عقيل برادرش، عمار ياسر، امام حسن و امام حسين حکومت نظامي را شکستند و براي بدرقه‌ي ابوذر رفتند. نزديك دروازه‌ي شهر هرکدام يك چيزي گفتند. اما امام حسين فرمود «يَا عَمَّاهْ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَادِرٌ أَنْ يُغَيِّرَ مَا تَرَى وَ هُوَ كُلَّ يَوْمٍ فِي شَأْنٍ»(كافي، ج‏8، ص‏206) عموجان خدا مي‌تواند حکومت‌ها را عوض کند. چهره‌ها را عوض کند. خدا مي‌تواند خيلي چيزها را زير و رو کند. بنابراين نگران نباش از کساني که از روز اول با تو مخالفت مي‌کردند. اگر كسي نزد شما آمد و گفت: گناه كردم، فوراً به او نگاه نكن. چون ممكن است خجالت بكشد. به او نگاه نكن و بگو: من تو را حلال كردم. دزدي را نزد اميرالمؤمنين آورده بودند. خود دزد آمد گفت: يا علي َ «إِنِّي سَرَقْتُ فَطَهِّرْنِي»(بحارالأنوار، ج‏41، ص‏202) من اشتباه کردم. دزدي کردم. سرقت کردم. من را پاک کن. يعني هر دو دست من را قطع کن. حضرت خواست طفره برود. گفت: شايد قيمتش کم بوده است و در حد نصاب نبوده است. گفت: آقا قيمت آن زياد بوده است. من دزدي کردم. دست من را قطع کن. حضرت علي دستان او را قطع کرد. دزد داشت تعريف مي‌کرد که علي ابن ابيطالب عزيز، نور چشم من دستان مرا قطع کرده است. امام حسن و امام حسين اين صحنه را ديدند. به پدر خود گفتند: چرا دست او را قطع کردي. او در کوچه ستايش تو را مي‌کند. دارد از تو تعريف مي‌کند. حضرت گفت: او را بياوريد. رفتند آن كسي را که دستش قطع شده بود، آوردند. حضرت فرمود: من دست تو را قطع کردم. تو داري از من تعريف مي‌کني. «قَطَعْتُكَ وَ أَنْتَ تَمْدَحُنِي فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنَّكَ طَهَّرْتَنِي وَ إِنَّ حُبَّكَ قَدْ خَالَطَ لَحْمِي وَ عَظْمِي فَلَوْ قَطَّعْتَنِي إِرْباً إِرْباً لَمَا ذَهَبَ حُبُّكَ مِنْ قَلْبِي»(بحارالأنوار، ج‏41، ص‏202) گفت: شما دست مرا قطع کردي اما در عوض من ديگر به جهنم نمي‌روم. «وَ إِنَّ حُبَّكَ قَدْ خَالَطَ لَحْمِي وَ عَظْمِي فَلَوْ قَطَّعْتَنِي إِرْباً إِرْباً لَمَا ذَهَبَ حُبُّكَ مِنْ قَلْبِي» عشق تو در خون و پوست من جا افتاده است. او دزد بود. علي ابن ابيطالب هم دستش را قطع ‌کرد. اما مي‌گفت: دل از تو نمي‌کنم. البته آدم هم داريم که اگر يك اتفاق كوچك برايش بيفتد، دست از خيلي چيزها مي‌كشد. خدايا جلسه‌ي من سنگين بود. با لباس مشکي برگزار كرديم و خنده نداشت. البته بايد همينطور باشد. من از مسئولين اين مسجد كه جلسه‌ي ما در آن برگزار شد، تشكر مي‌كنم. ما دو نوع مسجد داريم. 1- مسجد زنده 2- مسجد مرده. مسجدي که همه‌ي آنها پير باشند، مسجد مرده است. مسجدي که در آن جوانان بيشتر باشند، مسجد زنده است. مسجد بايد زنده باشد. پيرها ديگر موجه هستند. بايد جوانان را دريابيم. خوشا به حال مسجدهايي که زنده هستند. چون محرم و صفر است و بحث ما كمي جدي بود از شما معذرت مي‌خواهم. انشاءالله وقتي محرم و صفر تمام شود وضع ما تغيير مي‌كنم. خدايا بر عذاب آنهايي که ما را سياه پوش کردند و دل ما را سوزاندند و اشک ما را جاري کردند، لحظه به لحظه بيفزا. خدايا جزاي اشک‌هاي پاک مؤمنين را بازشدن راه کربلا قراربده. نسل جديد ما را در برابر همه تهاجمات و خطرها حفظ بفرما. به نسل کهنه و قديمي ما که ما را تربيت کردند، جزاي خير بده. هرچه به عمر ما اضافه مي‌کني به ايمان، علم، عمل، اخلاص، عمق و برکت کار ما بيفزا. به همه‌ي خانواده‌هاي شهدا صبر و اجر زياد مرحمت بفرما. رهبر ما، امت ما، کشور ما، نسل و ناموس ما و عقايد و افکار ما را حفظ بفرما.

«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

زيارت امام حسين (ع) در اربعين

تاريخ پخش: 17/12/85

«بسم الله الرحمن الرحيم»

الهي انطقني بالهدي والهمني التقوي

بحث را بينندگان عزيز در آستانه اربعين امام حسين پخش مي‌شود و مي‌بينند، فکر کردم زيارت‌هايي که ما مي‌رويم چه مکه و مدينه و کاظمين و سامرا و مشهد، چه زيارت امامزاده‌ها، چه همين زيارت‌هايي که بعد از نماز رو به امام حسين مي‌ايستيم و مي‌گوييم (السلام عليک يا ابا عبدالله)، زيارت‌ها را يک نگاهي کنيم، چون در اربعين زيارت امام حسين بخصوص وارد شده، يکي از علامت شيعه، زيارت اربعين است. يکي هم انگشتر به دست راست کردن است. علامت‌هايي دارد، يکي هم آن است. يعني آنجا وعده‌گاه بوده، زمان طاغوت‌ها، آن زماني که امامزاده‌ها و سيدها و شيعه‌ها را مي‌کشتند، اين مقدار شيعه که بودند مي‌گفتند وعده کجا؟ مي‌گفتند وعده قبر امام حسين (ع). اينکه مي‌گويند زيارت امام حسين علامت شيعه است، چون يک جايي بوده که وعده‌گاه بود. الان هست مثلا يک جايي که فرض کنيد کارگرها در يک چهارراه جمع مي‌شوند، نانواها جمع مي‌شوند، فوتباليست‌ها يک جا جمع مي‌شوند، به هر حال هر کسي، حقوقدان‌ها يک جا جمع مي‌شوند، اساتيد دانشگاه يک جا جمع مي‌شوند، اينها گفتند خوب شيعه هم وعده‌اش آنجا باشد، چون آنجا مي‌رفتند شارژ مي‌شدند، انرژي مي‌گرفتند، مثل اين تلفن‌هاي همراه هست که دو شاخه‌اش را مي‌زنند به برق شارژ مي‌شود، آن برقِ امام حسين اينها را مي‌گرفت شارژ مي‌شدند. شارژ که مي‌شدند با طاغوت مبارزه مي‌کردند. يک بار يک کسي از اين طاغوت‌ها پرسيد شما هم مسجد مي‌سازيد هم قبر امام حسين را خراب مي‌کنيد، بني عباس، آن کارتان چي است؟ آن کارتان چي است؟ گفت مسجد مردم را از خواب بيدار نمي‌کند، ولي زيارت امام حسين مردم را از خواب بيدار مي‌کند. البته مسجدها هم بايد از خواب بيدار کند و بيدار هم مي‌کند، حالا مسجدهاي خودشان را مي‌گفتند آنها. مسجدهاي ما که، انقلاب ما از مساجد شروع شد. به هر حال خوب است که يک نگاهي به زيارت بکنيم. کلمه زيارت يعني ديدن، به زيارت فلاني رفتم يعني ديدن فلاني رفتم. اين را هم خيلي به من گفته‌اند، بخصوص گاهي که مشرف مي‌شويم مشهد به ما مي‌گويند آخر اين چه رسم زيارتي است؟

1- آداب زيارت قبور امامان عليهم السلام

آداب زيارت، فايده زيارت، نقش زيارت، اصلا زيارت يعني ديدن. دست گذاشتن به ضريح جزء آن نيست، بوسيدن ضريح جزء آن نيست، دست مي‌رسد آدم دست مي‌گذارد، دست نمي‌رسد آدم دست نمي‌گذارد. وقتي شلوغ است آدم دست نمي‌گذارد. بعضي فکر مي‌کنند اگر دست نمالند، زيارتشان قبول نيست، اينطور نيست. يک قصه بگويم. امام ششم عليه‌السلام طواف مي‌کرد دور کعبه. فرض کنيد اين ميز کعبه است، اين گوشه کعبه حجرالاسود است، که حاجي‌هايي که مي‌خواهند طواف کنند از اين گوشه شروع مي‌کنند، همين‌طور مي‌گردند، از اينجا شروع مي‌کنند به همين جا هم خاتمه مي‌يابد. اين حجرالاسود که سنگ است، اين سنگ فرشته بوده، خداوند اراده کرده که اين سنگ شود. مگر مي‌شود؟ بله. همين‌طور که عصاي موسي چوب بود، بعد اژدها شد. يک چيزي را شما منجمد مي‌کنيد، باز مي‌کنيد، توسعه مي‌دهيد، ذوب مي‌کنيد، اگر بشر توانست خيلي کارها را بکند، خداي بشر هم مي‌تواند بکند. فرشته که بود خداوند از بشر اقرار گرفت «الست بربکم» آيا قبول داريد که من پروردگار شما هستم؟ «قالوا بلي» گفتند بله، به اين فرشته گفت فرشته، شاهد باش که همه اينها پروردگاري مرا قبول کردند، بعد اين فرشته سنگ شد، اسمش هم شد (يمين الله في ارضه) يعني دست خدا در زمين. حاجي‌ها وقتي طواف مي‌کنند، به اينجا که مي‌رسند خوب است آدم دست بکشد يا ببوسد. پيغمبر دست مي‌کشيد و مي‌بوسيد، زمان امام صادق حاجي زياد بود و شلوغ بود، نمي‌رفت امام صادق دست بکشد، گفتند آقا، جدّ شما دست به سنگ مي‌کشيد، شما چرا نمي‌کشيد؟ گفت زمانِ جدّم راه باز مي‌کردند، احترام مي‌کردند، تنه نمي‌زدند، دست مي‌زدند و مي‌بوسيدند، الان شلوغ است، خيلي هم کسي من را نمي‌شناسد، من خواسته باشم ببوسم بايد هُل بخورم، تنه بزنم، از خيرش مي‌گذرم. از اين چه مي‌فهميم؟ از اين مي‌فهميم که اگر يک جايي زيارت است، اگر ديدي مزاحمت است از خيرش بايد بگذريم. چه طواف، چه زيارت، کنار بايست سلام کن. دور و نزديکي هم ندارد. جيغ هم ندارد. بعضي‌ها که دعا مي‌خوانند، اصلا ما سحرخواني روي بام نداريم. مناجات را بايد يواشکي توي اتاق کرد. اذان را گفتند برو پشت بام بگو، شما مي‌خواهي بگويي (الهي يا رب) خوب در اتاق بگو، چرا مي‌روي پشت‌بام داد مي‌زني؟ سحرخواني در بلندگو ممنوع. ممنوع يعني وارد نشده است. آنجايي که به ما گفتند داد بزن فقط اذان است. غير از اذان کسي حق داد زدن ندارد. چه شعر، چه مرثيه، چه سحرخواني، چه روضه، چه بوق عروس، چه عزاي امام حسين. مزاحمت مردم چه به اسم عروسي باشد، چه به اسم عزا، ممنوع. اينها را من بايد بگويم به هر حال چون به ما مي‌گويند حجت الاسلام، حجت الاسلام يعني کارهايش از نظر اسلامي بايد حجت باشد. من به عنوان کسي که طلبه هستم بايد قرآن و حديث را خدمت عزيزان بگويم. منتهي مردم هم توقع نداشته باشند تا يک چيزي گفتيم عملي شود. يک فرهنگي است که حالا...

2- زيارت جامعه، جامع ترين زيارت اهل بيت عليهم السلام

پس زيارت يعني ملاقات. شما برو همين‌طور بايست، زيارت کامل است. (السلام عليک يا رسول الله) به پيغمبر سلام بده، بس است. (السلام عليک يا علي ابن موسي الرضا)، (السلام عليک يا امام حسين) همين زيارت است، يک سلام، يک زيارت است. منتهي خوب براي اينکه آدم سير نمي‌شود و دلش هم مي‌خواهد يک خورده با امامش گفتگو کند، به ما گفته‌اند اين متن‌ها، متن‌هاي خوبي است، که بهترين زيارت‌ها، زيارت جامعه است، زيارت امين الله است، زيارت وارث است. در زيارت‌ها يک دوره معارف است. حالا. فايده زيارت چيست؟ حالا لازم هم نيست امام باشد و پيغمبر، زيارت اجداد، نياکان، بالاخره ما بايد با قبلي‌ها يک ارتباطي داشته باشيم، خيلي از خيرهايي که به ما مي‌رسد، بخاطر نياکانمان است، اگر آبِ خوشي از گلوي ما پايين مي‌رود، نياکان ما در اين آبِ خوش سهم داشتند، فراموششان نکنيد. حتما شنيده‌ايد قصه موسي و خضر را که وارد منطقه‌اي شدند، يک ديوار خرابه‌اي بود، گفتند اين ديوار خرابه را بسازيم. موسي به خضر گفت آخر مأموريت نداريم، به ما ابلاغ نشده، وظيفه ما ديوارسازي نيست، مگر ما کارگر هستيم؟ اصلا کسي به ما نگفته بساز، پول کسي به ما نمي‌دهد، مردم اينجا يک تکه نان خواستيم به ما نداند، شکم گرسنه کارگري مفت، کي گفت؟ موسي از اين قبيل حرف‌ها را زد، خضر هم ديوار خرابه را، ديوار کج را صاف کرد و ساخت و گفت مي‌داني چرا ساختم؟ زير اين ديوار يک گنج است، مالِ يک آدم خوبي است، اين آدمِ خوبي که صاحب گنج است مرده است، وصيت کرده که مثلا اين بچه‌هايش که بزرگ شدند که اين يتيم‌ها هستند، بزرگ که شدند وصيت نامه را بخوانند، بروند گنج را بردارند. اگر ما اين ديوار را نمي‌ساختيم، گنج لو مي‌رفت، ديگران برمي‌داشتند، قرآن مي‌گويد «و کان» اين آيه قرآن است، کان را بلد هستيد يعني چه، يعني چه؟ بود، ابو، اب، يعني چه؟ پدر. «و کان ابوهما صالحا» چون پدر اينها آدم صالحي بوده، دو تا پيغمبر عملگي مفت، کارگري مفت مي‌کنند براي اينکه بابايشان خوب بوده، خدا مي‌خواهد مزد خوبي بابايش اين باشد که يک خيري به بچه‌هايش برسد. چه مي‌خواهم بگويم؟ «بسم الله الرحمن الرحيم» درس امروز ما همين بود، قسمت اولش، گاهي چون بابا خوب است، خدا يک خيري به بچه‌هايش مي‌رساند. بنده اگر يک کاري مي‌کنم که خير است بايد ببينم اجداد من چه نقشي در اين کار داشتند. درس دوم، مردم، يک کار خيري که پيش آمد بکنيد، گرچه مزدتان را کسي در دنيا ندهد، چه بسا من يک کار خيري مي‌کنم، الان هم خيرش را نمي‌بينم، مي‌گويم ما اين کار را کرديم، نه کسي از ما تشکر کرد، نه کسي فهميد، نه کسي مزد داد، هيچي هيچي. مي‌گويد غصه نخور، کار اگر خير است، يا خودت خيرش را مي‌بيني يا در آينده نسلت. «و کان ابوهما صالحا». الان شما نشسته‌ايد، بنده خودم را مي‌گويم، از خودم بگويم، کتک‌هايش را بلال خورد، من به پلوهايش رسيدم. ديگران ترکش خوردند، ديگران شهيد دادند، اوه، دهها هزار جوان، عمودي رفت جبهه، با آمبولانس افقي برگشت، شهيد شد. حالا انقلابي شده ما در آن هستيم، ديگران زحمت‌هايش را کشيدند. زحمات ديگران را هدر ندهيم.

3- درس گرفتن از زيارت امام حسين عليه السلام

حالا؛ زيارت معنايش اين است که حسين جان، تو زيرِ سم اسب رفتي، به من ياد دادي که زيرِ بارِ طاغوت نروم. ما اصول دينمان سه تا بود. خوراک، پوشاک، مسکن. حسين جان شهيد شدي، چون در آستانه اربعين است مي‌گويم، حسين جان شهيد شدي که بگويي خوراک مهم نيست، تو آب خوردن هم در عاشورا نداشتي. پوشاک هم مهم نيست، چون لباس و جبّه‌ات را هم کندند، مسکن هم مهم نيست، چون خيمه‌هايت را آتش زدند، نه خوراک داشتي، آبِ خوردن، نه پوشاک داشتي، جبّه‌ات را کندند، نه مسکن، خيمه‌هايت را آتش زدند، اما زيرِ بارِ زور نرفتي. اين يعني چه؟ يعني اگر آمريکا يک روز به شما گفت شما را در محاصره اقتصادي قرار مي‌دهم، بگو بکن، در محاصره اقتصادي باشيم، ما زيرِ بارِ تو نمي‌رويم. درس است، به ما مکتب دادند. حالا اين امام حسيني که در آستانه اربعينش بحث را گوش مي‌دهيد، بايد با او رابطه داشته باشيد. افکارش را، انگيزه‌هايش را، هدف‌هايش را، حرکتش را، رسالتش را، فريادش را، اين زيارت يعني چه؟ زيارت يعني تجديد افکار، چه فکري داشتند، تجديد اهداف و انگيزه‌ها، تجديد حرکت، تجديد رسالت، تجديد فرياد، اين برکات زيارت است، اگر گفتند چرا مي‌روي زيارت؟ بگو مي‌خواهم بروم آن فرياد را بشنوم، مي‌خواهم بروم آن فرياد فراموش نشود. زيارت يعني اظهار عشق، زيارت يعني قدرداني از زحمات، زيارت يعني درسِ عبرت به طاغوت‌ها که فکر نکنيد کشتيد تمام شد، زيارت يعني عبرت‌گيري، درس عبرت به ديگران، زيارت يعني عبرت گرفتن خود، زيارت يعني روحيه پيدا کردن، يک خلبان که مي‌آيد در قزوين سرِ قبر شهيد بابايي، يک رئيس جمهور که مي‌رود سرِ قبر شهيد رجايي، بنده طلبه که مي‌روم سرِ قبر ابوترابي، بالاخره مي‌گويم عجب، البته من و ابوترابي همشاگردي بوديم، از بيست سالگي با هم بوديم. ايشان که آمد نجف درس بخواند، من يک سالي نجف بودم، اتاقمان، اثاثيه‌مان را ايشان معامله کرديم، معاوضه کرديم، بالاخره وقتي من مي‌روم سرِ قبر او، مي‌گويم عجب، من و تو با هم بوديم، چقدر زحمت کشيدي و چقدر زجر کشيدي و چقدر و چقدر و چقدر. اين زيارت‌ها اين برکات را دارد. و لذا جاي زيارت نبايد به صورت عياشي و تفريح دربيايد و متأسفانه بعضي از مزارها مي‌روند جگر درست مي‌کنند و بلال درست مي‌کنند و قليان چاق مي‌کنند و انگار قهوه‌خانه قنبر است. زيارت يعني کلاس، آزمايشگاه. وقتي آدم مي‌رسد به قبر شهدا، مي‌بيند اوه اينها همه جوان بودند، عکس‌ها را نگاه مي‌کني همه با آدم حرف مي‌زنند، ولذا در مزار شهدا بنده عقيده‌ام اين است که سخنراني هم نگذارند. چون واعظ که سخنراني مي‌کند يا مداح، همه حواس‌ها را جمعِ خودش مي‌کند، اگر کسي حرف نزند ما حواس‌هايمان جمعِ شهداست. اينها حواس ما را از شهدا جمع مي‌کنند، متوجه خودشان مي‌کنند. همه جا سخنراني خوب نيست، اصلا بعضي جاها سکوت خوب است. در تبليغ مي‌گويند گاهي سکوت بهتر از فرياد است. مثلا من بگويم اين چه وضعي است؟ اين چه وضعي است؟ اين چه وضعي است؟ مثلا نعره بکشم بهتر است يا همچين بگويم، اين چه وضعي است؟ مي‌گويند به عدد اينکه سه بار نعره بکشي، يک بار يواش بگو به اندازه دو بار هم ساکت شو، مي‌گويند آن اثر سکوت بيشتر است. ما فکر مي‌کنيم که رفتيم مزار، حتماً بايد اکو ببريم و مداح ببريم و دوبله ببريم و سوبله ببريم و نخير اينطور نيست، اصلا هيچ کس هيچي نگويد. اصلا نگاه به مرده، عجب، اين چشمهايش مي‌ديد. چشمهايت مي‌بيند نگاه نکن. ببينيد اگر زبانش کار نمي‌کند ها، تا زبانت کار مي‌کند اينقدر حرف بد نزن. اصلا نگاه اثرِ تربيتي دارد، بنابراين اين زيارت‌ها اين آثار را دارد. اين زيارت‌ها خيلي درسِ خوبي است.

حالا، جملاتي است که داريم (لکل موسي فرعون) هر جا موسي هست، فرعون هم هست. (لکل ابراهيم نمرود) هر جا ابراهيم هست نمرود هم هست. (کل ارض کربلا، کل يوم عاشورا) که چي؟ مي‌خواهد بگويد اينها تاريخ مصرف ندارد، هميشه حق و باطل در مقابل هم در ستيز هستند. اين جريان است، از آدم تا خاتم، يک سنت است، حق در برابر خط باطل بوده و هست و خواهد بود، حالا. بعد از اين مقدمه وارد زيارت بشويم، در آستانه اربعين است، من سلام مي‌کنم، شما هم همين سلام را بگوييد، يک زيارتي است به نام زيارت وارث که مي‌گوييم (السلام عليک يا وارث آدم صفوه الله) اين کلمه را باز کنيم. يک صلوات بفرستيد.

4- امام حسين عليه السلام، وارث حضرت آدم عليه السلام

(السلام عليک يا وارث آدم صفوه الله) خوب، حالا اگر اين يک کسي هم خوش صدا بود اين را مي‌خواند چقدر بهتر بود. (السلام عليک يا وارث آدم صفوه الله) حسين جان، تو وارث آدم هستي، آدم چه بود؟ آدم چطور بود؟ صفات آدم، 1- آدم خليفه خدا بود. آدم مسجود فرشتگان بود، فرشتگان به آدم سجده کردند. آدم علم بي‌نهايت داشت. آدم روحِ خدا در او بود. اما خليفه خدا بود، چون قرآن مي‌گويد «اني جاعل في الارض خليفه» من در زمين مي‌خواهم خليفه قرار بدهم. حضرت آدم خليفه خدا بود. مسجود فرشته‌ها بود، چون قرآن مي‌گويد «اسجدوا لآدم»‌اي فرشته‌ها، سجده کنيد به آدم. بي‌نهايت علم داشت چون قرآن مي‌گويد «و علم آدم الاسماء کلها» خداوند همه علوم را، «کلها» کل علوم را به آدم آموخت. روحِ خدا در او بود، چون خدا مي‌گويد «نفخت فيه من روحي». حضرت آدم در قرآن خيلي آيه دارد. حالا چهار تا بس است، راجع به حضرت آدم اين چهار تا آيه را نگاه کنيد، «جاعل في الارض خليفه» خدا در زمين خليفه آفريد، پس آدم خليفه خداست، ما به امام حسين مي‌گوييم (السلام عليک يا وارث آدم) سلام بر حسين، حسين تو وارث آدم هستي، يعني همين‌طور که آدم خليفه خدا بود، تو هم خليفه خدا هستي. «اسجدوا لآدم» فرشته‌ها به آدم سجده کردند. حسين جان تو وارث آدم هستي، يعني تو وارث کسي هستي که فرشته‌ها به جدّت سجده کردند. «و علم آدم الاسماء» تمام علوم را خدا به حضرت آدم ياد داد، سلام به تو حسين، تو وارث آدم هستي، يعني وارث همه علوم هستي. «نفخت فيه من روحي» روح الهي در آدم دميده شد، سلام بر تو حسين، تو حسين هستي وارث آدم هستي، يعني روح خدا در تو هم هست. پس ببينيد يک چيزي ما، فقط بگوييد، زيارت وارث چيست، زيارت وارث (السلام عليک يا آدم صفوه الله) اينها را روان بگوييم، روان نيست، بازش کنيم، وقتي مي‌گوييم... اين معناي (السلام عليک يا آدم صفوه الله).

خوب؛ جمله بعد. (السلام عليک يا وارث نوح نبي الله) نوح چه خصوصياتي داشت. باز يک صلواتي بفرستيد.

5- امام حسين عليه السلام، وارث حضرت نوح عليه السلام

(السلام عليک يا وارث نوح نبي الله) به مناسبت اربعين امام حسين يک نگاهي به زيارت امام حسين مي‌کنيم، سلام بر تو‌اي حسيني که وارث نوح هستي، نوح نبي الله بود، نوح چطور آدمي بود، کشتي‌سازي او را مسخره مي‌کردند. قرآن بخوانم. قرآن مي‌گويد خدا به نوح گفت کشتي بساز پيش چشم من، «اصنع الفلک باعيننا»، اصنع همان صنعت است، يعني بساز. فلک هم يعني کشتي، عين يعني چه؟ چشم، يعني در برابر چشم ما يک کشتي بساز، قرآن مي‌گويد «کلما مرّ عليه قوم» هر قومي که مرّ، مرور مي‌کرد، مي‌آمد از بغل کشتي برود، «سخروا» مسخره مي‌کردند، مي‌گفتند حضرت نوح، مثل اينکه پيغمبري‌ات گُل نکرد، به نجاري افتادي. گاهي مي‌گفتند نوح، ببين، آدمِ عاقل، کشتي را کنار دريا مي‌سازند که هلش بدهند برود در دريا، آخر وسطِ خشکي اين کشتي را روي دوش کي مي‌خواهي بگذاري ببرد در دريا؟ قهقه مي‌خنديدند. خيلي مسخره کردند. قرآن مي‌گويد «کلما» يعني هر وقت هر که آمد برود يک متلک گفت. «کلما مر عليه قوم سخروا» عربي‌هايي که مي‌خوانم قرآن است ولي شما عربي‌هاي آسان را بلد هستيد. «کلما» هرچه، مرّ، مرور کردند، قوما، يعني قومي، يعني هر قومي مرور مي‌کردند مي‌آمدند براي من، «سخروا» يعني مسخره مي‌کردند، جواب مي‌گويد که مسخره‌ها را گوش بده. امام حسين که مي‌خواست برود کربلا، مي‌گفتند حسين جان، با هفتاد و دو نفر مي‌روي کربلا چه کني؟ او سي هزار نفر است، مي‌خواهي بروي کربلا، زن و بچه‌ات را مي‌بري چه کني؟ علي اصغر را مي‌بري چه کني؟ با کي مي‌خواهي بجنگي؟ با چه زوري؟ با چه پولي؟ با چه نيروي انساني؟ در و ديوار انتقاد مي‌کردند، حسين جان به نوح انتقاد کردند، به تو هم انتقاد کردند. (السلام عليک يا وارث نوح نبي الله).

6- امام حسين عليه السلام، کشتي نجات امت

خوب؛ کشتي نوح مؤمنين را نجات داد، وسيله نجات شد. (ان الحسين مصباح الهدي و سفينه النجاه) سفينه يعني چه؟ کشتي، کشتي نوح عده‌اي را نجات داد، قيام امام حسين هم نجات داد. چون مردم مي‌ترسيدند از بني اميه، امام حسين رفت قطعه قطعه شد، اصحابش قطعه قطعه شدند، آنوقت مردم هم که مشاهده ‌کردند، مردم هم منفجر شدند، آن انفجار بعد از قيام امام حسين، چون اگر امام حسين تکه تکه نمي‌شد، جامعه منفجر نمي‌شد. يعني گاهي براي انفجار جامعه... بعد از قيام کربلا خيلي کارها شد، يک مدتي خفقان بود، چي بود؟ ما چه کرديم؟ اه، رفتيم پول گرفتيم حسين را کشتيم؟ اين چه غلطي بود کرديم؟ ما خواب بوديم، مست بوديم، اصلا کار به جايي رسيد، همان روزهاي اول که يزيد آمد در خانه‌اش، خانمش گفت چه کردي؟ او گفت ابن زياد بود، او گفت او بود، او گفت او بود، همه گردن هم مي‌گذاشتند، پسرِ يزيد، يزيد را توبيخ کرد، بابا چه کردي؟ به هر حال خون مي‌جوشد. منتهي کشتي امام حسين هم تند مي‌رود. همه امامان ما کشتي نجات هستند، اما کشتي امام حسين تندتر مي‌رود. يک بار در صحن کربلا ايستاده بودم، بلندگو يک جمله‌اي گفت، برق مرا گرفت. حالا من هم نمي‌دانم اين جمله حديث است، يا حديث نيست. کلمه‌اي است که برق مرا گفت. گفت (کلهم سفن النجاه) همه امام‌ها کشتي نجات هستند، بعد گفت (و سفينه الحسين أسرع) کشتي امام حسين تندتر مي‌رود. (کلهم باب الله) همه امام‌ها درگاه لطف الهي هستند، (و باب الحسين اوسع) اما درگاه امام حسين بازتر و وسيع‌تر و افراد بيشتري را جذب مي‌کند. و همين‌طور هم هست، بسياري از آدم‌هايي که با قال الصادق و قال الباقر و نماز جماعت و اينها خيلي رفيق نيستند، اما با عاشوار حسابي رفيق هستند، حسابي رفيق هستند، امام حسين مشتري‌هاي خاص خود را دارد. مذهبي مسلمان‌ها و شيعه‌هايي که در کشورهاي ديگر هستند، قوي‌ترين اهرمي که اينها را جمع مي‌کند عاشوراست. من بعضي ايام عاشورا کشورهاي ديگر هم بودم که، مثلا ديدم که حتي روز عاشورا از صد فرسخي، از پنجاه فرسخي هر جا هست شيعه‌ها يک جا جمع مي‌شوند که واقعا کشتي نجات و چراغ هدايت شده.

(السلام عليک يا وارث نوح نبي الله) سلام بر تو‌اي حسين، تو وارث نوح هستي. نوح را مسخره کردند، به تو هم انتقاد کردند، مي‌روي چه کني؟ کشتي نوح نجات داد، قيام تو نجات داد. ديگر چه؟ قرآن مي‌گويد نوح به مردم گفت «لا ينفعکم نصحي» من هرچه حرف زدم ترجمه‌اش را بلد هستيد، «لا ينفع» يعني نفعي نمي‌دهد، «نصحي» يعني نصيحت من، من هرچي نصيحت مي‌کنم، نصيحت‌هاي من در گوش من نمي‌رود. امام حسين هم روزِ عاشورا سه تا سخنراني کرد و هيچ کدام از اين سخنراني‌ها در دل مردم نرفت. آخرش فرمود (استحوذ عليکم الشيطان) شيطان ديگر سرتا پاي شما را گرفته، ديگر نفوذناپذير شده‌ايد. گاهي انسان در اثر گناه نفوذناپذير است. بعضي‌ها مي‌گويند خدا ارحم الراحمين است، بله خدا ارحم الراحمين است ولي خودِ خدا گفته رحمت من شامل همه نمي‌شود. «رحمت الله قريب من المحسنين» رحمت خدا به نيکوکاران نزديک است. ببين اقيانوس اطلس خيلي آب دارد اما چيزي از آن در توپ نمي‌رود، اگر شما يک توپي را بيندازيد، با اينکه آب زياد است، يک قطره از اين آب در توپ نمي‌رود، مشکل در اقيانوس نيست، اين درش بسته است. «لا ينفعکم نصحي».

7- ناجوانمردي کوفيان در حمايت از امام حسين عليه السلام

در برابر نوح قرآن مي‌گويد «اصروا» اصرار کردند، «واستکبروا استکبارا» خيلي گردن‌کلفتي کردند، راجع به امام حسين هم خيلي گردن‌کلفتي کردند. بارها امام حسين فرمود که من حلالي را حرام کردم، حرامي را حلال کردم؟ روي کره زمين، خوب گوش بدهيد، روي کره زمين در هيچ تاريخي، در هيچ زماني، در هيچ مکاني، هيچ مهماني دوازده هزار نامه دعوت برايش نيامد. يک مهمان روي کره زمين بود که دوازده هزار نامه دعوت براي او آمد که آن هم کوفي‌ها بودند، بعد از دوازده هزار نامه دعوت او را شهيد کردند. هيچ زماني در هيچ مکاني هيچ شهيدي بين دو تا نهرِ آب تشنه شهيد نمي‌شود. «واصروا واستکبروا استکبارا».

وقتي نوح کشتي مي‌ساخت مسخره‌اش مي‌کردند، نوح گفت خدايا دارند مرا مسخره مي‌کنند، قرآن مي‌گويد بابا من تو را مي‌بينم، مسخره‌ها را هم مي‌شنوم، ببينيد، اگر ما بدانيم که خدا مي‌بيند، خيلي حيا مي‌کنيم. اصلا بداند يک دوربين مخفي است، اصلا ببيند يک بچه به ما نگاه مي‌کند حيا مي‌کنيم. گاهي وزنه‌بردارها که وزنه بلند مي‌کنند، سنگين است، اما چون مي‌بيند که دارند همه ايران، همه دنيا دارند او را مي‌بينند اين سنگين را بلند مي‌کند. شما گاهي مي‌روي زيرِ آب مي‌گويي بشمار چند تا زيرِ آب هستم، مي‌روي زيرِ آب، او مي‌شمارد شانزده هفده هيجده، هي دارد مي‌شمارد، شما نفست مي‌سوزد، اما چون مي‌داني دارند تو را مي‌بينند، هر چه بتواني... مسخره مي‌کردند نوح را، مي‌گفت خدايا «اصنع الفلک باعيننا» مي‌گفت خدايا تو مي‌بيني. علي اصغر هم که روي دست بابايش تير خورد، يک مرتبه امام حسين ديد گلو پاره شد، گفت خدايا تو مي‌بيني، (هون علي انه بعين الله) همين که تو مي‌بيني من آرام هستم، «اصنع الفلک باعيننا»، (هون علي انه بعين الله) آن باعيننا، اين عين الله، هر دو يعني چه؟ يعني خدايا تو مي‌بيني. گاهي انسان يک عبادتي مي‌کند او را مسخره مي‌کند. مثلا نماز مي‌خواند، بعضي آدم‌هاي لاابلالي پوزخند مي‌زنند، حجابش خوب است، دو نفر آدم کذايي مثلا لبخند مي‌زنند. يا هي مي‌گويد ياالله، بيا تو ديگه به تکليف رسيدي، مي‌خواهد بگويد من مرد هستم، بيا تو. پسر است به تکليف رسيده است، هي مي‌گويد ياالله، آنهايي که تا ديروز بي‌حجاب بودند، حالا هم اين را جزء آدم مرد حساب نمي‌کنند، اصلا او را مسخره مي‌کنند. بگو خدايا من اين مسخره را مي‌شنوم، قبول هم دارم، تو که مي‌بيني قبول است. گاهي هم بايد با خدا معامله کرد. خدايا با اينکه مرا مسخره مي‌کنند من مقاومت مي‌کنم، چون تو دوست داري، تو مي‌بيني، خلاص. همين‌که خدا مي‌بيند خلاص.

(السلام عليک يا وارث نوح نبي الله) اين زيارت را ادامه‌اش را در جلسه بعد انشاءالله خواهيم گفت. يک خورده باز کنيم ببينيم با کي صحبت مي‌کنيم.

پس حرفهايي که زدم، زيارت خيلي ثواب دارد، حتي داريم، حديث داريم کساني که پول ندارند و امکان ندارند بيايند زيارت انبياء و اوليا و امامان، بروند زيارت علما، زيارت افراد صالح، حتي اگر پيش از ظهر جمعه کسي سرِ قبر پدر و مادرش برود، ثواب عمره دارد. زيارت قبور مهم است. زيارت شهدا خيلي مهم است، مي‌فهمند، مي‌دانند، همه کارهايمان را، بخصوص شهدا و اولياي خدا کارهايمان را زيرِ نظر دارند، ما بايد رابطه‌مان را با نسل گذشته قطع نکنيم. اين کتابخانه را همين‌طور نگاه نکن، قرنها نوشتند تا اين کتابخانه شد. زحماتي کشيده شد تا من به اين نتيجه رسيدم. ما سرِ سفره ديگران نشستيم. ديگراني که به گردنِ ما حق دارند، حقّ وراثتي، ژنتيکي، حقّ تعليمي، حقّ تربيتي، هرکس حقّي به گردن دارد، ديگران را فراموش نکنيم.

خدايا امنيت کامل به عراق، افغانستان، لبنان، فلسطين، به همه بلاد اسلامي امنيت کامل مستقر بفرما. (الهي آمين) زيارت همراه با معرفت نصيب همه ما بفرما. (الهي آمين) جلسه بعد هم ادامه همين زيارت وارث خواهد بود.

والسلام عليکم و رحمه الله

 

مدافعان حرم (هئیت الشهدا کرج)

مدافعان حرم هئیت الشهدا کرج

مدافعان حرم

سخنران میلانی نژاد-ابوذر موسوی

حاج عبدالرضا هلالی

حاج مهدی اکبری

حاج مهدی مختاری

حاج مهدی سلحشور

حاج حسین سیب سرخی

حاج مجتبی رمضانی

حاج غلامرضا زنجانی

کربلائی مازیار طاولی

با شعر خوانی صابر خراسانی

سه شنبه 1392/09/05الی دوشنبه 1392/09/11راس ساعت 20:30

میدان توحید مسجد امام سجاد(ع)

هجوم مردم شهرستان شهریار برای دیدن شمایل حضرت عباس(ع)

هجوم مردم شهرستان شهریار برای دیدن شمایل حضرت عباس (ع)


من واقعا نمیدونم چی بگم .... خودمون داریم خودمون رو مسخره میکنیم . از بقیه ی کشورها دیگه چه توقعی میشه داشت


تصاویر هجوم مردم شهریار برای دیدن شمایل حضرت عباس (ع) روی دیوار

 


تصاویر هجوم مردم شهریار برای دیدن شمایل حضرت عباس (ع) روی دیوار

 


تصاویر هجوم مردم شهریار برای دیدن شمایل حضرت عباس (ع) روی دیوار

 


تصاویر هجوم مردم شهریار برای دیدن شمایل حضرت عباس (ع) روی دیوار

 


تصاویر هجوم مردم شهریار برای دیدن شمایل حضرت عباس (ع) روی دیوار

مطالب بیشتر...

درباره ما

با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبسایت هيئت جوانان حضرت علي اکبر(ع) شهرک فرارت (شهرستان شهریار) خوش آمديد.
شماره پیامک هیئت:10009122204665

لوگوی هئیت جوانان حضرت علی اکبر(ع) شهر وحیدیه شهرک فرارت

پیوندها

شماره حساب هیئت

شماره حساب بانک تجارت

شماره حساب: 190068331 بانک تجارت
نام صاحب حساب: هیئت جوانان حضرت علی اکبر(ع)فرارت
سیستم واریزی شبا:

IR410180000000000190068331
نام شعبه: شعبه شهرقدس
کد شعبه:782

شماره حساب بانک ملت

شماره حساب: 4265231230بانک ملت
نام صاحب حساب: هیئت جوانان حضرت علی اکبر(ع)فرارت
سیستم واریزی شبا:

IR34012001000000494856265
نام شعبه: شعبه اندیشه
کد شعبه:88225

شماره حساب بانک ملی

شماره حساب: 0340958864003بانک ملی
نام صاحب حساب: هیئت جوانان حضرت علی اکبر(ع)فرارت
سیستم واریزی شبا:

IR34012001000000494856265
نام شعبه: شعبه آموزش و پرورش شهرستان شهریار

کد شعبه:2355